Saturday, 18 July 2015
15 June 2021
پس‌نشینی تند

«تراوشات ذهن فعال خان‌عمو»

2011 July 24

اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه

همه‌ی ما از این نمونه‌های عجیب و غریب دور و برمون زیاد داشتیم و شاید داشته باشیم، اما این خان‌عموی ما چیز دیگه‌ای بود، پدیده‌ای بود در نوع خودش. خان‌عمو یک خیال‌پرداز درجه‌ی یک بود. البته از این دست آدما زیاد پیدا می‌شن اما خان‌عمو یک تفاوت عمده با دیگران داشت و اونم سعی و تلاشی بود که برای پیاده‌سازی و اجرایی‌کردن طرح‌هاش و توصیه اونا به دیگران از خودش نشون می‌داد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

دغدغه‌ی این خان‌عموی ما در هر شرایطی پول بود، گرچه که هیچ‌وقت تا آخر عمرش پول‌دار نشد. اوایل انقلاب و در جریان دیده شدن عکس خمینی تو ماه، به شوهر عمه‌ام که شوهرخواهر خان‌عمو می‌شد گیر داد که به‌ترین چیز برای سرمایه‌گذاری در حال حاضر دوربین شکاریه، چرا که مردم عشق دیدن خمینی در ماه رو دارن و دو روز دیگه که دوربین تو بازار کم‌یاب بشه نون‌مون تو روغنه. این بود که دو نفری هر‌چی داشتن ریختن رو هم و افتادن به جون بازار و هی دوربین خریدن، حالا نخر کی بخر. از شما چه پنهون یکی دوماه اولش بد هم نبود و قیمت دوربین رفت بالا، اما چون اونا چش سفیدی کردن و دوربینارو نفروختن چند وقت بعد که اومدن اونارو بفروشن موضوع درگیری‌های کردستان و ترکمن‌صحرا پیش اومد و جریان امنیتی شد. خلاصه یه شب از طرف سپاه ریختن خونه‌ی عمو و خودش و دوربینا رو بردن. در جریان بازپرسی آخونده به خان‌عمو می‌گه که

-شما واسه چی دوربین دادی دست مردم ماهو ببینن؟ می‌خواستی ثابت کنی عکس آقا تو ماه نیست، مرتیکه‌ی ضدانقلاب؟

خان‌عمو که دستپاچه شده بوده جواب می‌ده که:

-نه به خدا حاج آقا من اتفاقن می‌خواستم مردم عکس امامو به‌تر ببینن

-خفه شو مرتیکه این حرفا به قیافت نمی‌یاد، تو نگفتی اگه خدای نکرده مردم سطح ماهو خوب نیگا کردن، بعدش زبونم لال زبونم لال، دیدن اون چیزایی که تا حالا فکر می‌کردن عکس آقاست فضولات موجودات فرازمینیه، چه خاکی تو سرمون می‌کردیم؟

خلاصه بعد یکی دو روز بازپرسی وقتی فهمیدن خان‌عموی ما فرق گوش‌کوبیده و سیاست رو نمی‌دونه آزادش کردن و دوربینارو مصادره. تنها نتیجه‌ی اون سرمایه‌گذاری هم به بادرفتن دار و ندار خودش و شوهر عمه‌مون بود و قهر دوساله‌ی اونا با هم‌دیگه.

