Saturday, 18 July 2015
22 June 2021
بخش دوم

«ربط ما چیست؟»

2011 July 21

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

سهیلا شاکرین

منبع: وبلاگ شخصی

آیا به‌دنبال رسالتتان هستید یا هدفتان؟ اخیرن در یک برنامه رادیویی شنونده‌ای که در مورد انتخاب کردن شغل مورد علاقه‌اش صحبت می‌کرد در مورد پیدا کردن رسالت یا نت فردی خودش سوالی کرد. سخن‌ران در جواب به‌ او گفت که لغت رسالت یک زمینه‌ای برای رستاخیز و نجات دیگران داره، رسالت برای یک فرد‌ی‌ست که می‌خواهد یک جایی رو یا یک چیزی رو در جهان تغییر بدهد، و یک کاری پیدا کردن و یک نون بخورنمیری درآوردن رسالت نیست.‌

اگر چه من به این استاد عزیز عمیقن احترام می‌گذارم و مخلصشون هم هستم، ولی در این مورد مطلبی رو باید بگم. به‌نظر من هر فردی قادر به داشتن رسالت است و می‌تواند که یک زمینه‌ای برای رستاخیز و نجات دیگران داشته باشد. ولی تقسیم نکردن اهداف به دو نوع رسالتی و غیر‌رسالتی یک سیر تکاملی دارد که هنوز در بعضی جوامع به‌صورت کامل طی نشده است. مثلن در گذشته رسالت نجات دیگران از آن پهلوانان و انسان‌های از جان گذشته و شاید ورای انسانی بود. ولی در قرون جدید و در دنیای جدید هر فردی و همه افرادی که در مسیر بهتر کردن زندگی خود، بالا بردن سطح درآمد، بهداشت، دانش و تفکر، دولت، محیط زیست و یا هر موردی از زندگی خود و جهان خود فعالیت کند عملن در پیش بردن رسالت و رستاخیز نجات انسان‌ها دست دارد. برای توضیح نظرم اجازه بدید که یک تاریخ‌چه مختصری را در این مورد خدمتتون ارایه بدهم.

 فصل اول

تاریخچه‌ی مختصری از دید من-

در داستان‌های باستانی دور مفهوم فرد یا فرد‌گرایی وجود نداشت. ولی افراد مشهوری داشتیم مثل فریدون (نماد عدالت، پیروزی، سخاوت)، رستم (مظهر قدرت و سرفرازی)، کاوه (مظهر استقلال و پای‌داری) و پری (سمبل نیک‌خواهی و خیراندیشی). این‌ها پادشاهان، قهرمان‌ها، پهلوان‌ها و سمبل‌هایی بودند با رسالت‌های مخصوص خود مثل حفظ و حمایت کردن از وطن، دفاع از حق، برقراری خوبی و زیبایی درمقابل ناحقی و زشتی. و یا برعکس سمبل و نماد نیروهای ناحق و بد و زشت بودنند مثل زهاک و پتیاره که رسالتشان جنگیدن برای جای‌گزین کردن خوبی‌ها و رفتارخوب مردم با بدی‌ها و رفتارقبیح بود. این شاهان و سمبل‌های باستانی به‌دلیل مربوط بودن به ماورای انسان یا به‌دلیل جان گذاشتن در راه رسالت‌هایشان ارزش وجودی داشتند، و در عین حال وجودشان به مردم و کشوری که آن‌ها را می‌پرستیدند ارزش و ارج و مقام می‌داد.

بقیه مردم، همین بودنند، بقیه مردم، یک جمع بی‌هویت که خوب بودند و با شادی و ازادی در سرزمینی ازاده زندگی می‌کردند اگر شاه‌ها و قهرمان‌ها و سمبل‌های خوب داشتنند. یا بد بودنند و دربدی و با بدی در سرزمینی بد زندگی می‌کردنند اگر تحت تسلط خداها، قهرمان‌ها و شاه‌های بد بودند.

البته ناگفته نماند که در همین دوران یکی یواشکی داستان سیمرغ را هم اون وسط قاطی کرد، و در نتیجه نهاد، ریشه و نطفه پذیرفتن ارزش فرد در جمع، و اهمیت توجه داشتن به توانایی‌ها فرد برای رسیدن به خواست‌ها و اهداف والا، و مهم بودن پروبال دادن به شوق و انگیزه افراد برای رساندن همه ما به اوج را درایران خودمون پاگذاشت.

