شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
07 October 2016
وقتی جامعه نسبت به خود بی‌ترحم می‌شود

«فرنود کوچک هزینه تمسخر ما را خواهد پرداخت»

۱۳۹۰ مرداد ۱۷

اردوان روزبه / رادیو کوچه

[email protected]

شوشولت را می‌بویند

مبادا شسته باشی‌اش

روزگار غریبی‌ست فرنود

این آخرین نوشته‌ای است که من از روی صفحه فیس بوکم پاک کردم و امکان گذاردن پیام بر روی صفحه‌ام را بستم. در ظرف دو روز مجبور شدم چند‌بار این کار را بکنم. حذف نوشته‌ای در مورد کودک خردسالی به نام فرنود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

نه فرنود و نه کس دیگری فکر نمی‌کرد جامعه ما آن قدر مستعد برای جو‌سازی باشد که با گفتن چند کلمه کودکانه توام با صداقتی که بی‌شک فقط می‌تواند از باطن آیینه‌گونه یک کودک بر آید، موجی به راه بی‌افتد.

حتا به قول «فرورتیش رضوانیه» روزنامه‌نگاری که صفحه «فرنود راست‌گو» را در فیس بوک راه انداخته بود، باور کردنی نبود که در این صفحه تعداد اظهار علاقه‌ها یا همان «لایک»‌هایش به بیش از سی‌هزار برسد، آن هم در کم‌تر از دو روز. اظهار نظر‌ها مانند همیشه آغاز شد. گروهی به فشار‌های نظام موضوع را مربوط کردند. گروهی این حرکت را نشانه بی‌صداقتی «خاله نرگس» مجری برنامه که نشانه و سمبل دروغ‌گویی حاکمیت بوده است، دانستند.

از سویی دیگر نیز رسانه‌های طرف‌دار حاکمیت نیز این حرکت را شکست جنبش سبز قلمداد کردند. طرف‌داران صفحه فیس بوک فرنود راست‌گو از سی هزار گذشت و از کامنت‌های مستهجن تا سیاسی و احساسی و شعر‌های تغییر یافته تا عکس‌هایی که به طنز بخشی از بدن فرنود هفت ساله بود را منتشر کردند که به قول راه‌انداز این صفحه کارش بشود شبانه‌روز پاک کردن این نوشته‌ها. بالاترین موضوع داغ بخش مشخصی از بدن فرنود خردسال شد در حالی که:

فرنود پسرک خردسالی بود که وقتی مجری از او در یک برنامه تلوزیونی پرسیده بود آیا او کارهایش را خودش انجام می‌دهد با صداقت گفته بود که وقتی دست‌شویی می‌رود خودش، خودش را می‌شوید.

صفحه فرنود در فیس بوک گل کرد، خواستم برم دنبال کسی که صفحه را ساخته بود. اما صبر کردم. آیا فرنود احساس خوبی به آدم‌هایی داشت که در این صفحه برایش چیزی می‌نوشتند؟ چند جوان بر روی یوتیوب صحنه را باز‌سازی کرده‌اند و گروهی نیز نظر‌سنجی گذاشته‌اند. راستی فرنود یک خطا‌کار است؟


آیا کسانی که می‌خواهند به موضوع و یا خواسته دیگری برسند این پسر خردسال را نشانه نگرفته‌اند؟

مهدی می‌گوید: «به نظرم ما بی‌رحم شده‌ایم» او کاربری است که در ابتدا به صفحه فرنود راست‌گو لایک داده و به قول خودش بعد از کامنت‌ها «دیس لایک» کرده است. ادامه می‌دهد: «اول برایم جالب بود که فرنود و راست‌گویی‌اش حرف جالبی است برای این‌که بگوییم چرا آدم‌ها خودشان را سانسور می‌کنند. اما راستش چند ساعت بعد که رفتم باور نمی‌کردم آدم‌ها به این راحتی بتوانند همه چیز یک کودک را به بازی بگیرند.»

فرورتیش رضوانیه روزنامه‌نگار و طنز‌پرداز است. به قول خودش «متاسف» است که این صفحه را راه انداخته. فرورتیش بعد از این‌که تعداد لایک‌ها به سی هزار نفر می‌رسد امکان نوشتن روی این صفحه را می‌بندد. «دیگر کنترلش از دستم در رفته بود. همه بی‌رحمانه هر چه می‌خواستند می‌نوشتند. من دلم به فرنود سوخت. اول قصدم این نبود، اما دیگر کسی به قصد اصلی‌ام توجه نداشت. حتا گروهی مرا با ایمیل تهدید می‌کردند که نمی‌گذارند این کار را بکنم.»

از او پرسیدم: «آیا خودش فکر می‌کرد این صفحه سی‌هزار مخاطب بگیرد آن هم در چند ساعت؟ فرورتیش رضوانیه دنبال چه بود که این صفحه را راه انداخت؟»

«روزی که ویدئو روی یوتیوب و سایت‌های دیگر می‌ترکوند من با فردی در حال چت کردن بودم بین صحبت‌ها گفتم کاش عکسی از آن ویدئو بگیرم و در فیس برای او پروفایلی بسازم. نهایتن صد نفر عضو می‌شوند. من با این هدف که یک موضوع روز را در فیس بوک بیاورم این صفحه را ساختم و عکس فرنود را گذاشتم و حرف زشتی هم نه در عنوان و نه در صفحه ننوشتم. بلکه نوشتم «فرنود راست‌گو» چرا که راست‌گو بود. من خواستم این پاکی و بی‌آلایشی کودکانه که باعث شده کل سانسورها و خط‌مشی‌های صدا و سیما که از زمان آقای هاشمی و لاریجانی و ضرغامی بوده، زیر سوال بره بولد شود. با توجه به این‌که نه کسی بعد از آن تحت تعقیب قرار گرفته و نه کسی ناراحت شده است.

مقصر خاله نرگس مجری برنامه بوده که میکروفن را جلوی یک بچه گرفته و می‌پرسد کدام کار شخصی را خودت انجام می‌دهی؟ آن‌قدر سال‌ها یک برنامه را ادامه می‌دهند تا سوژه‌های‌شان تمام می‌شود و از روان‌شناس هم در برنامه‌های‌شان استفاده نمی‌کنند بنابراین سول خیلی ابلهانه است که از بچه‌ای چنین سوالی پرسیده شود. کدام کودکی است که بگوید خودم روغن ماشینم را عوض می‌کنم؟ اولین کار شخصی که به هر بچه‌ای یاد می‌دهند همین است و او هم با صداقت بیان کرده.

