Saturday, 18 July 2015
19 June 2021
گزارش ادبی

«فریدون فرخزاد، تجسم عشق به ایران»

2011 August 03

مصطفا خلجی / رادیو کوچه

mostafa.k@koochehmail.com

هرچند آن روز که مرد شاعر را در بخش رایگان قبرستانی در یکی از شهرهای آلمان به خاک می‌سپردند، چهل روز و چهل شب از مرگش می‌گذشت و در این مدت پیکر او در بیمارستان وابسته به پلیس آلمان منتظر تشییع و هم‌راهی دوستان او بود، اما در عوض امروز داستان زندگی «فریدون فرخزاد»، شاعر و هنرمند ایرانی را همه خوب می‌دانند، حتا آن‌هایی که مردم زمانه‌اش نبودند و در دوران او زندگی نمی‌کردند. درست مثل شعرهای خواهرش «فروغ فرخزاد» که با آن‌که امروز نصفه و نیمه، سلیقه‌ای و با حذف منتشر می‌شود و اسمش را از لیست کتاب شاعران ایران حذف می‌کنند، در عوض دهان به دهان، گوش به گوش و سینه به سینه می‌گردد و کسی نمی‌تواند شعرهایش را از ایرانیان بگیرد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

فریدون فرخزاد هم از آن هنرمندانی بود که هنرمندانه زیست و مرد. قتل فجیعش نشان از تاثیر سخنان او بر مردم داشت.

هرچند کشته‌شدن او نخستین تجربه ترور هنرمندان ایرانی برای مردم این کشور در طول تاریخ چند صد ساله استبدادی آن‌ها نیست اما واقعیت این است که داغ از دست رفتن انسان‌های آزاده هرگز التیام نمی‌یابد.

فریدون فرخزاد هم از آن‌هایی بود که نه خودش فراموش می‌شود و نه داغی که ایرانیان از مرگ دل‌خراش او دیدند.

ششم اوت، نوزدهمین سال‌مرگ فریدون فرخزاد است. نمی‌خواهم بگویم که کجا به دنیا آمد و چه درسی خواند و چطور شد که شعر گفت و مجری تلویزیون شد و چرا به قتل رسید، چرا که به قول خواهرش فروغ چه فرقی می‌کند آدم کجا و چه موقعی به دنیا آمده و چطور بزرگ شده است؟ هرکس بالاخره یک جایی به دنیا می‌آید، مهم تاثیری‌ست که در دوران زندگی بر دنیای اطرافش می‌گذارد. از آن گذشته امروز دیگر همه می‌دانیم که فریدون فرخزاد، پسر سرهنگ فرخزاد در تهران به دنیا آمد و دکترای علوم سیاسی داشت و شاعر و هنرمند و مجری موفق تلویزیونی بود و مواضع سیاسی تندش را بعد از انقلاب نسبت به حکومت چنان شدت داد که زنده ماندن او و شنیدن صدایش را عده‌ای برنتابیدند.

اگر هم کسی نداند که او چند کتاب شعر به زبان آلمانی در جوانی‌اش چاپ کرده و در همان دوره که در آلمان دانش‌جو بوده شعرهای آلمانی‌ او از طرف ناشرین بزرگ کتاب آلمان به‌عنوان به‌ترین ‌‌‌‌‌اشعار سال برنده‌ی جایزه شده و در کتا‌‌بی که همه ساله منتشر می‌شود آثار فریدون فرخزاد در ردیف ده شاعر و نویسنده‌ی سال چاپ شد. این مجموعه که «زمانی دیگر» نام داشت، سپس در ۱۰ مجموعه شعر چاپ شد که یکی از آن‌ها عنوان به‌ترین ‌‌‌‌‌اشعار‌‌‌ یک قرن آلمان را به‌خود اختصاص داد‌. آن کتاب، در ردیف آثار «گوته» و «شیللر» قرار گرفت‌. شعری که درباره‌ی برلین سرود جایزه‌ی ادبیات برلین را گرفت.