بعد از آن، بین قرون 7-2 هجری  (13-8 میلادی) خداها، قهرمان‌ها و سمبل‌های خوبی وبدی اکثرن در ضمیر ناخوداگاه ما نهفته شدنند و به خاطرات گذشته انسان‌ها رفتتند. دراین زمان‌ها اگرچه ما هنوز فرد و فردگرایی نداشتیم، پادشاهان و اشراف را داشتیم ولی در کنار آن‌ها دو نمود دیگر از تکامل انسانیت یعنی دانش و خبرگی فردی پا به میدان و صحنه زندگی جوامع گذاشتند. اشخاصی مثل فارابی، ابن سینا، ابن الخلدون، رومی، خوارزمی، قطاب شیرازی، و بسیاری دیگر درعلوم و مهارت‌هایی مثل طب، ستاره‌شناسی، ریاضیات، شیمی، تاریخ و جامعه شناسی، فیزیک، تئوری موزیک ودر فلسفه و منطق، معماری و ادبیات و بسیاری رشته های دیگر به میدان عمل و عمل‌کرد زندگی وارد شدند. این مردان با دانش و خبرگی‌ها و مهارت‌هاشان ساختن وخلق کردن انسانی جدید وخود مقصود را در سطح بسیار عمومی‌تر ممکن ساختند.

باید در نظر داشت که یک گروه دیگری هم بود که هنوز صحبتی ازشان نبود ولی اهمیت بسیاری در تبدیل دنیای قدیم به این دنیای جدید و خود-مقصود داشتند و آن‌ها تجارو بازرگانان شرق  بودند.

بقیه مردم در این دوران کشاورزان و دهقانان و یا خدمت‌گذاران و لشگریان بودنند.

دو قرن گذشت و بسیاری وقایع اتفاق افتاد… (وای که هرچی می‌خوام بگم باید اول صد دفعه تو مغزم حساب کتاب کنم که آیا گفتنش خطرداره یا نه؟ ادم رو دیونه می‌کنه و کار رو به تاخیر دایمی میاندازه… درعین حال که دیگران که احتیاج به چنین نگرانی‌ها وحساب کتاب کردن‌ها ندارند سریع پیش می‌رند و خود و جامعه شون رو پیش می‌برند… ولی ما همین‌طور تو یک محدوده کوچک هی دور می‌ز‌نیم و آرزو می‌کنیم که شاید یک اتفاق ناخوداگاهی بیافته و ما رو به خارج از این دایره بدمسب پرت کنه تا بتونیم دوباره قدم به پیش بگذاریم – باشه به امید خدا!)

تا مفهوم فرد و فردیت فرم گرفت. سه چهار قرن گذشت و رسیدیم به وقتی‌که شدت فعل و انفعالات و فعالیت‌های اقتصادی در اروپا (و بعد در آمریکا) باعث فرم گرفتن مفهوم فرد و فردییت شد. یعنی در این زمان بود که یک فرد به‌عنوان یک عامل شخصی، دارای احساسات، احتیاجات، اهداف و علایق مخصوص به‌خود شناخته شد. فیلسوف‌هایی مثل تماس هابز (1651) جان لاک (1689) و ژان ژاک روسو (1762) این تحول و درک عظیم ذهنی را با بیانی منطقی و رسا در تئوری‌هایی مثل قرارداد اجتمایی (رابطه مناسب بین فرد و دولت چیست)  جلوه دادند و هم‌چنین در رشت‌های دیگر مثل سیاست، قانون‌گذاری، فلسفه و جامعه‌شناسی توسعه و نشر دادند.

ولی چه اتفاقاتی افتاد که باعث یک چنین تغییر کیفیتی تکاملی در انسان شد؟ این شامل یک داستان بسیار عالی و مهیج است که ازحدود دوره کشف و سیاحت اروپاییان شروع  شده، و هنوز هم در کشورهای مختلف به فرم‌ها و میزان‌های مختلف تکرار می‌شود و ادامه دارد. اجازه بدید که مختصری از این داستان را براتون بگم.

