Saturday, 18 July 2015
24 June 2021
مجله جاماندگان- سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق- قسمت صد وشصت‌و‌سه

«شکست آهسته پدران سانسوری»

2011 July 28

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

چندین سال پیش پدرانی بودند که فرزندان‌شان را از خواندن اثر سه نویسنده به جد منع کرده بودند، «صادق هدایت»، «صادق چوبک» و «کسروی» و گویی دقیقن در واگویه‌های ذهن‌شان کسی به گوش‌شان خوانده بود که روزی همین نوشته‌ها مسیر فرزندشان را از آن‌ها جدا می‌کند و به همین علت ساده‌ترین روش یعنی «سانسور» را برگزیده بودند، راهی که از همه پرخطرتر شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شاید تنها اگر آن روزها تابوی اجباری گذارده نمی‌شد، جوانان روایت ما جور دیگری آن مطالب را می‌خواندند، وقتی نوجوانی، حتا نوشته‌ها هم با تو شوخی می‌کنند مگر آن‌که از آنان منع شده باشی، آن‌وقت است که ‌در زیر نور ماه هم کلمات را در ذهنت جوری حک می‌کنی که تا ابد آن را از یاد نمی‌بری، حدیث منع و رغبت ماجرایی جهانی است، به همین سبب بود که هیچ وقت به درستی متوجه نشدم سانسورکنندگان به چه علت و با چه توجیهی این عمل را انجام می‌دهند، وقتی هر مغز سالمی می‌داند که منع اگرچه در کوتاه مدت آسان است اما در طی زمان گیرایی سوژه سانسور را بیش از پیش می‌کند، این یکی از سوالات بزرگ و بی‌جوابم بوده و هست.

دولت جمهوری اسلامی یکی از زبردست‌ترین‌ها در پروژه سانسور است، این حکومت اگرچه نظامی باهوش نیست اما تا به این حد سانسور در هر ماجرایی معنایی جز ناپختگی به هم‌راه ترسی ابلهانه نمی‌تواند داشته باشد.

در تمامی مناسبات اجتماعی، فرهنگی، دینی، سیاسی، اخلاقی، جنسی، جنسیتی… ما نشانه‌های بسیار پررنگ از سانسور و محدودیت را شاهدیم، محدودیتی که از سوی حکومت به صورت آشکار اعمال می‌شود و توجیهاتی نامعقول برایش گفته می‌شود، تفاسیری که در آن تفکرات پدرسالارانه حکومت دیده می‌شود. جمهوری اسلامی سعی دارد آن‌چنان برای همه امور نقش کلیدی داشته باشد که گویی قیمی‌ست بر فردی گنگ و دیوانه، شخصی که از سرعدم شعور باید تنها میان بایدها و نبایدها قدم بگذارد.

ما می‌دانیم که پدیده سانسور در قواره‌های گوناگون در تمامی جوامع و اندیشه‌ها وجود داشته و دارد، اما شکل و جنس سانسور در جمهوری اسلامی بسیار متفاوت است، سانسور سامان‌دهی شده توسط نظام در حدی‌ست که کلیت ساختارهای جامعه را از حالت عادی خارج کرده و به رنگ دیگری درآورده است

ما می‌دانیم که پدیده سانسور در قواره‌های گوناگون در تمامی جوامع و اندیشه‌ها وجود داشته و دارد، اما شکل و جنس سانسور در جمهوری اسلامی بسیار متفاوت است، سانسور سامان‌دهی شده توسط نظام در حدی‌ست که کلیت ساختارهای جامعه را از حالت عادی خارج کرده و به رنگ دیگری درآورده است، این سیستم معیوب تا به جایی پیش ‌رفته و خودنمایی می‌کند که حتا در جامعه ایرانی که خودسانسوری جز ارزش‌ها محسوب می‌شود هم زجرآور شده است.

بسیاری از موارد سانسور که در کشور ما مشمول قوانین نانوشته و نوشته می‌شوند در سایر کشورها جز حقوق اولیه شهروندان محسوب می‌گردد، سانسور در متن قانون اساسی جمهوری اسلامی تا به آن‌جا پیش رفته که تعداد زیادی از شهروندان سرزمین ما به طور کلی نادیده گرفته شده و جز ساکنان این کشور دیده نمی‌شوند، اقلیت‌هایی مانند بابیان و بهاییان… وقتی نظامی بتواند تعدادی از مردمانش را از لیست انسان‌هایی که در این خاک تنفس می‌کنند حذف کند، دیگر چه توقعی از سانسور مطالب یک کتاب یا ترانه و نت‌های موسیقی است.