فرورتیش رضوانیه: من با این هدف که یک موضوع روز را در فیس بوک بیاورم این صفحه را ساختم و عکس فرنود را گذاشتم و حرف زشتی هم نه در عنوان و نه در صفحه ننوشتم. بلکه نوشتم «فرنود راست‌گو» چرا که راست‌گو بود.

بعد از این اتفاق نریتور عروسک موشک در این برنامه به محض این‌که می‌شنود، می‌گوید: «آخی..» اما مجری تحت تاثیر قرار نمی‌گیرد و می‌گوید: «ماشین لباس‌شویی خودت رو روشن می‌کنی؟ نه نه اشتباه گفتی…» که سعی می‌کند قضیه را بپیچوند. این اتفاق بارها در برنامه‌های تلویزیون افتاده و در مسابقه‌های تلفنی مردم چیزهای دیگه گفتند و مجری مجبور بوده بپیچوند و من فکر می‌کنم بخش‌نامه‌ای باشد برای مجری‌ها و تهیه‌کنندگان تا مردم فکر کنند اشتباه شنیدند.

تو صفحه‌ای را ساختی و نزدیک به 26 هزار نفر در عرض 3 روز در آن عضو شدند. چه چیزی را در این صفحه دیدی؟

به عنوان کسی که از ابتدا تمام پست‌های روی این صفحه را رصد می‌کردم به جرات می‌گویم 80 درصد به قصد شوخی و خنده و تفریح آمده بودند و هر پنج دقیقه یک بار کامنت می‌گذاشتند و دوست داشتند خودشان تولید‌کننده کامنت‌ها باشند و عده‌ای هم کامنت‌های دیگران را کپی می‌کردند. بعضی‌ها تصاویر گرافیکی و پوستر درست می‌کردند و بعضی‌ها عکس‌های مستهجن می‌گذاشتند و من آن‌ها و حرف‌های بد را سانسور می‌کردم. هم‌چنین عده‌ای هم حرف‌های سیاسی می‌زدند. حرف‌های سیاسی که متاسفانه اولین بار در بالاترین شاهد بودیم که یک یوزر حرفی می‌توانست بزند که هزاران نفر بخوانند.

اولین بار در آمارگیری دیدیم حدود 8 هزار عضو دارد و بعد از آن بیش‌تر شد. من انتظار داشتم فقط صد نفر عضو شوند اما وقتی صدویکمین نفر آمد متوجه شدم اتفاقی افتاده که نمی‌فهمم چیست. آقایی را دیدم که حدود 50 ساله بود و هر پنج دقیقه یک بار، آن کلمه زشت را به هر شعری که از کودکی می‌دانست را اضافه می‌کرد و در صفحه می‌گذاشت. این تبدیل به تفریح شد. بعد من روی صفحه نوشتم که آن‌قدر سایت‌های فارسی و خارجی از هم‌دیگر کپی کردند که مخاطب سرگردان می‌شود و تفریحی ندارد و این مانند سایت تفریحی بود که ناگهان مانند قارچ دو روزه درآمده بود و افراد به هم فحش می‌دادند که واقعن فتنه درست می‌کردند و من مجبور بودم همه را سانسور کنم. مثلن کسی می‌گفت: «این صفحه به درد آینده فرنود نمی‌خورد و آن را تباه می‌کند»، در صورتی که انگار ما آن فیلم را پخش کردیم. این حرف‌ها را باید به کسی گفت که فیلم را در روی اینترنت گذاشت.

24 ساعت بعد دیدم این‌جا دیگر قابل کنترل نیست و هر 15 ثانیه دونفر عضو می‌شدند و زمانی که به حدود سی هزار نفر رسیده بود با دوستان به این نتیجه رسیدیم که این موجی است که بلند شده و رفته. در قضایای سیاسی هم داشتیم که موجی بالا می‌آید و همه با آن بالا می‌روند و  تمام که می‌شود با مخ زمین می‌خورند و به دنبال موج دیگری می‌روند.

وقتی صفحه‌ای را درست می‌کنیم در مقابل آن مسوولیم. بعضی‌ها آن را درست می‌کنند و کنار می‌روند و هر از گاهی فحشی می‌دهند و می‌روند. آن صفحه رسانه‌ای کوچک است و باید هدفی داشته باشد. وقتی این صفحه را ایجاد کردم منظورم این نبود که هر‌کسی هر ناسزایی را روی آن بنویسد بنابراین با وجود این‌که بسیاری از دوستان مخالف این اتفاق بودند، وال را بستم. بعد از آن کامنت‌های تهدید‌آمیز و فحش آمد و از طرفی هم ریزش آمار داشتیم و یوزر‌ها قهر کردند.

خود تو به عنوان روزنامه‌نگار فکر می‌کنی چرا مردم تا این حد به این وال نزدیک شدند؟

محتوا مهم نیست و مهم شکل است. برای مردم جالب است که کسی در مترو مثلن چراغ قوه هفت‌کاره می‌فروشد و ذوق می‌کنند که به قیمت 2 هزار تومان چراغ قوه هفت‌کاره می‌گیرند. اما وقتی به خانه می‌رود چراغ قوه کار نمی‌کند. انگار در ساوجبلاغ گاوداری بوده و در آن‌جا آن را تولید کردند.

 من خواستم چند آدم مودبانه بیایند و تحلیل کنند که بچه حرفی را زده که درست بوده. چرا ما نمی‌توانیم در تلویزیون خیلی چیزها را بگوییم؟ هنوز تبلیغ کاندوم و نوار بهداشتی را خیلی‌ها اشاعه فساد و فحشا می‌دانند. می‌گویند چرا تبلیغ کاندوم در داروخانه وجود دارد؟ چرا ماشین خودپرداز کاندوم نصب می‌کنید؟

جایی که همه چیز سیاسی می‌شود

«فرنود هر روز جهت شستن شوشول دشمن شکن خود تحت شدیدترین تدابیر امنیتی به دست‌شویی می‌رود.»

«در پی اظهارت خاله نرگس، قیمت ماشین لباس‌شویی در بازار 200 درصد افزایش یافت.»