دوره کشف و سیاحت‌.  اروپا بعد از طی کردن قرون وسطای تاریک و دوران جنگ‌های قبیله‌ای خود، از حدود سال 1095 میلادی یک دوران لشگر‌کشی مذهبی به شرق را شروع کرد که بالاخره در سال 1291 میلادی به پایان رسید. به دلیل این لشگرکشی‌ها، تجار، اشراف، مردم معمولی (که به عنوان لشگریان به شرق رفته بودند) و دول اروپایی همه متوجه شدند که دنیای بسیار بزرگ و غنی‌ای در خارج از اروپا وجود دارد و نتیجتن دوره کشف و سیاحت  (‌The Age of Discovery or Exploration 1600-1400 یعنی 978-778 هجری) توسط اروپاییان شروع شد.  در عرض دو قرن بعد اروپائیان با حمایت همه جانبه دولت‌ها و هم‌کاری مردم خود (ازطریق خرید سهام در شرکت‌های سهامی عمومی که در همین زمان‌ها به‌وجود آمده بود) سرمایه لازم را برای این سفرها و لشگرکشی‌ها فراهم کرده و به اقصا نقاط جهان سفر کردند. آن‌ها از راه‌های زمینی و با کشتی‌های مسلح از راه‌های دریایی که ارزان‌تر و سریع‌تر بود به همه قاره‌های دنیا سفر کردند و مراکز بندری وشبکه‌های مهم تجاری بین‌المللی خود را در همه جای دنیا برقرار و مستحکم نمودند (در شرق دور، هند، خلیج فارس، دریای سرخ، دریای سیاه و مدیترانه، غرب و جنوب افریقا و بالاخره امریکای جنوبی و شمالی) و برای اولین مرتبه نقشه کامل دنیا را تهیه و چاپ کردند.

دوره انقلاب بازرگانی‌.  در عرض سه قرن بعد، تجار و بازرگانان اروپایی از این تمدن‌ها و سرزمین‌های قدیمی و بسیار غنی همه جور ثروت و محصولات زمینی و زیرزمینی را به اروپا سرازیر کردند. مثلن انواع ادویه‌جات برای خوراک، انواع محصولات غذایی (کاکائو از آفریقا، قهوه از آمریکای جنوبی، شکر از آمریکای مرکزی، و محصولات دریایی، کشاورزی و از جنگل از آمریکای شمالی)، مواد اولیه، انواع فرش، پارچه‌ها و ابریشم‌های مجلل، مروارید، ظروف عالی شیشه و چینی، مشک، تریاک و طلا و نقره و جواهرات. این زمان به‌نام دوره انقلاب بازرگانی اروپا (‌Commercial Revolution1700-1500 حدود 1078-878) معروف شد.

تحولاتی که در اثر این تجارت‌ها و بازرگانی وسیع درجامعه اروپایی به‌وجود آمد بسیار چشم‌گیر و عظیم بود. مثلن در اثر کشف قاره آمریکا آن‌قدر طلا و نقره از معابد و معادن سرخپوست‌های ازتک و اینکا به اروپا آورده بودنند که این‌همه پول و سرمایه سیستم ارباب-رعیتی را که اساس اقتصاد اروپای آن‌زمان بود متزلزل کرد. دیگر این‌که تجار و بازرگانان آن‌قدر ذخیره پولیشان بالا رفت که کم کم تبدیل به کارخانه‌دارهای عظیم شدند و بانک‌های شخصی باز کردند و حتا به شاهان و اشرافیان اعتبار و پول قرض می‌دادنند (در مقابل امتیازات مختلف از جمله لقب‌های درباری و امتیاز تسخیر و کولونی کردن سرزمینهای دیگر). دیگر این‌که انواع سیستم‌های جدید برای انجام کارهای دفتری و بازرگانی، انواع تئوری‌ها و پروسه‌های اقتصادی، بانکی، بازرگانی، سرمایه‌گذاری و بیمه اختراع شد. به‌جای دهات گذشته شهرها بسیار ساخته شدند و زیربنای اقتصادی انقلاب صنعتی که در شرف انجام بود به محکمی گذاشته شد.

