Saturday, 18 July 2015
23 June 2021
مجله جاماندگان- سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق- قسمت صد وشصت‌و‌شش

«ترکیب بی‌قواره دو مفهوم بی‌ربط»

2011 August 04

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

می‌دانیم که جمهوری اسلامی ایران، نخستین مورد در تاریخ اسلام است که علمای مذهبی که نزدیک‌ترین طبقه به روحانیت در اسلام هستند، مستقیمن بر یک کشور حکومت کرده‌اند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یکی از نظریاتی که توسط افرادی مانند آقای خاتمی برای عبور از شرایط استبدادی حاکم معرفی می‌شود مردم‌سالاری دینی است، واژه‌ای ترکیبی از کلماتی که فی‌نفسه حتا در روی یک خط هم نمی‌توانند در کنار هم قرار گیرند، مگر توسط کسانی که حداقل معنای یکی از این کلمات را به درستی ندانند و در کل ترکیبی بی‌قواره از دو مفهوم کاملن بی‌ربط است.

حکومت دینی، بر اساس مفاهیمی که از وحی و فقه دریافت می‌کند بنا شده و مردم در وضع قوانین اساسی و اصول حکومتی نمی‌توانند دخالت کنند‌. آزادی و فعالیت مردم و گروه‌ها در چارچوب قانون و محدوده‌هایی است که دین بیان کرده و مشروعیت حکومت دارای دو بعد الهی و مردمی است که در صورت فقدان بعد اول حکومت مشروعیت نخواهد داشت و در صورت فقدان بعد دوم از مقبولیت برخوردار نیست‌. اما اگر حکومت مقبولیت مردمی نداشت خدشه‌ای به مشروعیت الهی آن وارد نمی‌شود.

همین تعریف اولیه نمایان‌گر آن‌ست که تا چه حد مفهوم استنباط شده از این ترکیب با مردم‌سالاری در تعارض است و هرگونه سعی‌ای نمی‌تواند در آشتی این مفاهیم با هم موثر باشد، در دیدگاه دیگر مردم‌سالاری دینی ممکن است در جوامع مسیحی که فاقد شریعت هستند مورد قبول باشد ولی در یک جامعه اسلامی هرگز نمی‌تواند مورد پذیرش عمومی و کلی قرار بگیرد. چرا که شریعت بیان‌گر یک نظام جامع زندگی است که التزام به آن وجوب همگانی دارد. در این دیدگاه هر آن‌چه خارج از چارچوب احکام ثابت ولی فراگیر شریعت قرار گیرد مردود بوده و حاکمیت مطلق خداوند آن‌چنان غالب و شایع است که نقشی برای حاکمیت مردم باقی نمی‌گذارد. به تعبیر دیگر این دیدگاه می‌گوید هر‌چه جامعه از آزادی کم‌تری برخوردار باشد دین قوی‌تر خواهد بود و ذکر این نکته لازم است که استنباط مفاهیمی مانند مردم‌سالاری دینی از اسلام به سادگی با شاهد قرار دادن تعدادی آیات و روایات صورت نمی‌پذیرد و باید به یاد داشت آن‌چه مورد بحث است انطباق دین اسلام و مذهب شیعه با مردم‌سالاری با توجه به احکام فقه‌ی و شریعت است، امری که در بسیاری اوقات توسط علمای همین دین مردود شناخته شده یا مورد تردیدهای جدی قرار گرفته است:

رای شما چیست که امروز حرف از وکالت ملت می‌زنید؛ پس معنی ولایت چه می‌شود؟ موکل کیست و موکل‌فیه کیست؟ امور عامه را می‌خواهید به مجلس ببرید. خدا، امور مردم را به فقها و مجتهدین گذشته، شما می‌خواهید امور مردم را بروید به خراز و بقال و بزاز و طرار بدهید. رای شما من‌البدایه باطل است، چرا که کثرت رای دلیل صحت نمی‌شود

شیخ فضل‌اله نوری در این باره گفته‌است:

«رای شما چیست که امروز حرف از وکالت ملت می‌زنید؛ پس معنی ولایت چه می‌شود؟ موکل کیست و موکل‌فیه کیست؟ امور عامه را می‌خواهید به مجلس ببرید. خدا، امور مردم را به فقها و مجتهدین گذشته، شما می‌خواهید امور مردم را بروید به خراز و بقال و بزاز و طرار بدهید. رای شما من‌البدایه باطل است، چرا که کثرت رای دلیل صحت نمی‌شود.»

آقای خمینی در توصیف حکومت اسلامی و رابطه‌اش با مردم‌سالاری دینی می‌نویسد:

«حکومت اسلامی سلطنت مطلقه و استبداد نیست، بلکه مشروطه ‌است. البته نه مشروطه به معنی که امروز متعارف شده‌ است. مقصود از مشروطه در حکومت اسلامی، این نیست که قوانین تابع آرای اشخاص و اکثریت مردم باشد. این‌که می‌گوییم مشروطه، از این جهت است که در حکومت اسلام، سلطان مقید است که در اجرا و اداره شرط‌هایی را رعایت بکند. این‌ها یک مجموعه شرط هستند که در قرآن و سنت رسول معین شده ‌است. یعنی سلطان، باید مقید به احکام و قوانین اسلام باشد و این قوانین را رعایت کند و همین قوانین در جامعه اجرا شود.»