«آخرین خبر = فرنود در حصر خانگی»

«نگذاریم شوشول فرنود به دست بیگانگان بیفتد…»

این بخشی از نوشته‌های این روزها است که بر روی جامعه‌های مجازی دست به دست می‌شود. بازی که انگار حتا لبه‌اش به جریانات بعد انتخابات هم گیر می‌کند. مواردی که پیش‌تر به عنوان یک فصل خطاب مطرح می‌شد، امروز موضوع خنده می‌شود.

گروهی می‌گویند این ناشی از نگاه اجتماع به شرایط فعلی است. گروهی دیگر می‌گویند مردم خسته‌اند و این بهانه‌ای است برای ابراز این بهم ریخته‌گی روحی اما به واقع اگر مردم خسته شوند به همین راحتی می‌توانند از همه‌چیز بگذرند؟

 در بالاترین کسی می‌نویسد که درگیر فلان فرنودیم اما… و در واقع اعتراض‌اش را اظهار می‌کند. کامنتی زیر این نوشته کسی گذارده است که می‌گوید: «مردم ایران متاسفانه سیاست‌زده شدن و سرگرمی‌طلب.» به راستی مردم ایران سیاست‌زده و سرگرمی‌طلب شده‌اند؟

در همین روزها است که از گوشه و کنار خبر برگزاری برنامه‌های آب‌بازی و هندوانه‌خوری و «خز و خیل» بازی این ور و آن ور شنیده می‌شود.

«علی افشاری» فعال و تحلیل‌گر سیاسی می‌گوید: «فضای بسته سیاسی یکی از دلیل‌هایی است که به این موارد عادی بعدی دیگر می‌بخشد.»

آقای افشاری در پاسخ به این سوالم که چرا درست در شرایطی که مردم نگران بسیاری از کسانی هستند که در زندان‌ها به سر می‌برند و از فرصت جامعه‌های مجازی برای مطرح کردن مشکلات آن‌ها استفاده می‌کنند و در نهایت با اقبالی محدود روبه‌رو می‌شود چطور یک رخ‌داد ساده می‌تواند تا این حد مورد اقبال واقع شود، گفت: «برای شناخت منشا این استقبال باید توجه کنیم که این اتفاق در چه زمینه‌ای رخ داده. به نظر من وجود یک نظام سیاسی بسته و سانسور باعث شده مجری یه بحث ساده‌ای که می‌توانست با خنده آن را رد کند و توجهی به آن نشان ندهد، به دلیل نگرانی از طبعات این کار بلافاصله آن برخورد غیر‌طبیعی را نشان دهد. و این‌طور یک اتفاق ساده به یک پدیده اجتماعی تبدیل می‌شود که در عین حال تبعات سیاسی دارد چون به نوعی می‌توان هم رگه‌های اعتراض نسبت به این سانسور که عمل سیاسی است و هم رفتار مردم را دید. اما نمی‌توان این عامل را به یک عامل سیاسی محدود کرد.

ما در تمام جوامع می‌بینیم علاقه‌ای در عموم مردم نسبت به مسایلی هست تا از زاویه طنز به آن نگاه کنند. روی‌کرد برخی از افراد نسبت به این موضوع همین است و برخلاف بعضی مسایل نخبه‌گرایانه که افراد انتظار دارند مردم توجه بیش‌تری نشان دهند، اما مردم برعکس به همین موضوعات عادی توجه می‌کنند.

معمولن تیراژ نشریات زرد بیش‌تر از نشریات نخبه‌گرایانه است که مسایل عمیق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را مطرح می‌کنند.

در ظاهر جامعه که نسبت به مسایل و قسمت‌های جنسی حساسیت‌هایی وجود دارد اما در عین حال پارادوکسی هم وجود دارد که در ناخودآگاه انسان‌ها این‌گونه نیست و چه‌بسا در دل این تضاد قضیه فرنود راست‌گو مطرح می‌شود و بالا می‌گیرد.

اما عاملی هم در حاشیه این قضیه هست و آن نوع کامنت‌هایی است که در صفحه فرنود راست‌گو در فیس‌ بوک است. از زاویه‌ای هم باید خود این کودک و آینده او را در نظر گرفت که می‌تواند نتیجه خوبی برای او نداشته باشد و چه‌بسا می‌توان از زاویه‌ای دید که به نوعی خشونت علیه اطفال باشد و نمی‌توان گفت تمام جنبه‌ها مثبت است و نگرانی‌هایی هم دارد. اگر افراد موضوعی را می‌خواهند دستمایه طنز و تفریح قرار دهند باید توجه داشته باشند که نتیجه اعمال آن‌ها چه تاثیری بر سرنوشت آن فرد دارد. به هر حال در تعارض‌ها و وضعیت نابسامان جامعه ایران است که یک موضوع به این سادگی به مسئله تبدیل می‌شود.»

علی افشاری: استفاده از کلمات مستهجن و واژه‌های نامناسب مصداق خشونت علیه کودک است. هم امر منفی است و هم از پخش نخبه جامعه پذیرفته نیست. اما باید بدانیم جامعه کاربران فیس بوک ایرانی به بخش نخبه جامعه تعلق دارند. اما پار‌ه‌ای از برخوردها، گفته‌ها و گردش اطلاعاتی در فیس بوک وجود دارد که نمی‌توان آن‌ها را با صفت نخبه‌گرایانه توصیف کرد. به هر حال شاهد گرایش‌های عوام‌گرایانه و برخوردهای سطحی هستیم.

این‌جا است که طرف‌داران و سایت‌های حامی حاکمیت نیز این شرایط را ناشی از شکاف سیاسی معترض‌ها به انتخابات سال هشتاد و هشت می‌دانند. انگار هر‌کسی باید به نتیجه خودش برسد از کودکی به نام فرنود.