انقلاب صنعتی‌.  به این ترتیت بود که انقلاب صنعتی ( Industrial Revolution1800-1600) اروپا (و بعد آمریکا) با سرمایه و قدرت باور نکردنی فرم گرفت. با پیش رفتن انقلاب صنعتی در کشورهای اروپائی کارگاه‌های کوچک و خانگی و ابزارهای دستی و روش‌ها و دست‌گاه‌های ابتدایی و بومی آن‌ها تبدیل به ابزار، ماشین‌ها و کارخانه‌های سریع صنعتی شدند و نتیجتن پیش‌رفت کردن بسیار سریع شد. چند مثال خلاصه شده ممکن است وسعت و عظمت این تغییرات و کارایی آن‌ها در پیش‌برد زندگی را روشن‌تر کند:

کشاورزی

کالاهای خوراکی و کشاورزی نه تنها منبع تهیه غذا و زنده نگاه‌داشتن افراد هستند بلکه یک منبع غیر‌قابل اجتناب برای تهیه مواد خام اولیه برای کارخانجاتند. در این دوره کشت و پرورش کالاهایی مثل، کتان، پنبه، پشم، رنگ‌های مختلف و تنباکو نه تنها کارخانه‌های پارچه بافی و سیگار‌سازی را رونق داد، بلکه کارخانه‌جات، اصناف و مشاغل بزرگ جانبی دیگری مثل گله‌داری، شیمیایی (برای تولید کود و حشره‌کش و غیره)، تولید گیاهان و محصولات جدید، مهندسی آب‌یاری و سیستم‌های جدید کشاورزی را نیز شروع و توسعه داد.

استخراج معادن

در گذشته استخراج معادن کاری بسیار کند، با زحمت و خطرناک بود. پیش‌رفت مهندسی در تونل‌سازی و در حمل و نقل از زیر زمین به روی زمین، در ماشین‌آلات، در روشنایی تونل‌ها، در مواد منفجره و غیره محیط کار بهتری برای انسان‌ها به‌وجود آورد و استخراج رو سریع‌تر و تولید رو بسیار وسیع‌تر کرد.

سرمایه

اگر چه در گذشته سرمایه و ثروت از زمین و ملک داشتن و در مواردی از ذخیره طلا داشتن حاصل می‌شد در این قرون منابع جدید ثروت و قدرت به‌وجود آمد مثل تجارت و بازرگانی، بانک‌داری و بیمه، کارخانه داشتن و صاحب ماشین‌آلات بودن و غیره.

امور انسان

در گذشته مرگ و میر انسان‌ها به‌دلایل امراض و گرسنگی بالا بود. ولی در این سال‌ها مردم دست‌رسی بسیار بیش‌تری به مواد غذایی بهتر و سالم‌تر پیدا کردند، لباس‌ها و خانه‌ها بهتر و راحت‌تر شد، دست‌مزدها بالا رفت و در نتیجه ازدواج بیش‌تر شد و بچه‌ها کم‌تر از امراض می‌مردند، بهداشت عمومی بهتر شد، و با امراضی مثل اسکروی و ابله و طاعون مبارزه شد.

امور دولت

در آمریکا، بعد ازانقلاب و گرفتن استقلال از انگلیس (1783) الکساندر هامیلتون خزانه‌دار (یعنی وزیرمالی) دولت مرکزی شد. چشم‌انداز (هدف یا رسالت) هامیلتون برای آمریکا به‌وجود آوردن یک آمریکای قوی و مستقل توسط (از جمله کارهای دیگر) تبدیل کردن کشور به یک قدرت کارخانه‌ای و صنعتی رده اول و برتر بود. برای فورموله کردن رسالت خود هامیلتون سخت کار کرد وشخصن تعداد زیادی نامه به تجار، بازرگانان و کارخانه‌داران در سراسر آمریکا و کشورهای دیگر نوشت. در جواب تجار، بازرگانان و کارخانه‌داران به او اطلاع دادند که آن‌ها به: پول و سرمایه، کارگر، کاردان فنون و مهارت‌ها، پاداش و حق‌الامتیاز، حمایت‌های گمرکی و غیره احتیاج دارند. مدارک تاریخی نشان می‌دهد که تمام جواب‌ها با دقت بسیار خوانده و ضبط شدند. بر اساس این جواب‌ها همیلتون پیشنهادات خود را برای به‌وجود آوردن یک قدرت کارخانه‌ای و صنعتی رده اول در آمریکا فورموله کرد: حمایت‌های گمرکی، محدود کردن واردات، دادن پاداش و حق‌الامتیاز به مخترعین و تولید‌کننده‌های داخلی، تشویق واردات مواد اولیه و جلوگیری از صادرات منابع زیرزمینی‌ایی که کارخانه‌داران آمریکایی لازم داشتند، و غیره – یعنی تمام چیزهایی که باعث ساختن غول صنعتی و مردم توانا و مخترعی که آمریکا و آمریکاییان شدند.

