Saturday, 18 July 2015
25 June 2021
دایره‌ی شکسته

«ساعت اعدام، مجازات یا رواج خشونت»

2011 July 23

مه‌شب‌ تاجیک/ رادیو کوچه

بارها و بارها ما شاهد وقوع جنایاتی بوده‌ایم یا درباره‌اش شنیده‌ایم که مو بر بدن هر انسانی سیخ می‌کند و گاهی چنان به درجه‌ای از نفرت و عصبانیت رسیده‌ایم که از کلمه‌ای به نام انسان تنفر پیدا کرده‌ایم. به دنبال این نوع از جنایات که بعضی از آن‌ها بسیار شنیع و درخور سخت‌ترین مجازات‌ها بوده‌اند، مسئله‌ای به نام اعدام مطرح است، یعنی در ازای از بین بردن انسانی جامعه تو را محکوم می‌کند و به دنبال آن حق زندگی از تو سلب شده، زیرا این حق را از دیگری گرفته‌ای و باید به سزای اعمالی که مرتکب شده‌ای برسی.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یکی از اهداف مجازات ایجاد ترس در مجرم و سایر مردم از ارتکاب جرم در آینده است. به نظر موافقان اعدام، حیات عزیزترین دارایی شخص و بنابراین ترس از مرگ بالاترین ترس‌هاست. و به این ترتیب باید با حفظ مجازات اعدام این ترس و وحشت را در دل مرتکبان بالقوه‌ی جرایم سنگین حفظ کرد. مخالفان اعدام هم در جواب به موافقان اعدام این دلایل را دارند که اثر ترسی که مجازاتی حتا سبک ولی بدون استثنا و با سرعت مستمر در دل مجرم پدید می‌آورد بسیار بیش‌تر از مجازات‌های سنگینی است که احتمال اجرای آن کم است. یعنی در واقع اگر شما با این مسئله رو‌به‌رو باشید که گریز از کیفر حتا بسیار سبک محال است ترس از ارتکاب جنایت بسیار بیش‌تر در دل شما ریشه می‌نماید.

حال در جامعه‌ی ما که جزو کشورهایی با بالاترین میزان اعدام هستیم و این مسئله در کوچه و بازار به صورت علنی اجرا می‌شود و افراد بسیاری به دیدن این صحنه و نمایش خشونت می‌آیند، چند سوال مطرح می‌شود. اول این‌که چرا این اعدام‌ها در ملاعام انجام می‌گیرد یعنی برای همان ایجاد ترس و رعب در مردم است و برای این‌که از ارتکاب جرم در آینده پرهیز کنند و دوم این‌که چرا مردم برای دیدن اعدام‌ها جمع می‌شوند و با تلفن‌های هم‌راه خود عکس یا فیلم می‌گیرند و یا حتا کودکان را با خود هم‌راه می‌کنند و در پایان مجازات مجرم با سر دادن شعار و یا سوت و دست به تشویق این مسئله می‌پردازند؟ آیا در این میان فکری هم درباره‌ی تاثیرات مخرب روانی که نمایش این تصاویر به شدت خشن بر جامعه و به‌ویژه کودکان می‌گذارد شده است؟ و درباره‌ی کودکی که در سن هشت یا نه سالگی شاهدی بر اعدام می‌شود در مورد سلامت روانی آینده‌اش چه سخنی می‌توان گفت؟

به‌طور حتم گاهی جرم‌هایی که اتفاق می‌افتد احساسات جامعه را در سطح بسیار گسترده‌ای خدشه‌دار می‌کند و عصبانیت مردم به حدی است که تنها خواهان اجرای بدترین و سخت‌ترین مجازات‌ها برای بانیان آن هستند ولی آیا مجازات اعدام آن‌ هم به شکل علنی توانسته است در پیش‌گیری از وقوع جرایم کوچک‌ترین تاثیری داشته باشد؟ و یا این‌که آیا سختی کیفر است که در روح انسان‌ها تاثیر ژرف‌تر می‌گذارد و یا نمونه‌ی ممتد و مستمر انسانی محروم از آزادی برای یک دوره‌ی بسیار طولانی؟ این بسیار نیرومند‌تر از مرگ است که انسان‌ها همیشه یک دورنمای مبهم از آن در نظر دارند.