این فعال سیاسی هم‌چنین در بخشی دیگر از اظهاراتش در پاسخ به این سوال که اگر فرض کنیم بخش عمده‌ای از فیس بوکی‌ها را افرادی تشکیل می‌دهند که از سطح سواد بالاتری برخوردارند و هم‌چنین در همین محیط پیش‌تر اعتراض‌های‌شان را مطرح می‌کردند، امروز به نوعی روی‌کرد دیگر در این فضا برخورد می‌کنیم، به نظر شما چه چیزی رخ داده است؟ ادامه می‌دهد: «استفاده از کلمات مستهجن و واژه‌های نامناسب مصداق خشونت علیه کودک است. هم امر منفی است و هم از پخش نخبه جامعه پذیرفته نیست. اما باید بدانیم جامعه کاربران فیس بوک ایرانی به بخش نخبه جامعه تعلق دارند. اما پار‌ه‌ای از برخوردها، گفته‌ها و گردش اطلاعاتی در فیس بوک وجود دارد که نمی‌توان آن‌ها را با صفت نخبه‌گرایانه توصیف کرد. به هر حال شاهد گرایش‌های عوام‌گرایانه و برخوردهای سطحی هستیم.

اگر چه این موضوع مشکل سانسور در محدودیت‌های سیاسی و تبعات منفی فضای بسته سیاسی را نشان می‌دهد اما از زاویه دیگر هشداری می‌دهد و زنگ خطری را به یاد می‌آورد که نیروهای مخالف هم نباید هر موضوعی را دستمایه برخوردهای انتقادی خود قرار دهند یا از شیوه‌ها و روش‌هایی استفاده کنند که با فاکتورهای اخلاقی سازگار نیست و سرنوشت کودک را تحت شعاع برنامه‌های چه سیاسی و چه تفریحی خود قرار دهند.»

این نشانه یک اجتماع بیمار است

رفتارهای بی‌ترحم و به دور از گذشت و شفقت نشانه‌های یک اجتماع بیمار است. «آیدا منفرد» کارشناس روان‌شناسی به کوچه می‌گوید: «به نظر من ماجرای فرنود یک نوع دگر‌آزاری است که به ابعاد و اشکال مختلف هر روز در جامعه ما رخ می‌دهد.»

او هم‌چنین ادامه می‌دهد: « با نگاه گذرا فرنود و انعکاس گسترده آن در دنیای مجازی و تعداد رو به افزایش مخاطبانی که در فیس بوک بودند و نگاه به نظرات آن‌ها به این نتیجه می‌رسیم که یک مشکل نهفته اجتماعی وجود دارد.

«لکال» روان‌شناسی که پیرو خط فروید است، بر این عقیده بود که انسان‌ها دیگری را آیینه خود می‌کنند و مشکلات و آسیب‌های خود را که در درون‌شان نهفته است در دیگری پیدا می‌کنند. شاید در این مورد هم خود فرنود آیینه‌ای باشد برای مخاطبانش. کشور ما در صد سال اخیر با مسایل مختلفی دست و پنجه نرم کرده است مانند جنگ، انقلاب، مشکل بی‌کاری، معضلات اجتماعی و فقر که تمام این عوامل دست به دست هم دادند تا آسیب‌های اجتماعی را درست کنند. مردم هم وقتی خواستند با این موارد دست و پنجه نرم کنند از آینده ترس داشتند. ترس از نداشتن شغل مناسب، اعتیاد و فقر که هر‌کدام به تنهایی آسیب‌زا است که تحمل آن تبدیل به استرس می‌شود. اگر این استرس رشد کند در قالب چیز دیگری سر باز می‌کند. که شاید یکی از آن‌ها دگر‌آزاری باشد تا بخواهد به نوعی احساس برتری کسب کند و استرس خود را خالی کند.

متاسفانه برای درمان چنین جامعه‌ای زمان بسیار زیادی طول می‌کشد. چون اگر افراد جامعه را شناسایی و آن‌ها را درمان کنیم و دوباره وارد این جامعه معیوب کنیم، کار بیهوده‌ای است.»

وقتی آزار دیگران جنبه فکاهی به خود بگیرد

در روی کرد‌های آسیب‌شناسانه در داستان فرنود کوچک و صادق گزارش ما، به این موضوع باید توجه شود که آیا رفتار دیگران با نوشتن به طریق‌های غیر‌اخلاقی، ورود به حریم خصوصی، بیان غیر‌منصفانه و بی‌رحمانه نسبت به یک کودک و یا حتا مجری که باید علت رفتارش را جست‌و‌جو کرد، می‌توان رگه‌هایی از کودک‌آزاری یافت؟ یا می‌توان آزار دیگر افراد را به دید شوخی و طنز نگریست؟

زهره خیام:  در جوامعی که امید از دست می‌رود و ارزش‌های انسانی دچار تنزل می‌شوند، انسان‌ها نامهربان‌تر و بی‌رحمانه‌تر عمل می‌کنند. فکر می‌کنم این بی‌رحمی بازتاب موقعیت‌های روانی ویژه‌ای است که انسان‌ها دچار آن هستند و تلاطم‌های درونی این انسان‌ها است که با هرز و مسخره‌گی در مورد مقولاتی که در مورد همه انسان‌ها صادق است، شرایطی به وجود می‌آورند که کمبودهای خود را جبران کنند و این را بهانه بحث و تقابل نظر در مورد مسایل جنسی می‌دانند.

«زهره خیام» متخصص مدد‌‌کاری اجتماعی است که برای «فایر فاکس کانتی» در ایالات متحده به صورت تخصصی کار می‌کند. این مدد‌کار اجتماعی اشاره می‌کند که موضوع را می‌توان از چند بعد ارزیابی کرد. او‌ روی‌کردش این است که باید پاسخ این سوال را یافت که چرا آزار دیگران می‌تواند جنبه شوخی و طنز به خود بگیرد:

«به این موضوع از چند جنبه نگاه می‌کنم. یک جنبه بسیار مهم آن را تفریح عمومی مردم می‌بینم که از آزار دادن دیگران لذت می‌برند و به این به عنوان مسئله فکاهی نگاه می‌کنند. در این مورد ویژه تصادفن هدف این برخورد یک کودک بوده اما متاسفانه در فرهنگ عامه ایرانی این شیوه برخورد وجود دارد و اگر این اتفاق زمینه‌ای داشته باشد که به خود این کودک برگردد و یا به کسانی که در حوزه

پیرامونی این کودک زندگی می‌کنند و این کودک را ابزار آزار دیگران قرار دهد، طبیعتن می‌توان به این مسئله از جنبه کودک‌آزاری نگاه کرد.»