این‌که بعد از انقلاب هم کتابی در مورد وضعیت ایران و تبعیدی‌های کشورش نوشت هم مهم نیست چون با یک جست‌وجوی ساده در اینترنت، راحت می‌شود همه این‌ها را خواند و دانست.

این روزها دیگر به مدد اینترنت و رسانه‌های دیگر فریدون فرخزاد هم فقط یک مجری و شومن تلویزیونی معروف و محبوب ایرانی نیست، شاعری مبارز است که جانش را در راه عقیده‌اش گذاشت. آن‌چنان که امروز او را به‌تر از دوران و روزگار خودش می‌شناسند.

همه بارها کنسرت‌های مختلف او را که در چند سال پس از انقلاب اجرا کرده و در همه آن‌ها از ایران و وظایف یک هنرمند ایرانی تبعیدی گفته، دیده‌ایم و می‌دانیم که معتقد بود وظیفه هنرمند در تبعید حفظ و اشاعه فرهنگ سرزمینش است و ایمان داشت که آن‌چه ایرانی را در طول تاریخ بر زورگویی‌هایی حاکمان چیره کرده اتکا به همین فرهنگ بوده است.

الان خیلی‌ها دیگر می‌دانند که او جای‌گاه خودش را به عنوان هنرمند معترض همیشه حفظ کرد و حتا پیش از انقلاب 57 و پس از واقعه هفده شهریور نه تنها به دیدار مجروحان این حادثه در بیمارستان‌ها می‌رفت و در کنارشان بود، دیگر پایش را هم به تلویزیون نگذاشت. تا انقلاب شد و او مدتی زندانی شد و مدتی زندگی مخفی داشت تا پنهانی از کشورش خارج شد. وقتی هم از ایران بیرون رفت مدتی در آمریکا و در لوس‌انجلس بود، همان‌جا کتابش «من از مردن خسته‌ام» را در مورد انقلاب و وقایع بعد از آن نوشت و همان روزها بود که با انتقاد از فضای حاکم بر جامعه ایرانیان مقیم لوس‌آنجلس بی‌پروا گفت: «این‌جا شهر نیست‌، جنگل است، شوره‌زار است، کویر است‌، مرداب است، بوی تعفن آن جهان را پر کرده است، خجالت می‌کشم که چاپ اول کتابم در لس‌آنجلس منتشر می‌شود.»

این را هم حتمن خیلی‌ها شنیده‌اند که درست در همان روزهایی که خیلی‌ها شعار انسانیت‌ می‌دادند او بی‌سروصدا چندباری به اردوگاه‌های اسرای ایرانی در عراق سر زد و تعدادی از نوجوانان ایرانی اسیر را به اروپا منتقل کرد تا در کنار خانواده‌های ایرانی یا آلمانی زندگی کنند.

فریدون فرخزاد 54 ساله، شاعر، نویسنده وهنرمند ایرانی وقتی با هفده ضربه چاقو در سال 71 به قتل رسید، خیلی‌ها به ویژه در ایران که ماهواره نبود و اینترنتی هم نداشتیم، او را تنها به عنوان همان مجری و خواننده مشهور می‌شناختند.

روزگار باید می‌گردید و می‌گذشت تا امروز در نوزدهمین سال‌مرگ او ما همه این‌ها را که گفتم در مورد او بخوانیم و بدانیم و چه‌بسا ناگفته‌های دیگری از هنر و شعورش که فضای بسته جامعه آن زمان، تبعید و مرگ خیلی زود مجال به نمایان شدنش نداد. سخن به دراز نکشد، هرچه بود اما در عشق او به ایران شکی نبود، آن‌چنان که خواهر شاعرش، «پوران فرخزاد» دستور داد که روی سنگ قبرش از زبان او بنویسند:

«ای شمایی که دلم پیش شماست

غم ایران همه تشویش شماست

تا فریدونم و فرخزادم

شعله‌ی آتشم و فریادم

دل من آتش جاویدان است

زنده و مرده‌ی من ایران است.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. hamoon
    1

    فرخزاد تجسم … ها و …. های ایرانه ،هنر نزد ایرانیان است وبس.