Saturday, 18 July 2015
20 June 2021
مجله جاماندگان- سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق- قسمت صد و پنجاه‌‌و‌هفتم

«زنان بردگان جنسی حکومت»

2011 July 21

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

ما زنان ایرانی در کشوری زندگی می‌کنیم که خشن‌ترین حکم تنبیه‌ای برای روابط غیرعرفی جنسی‌مان اعمال می‌شود، در کشور ما اگر شخصی هزاران نفر را زنده زنده بسوزاند در نهایت به دار آویخته می‌شود اما اگر زنی متهم به روابطی خارج از عرف یا شرع باشد سنگسار می‌گردد، اگر از سرزمین دیگری به خاک ما نگریسته شود مطمئنن آن ناظر این قیاس را شوخی می‌پندارد، اما این واقعیتی است که هر لحظه در جریان است و راه گریزی برایش متصور نیست.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

زنان ایرانی حقوقی کم‌تر از پسر بچه‌ای در رحم دارند، موجودی قابل ترحم زیرا حتا امیدی به زاییده شدن نیز ندارد، موجودی خو کرده به خفت، ترس و باورمند حقارتش .

این‌گونه انسانی گرچه نیمی از یک مرد محسوب می‌شود اما نیمی از جمعیت کشور را نیز شامل می‌شود، زنی که تمامی حقوق‌اش صدقه‌ای است اما زایش‌اش تنها حقی‌ست که کماکان برایش باقی مانده، مزیتی که تاکنون باعث شده تا در خانه شیعیان بماند، این سخن به گزافه گفته نشد، زن اگر نمی‌زایید و مرد مومنی را که معتقد به آداب دینی‌ست با حربه پرورش بی‌مواجب نسلش مجاب نمی‌کرد تاکنون بارها با احادیث گوناگون از خانه‌ها حذف شده بود، در دینی که مرد می‌تواند تا بی‌نهایت زن صیغه‌ای داشته باشد و برای امداد به بیوه‌ها و بی‌بضاعتان مونث فداکاری کند، چه لزومی به پای‌بندی و اخلاقیات بود، آن‌هم در دینی که از عشق حتا با اشاره‌ای هم یاد نشده و وقتی از ارتباط دو جنس سخنی بوده از رفتار جنسی‌شان گفته، زنانی که یا نیستند، یا اگر هستند برده‌گان جنسی‌اند.

بردگانی که اگر  ولی‌نعمت خود را راضی ننمایند ناشزگانی هستند که به راحتا‌ می‌‌توان آن‌ها را از خانه اخراج کرد.

بردگانی که اگر  ولی‌نعمت خود را راضی ننمایند ناشزگانی هستند که به راحتا‌ می‌‌توان آن‌ها را از خانه اخراج کرد

جمهوری اسلامی دقیقن با باور به چنین احکامی، رفتاری که مدت‌های طولانی از عمر آن گذشته بود و جامعه ایرانی سعی می‌کرد تا از آن گذر کند، به روی کار آمد و شاید نیمی از علت پیروزی‌اش هم‌راهی زنان و مشارکت آن‌ها در جای‌گیری‌اش بود، انقلابی دو جنسی که دست یک جنس سپرده شد، آن هم افرادی بیمار از جنس نرینه.

گرچه پس از انقلاب و پیروزی آن جز نام محدود و کم اثر چند زن همه اتفاقات مردانه بود اما حکایت تنها این نبود زیرا تفکری خارج از قدرت جنسیت‌ها توانست هرچه را که نباید نهادینه نماید، تنها گله در این مورد هم‌راهی مردان خارج از بدنه نظام با حاکمان بود، هم‌راهی توهین‌آمیزی که با کلام، رفتار، سکوت و با حتا‌ لب‌خندی مکارانه آن تفکر را تایید کرد.

انقلاب 57 با ویرانی تمامی دست‌آوردهای زنان و حامیان‌شان در سال‌های قبل راهی را آغاز کرد که به نوعی می‌توانست با الگوهای رایج در فرهنگ بومی- شیعی مردان ایرانی آن‌ها را با ارضای حس بلندپروازی اقتدارگرانه‌شان اغفال نماید، آن‌ها توانستند با رودررو قرار دادن بخشی از نیروهای یک کشور با توسل به غیرت شرقی در مقابل نیمی دیگر آنان را آن‌قدر سرمست کنند که حتا‌ مخالفان‌شان را هم به نوعی متمایل به پیروی در این یک مورد نمایند.