حکومت اسلامی نه تنها کتاب‌ها، فیلم‌ها، کارتون‌ها، ترانه‌ها، آهنگ‌ها، اینترنت، اشعار… را سانسور می‌کند بلکه موجب شده تا خالقین این آثار هم در نهایت خودسانسوری موجودیت‌شان سانسور شود، این اتفاقی‌ست که در درازمدت به سطح شعور همگانی نیز سرایت کرده و موجب گشته که اندک تخطی از مقررات سانسور توسط اذهان شست‌وشو شده نیز محکوم شود.

شاید عمده‌ترین محدودیت اعمالی از سوی حکومت برای «آزادی بیان» وضع شده باشد، ما شاهدیم که آزادی سخن گفتن حتا در میان مسوولین و وابستگان حکومتی نیز اعمال می‌شود، آن‌ها هم برای گفتن باید مجوزهایی داشته باشند و سخنان‌شان از فیلترهایی می‌گذرد، به جرات می‌توان گفت که تقریبن هیچ‌کس در ایران حتا رهبری بدون سانسور یا خودسانسوری سخن نمی‌گوید و این حریم‌های وضع شده توسط نظام اکنون موجب شده تا در فضایی تنفس کنیم که ذره‌ای طعم واقعی ندارد، در حوزه کتاب، حتا کتاب‌های مذهبی هم از تیغ سانسور رها نیستند، روایات و احادیث مندرج در این کتاب‌ها هم بر طبق مصالح حال نظام چیدمان می‌شوند، چه رسد به نوشته‌های داستانی و اشعاری که باید توسط افکار سلیقه‌ای جمعی بی‌سلیقه مورد ارزیابی قرار گیرند، با این اوصاف در نظر داشته باشید که ممیز هم باید محتوای یک نوشته را با چندین استاندارد حکومتی وضع شده هماهنگ بداند که گاهی بسیاری از این تعاریف منتاقض یک‌دیگرند.

البته کلیت مفهوم سانسور در کشور ما امری عادی‌ست، ما در خانه‌های‌مان هم دچار خودسانسوری و فیلترهای بسیاری هستیم، از جمع کوچک خانواده تا تمامیت فامیل، عرفی مفهوم شده در جریان است که بر اتمسفر روابط حاکم بوده و حتا کودکان نیز آن را می‌شناسند، درست به همین علت در مواجهه با اهانتی به نام سانسور شاخک‌هایی حساس نداریم اما از طرفی همین نقطه ضعف ما که باعث شده حکومت بی‌پرواتر عمل کند در طی سال‌ها نسلی را به وجود آورده که بارزترین مهارت‌اش دور زدن سانسورها و گذر از تابوهاست، نسلی که به راحتی می‌تواند در نهایت آرامش والدین‌اش را در منزل و حکومت را فعلن در فضای مجازی بهت‌زده کند، انسان‌های کم‌سن و سالی که گرچه به علت سایر عوامل موثر در رشد ذهنی نتوانسته آن‌چنان که باید بالغ شود، در جسارت برای گذشتن از سانسورها بی‌همتا می‌نمایاند.

ایرانیان جوان با کمک اینترنت در حالی موانع سانسور را طی می‌کنند که نسل محروم گذشته «نسلی که در برزخ انقلاب، جنگ و سازندگی» رشد پیدا کرد حتا در خارج از کشور نتوانسته از پیله تحمیلی خودسانسوری رهایی یابد، سانسورهایی که حتا در کتاب‌های درسی و برنامه‌های کودک لحاظ می‌شد و در جو بسته آن روزها حتا شادی را سانسور می‌کرد، شادی که در همه‌جا از آن‌ها دریغ می‌شد بزرگ‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین سانسور جمهوری ‌اسلامی بود، جرمی که موجب شد تا آن نسل هرگز ذهنی عادی نداشته باشد و در عین حال توان واگویه آن را نیز نداشته باشد.

به هر صورت ماجرای همان پدر اول روایت در حال تکرار است، انواع سانسورهای اعمالی به علت جلوگیری از فهم دقیق دین توسط ذهن‌های کنجکاو، اکنون سبب شده تا بیش‌ترین مطالب بحث‌انگیز در مورد مفاهیم دینی و به چالش کشیدن آن باشد، سخنانی که سانسور را دور زده و در فضای مجازی مشغول عمومیت یافتن است و به ریشه‌های عمیق جمهوری‌ اسلامی لطمات جبران‌ناپذیری وارد می‌کند، رفتاری که نتیجه طبیعی سانسور است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,