خانم خیام مهم‌تر از همه را در این مورد بی‌اعتنایی جامعه به حوزه خصوصی افراد می‌داند او ادامه می‌دهد:

«اما به اعتقاد من یک مشکل اساسی دیگری نیز وجود دارد و آن بی‌‌اعتقادی و بی‌اعتنایی به حوزه خصوصی انسان‌ها در برابر حوزه عمومی است و من فکر می‌کنم اگر ضرورتن این برنامه پخش زنده نداشته می‌توانسته ادیت شود. چون بچه‌ها ساده و راست‌گو هستند و در مورد تجارب زندگی خود بدون فیلترهای بزرگ‌سالان می‌توانند صحبت کنند و از این نظر به نظر من می‌شد از این موقعیت اجتناب کرد. خیلی جای تاسف است جمعی از کسانی که از این رسانه‌های عمومی استفاده می‌کنند، در واقع شرایط بسیار انسانی و طبیعی را که در مورد همه وجود دارد را به سخره بگیرند.»

اگر وجه دیگر این موضوع را نگاه کنیم، فکر می‌کنید این شرایط از نظر روان‌شناسی و بالینی چه تاثیری بر زندگی فرنود خواهد گذاشت؟

اگر این شیوه برخورد بازتاب مستقیم در زندگی این بچه داشته باشد طبیعتن او را دچار مشکلات روانی پیچیده‌ای خواهد کرد و از جمله آن این است که احساس می‌کند مورد استهزا قرار گرفته و به همین دلیل دچار ضعف نفس و در برخورد به سوالات دچار تزلزل می‌شود، در نوجوانی مشکل ارتباطی پیدا می‌کند و در زمینه‌هایی هم از لحاظ رشد سالم جنسی و اجتماعی تحت تاثیر این واقعه‌ای قرار می‌گیرد که در کودکی با آن روبه‌رو شده است.

من فکر می‌کنم مسئله‌ای که در مورد بسیاری از ایرانیان و برخی از جوامعی که دچار عقب‌افتادگی ارزشی هستند، صدق می‌کند این است که مسئله هویت جنسی و یک هویت استثنایی موضوع خنده و مزاح قرار می‌گیرد. درحالی که انسان‌ها همه با ویژگی‌ها و هویت جنسی خاص به دنیا می‌آیند و عقب‌افتادگی‌ها و ارزش‌هایی که این عقب‌افتادگی‌ها را پشتوانه است، باعث می‌شود برخورد آدم‌ها به این مسایل بسیار شوخی‌آمیز‌، تحقیرآمیز یا سرکوب‌گر باشد.

مسایل مربوط به هویت جنسی این روزها و در گذشته هم وجود داشته و در زندان‌ها برای به کنترل گرفتن و فشار بر کسی که تحت ستم و در موقعیت فرودستی است، این بحران هویت را اجرا می‌کنند. برخورد با یک کودک در این زمینه هم مقدمه ایجاد بحران هویتی است که کودک می‌تواند چه در رابطه با مسایل جنسی خود و چه در ارتباط با موقعیت اجتماعی با آن روبه‌رو شود.

به نظر شما چرا یک جامعه در این شرایط قرار می‌گیرد که می‌تواند تا این حد بی‌رحم باشد که یک کودک را به این راحتی به سخره بگیرد؟

در جوامعی که امید از دست می‌رود و ارزش‌های انسانی دچار تنزل می‌شوند، انسان‌ها نامهربان‌تر و بی‌رحمانه‌تر عمل می‌کنند. فکر می‌کنم این بی‌رحمی بازتاب موقعیت‌های روانی ویژه‌ای است که انسان‌ها دچار آن هستند و تلاطم‌های درونی این انسان‌ها است که با هرز و مسخره‌گی در مورد مقولاتی که در مورد همه انسان‌ها صادق است، شرایطی به وجود می‌آورند که کمبودهای خود را جبران کنند و این را بهانه بحث و تقابل نظر در مورد مسایل جنسی می‌دانند. به نظر من بخشی از آن هم مربوط به محدودیت‌های موجود در جامعه است و سنت‌ها و ارزش‌هایی که عقب‌افتادگی‌های ذهنی و نظری را تقویت می‌کند.»

آیا ما بی‌رحم شده‌ایم؟

گزارش تمام می‌شود اما سوال‌ها ادامه دارد. آیا‌ها و چرا‌ها. به راستی مردم ما بی‌رحم و سنگ‌دل شده‌اند؟

چه چیزی باعث شده است که ما حتا برای لب‌خند دیگر هیچ نگرانی نداشته باشیم که ممکن است یک خنده ما بهای سنگینی برای دیگری داشته باشد. در همین روزها «احمد زید‌آبادی» با نزدیک به دوسال زندان برای ساعت‌هایی توانست خانواده‌اش را ببیند و رخ‌داد‌های دیگری که در سایه «شوشول» فرنود به فراموشی سپرده شد. کسی می‌گفت نباید این‌ها را با هم مقایسه کرد.

آری درست است نباید مقایسه کرد. مردم حق‌شان خندیدن است، اما نه به هم خندیدن، بلکه با هم خندیدن.

کسی روی فیس بوک نوشته بود:

«فرنود خوشنودی خود را از این‌که شوشولش افتاده تو دهن همه اعلام کرد.» و یا دیگری که «فردا 20:30 اعترافات فرنود» را به تمسخر گرفته بود. این رخ‌داد شاید جای بیش از این صحبت دارد. از بعد‌های مختلف باید اشاره کرد و نقد کرد. جامعه‌ای که ساده‌ترین موضوع‌های جنسی درش تابو است. جامعه‌ای که خودش خودش را سانسور می‌کند. کشوری که حاکمیت‌اش بیش‌تر به بقا می‌اندیشد تا به رفاه. تورمی که دیگر خنده را سخت می‌کند و روزهایی که دیگر چیزی کسی را شاد نمی‌کند. در این شرایط خورد شدن یک کودک خردسال یا مجری که از ترس آینده‌اش خود را به نشانه هدف‌گیری تبدیل می‌کند، اهمیتی دارد؟

راه درازی پیش روی مردمی است که بسیاری از رفتارهای هنجار را شاید به فراموشی سپرده‌اند و همواره دیگری را متهم کرده‌اند. ما برای امنیت اجتماعی بیش از شعار باید تلاش کنیم. فرنود فرزند ماست. «خاله نرگس» مجری کسی از خانواده ماست و ما مردمی هستیم که بی‌رحمانه به خودمان می‌تازیم و گناه‌اش را هم پیشاپیش به گردن حاکمیت می‌اندازیم.

