Saturday, 18 July 2015
15 June 2021
شاد و تندرست

«میوه‌ی ممنوعه»

2011 August 04

اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه

از این هفته بر آنیم تا هر پنج‌شنبه با برنامه‌ی ورزشی «شاد و تندرست» در خدمت شما شنوندگان عزیز باشیم. در ابتدا لازم می‌دانم تا نکاتی را برای شنوندگان این برنامه توضیح دهم تا با سمت سوی این برنامه بیش‌تر آشنا شوند. از آن‌جایی که در کشور ما ایران، ورزش نیز همانند هر چیز دیگری به شدت تحت‌تاثیر سیاست است، ممکن است برخلاف میل‌مان گاهی در این برنامه موضوعاتی مطرح شود که صددرصد و به‌طور کامل ورزشی نیستند اما به نوعی به ورزش کشور مربوط می‌شوند. موضوع دیگر که بیانش را ضروری می‌دانم این‌ است‌که این برنامه قرار نیست که یک برنامه‌ی خبری باشد چرا که به سبب آن‌که برنامه‌ای روزانه نیست و قرار است تا هفته‌ای یک‌بار میهمان شما باشد، اگر تاکید را بر خبر بگذاریم، این برنامه به‌طور حتم برای شنوندگان تازگی نخواهد داشت و پس از گذشت یک هفته بسیاری از خبرهای آن به قول معروف بیات خواهد بود. آن‌چه این برنامه اگر از پس آن برآید سعی دارد تا در حد توانش به آن بپردازد، نقد و به چالش کشیدن اتفاق‌ها، تصمیم‌ها و جهت‌گیری‌های خرد و کلان ورزش ماست و در این راه ترجیح می‌دهد تا در حد امکان آن‌ها را با چاشنی طنز درآمیزد تا برای مخاطبان جذابیت بیش‌تری داشته باشد، امیدواریم که در این راه تنهای‌مان نگذارید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ما در فرهنگ‌مان همیشه این توصیه را داشته‌ایم که آدمی برای گفت‌وگو با هر کسی باید در حد و فهم خود او سخن بگوید و لابد شنیده‌اید که شاعر می‌گوید:

«چونکه با کودک سر و کارت فتاد، پس زبان کودکی باید گشاد»

برخی از اوقات مراد از کودک فقط کودکان نیستند و طرف صحبت افرادی هستند که به لحاظ سنی بزرگ‌سالند اما از نظر درک و فهم در مرحله‌ی پایینی قرار دارند. حتمن یادتان هست که پس از انقلاب انجام و برگزاری برخی از رشته‌های ورزشی مانند «بوکس»، «کونگ‌فو»، «بولینگ»، «بیلیارد» و بسیاری از رشته‌های دیگر به دلایلی که بر هیچ‌کس معلوم نبوده و نیست تا سال‌ها ممنوع بودند. روش رفع ممنوعیت تمامی آن‌ها هم داستانی مشترک دارد. یکی از اعضای خانواده‌ی حکومتی که در دین و ایمان و اعتقاد به انقلابش هیچ شک و شبهه‌ای وارد نیست از قضای روزگار علاقه‌مند به یکی از این رشته‌های ممنوعه بوده و یا چند صباحی به آن پرداخته است. همین فرد وقتی که دوباره فیلش یاد هندوستان کرد به سراغ آقایان می‌رود و همان استدلال‌هایی که تا پیش از آن ده‌ها نفر از دلسوزان و کارشناسان این ورزش‌ها به گوش آقایان خوانده بودند را این بار با زبان خودشان دوباره به آن‌ها می‌گوید و مجوز شروع دوباره‌ی آن رشته را از مقامات می‌گیرد. نمونه‌ی مشخص و شناخته‌شده‌ی آن هم فعالیت دوباره‌ی رشته‌ی «بوکس» به کمک تلاش‌های «احمد ناطق‌نوری» است. ایشان یک روز صبح بلند شد رفت پیش آقایان و گفت اگر مشت، مشتی باشد که بر دهان استکبار و یاوه‌گویان زده شود باز هم گناه است؟ و علما و فقها جمیعن فرمودند خیر، بلکه ثوابش از هزار صلوات بیش‌تر است و از آن به بعد حالا بیست سالی است که بوکسورهای ما به نیت استکبار مشت بر دهان هم می‌کوبند.

