Saturday, 18 July 2015
18 June 2021
پس‌نشینی تند

«حبس در چنگال واژه‌ها»

2011 August 02

اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه

داشتم بی‌هدف در وب می‌گشتم که به مجموعه‌ی عکسی از یک‌شنبه بازارهای «نیویورک» برخوردم، عکس‌هایی زیبا و پر از رنگ و زندگی. فروشندگان در حال تبلیغ و جذب مشتری برای کالاهای خود بودند. هر‌کسی چیزی عرضه می‌کرد، از میوه و غذا و نوشیدنی گرفته تا گل و کتاب و کارت‌پستال. وجه مشترک تمامی آن‌ها اما روش ارایه‌ی کالاهای‌شان بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

چیدمان‌های زیبا و هنرمندانه و ترکیب‌بندی‌های رنگی هوش‌مندانه در تمامی آن‌ها به چشم می‌خورد. هلو‌های سرخ و زرد در کنار سیب‌های سبز و هویج‌های زرد و قرمز که به‌طور راه راه کنار هم چیده شده بودند، دسته‌ گل‌هایی که با سلیقه در گلدان‌های زیبا قرار گرفته بودند و توجه مشتریان را به خوبی به خود جلب می‌کردند و کلاه‌های پردار و رنگ و وارنگ که انسان را به یاد پرندگان خوش‌آوا می‌انداختند. همه می‌دانیم که این‌گونه بازارها در آمریکای شمالی و در بیش‌تر کشورهای غربی با اندک تفاوتی به وفور یافت می‌شوند. اگر بخواهیم نامی بر روی این روش ارایه کالا بگذاریم باید بگوییم نمایش بصری و یا چشم‌نواز.

پس از دیدن این عکس‌ها ناخودآگاه آن‌ها را با بازارهای کنونی خودمان و نحوه‌ی فروش و جلب مشتریان در ایران مقایسه کردم. در ایران اگر از بخش کوچکی از فروش‌گاه‌های ثابت در مناطق شمالی شهرهای بزرگ و از صنف‌های خاص که بگذریم در بیش‌تر موارد از تبلیغات بصری خبری نیست. در ایران تاکید بیش‌تر بر کلام است و تاثیر بر گوش ره‌گذران و مشتریان تا بر چشمان‌شان. شاهد این موضوع اشعار آهنگین و زیبایی است که از بلال‌فروش گرفته تا فروشنده زیورآلات در بازارهای ما سر می‌دهند. البته هنوز در برخی از مناطق شمالی کشور و در روستاها و شهرهای کوچک نمونه‌هایی از جمعه‌بازارهای سنتی به چشم می‌خورد که از جذابیت‌های تصویری در کنار نفوذ کلام بهره گرفته می‌شود. اما واقعیت این است که در کشور ما کلام بر تصویر غالب است.

اگر بخواهیم این تفاوت را ریشه‌یابی کنیم به تفاوت فرهنگ عمومی در ایران و مغرب‌زمین خواهیم رسید. در طول تاریخ، فرهنگ ما ایرانیان بیش‌تر شنیداری و غربی‌ها اغلب دیداری بوده است. به همین سبب است که ما همواره سخن‌وران بزرگ‌تر و چیره‌دست‌تری داشته‌ایم تا تصویرگرانی هنرمند. کافی است که به هنرهای ایرانی «نقالی» و «شاه‌نامه‌خوانی» و «تعزیه» نگاهی بیاندازیم تا به این حقیقت بیش‌تر پی ببریم. با وجود آن‌که «تعزیه» شاخه‌ای از هنرهای نمایشی به شمار می‌آید اما بار انتقال معانی در بیش‌تر زمان اجرای آن بر دوش دیالوگ و کلام است تا تصویر و حرکات نمایشی. «نقالان» و «شاه‌نامه‌خوانان» هم با تصویرسازی‌های کلامی سعی در تحت‌تاثیر قراردادن مخاطب دارند و باز جای عنصر نمایشی در این میان خالی است. کافی ‌است که این گونه‌های‌ نمایشی را با هنر غربی «پانتومیم» مقایسه کنیم که تصویر و حرکت در آن حرف نخستین را می‌زند.

شکی نیست که هنر نیز مانند هر وضعیت و عادت عمومی دیگر تحت‌تاثیر و وام‌دار شرایط سیاسی، مذهبی و اجتماعی موجود در جامعه است و حرمت‌ها و باید و نبایدهایی که پیش‌روی هنرمندان است سمت و سوی حرکت آن‌ها را مشخص کرده و در طول تاریخ آن‌ها را به سمت انتخاب گزینه‌های قابل اجرا و ممکن سوق می‌دهد. برای مثال نباید فراموش کرد که ممنوعیت تصویرگری و نقاشی در بیش‌تر فرق ‌اسلامی یکی از دلایل ضعف و عقب‌ماندگی این هنرها در کشورهای اسلامی بوده است. البته این همیشه واقعیات بیرونی نبوده‌اند که شکل دهنده‌ی درونیات و ذهنیات انسان بوده‌اند و این رابطه، یک رابطه‌ی دو طرف بوده است. برای نمونه ما ایرانیان بیش‌تر به تفسیر جهان پرداخته‌ایم تا توصیفش. به همین سبب است که همواره و تا پیش از دوران‌مدرن، به طور نسبی فیلسوفان بزرگ‌تر و نام‌آورتری داشته‌ایم تا جهان‌گردان و جغرافی‌دانان شناخته‌شده.

به هر حال این‌گونه یا آن‌گونه بودن فقط یک توصیف است و دلیل برتری یک شیوه بر شیوه‌ای دیگر نیست. هر نوع نگاه به جهان مزایا و معایب خود را دارد. شناخت خود و چرایی رسیدن به یک شیوه از زیستن می‌تواند از سویی ما را نسبت به فرهنگ و سنت‌های جامعه‌ی خود و دیگران واقع‌بین‌تر کرده و از سوی دیگر علم به برتری و یا ضعف‌های شیوه‌های سنتی، راه‌ها و افق‌های تازه‌تری را پیش روی ما خواهد گشود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,