منتظر باشید باز به زودی چیزی تازه رخ خواهد داد تا باز به خودمان بخندیم و سر فرو بریم در هیچ.

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , 

۴۳ Comments


  1. aydin
    1

    این فروتریش رضوانیه از اینجا اخراج شده؟ اردوان عزیز
    سوژه داغ رادیو لیچاره


    1. فرورتيش
      2

      من اخراج نشدم. مدتی زبانم نمی‌چرخید لیچار بار کسی کنم. اما به زودی رفع می‌شود. لطفا به سبک رجانیوز شایعه‌سازی نکنید پشت سر من، چون شگون نداره!


      1. aydin
        3

        فرورتیش جان حالا نفرین نکن مارو بیا لیچار جدیدرو اجرا کن این همه سوژه ریز و درشت
        مثلا جنگ آب پاش ها
        همین فرنود
        دیگه برات بگم اغتشاشیدن های لندن
        بحران اقتصادی جدید
        ولی باز دمت گرم کارهای قدیمیت همیشه نو هستن چند وقت یه بار گوش می دم 🙂


  2. ناشناس
    4

    آفای روزبه مسائل ساده رو انقدر پیچیده نکنید، مردم ما به اندازه ی کافی پیچیدگی بی مورد و احمقانه دارند، احتیاجی نیست شما هم به این پیچیدگی دامن بزنید. با توجه به جو موجود در جامعه که ترکیبی از فشار حاکمیت، مشکلات سیاسی، اقتصادی و از همه مهمتر فرهنگی مردم این اتفاق خیلی اتفاق عجیبی نیست و در ضمن به حریم خصوصی کسی هم تجاوز نشده، جملات روشنفکرانه، فقط به درد این می خورند که در محیط های روشنفکری زده بشوند و شنیده بشوند، وضعیت اینجا خیلی خرابتر از اینه که شما طنز تندو سخیف مردم رو بخواهید زیر سوال ببرید و ازش به عنوان تحدید و تجاوز به حریم خصوصی یاد کنید، ما در کشوری زندگی می کنیم که پدر خانواده به بچه های خودش خیلی راحت و بدون نگرانی تجاوز می کنه، تجاوز به معنای ر ِیپ.


    1. فرورتيش
      5

      کوچه تنها رسانه‌ای بود که بی‌طرفانه نظر چند نفر را جویا شد. بقیه مغرضانه قلم زدند.


    2. aydin
      6

      اتفاقا نقد به موقع و زیبائی را اردوان روزبه ارائه دادند برای مسائل این موردی باید کسانی گوشزد کنند اتفاقا همین انتظار از رادیو کوچه بود دمت گرم آقا روزبه


  3. روزبه
    7

    نقل از متن:
    «فرورتیش رضوانیه روزنامه‌نگار و طنز‌پرداز است. به قول خودش «متاسف» است که این صفحه را راه انداخته. فرورتیش بعد از این‌که تعداد لایک‌ها به سی هزار نفر می‌رسد امکان نوشتن روی این صفحه را می‌بندد. «دیگر کنترلش از دستم در رفته بود. همه بی‌رحمانه هر چه می‌خواستند می‌نوشتند. من دلم به فرنود سوخت. اول قصدم این نبود، اما دیگر کسی به قصد اصلی‌ام توجه نداشت. حتا گروهی مرا با ایمیل تهدید می‌کردند که نمی‌گذارند این کار را بکنم.»…»
    آقای رضوانیه جداً فکر می‌کنه این حرف رو کدوم ابلهی باور می‌کنه؟ «متاسفـ»‍ی؟ خب ببندش! امکان نوشتن روش رو بستی؟ که چی بشه؟ اصل قضیه خود این پیجه با وجود اون عکس و عنوان چون دائم دامن زننده و تداعی کننده‌ی موضوعه و مصداق «گ..یه که داره همچنان هم می‌خوره»
    دلت به فرنود سوخت؟؟ راستشو بخوای منم دلم به جامعه‌ِ مطبوعاتی کپک زده‌مون می‌سوزه که یه عضوش اونقدر حقیره که دلش آنچنان به ۳۰۰۰۰تا «عضو» یه «پیج تو فیسیوک» خوشه که حاضر نیست قید این رسوایی رو بزنه و کل‌شو حذف کنه و بهانه میاره که «گروهی مرا با ایمیل تهدید می‌کردند که نمی‌گذارند این کار را بکنم» هاهاهاهاها یعنی گفتن چیکار می‌کنن اگه «این کار را بکنی»؟ شو..لت رو به حراج می‌ذارن؟ آخه این چرندیات چیه؟ تو از جمهوری اسلامی واهمه‌ای نداری بعد از چارتا ای‌میل ترسیدی و حرفشون رو پذیرفتی؟

    در ضمن من شخصاً و با کمال احترام به نویسنده‌ی متن و اینکه از نیت خیر ایشون مطمئنم به نحوه‌ی نگارش در بعضی جاهای اون انتقاد دارم چرا که بنظرم نقض غرضه.
    برای مثال در مدخل مقاله:

    «شوشولت را می‌بویند

    مبادا شسته باشی‌اش

    روزگار غریبی‌ست فرنود»

    چرا باز این پیوند بین این بچه (با ذکر نام) با اون «کلمه» در «محیط عمومی وب» برقرار شده؟ مگه نه اینکه کل اشکال ماجرا از همین براومده که یک هویت یک طفل با اون واژه پیوند داده شده و اسباب آسیب‌پذیری‌ش شده؟
    پس چرا باز این عمل اینجا تکرار شده؟
    و یا جاهایی که عین عبارتهای توهین آمیزی خطاب به اون بچه تکرار و نقل شده و از این طریق به گسترش اونها در فضای عمومی دامن زده شده.
    بنظرم این درست مثل این می‌مونه که ما معتقد به این باشیم که مثلاً پورن و یا خشونت شدید در فیلمها مخرب و مضر هستن بعد بیایم در فیلمی که در نقد چنین محتوایی ساختیم و قراره در سینماها اکران عمومی بشه اون صحنه‌ها رو عیناً بازپخش کنیم.


    1. سیاوش
      8

      بسیار درست و عالی بود، کاملا با بهروز موافقم. در ضمن آقای فرورتیش رضوانیه ی روزنامه نگار، شخصیت یک نفر خرد می شود نه “خورد”!