 

البته همه‌ی طرح‌های خان عمو اجرایی نشد و بعضی‌هاش فقط در حد تئوری باقی موندن. مثلن یه بار ایده می‌داد که بله اگه من یه سرمایه‌ی درست و حسابی دستم بود، یه چاه‌عمیق می‌زدم از این سر کره‌ی زمین و ازون ورش در می‌اومدم. بعد داخلش یه آسانسور می‌ذاشتم که بدون احتیاج به هیچ نیرویی خودش سر بخوره بره پایین و تا نصفه که برسه اونقد سرعت گرفته که سربالایی بقیه‌‌ی راهو خودش همین‌جوری می‌ره. می‌دونی می‌شه روزی چند میلیون مسافر باهاش جابه‌جا کرد؟ حالا ما هی بیا توضیح بده که عمو‌جان این کار از نظر علمی شدنی نیست و وسط زمین پر مواد مذابه و چه و چه، به گوشش فرو نمی‌رفت که نمی‌رفت. البته ما هم که می‌دیدیم نمی‌تونه این طرح‌ رو پیاده کنه دیگه بهش گیر نمی‌دادیم، چون این ایدش واسه هیشکی مشکلی ایجاد نمی‌کرد.

یه بار در جمعی یکی از افراد فامیل که قطعه زمینی داشت، از سردرگمی هر سالش در انتخاب نوع محصول کشاورزی‌اش برای کاشت می‌گفت و از این‌که هرساله قیمت یک چیز بالا و پایین میره اظهار شکایت می‌کرد. این‌جا بود که خان‌عمو وارد شد و از ایده‌ی ناب خودش گفت.

-من یه بار تو تلویزیون درختایی دیدم که شاخه‌های ضخیم و زیادی دارن ولی هیچ محصولی نمی‌دن. کشاورزا هم تند و تند شاخه‌های کج و معوج اونارو هرس می‌کنن تا این درختا فقط شاخه‌ی عمودی در بیارن.

همه منتظر بودیم که خان‌عمو چه نتیجه‌گیری می‌خواد بکنه. عمو ادامه داد که:

-بله به این درختا می‌گن درخت دسته‌بیل. شما حساب کن که اگه تو یه هکتار 5000 تا درخت بکاری و از هر درخت سالی صدتا دسته‌بیل برداشت کنی می‌شه چقدر؟ 500000 تا دسته بیل، هر دسته‌بیلی رو 500 تومن هم بفروشی می‌کنه به قراری 250 میلیون سود از هر هکتار، خدا بده برکت، چی می‌خوای بکاری از این پرسودتر؟

این فامیل ساده لوح ما هم گول حرفای خان‌عمو رو خورد و چشم‌تون روز بد نبینه، رشد دوساله‌ی نهالای دسته‌بیل شد چهارساله و هر درخت به جای صدتا ده تا دسته‌بیل راست هم نداد. تا اون موقع هم این‌قدر کارای کشاورزی مکانیزه شده بود که بیل تو بازار مشتری نداشت که بخواد دسته بیل براش کاشت. خلاصه دردسرتون ندم، آخر کار فقط یه ورشکسته‌ی دیگه هم به جمع فریب‌خوردگان طرح‌های خان‌عمو اضافه شد.

آخرین طرح خان‌عمو که با فوتش ناتمام باقی ماند، طرح ایجاد یک گورستان خصوصی بود. خان‌عمو اظهار می‌کرد که بر مبنای تحقیقاتش خیلی از ایرانی‌ها از قبرستون‌های موجود و فضای غم‌گینش دل خوشی ندارن. عمو طرح یک قبرستون شاد و مفرح داشت با فضای‌سبز دیدنی و پارک‌بازی برای بچه‌ها، سنگ‌قبرهای فانتزی و آرام‌گاه‌های خانوادگی که توی اونا می‌شد برای مرده‌ها موزیک شیش و هشت پخش کرد و یا به تقاضای خانواده‌ی مرحوم دوربین‌مداربسته کار گذاشت تا بتونن از قبر درگذشته‌هاشون در تمامی زمان‌ها تصویر واضحی داشته باشن و در صورت خروج و رفت‌و‌آمد روحش اونو ببینن. به هر حال عمر خان‌عمو به ایده‌های بیش‌تر و خلاقانه‌ترش قد نداد. روی سنگ قبر خان‌عمو نوشتن «آرام‌گاه ابدی مردی‌ بزرگ با ایده‌های غیرقابل اجرا».

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,