هم‌چنین علی خامنه‌ای در مورد رابطه حکومت اسلامی و مردم‌سالاری، گفته‌ است:

«این مردم‌سالاری به ریشه‌های دموکراسی غربی مطلقن ارتباط ندارد. این یک چیز دیگر است. اولن مردم‌سالاری دینی دو چیز نیست، این طور نیست که ما مردم‌سالاری را از غرب بگیریم و به دین سنجاق کنیم و بگوییم که ما مردم‌سالاری دینی داریم. نه، خود این مردم‌سالاری متعلق به دین است. مردم‌سالاری دینی یعنی همین که مردم، نظام را انتخاب کرده‌اند، دولت را انتخاب کرده‌اند، نمایندگان را انتخاب کرده‌اند، مسوولان را انتخاب می‌کنند و تشکیل نظام و دوام نظام تنها بر پایه اراده مردم و رای مردم است. البته غرب هم چنین چیزی را ادعا می‌کند، ولی این یک ادعا بیش نیست. ما ادعای مردم‌سالاری دینی داریم. مردم بایستی انتخاب کنند، بخواهند، بشناسند و تصمیم بگیرند که تکلیف شرعی برای این‌ها قطعی بشود.»

مصباح یزدی که نظرات صریح‌تر و اغفال‌گری کم‌تری را لحاظ می‌کند در تشریح مردم‌سالاری دینی چنین می‌گوید :

«ما مدل اسلامی دموکراسی را می‌پذیریم به این معنا که مردم چون مسلمانند و رای می‌دهند که احکام اسلام پیاده شود می‌پذیریم‌. در این نوع دموکراسی تمام کارها بر اساس نظر مردم و به صورت بی‌طرفانه انجام می‌شود و حکومت ما نیز بر همین اساس بنا شده است لذا دموکراسی که غرب پذیرفته با دین مبین اسلام مغایرت دارد و قسمت‌هایی از دموکراسی را می‌شود پذیرفت که چارچوبی مطابق تعالیم اسلام داشته باشد.»

مردم سالاری دینی، این واژه مرموز از آن‌جایی مشکوک است و در تعاریف نمی‌گنجد که بر طبق مباحث مطرح شده در فقه و اصول تشیع و هم‌چنین نظریه ولایت فقیه از آن‌جا که جوهره اصلی آن بر عهده دین گذارده شده دارای حریم‌های مشخصی است و وقتی اولویت با محورهای ثابت و بدون تغییر قرار گیرد آن‌گاه مورد دوم «مردم‌سالاری» است که باید منعطف بوده و به نفع دین از مصالح‌اش بگذرد.

باید به یاد داشت که عاملان حکومت دینی تمامی ارزش‌ها را وقتی در برابر ایدئولوژی‌شان می‌بینند بدون آن‌که در مقابل انتخاب سختی قرار گرفته باشند، باورشان را ارجح می‌دانند، آرای مردم تا آن وقتی باارزش است که در تعارض با منافع دین نباشد، اتفاقی که گاهن اجتناب‌ناپذیر است.

به‌طور مثال گزینه ولایت فقیه را در نظر داشته باشید، مصباح یزدی با اشاره به نظریه دموکراسی که رای مردم را منشا مشروعیت حکومت می‌داند، گفت: «امام این نظریه را قبول نداشت و معتقد بود که آن‌چه اجازه می‌دهد حاکم دخالت کند و مشروعیت به او می‌بخشد اذن خداست نه رای مردم.»

وی می‌گوید: «مشروعیت ناشی از امام معصوم است و اگر کسی دانسته ولی فقیه را انکار کند و قبول نداشته باشد مرتد است چرا که مثل آن است که امام معصوم را قبول ندارد. امام معصوم تصریح کرده است که در زمان غیبت امام، ولی فقیه از طرف امام معصوم ولایت دارد.»

مصباح یزدی با بیان اهمیت رای مردم در نگاه آقای خمینی و تاثیر آرای مردم در استقرار حکومت اسلامی می‌گوید: «در اندیشه سیاسی حضرت امام رای مردم تا زمانی مورد قبول است که مطابق اسلام باشد.»

و این سخن آقای مصباح یزدی که از مروجان مردم‌سالاری دینی هم هستند فصل‌الخطابی‌ست برای درک این اندیشه متناقض، تبلیغ اندیشه‌ای که فریبی آشکار بوده و بر طبق اصول فقه‌ای برای مردم‌سالاری نمی‌تواند ارزشی قائل باشد:

«اعتبار قانون اساسی در این است که به تایید نایب امام زمان رسیده است و چون اطاعت از او واجب است پس رعایت قانون اساسی نیز لازم و واجب است، ولی فقیه یعنی جانشین امام معصوم، یعنی کسی که می‌خواهد حق را تعیین کند. او گاهی مصلحت می‌بیند، بگوید شما رای بدهید… انتخابات ریاست‌ جمهوری اعتبارش به رضایت اوست، مصلحت دیده که در این شرایط مردم رای بدهند. مردم هیچ مشروعیتی به حکومت فقیه نمی‌دهند، رای و رضایت آنان باعث به وجود آمدن آن می‌شود… با این تحلیل، انتخابات زمینه‌ای برای کشف رهبری می‌شود، نه این‌که به او مشروعیت ببخشد.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,