وقتی ما قتل عمد انسان‌ها را محکوم کنیم مد نظر داشته باشیم که اعدام هم قتل عمد و با برنامه‌ریزی قبلی است که توسط سیستم سیاسی، اقتصادی و حقوقی حاکم بر جامعه انجام می‌شود. پس اگر دلیل مخالفت ما با قتل آن است که کسی حق ندارد جان انسانی را با طرح و نقشه‌ی قبلی بگیرد پس دولت‌ها و ارگان های قضایی هم حق ندارند این کار را انجام بدهند. متاسفانه حاکمیت مستقر در ایران به جای آن‌که زمینه‌های چنین جرایمی را از بین ببرد بی‌وقفه با مجرمینی به غایت خوش‌بینانه مبارزه می‌کند که شاید بزرگ‌ترین گناه‌شان مشکلات محیطی‌اشان بوده باشد و به نظر می‌رسد اراده‌ی حاکمیت در مسیری حرکت می‌کند که به جامعه بفهماند قدرت برتر از آن کسانی است که خشونت بیش‌تری اعمال می‌دارند، به همین دلیل متاسفانه سیر صعودی خشونت‌های اجتماعی در ایران بازتاب اعمال حاکمیتی است که خودآگاه بانی خشونت شهروندان علیه یک‌دیگر است.

در اصل هر صحنه‌ی اعدام در ایران یک نمایش ابراز علنی قدرت است و نمایش بدون تماشاچی اصولن چه معنایی می‌تواند داشته باشه‌؟ مردمی که دور یک مراسم دعوا حلقه می‌زنند، همین مردم می‌توانند تماشاچی منفعل نمایش قدرت‌نمایی دولت‌ها هم باشند و این مسئله نه تنها خشونت را از بین نمی‌برد بلکه به نوعی به خشونت دامن می‌زند. با نگاهی به آمار قتل‌ها و اعدام‌ها خواهیم دید که این مسئله یک سیر صعودی را نیز طی کرده است و خشونت در این جامعه نهادینه شده و هیچ‌گونه رعبی برای جلوگیری از ارتکاب جرم ایجاد نشده است.

به‌طور حتم جواب کشتن، کشتن نیست و یا ما در روزگار حجر نیستیم که این‌گونه آدم‌کشی را در جامعه‌مان در ملاعام به نمایش بگذاریم. چرا صورت مسئله را پاک می‌کنیم به جای این‌که مسئله را حل کنیم اگر ما طبق قانون بی‌قانونی عمل کنیم، این راه حل مسئله است. همان‌طور که گفته شد گاهی بعضی از مجرمین مستحق مجازات‌هایی بسیار سنگین هستند ولی می‌توان برای آن‌ها مجازات‌هایی در نظر گرفت که بسیار سهمگین‌تر از مرگ هستند تا مجرمی که مرتکب اعمالی به غایت خشونت‌بار شده است، طعم تلخ عواقب اعمال ننگین خود را با تمام وجود حس کند و این مجازات گاهی بدون هیچ بخششی تا آخرین لحظه‌ی حیات او اعمال شود و این‌گونه دیگران هم مراقب خشونت‌های بالقوه خویش باشند.

اگر در جامعه‌ای، به هر دلیلی، یک مدت طولانی خشونت رواج پیدا کند، این خشونت است که می‌تواند یک‌سری از ساختارهای آن فرهنگ را تغییر بدهد و حتا روی شخصیت افراد آن محیط تاثیر بگذارد. وقتی خشونت روزانه باشد، در سطوح مختلف اجتماعی یا به‌ خاطر نابرابری‌های اقتصادی یا سیاست‌های سرکوب‌گرانه‌ی حکومت افراد جامعه به ‌نوعی به خشونت معتاد می‌شوند. یعنی خشونت جزیی از زندگی روزانه‌شان می‌شود. وقتی خشونت چنین حالتی پیدا کند و یک نوع عادت بشود که افراد مدام با آن زندگی کنند، به لحاظ روانی سعی می‌کنند پیش‌بینی‌اش بکنند. یعنی همیشه یک نوع تنشی در درون افراد وجود دارد برای مواجه شدن با این خشونت.

جامعه‌ی بشری ظرفیت ایجاد هم‌بستگی عاطفی از آن دست را دارد که تا حد زیادی زخم‌های ناشی از وقوع بعضی جرایم از قبیل قتل عمد را برای آسیب دیدگان از این جرایم التیام بخشد. به‌تر است به این بپردازیم که چرا این ظرفیت نه تنها بلا استفاده مانده بلکه تنهایی و اضطراب جزیی از زندگی انسان شده است و انسان‌ها هم‌دیگر را نه در کنار هم بلکه در مقابل هم می‌بینند و با رواج خشونت دایم به فکر آن هستند که چگونه خشونت و محورهای آن را در وجود خود تقویت کنند تا اگر در معرض آن واقع شدند با تکیه بر توانایی خشونت بالقوه‌ی خود بتوانند از آن جان سالم به در ببرند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,