خلاصه آن‌که این پروسه خطرناک تا به ‌آن‌جا پیش‌رفت که در درون زن ایرانی و مذهبی روح قوانین کهنه و بیمار جنسی جای گرفت، البته که بودند زنان و مردانی که در همان دوران هم معترض به این رفتار شدند، اما سخن از توده‌ای است که بره‌وار و رضایت‌مند قبول هجرت به 1400 سال پیش کرد.

مرد ایرانی هم اکنون هم ممکن است با ایدئولوژی حاکم در تضاد باشد و یا از آزادی زن حمایت کند. ولی همین مرد غالبن از قوانین تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی به نفع خود بهره می‌گیرد، و در ارث و حضانت و دیه و طلاق و مانند این‌ها از این قوانین تبعیت می‌کند. از سوی دیگر، ارزش‌هایی به نام «ناموس» و «غیرت» که در فرهنگ جامعه ما ریشه‌هایی قوی دارند به مرد ایرانی اجازه می‌دهد که بر احساس مالکیت خویش نسبت به بستگان زن خود پوشش بگذارد و آن را مخفی کند. هنوز برای مرد ایرانی این نکته کاملن جا نیفتاده است که به زن به عنوان یک انسان نگاه کند و نه به عنوان کسی که به انسان دیگری متعلق است. پذیرش زن به عنوان یک انسان مستقل شرط اولیه نگاه به او به عنوان یک انسان هم‌تراز و برابر با مرد است، تحریک حس مالکیت مردان یکی از به‌ترین حربه‌های اسلام برای جلب توجه گروه زورمندتر در صدر اسلام بود، استراتژی که جمهوری اسلامی هم از آن سود برد و به این وسیله توانست با ایجاد جنگ خانگی حداقل نیمی از جمعیت تاثیرگذار را مورد هدف قرار دهد.

سال‌های زیادی طول کشید تا نسل زنان چریک و مبارز در زندان‌های و خانه‌ها کم جمعیت‌تر شد، زنانی که در دو جبهه مشغول رزم بودند، حکومت توانسته بود جبهه‌ای متحد با خودش در خانه‌ها بسازد، نیروهایی که بعضن تنها نقطه اشتراکی عقیدتی‌شان با نظام در سرکوب زنان بود، اهل خانه دیگر رفیق نبوده و رقیب گشتند و دقیقن در میان همین جنگ خانگی والدین و فامیل بود که فرزندانی از دو جنس برای نسل بعدی شکل گرفتند، جمعیت غالبی که در حال حاضر بر سر دل هر دو گروه مانده است، نسلی که بیماری‌های حاد جنسیتی و جنسی دارد.

تنها حدود 33 سال از انقلاب گذشته که ما شاهد جامعه حداکثری هستیم که آن‌قدر در فضای جنسی بزرگ شده که توان اندیشیدن به غیر از آن را ندارد، گوهر در صدف بودن که روزی به منزله فحشی رکیک به زن روشن‌فکر بود و تنها توسط خودکم‌بینان مورد استقبال قرار می‌گرفت آن‌چنان در باور دخترکان کنونی جای گرفت که آن‌ها باور کردند که تنها امتیازشان گوهری‌ست که باید بیش‌تر و بیش‌تر دیده شود تا شاید پسندیده شود و در این میان پسرکانی رشد یافته‌اند که مملو از حس ارثی از پدران منفعت‌طلب‌شان دقیقن در حالی که سعی در مخفی نمودن خواهران، زنان و مادران‌شان به عنوان حق‌شان از دید نامحرم دارند مشغول هرزگی با اموال دیگری هستند، روابطی یک‌سره کثیف در اوج رذالت اخلاقی و حقارت.

به هر روی جمهوری اسلامی از آن‌جایی در حال فلج شدن است که روزی به هوای ثبات بر آن خیمه زده بود، این نظام خود خواهان نگرش جنسیتی به زن بود، وقتی که زن در تمامی قوانین، نه به عنوان انسان بلکه با نام جنس‌اش طبقه‌بندی می‌شود سعی در جبران خسارت می‌کند، روایات اسلامی در به‌ترین حالت از زنان زنانگی را خواستار بوده‌اند، جلوه‌فروشی، طنازی، لوندی و خلاصه عرضه سکس، پس جمهوری اسلامی نمی‌تواند گله‌مند باشد که چرا دغدغه جوانانش تنها همین است، اگر سال‌ها فیلم‌های پورنو آزادانه تولید و پخش می‌شد، چندین نجیب‌خانه در مرکز تهران افتتاح می‌شد هرگز نمی‌توانست تاثیر اعمال محدودیت حکومت را در پرورش روحیه سکسی داشته باشد، این پایانی‌ست برای حکومتی که در قرن 21 رفتار و الگوی قرون وسطایی را بدون کوچک‌ترین خلاقیتی عینن پیاده می‌کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,