    2. فرورتيش
      9

      ۱) پیش از درج کامنت، از خنک بودن رادیاتور اعصاب خود مطمئن شوید.
      ۲) پیج فرنود دیگر در اختیار من نیست و سرقفلی آن واگذار شده.
      ۳) اگر پیج فرنود دست من بود هم باز نمی‌بستمش، چون سندی همیشگی برای اثبات خیلی چیزهاست!
      ۴) شما ابتدا خودتان و سوابق‌تان را معرفی کنید، بعد از آن برای جامعه روزنامه‌نگاری که می‌گویید کپک زده، ابراز تاسف کنید.
      ۵) درباره جمله نخست شما که پرسشی را مظرح کرده بودید، عرض می‌کنم: منظورم شخص شما بودید. حیف اسم‌تان را ندانستم، وگرنه می‌گفتم فقط شما باید باور می‌کردید.
      ۶) ببخشید که نتوانستم هم‌سطح با ادب و نطاکت و فرهنگ خودتان پاسخگو باشم.
      ۷) قبل از ارائه کامنت، از سالم بودن رادیاتور درک خود مطمئن شوید.


      1. روزبه
        10

        فرورتیش
        اسم من «روزبه شهرستانی» است.
        این از این
        حالا اگر سوابق من رو خواستی می‌تونی از هرجا لازمه استعلام کنی و بعد هرچی که دوست داشتی به نافم ببندی یا مثلاً یه پیج درباره‌ی گرمای رادیاتور من در فیس‌بوک بسازی. یا هر نوع دیگه‌ای از انتقام که متناسب با سطح ادب و فرهنگ و نزاکت من تشخیص دادی.

        هنوز هم می‌گم که جامعه‌ی روزنامه نگاری ما (مثل خیلی قسمتهای دیگه‌ای از جامعه‌مون) کپک زده و کپکش هم همینه که آدمها در اثر شهوت شهرت یا محبوبیت (یا الان دیگه از همه «چرک»تر گرفتن «لایک» بیشتر در «فیس‌ّوک» و ذوق زدگی از اون که «هاها آخ جون بریم ببینیم گینس رکوردمون رو ثبت می‌کنه یا نه») چشمشون رو به راحتی روی حقایق خیلی روشن می‌بندن و اصولاً چیزی به اسم اخلاق حرفه‌ای دیگه نه تنها در این شغل که تقریباً در هیچ شغلی جایگاهی نداره. (اگر با استعلام در مورد شغل من به نتیجه‌ای نرسیدی خودم اعتراف می‌کنم که در حرفه‌ی من مدتهاست کپک زدگی دیده می‌شه و هم آدمهایی با حصوصیت مشابه درش حضور دارن، ولی بدبختی ایه که شغل روزنامه‌نگاری که قرار بوده نقش ضد کپک رو ایفا کنه که حالا کپک به اون هم رسیده و سرایت کرده و اینه که خیلی بده)
        از جمله اخلاق حرفه‌ای که باید به عنوان یک روزنامه نگار به اون پابند باشی حفظ حریم شخصی اشخاص و در معرض آسیب قرار ندادن روح و روان و آینده و حرمت افراده، خصوصاً در اینجا که پای یک طفل ۴ ساله در میونه.
        شما اومدی و یه همچین پیجی رو راه انداختی تا اینجاش قبول (بامزه بوده، جالب بوده، دلت هوای پیج ساختن کرده بوده، رسالت حرفه‌ایت اینطوری ایجاب کرده یا هرچی)؛ وقتی دیدی که کار توسط بخشی از جامعه‌ی نابالغ ما به گند کشیده شده، (بخصوص ضمن اینکه «متاسفی») ولی حاضر نشدی ببندیش و(اینکه من سرقفلیش رو واگذار کردم هم خیلی حرف جالبیه ولی اجازه بده بدون قضاوت از کنارش عبور کنم و برسم به اونجایی که) می‌گی «اگر پیج فرنود دست من بود هم باز نمی‌بستمش، چون سندی همیشگی برای اثبات خیلی چیزهاست!» (علامت تعجب هم از خود گوینده‌ست ضمناً) خب اینکه نمی‌بستی نشونه‌ی همینه که با این سن و این سابقه هنوز نمی‌فهمی خیلی چیزها رو (تاکید می‌کنم این یک جمله‌ی خبریه و منظورم توهین نیست). توضیح می‌دم حالا چرا اینو می‌گم:
        با اجازه‌ت پروفایلت رو توی فیس بوک دیدم، پرایوسی پروفایلت جوریه که من متوجه شدم ازدواج کردی (بچه هم داشته باشی یا نه نمی‌دونم ولی بعید به نظر میاد) اگر بچه داشتی باهات یه شرطی می‌بستم و اون اینکه «آیا حاضری بچه‌ت رو بیاری جلوی دوربین و ازش بخوای درباره‌ی آلت تناسلیش یه جمله‌ی واقعی، صادقانه و بامزه بگه و بعد اون رو بذاری تو یوتوب و بقیه‌ش رو به افرادی مثل خودت واگذار کنی (که بیان براش تو فیس بوک پیج درست کنن و براش عضو گیری کنن)؟» ها؟ مطمئنم که حاضر نمی‌شدی. چون جامعه‌ت رو می‌شناسی چون کاملاً می‌دونی که اگه این کار رو بکنی پس فردا فلان خاله خان باجی یا فلان دوست مهد کودک یا فلان معلم بچه‌ت (البته با فرض اینکه اینا ایرونی باشن می‌گم) نمی‌ذارن بچه‌ت اعصاب و روان درستی براش بمونه و هزار تا عیب و علت براش می‌سازن دستی دستی.
        قضیه خیلی ساده‌تر از اونیه که بخواد فهمیده نشه. اینطور نیست؟
        خب اشکالی نداره اگرم نیست توضیح می‌دم:
        شما وقتی یه بچه رو در معرض این قرار بدی و فرصت این رو فراهم کنی که یک عده بتونن براش دست بگیرن بابت حرفی که راجع به آلت تناسلی زده و «شانس مورد تمسخر قرار گرفتن»ش از این ناحیه رو ببری بالا، حتماً کار اشتباهی کردی. چون بچه‌ها در مقابل تمسخر و استهزاء (خصوصاً در این موارد با ضریب) آسیب پذیرند. ممکنه بگی این شانس هم هست که اینطور نشه یعنی مورد تمسخر قرار نگیره. ولی حتی در اینصورت باز هم براحتی مشخصه که «شانس تمسخر به هر حال با وجود این باز هم از بین نمی‌ره». یعنی به عبارت خیلی ساده: شما داری بچه رو می‌ذاری رو میز رولت. یعنی اگه فرهنگ محیطش چرخید افتاد رو «خوب» مشکلی پیدا نمی‌کنه و اگه چرخید افتاد رو «بد»، به «باد فنا» می‌ره. حالا بنظر تو یه بچه رو روی میز رولت قمار کردن کار درستیه یا غلطی؟ فکر نمی‌کنم اونقدر لجباز باشی که بگی کار درستیه.