از غرب چه درسی می‌توانیم بگیریم؟‌ جمعیتی که می‌تواند هر چیزی بسازد‌-  این تغییرات اسان نبود و سال‌ها طول کشید و در حین انجام شدن مشکلات و گره درسر هر پیچی بود. ولی در سر هر پیجی و برای هر گره‌ای، تجار، کارخانه‌داران و دولت‌مندان از هر دانش‌مند، عالم و دانش‌گاهی، از هر صنعت‌گر، پیشه‌ور یا فرد عادی که به‌دلیل علاقه یا تجربه در قسمتی خبرگی یا اختراع و خلاقیتی داشت برای رسیدن به اهدافشان استفاده کردند که به اهدافشان برسند.

این هم‌کاری نزدیک و قاطی شدن تمام قشرهای اروپاییان (و بعد آمریکایی‌ها) در پروسه تغییر و ساختن وسایل زندگی و ابزار پیش‌رفت جوامعشان پایه و ستون‌های محکم آینده آن‌ها را گذاشت. این زیر بنای قوی و همه‌گیر علمی- صنعتی ابقا و ادامه وجود جمعیتی را که توانایی ساختن هر چیزی را دارند و مدام کیفیت زندگی و روابط خود را بالا می‌برند در اروپا و آمریکا تضمین کرد.

با این تغییرات همه‌گیر و وسیع کیفیت زندگی انسان‌ها بالا رفت، بهداشت بهتر شد، غذاها و خوراک متنوع، کافی شدند و با طعم شد، لباس‌ها و خانه‌ها راحت‌تر شد، کار فراوان و وسایل و محیط کار بهتر و با امن‌تر شد و صنایع و پیشه‌های جدید به‌وجود آمد، و مهم‌تر این‌که دانش و ابزار پیش‌رفت در دست‌رس همگان قرار گرفت.

ولی مشکل جدیدی هم پیش آمد – در اثر جذب تمام افراد به کار برای رسیدن به این چنین رشد عظیم و فراگیر، کمبود افراد و جمعیت برای انجام هر گونه شغلی به‌وجود آمد. این کمبود به صورتی همگانی بود که نمودهای بسیاری در اقتصاد و فرهنگ اروپا و آمریکا به‌جای گذاشت، از جمله دست‌مزدها در هر زمینه‌ای بالا رفت. و دیگر این‌که آن‌ها ناگهان به‌صورت ملموس متوجه ارزش وجودی فرد، ارزش کار فرد، ارزش خلاقیت، توانایی‌های، خواست و ارزش اهداف فرد شدند. این کمبود یک تحول اصولی در درک و ذهنیت جامعه غربی در مورد افرادشان به‌وجود آورد.  یعنی متوجه شدند که عامل و فاکتور اصلی تبدیل شدن این‌همه ثروت (مواد زیرزمینی و محصولات روزمینی، طلا و نقره) به اختراعات، به تولید بیش‌تر، به بهبود مدیریت و زندگی، به خوراک و کارخانه، به ترقی و پیش‌رفت افراد بودنند. ناگهان لمس ارزش فرد و خواست‌ها و توانایی‌های فرد برای عملی کردن یک چنین نتایجی غیر‌قابل اجتناب شد. یعنی در این زمان بود که یک فرد به‌عنوان یک عامل شخصی، دارای احساسات، احتیاجات، اهداف علایق و توانایی‌های مخصوص به‌خود شناخته شد.

پس در این سال‌ها بود که حقیقت فعل و انفعالات و عمل‌کردهای واقعی زندگی اقتصادی و عملی انسان‌ها باعث یک جهش تکاملی ذهنی در آن‌ها شد و مفهوم عوام (بقیه مردم) یا رعیت و قوم و قبیله و غیره توسعه پیدا کرد و شامل فرد، فردیت، انسانیت، کار و توانایی و خواست انسان هم شد. این جهش تکاملی ذهنی که سرچشمه‌اش در فعالیت‌های همگانی در اقتصاد، علم و صنعت و پیش‌رفت‌های عملی زندگی بود تاثیر عمیقی روی رشته‌های دیگر انسانی مثل فلسفه، سیاست، قانون و جامعه‌شناسی این دوره و بعد گذاشت.

