Saturday, 18 July 2015
23 June 2021
پس‌نشینی تند

«ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم»

2011 July 28

اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه

مولانا حضرتنا «وودی ‌آلن» در فیلم «آنی‌ هال» دیالوگ جالبی رو به دوربین دارد، او اول لطیفه‌ای کهنه را بازگو می‌کند، جریان این است که دو پیرزن به یک رستوران می‌روند و یکی از آن‌ها به دیگری می‌گوید: «غذای این رستوران خیلی آشغاله» و دیگری پاسخ می‌دهد: «آره تازه خیلی هم کمه» و بعد «وودی ‌آلن» می‌گوید که به نظر من زندگی هم همین‌طور است، با وجود آن‌که به شدت مزخرف و رنج‌آور است طولش هم خیلی کوتاه است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

وقتی «امی ‌واینهوس» مرد یا خودکشی کرد و یا هر اسم دیگری که می‌خواهید رویش بگذارید، از این طرف و آن‌طرف زیاد شنیدم که بله، حیف که فلانی مرد، می‌توانست خیلی بیش‌تر زندگی کند و این حرف‌ها. اما به نظر من همه‌ی این حرف‌ها یک مشت حرف مفت است چون «امی‌ واینهوس» چند برابر دیگران زندگی کرد چرا که از آن قسم آدم‌هایی بود که عرض زندگی برای‌شان از طولش مهم‌تر است.

خاصیت ما آدم‌ها این است که از زندگی هدف‌دار و سالم، زیاد برای دیگران قصیده می‌گوییم اما آخرش حسرت همه‌ی آن کارهای خلاف عرف و عادت اجتماع را می‌خوریم که در زندگی‌مان جرات امتحان کردنش را به خودمان نداده‌ایم. این کارها را می‌کنیم که چه بشود؟ چند صباحی بیش‌تر زندگی کنیم، اما بازهم هیچ چیز از زندگی نمی‌فهمیم. بگذارید از زندگی خودم برای‌تان مثالی بزنم. سال‌ها بود که مسیری تکراری را برای رسیدن به زادگاهم طی می‌کردم. در طول مسیر چشم‌اندازهای بسیار زیبای طبیعی، روستاهای دیدنی و مزارع سرسبزی وجود داشت که بارها و بارها آن‌ها را دیده بودم اما یک‌بار هم که شده به این فکر نیافتاده بودم که بایستم، راهم را کج کنم و چند ساعتی را صرف دیدن این مناطق کنم. همیشه و همیشه برای رسیدن عجله داشتم، به کجا؟ جایی که چیز خاصی انتظارم را نمی‌کشید، فقط تکرار بود و تکرار. حالا اگر کسی فقط یک‌بار این مسیر را طی کرده باشد اما در طول راه بارها توقف کرده و تمام این مناظر را با حوصله دیده و زیبایی‌های‌شان را از نزدیک کشف و لمس کرده باشد، نمی‌شود گفت که تجربه‌ی یک‌باره‌ی او به تمام سفرهای بی‌حاصل من می‌ارزد؟

مشهور است که «بوعلی‌ سینا» باده‌گسار قهاری بوده و معشوقه‌های فراوانی داشته، طوری که حتا یک شب را نیز برای هم‌بستری با زیبارویان از دست نمی‌داده است. وقتی به او می‌گویند: «این کار برای طول عمر شما ضرر دارد». او در پاسخ می‌گوید: «طول زندگی اهمیت ندارد، عرضش مهم است.»

با وجود آن‌که بر این باورم که برداشت هر‌کسی از زندگی سالم متفاوت است، قصدم این نیست که بگویم سلامت زندگی کردن مهم نیست بلکه می‌خواهم بگویم که این فلسفه هم که اکنون را برای روز مبادا از دست بدهیم، یعنی همان روشی که ما ایرانی‌ها در زندگی زیاد به آن پابندیم، چیز جالبی نیست. «امی ‌واینهوس» به اندازه‌ی عمر هزار تا موزیسین بی‌بو و خاصیت ترانه ساخت و اجرا کرد و چندین برابر تجربیات یک آدم شصت-هفتاد ساله عشق‌ورزی کرد و تمام اصول‌اخلاقی جامعه‌اش را زیرپا گذاشت و به بازی گرفت. او به باش‌گاه هنرمندان بزرگی هم‌چون «کرت‌ کوبین»، «جیم‌ موریسن» و «جیمی‌ هنریکس» پیوست که گرچه که طول زندگی‌شان طولانی نبود اما عرض آن، هم برای خودشان و هم برای جامعه‌ی هنری پربار پربار بود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۲ Comments


  1. بیداد
    1

    خب، ققشقنگ بود مطلبی که نوشتید و کاملا درست هست ولی فکر کنم در مورد این خانوم خیلی صادق نباشه چون بعضی کارها عرض زندگیو زیاد نمیکنه بلکه ضخامت شو زیاد میکنه


  2. علی
    2

    بسیار نوشته ی خوبی بود. من کاملا موافقم و تجربه ی نویسنده را در مورد دوباره دیدن آن چه که به ان عادت کرده ایم کاملا تایید می کنم. هم در مورد خودم و هم در مورد بسیاری از نزدیکان و دوستانم. تنها موردی که در این نوشته با ان موافق نیستم نقل نویسنده ی محترم در مورد ابن سیناست. به دو دلیل این نقل قول نمی تواند از ابن سینا باشد:
    ۱- ابن سینا مثل ادم های امروزی حرف نمی زده و بنابراین نمی توانسته درکی از این گفته که«طول زندگی مهم نیت بلکه عرض آن مهم است »داشته باشد.
    ۲- دلیل مهمتر این است که به نظرم عقل ابن سینا به فهم چنین مساله ای قد نمی داده است. نشانه ی ان هم نوشته های بی مصرف اوست در باره ی فلسفه و الهیات.