همه‌ی این‌ها را گفتم تا بروم سر اصل مطلب و بگویم که «حسین‌ رضازاده» هم با استفاده از همین روش تصمیم گرفته تا وزنه‌برداری‌بانوان را در کشور قانونی کند. حکایت از این قرار است که یک وزنه‌بردار زن مسلمان آمریکایی به نام «کلثوم‌ عبداله» با حجاب در مسابقات داخلی آمریکا شرکت کرده است. پس از این اتفاق سایت‌های ارزش‌گرا و مروج حجاب و عفاف که در سایت‌های‌شان نمونه‌های ایرانی چنین پوششی را مصداق عینی بدحجابی و رواج فساد و فحشا می‌دانند و اگر همین خانوم با همین پوشش به ایران تشریف بیاورند با برخورد زینب کماندوهای وطنی، ببخشید گشت آمارین به حجاب و عفاف به داخل ون‌های نیروی انتظامی هدایت خواهند شد، با دیدن عکس این خانم آب از دهان‌شان سرازیر شده و به به‌به و چه‌چه کردن پرداخته‌اند که آی بیایید و ببینید که این خانوم چه کرده همه رو دیوونه کرده. البته لازم به ذکر است که برخی از این سایت‌ها با کمک از نرم‌افزار «فتوشاپ» علیه‌الرحمه اندکی از برجستگی‌های اندام این خانوم کاسته‌اند تا ایمان مسلمین به باد نرود. خوب شاید از خودتان بپرسید این موضوع چه ربطی به «رضازاده» دارد؟ هیچی ایشان این حرکت ارزشی وزنه‌بردار آمریکایی را بُل گرفته است که زنان مسلمان ما چه کم از این خانم دارند و می‌توانند با حضور محجبه‌ی خود در مسابقات فرهنگ حجاب و عفت را به جهان صادر کنند. تازه به نظر بنده ورزش‌کاران زن ما به چند دلیل از این خانوم جلوترند، یکی این‌که شیعه هستند و به جای آن‌که نام‌شان مثل این خانم «کلثوم» باشد و ناخودآگاه یاد خواننده‌ی بی‌عفتی چون «ام‌کلثوم» را در ذهن‌ها تداعی کند، اسامی زیبای شیعی مثل «زینب» و «زهرا» و «صدیقه» دارند که آدمی را ناخودآگاه یاد خواهران سبیلوی گشت‌ارشاد می‌اندازد. دلیل دیگر این‌که این خانم‌ها با هدایت «حسین‌ رضازاده» می‌توانند در هنگام وزنه‌زدن از شعارهای سیاسی-اعتقادی-ایدئولوژیکی بهره ببرند و چشم استکبار جهانی را از حدقه در آورند. به هر حال از آن‌جایی که «رضازاده» از دست‌بوسان و شیفتگان مقام عظمای ولایتند و ایشان نیز متقابلن به اوشان علاقه‌مندند بعید نیست که به‌زودی شاهد شروع فعالیت وزنه‌برداری بانوان در کشورمان باشیم.

از آن‌جایی که در مملکت ما اگر کسی از ورزش بگوید و حرفی از فوتبال به میان نیاورد همه گونه تهمتی به او زده شده و او را کارناشناس و بیغ خطاب می‌کنند، ما هم سعی می‌کنیم تا در هر برنامه کمی هم درباره‌ی فوتبال سخن بگوییم. لابد می‌دانید که یکی از شیوه‌های قدیمی مشاعره (شما بخوانید پوززنی ادبی) در شعر فارسی و در حقیقت اوج آن این بوده است که شعرا بتوانند اشعاری بگویند که در مصرع اول به طرف فحش بدهند و یا به قولی خشتکش را بر سرش بکشند و در مصرع دوم از او تعریف و تمجید کنند و پاچه‌اش را بخورند. از آن‌جایی که هنر نزد ایرانیان است و بس و این کلمه‌ی ایرانیان شامل تماشاگران ایرانی هم می‌شود، در نخستین بازی «پرسپولیس» در لیگ برتر امسال، تماشاچیان این تیم ابتدا و پس از گل خوردن از ملوان، مربی فعلی خود «استیلی» را مورد عنایات ویژه‌ی قرار دادند و سرمربی سابق خود «علی‌ دایی» را تشویق کردند، جالب این‌جاست که هم‌زمان و در ورزش‌گاه راه‌آهن «دایی» از سوی هوادارن این تیم مورد انتقاد قرار می‌گرفت، سه دقیقه بعد اما با گل‌زنی «پرسپولیس» ورق برگشت و تماشاگران به تشویق «حمید استیلی» پرداختند. ظاهرن مربیانی که در لیگ برتر مربی‌گری می‌کنند کم‌کم باید خود را به این شیوه‌ی برخورد تماشاگران فهیم ایرانی عادت بدهند.

در پایان برنامه از شنوندگان عزیز خواهش می‌کنم تا نظریات و ایده‌های جالب خود را که می‌تواند در به‌تر شدن این برنامه به ما کمک کند برای ما ارسال کنند. شاد باشید و تندرست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,