البته ناگفته نماند که این جهش تکاملی ذهنیت در شناخت ارزش انسان در ایران هم در دوره انقلاب مشروطه 1244 هجری (1906 میلادی) پیش آمد اما نه در اثر تلاش‌های اقتصادی، علمی و صنعتی مانند اروپا و آمریکا، بلکه در اثر برخوردها و تلاش‌های سیاسی-اجتماعی که منجر به به‌وجود آمدن مجلس مردمی برای اولین بار در ایران شد.

می‌پرسید، خب، منظور؟ … حالا که این تاریخ‌چه مختصر را گرفتید و دیدیم که چطور افراد ‌می‌توانند با رسیدن به اهدافشان به رسالت‌هاشان هم برسند و جامعه‌شان را نجات دهند، اجازه بدهید که برگردیم و نگاه دوباره‌ای به اون دو مورد اولمان در باره هدف یا رسالت فرد و پهلوان‌ها و سمبل‌هایمان بکنیم.

فصل دوم

هدف بهتر است یا رسالت؟

علم امروز به‌طور اشکار نشان می‌دهد که در DNA موجودات (چه انسان، حیوان یا گیاه) خواست  و انگیزه رشد و نمو کردن (یعنی داشتن هدف و خواستن رسیدن به هدف) و توانایی تبدیل شدن به چیزی بهتر و پربارتر از آن‌چه بوده است. مثلن یک کودک سالم انسان (وقتی شیرخواره است) در جهت رسیدن به اهداف خود (رفع گرسنگی، شلوار خیس نداشتن، یا گرفتن محبت) با قاطی شدن با محیطش ناخوداگاهانه تولید فعل و انفعال و عمل کردن وعکس‌العمل دیدن می‌کند (مثلن با گریه کردن و سر و صدا راه انداختن یا خندیدن) تا به هدف خود برسد (سیر بشود لباس خشک تنش کنند یا نوازش بشود.) اثر دیگر این فعل و انفعالاتی که برای رسیدن به اهداف پیش میاید، نمو کودک و تبدیل شدن او به یک شخص سالم بالغ و مفید برای خود و جامعه است.‌ اگر موقعیت فعل و انفعال برای این کودک یا انسان بالغ نباشد، نه تنها او تبدیل به شخصی ناراضی و کج و معوج می‌شود و به هدفی نمی‌رسد، بلکه اجتماعی که چنین سدهایی بر سر راه افراد خود می‌گذارد دچار سردرگمی می‌شود، مسیر خود را گم می‌کند و او نیز به رسالتش نمی‌رسد.

هدف می‌تواند منتهی به رسالت بشود – هدف هر چیزی می‌تونه باشه، و هر هدفی می‌تونه یک رسالت باشه. یعنی هر فعالیت، خواسته، نیاز یا رویایی می‌تونه هدف انسان باشه- خوردن، درس خوندن، ازدواج، شرکت بین‌المللی تشکیل دادن، کتاب نوشتن، کشف درمان سرطان، جایزه نوبل یا اسکار یا امی بردن، به ماه رفتن، تصاوی حقوق بشر، اقتصاد مملکت رو درست کردن، از مستمندان حمایت کردن، و غیره. از خواسته‌های کوچک گرفته تا رسالت‌های بزرگ شخصی یا جهانی همه می‌توانند اهداف اشخاص باشند.

در واقع روان‌شناسی به نام ابراهیم مزلو اهداف انسانی رو به پنج طبقه تقسیم کرد (البته ایشان نامشان را احتیاجات انسانی گذاشتند) به این ترتیب: اول بدنی/فیزیکی که ما را زنده نگه می‌دارند مثل خوردن و خوابیدن و نفس کشیدن. دوم آن‌هایی که برای ما امنیت و حفاظت به‌وجود می‌آورند مثل کاشانه و شغل داشتن یا، شهریا کشور امن و امنیت داشتن. سوم تعلق داشتن و محبت دادن و گرفتن مثل خانواده، دوست و نامزد داشتن و یا وابستگی به گروه‌های مختلف داشتن. چهارم احترام، اعتبار وشهرت کسب کردن دراثر انجام و اتمام کاریا رسالتی که شهرت و اعتبار یا رشد درونی برای شخص به‌وجود می‌آورد. و بالاخره، به‌صورت مسلم دراوردن و واقعیت دادن به نهاد اعلا، استعداد و پتانسیل درونی خود.

این تقسیم‌بندی به ما نشان می‌دهد که سیر تکاملی انسان، در هر موقعیتی می‌تواند او را از تلاش در رسیدن به اهداف فیزیکی و طبیعی خود به خلق کردن اهداف و رسالت‌های ذهنی و والاتر خود هدایت کند. این یک پروسه طبیعی رشد مغزی و روانی انسان در جامعه است. یعنی اهداف شخصی و رسالت‌های اجتماعی هر دو از آن انسان هستند و توسط او خلق می‌شوند. تاریخ پیش‌رفت جوامع غربی به ما نشان می‌دهند که برآوردن اهداف شخصی منجر به بر‌آوردن رسالت‌های فردی و جمعی می‌شوند. تاریخ پیش‌رفت جوامع غربی به ما نشان می دهند که هر فردی که در مسیر بهتر کردن زندگی و رسیدن به اهداف خود، بالا بردن سطح درآمد، بهداشت، دانش و تفکر، دولت، محیط زیست و یا هر موردی از زندگی انسانی و دیگر مخلوقات جهان فعالیت می‌کند عملن در پیش بردن رسالت و رستاخیز نجات انسان‌ها دست دارد.

سوال این است که، کارکرد قهرمان‌ها و سمبل‌های باستانی ما چه بود؟  فریدون نماد عدالت، پیروزی و سخاوت بود، رستم مظهر قدرت و سرفرازی، کاوه مظهر استقلال و پایداری و پری سمبل نیک‌خواهی و خیراندیشی بود.

در سال‌های 1800-1600، با ادقام در پروسه پیشرفت و صنعتی شدن، میلیونها انسان در غرب (که تا ان زمان در فقر و تاریکی قرون وسطا زندگی میکردند) تبدیل به افراد و انسان‌های با مهارت، با دانش و خبره در همه امور زندگی و دنیا شدند. آن‌ها با کشف‌های خود بر امراض کشنده  پیروز شدند، با سخاوت فرد فرد مردم خود را در پروسه پیش‌رفت و صنعتی کردن کشورهای خود دخالت دادنند و به هم‌دیگر کمک کردند که به انسان‌هایی با مهارت، توانا و مرفه تبدیل شوند، آن‌ها با  قدرت و سرفرازی اختراعات خود در کشاورزی و گله‌داری را وسعت دادنند و گرسنگی و فقر را در کشورهای خود از بین بردنند، در کسب دانایی بیش‌تر پای‌داری کرده و مراکز علمی و آموزشی عالی در دست‌رس همه مردم خود قرار دادند، خانه‌ها و شهرهای آباد و امن برای خود بنا کرده و پایداری و راحتی خانواده و بچه‌های خود را متعهد شدند، و با قوانین عدالت‌مندانه جامعه‌های خود را آن‌چنان بالا بردنند که مردمشان موقعیت افریدن زندگی‌هایی با حرمت و وقار و نیک‌خواهی برای خود را پیدا کردند‌– یعنی آن‌ها نهایتن به رسالت‌های فردی و جمعی جامعه خود جامه عمل پوشاندندد.

در دنیای جدید ما، تقسیم کردن اهداف انسان‌ها به معمولی و رسالتی دیگر کارایی واقعی ندارد.  تعقیب مسیر تکاملی پیش‌رفت غرب به ما می‌آموزد که پایه و اساس پیش‌رفت، ایجاد کردن یک محیط یا کشوریست که همه بتوانند در امنیت به‌دنبال اهداف خود برونند و در عین حال بدانند که نتیجه تلاششان خواستار، متقاضی و مشتری خواهد داشت، و نتیجتن با اشتیاق و توانایی به‌دنبال برآوردن  نیازهای خود و کشور خود بروند. ‌

قهرمان‌ها و سمبل‌های گذشته‌ی ما و رسالت‌هایشان در ضمیر، قلب، روح و فکر هر مرد و زن توانای ایرانی نشسته‌اند. با بالا بردن مهارت‌هایمان و ساختن ابزار زندگیمان در شرکت‌ها، مزارع، کارخانه‌ها، دبستان‌ها و شهرهایمان عدالت، پیروزی، نیک خواهی و استقلال و سرفرازی به‌وجود بیاوریم و رسالت خود را به انجام برسانیم. پس، اهداف خود را مشخص کنیم، نت شخصی خود را پیدا کنیم و رسالت خود را دریابیم.

 بخش نخست

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,