        ولی اگر با همه‌ی اینها همچنان معتقدی که بازم نمی‌بستیش، «چون سندی همیشگی برای اثبات خیلی چیزهاست!» پس یعنی برای خودت این جایگاه رو تشخیص دادی که بین آینده‌ی یک انسان (و یک کودک) و اینکه «یک سند همیشگی» (بازم از نظر خودت چون این سند هیچی نیست در واقع جز برون ریز عقده‌ی جنسی یه عده آدم ناخوش و یک رادیو تلویزیون درب و داغون) رو نگه داری، اونوقته که دیگه من حرفی باهات ندارم که بزنم، چون خیلی با من فاصله داری و منتظر می‌شینم که کی چرخ روزگار اون چیزی رو که باید یادت بده یادت می‌ده (این یه «نفرین» یا «تهدید» نیست، قول می‌دم، و حتی اعتقاد به کارما و از این جور چیزا هم نیست، بلکه یه چیزیه که نتیجه‌ی طبیعی ادامه‌ی روند همچین دیدگاه و رفتاریه)

        از اینا که بگذریم آیتم ۵ ِت هم بیمزه بود بنظرم، چون من که همونطور که از نوشته‌م بر میاد به وضوح باور نکردم حرفهاتو، بنابراین این حرفت صرفاً مثل این بود که یه آدمی تو خیابون بهم فحش داده باشه، که از این آدمها هم صب تا شب همه جا به پست همه می‌خورن و بیجا و باجا فحش می‌دن. پس مشکلی ندارم. می‌تونی بازم فحش بدی اگه دلت خواست.

        و اما آیتم ۶ ! خب اولاً که با آیتم ۵ که سعی کردی از خجالتم در بیای (حالا شد یا نشدش بماند) ولی چرا فکر می‌کنی من بی‌نزاکت بود فرورتیش جان؟ مگه من غیر از اون ادبیاتی که در «پیج»ت برای پسرک ۴ ساله استفاده شد و همچنان داره استفاده می‌شه استفاده کردم؟ مگه آیا من به شخص تو فحشی دادم؟ من هر چی گفتم در دایره‌ی همون «ادبیات و نزاکت»ی بود که در پیجت برای یه بچه‌ی ۴ ساله بکار می‌ره نه بیشتر.
        فقط چرا، یک جا گفتم «چه چرندیاتی!» که بله چون این حرفت هنوزم بنظر چرنده (فارغ از بار توهین آمیزی که این کلمه ممکنه به خودش بگیره) که بگی من رو یه عده با «ایمیل»(!! هاهاهاها) تهدید کردن که این کار رو نکنم! (دیگه بقیه‌ش رو تکرار نمی‌کنم که باز حرف از توش در نیاد)

        بهر حال فرورتیش جان من واقعاً مشکلی با رادیاتورم و درکم و غیره‌م (حداقل در اینجا) نمی‌بینم ولی بسیار خب، این کامنت رو می‌ذارم و (اگر منتشر شد) اجازه می‌دم دیگران قضاوت کنن که درک کی اشکال داشته و احتیاج به تصحیح داره.

        خیلی خوشحال شدم از آشناییت ضمنا
        خوش باشی


        1. فرورتيش
          11

          این که روزنامه‌نگاری ما کپک زده، موضوع تازه‌ای نیست. مشکل از اونجا ناشی میشه که خیلی‌ها برای اخذ مجوز طرح ترافیک وارد این عرصه شدند و متاسفانه دیگر بیرون نرفته‌اند. از پس از حوادق سال ۸۸ نیز برخی ناگهان خودجوشانه ادعای روزنامه‌نگاری کردند.
          تحلیل شما از ماجرای فرنود، دیدگاهی است که با توجه به تجربیات خود دارید. برداشت من هم چیزی است که در سال‌های اخیر در پی آن بوده‌ام.
          این که مردم ما جوگیر هستند. در همه چیز… حتی مسوولان هم جوگیر می‌شوند.
          چند سال قبل یک قاضی در خیابان احمد قصیر تهران ترور شد. سردار طلایی که در ناجا بود، در محل حاضر شد و بلافاصله با رسانه‌ها مصاحبه کرد و گفت که برای پیدا کردن سرنخی از مهاجمین، فیلم دوربین‌های مداربسته برج‌های اطراف محل وقوع ترور را بررسی خواهیم کرد. این اظهارات سردار طلایی در حالی مطرح شد که او هنوز دستور توقیف فیلم‌های مدکور را صادر نکرده بود و با دیدن دوربین تلویزیون، جوگیر شده بود تا مانند فیلم‌های خارجی حرف بزند.
          یادمان باشد همان مردمی که در سال ۸۸ نیوری انتظامی و لباس شخصی را با آجر و سامسونت مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند، در میدان کاج ایستادند و جان دادن یک جوان را تماشا کردند و باز فراموش نکنیم همان جوان اگر دختر بود، همان لحظه از بین جمعیت ده‌ها فردین جوانمرد پیدا میشد تا او را به بیمارستان منتقل کند.
          ما آن‌قدر جوگیر هستیم که وقتی یک مستحق را در برنامه ماه رمضان به مردم نشان می‌دهیم که نیاز به کمک دارد، یک کارگر زنگ می‌زند و در حالی که زن و بچه خودش محتاج نان هستند می‌گوید حاضر است حقوق آن ماه خود را به فرد مستحق کمک کند و مجری برنامه عصبانی می‌شود و می‌گوید: لطفا جوگیر نشوید!
          جامعه ما جوگیر می‌شود، چون رسانه‌های ما جوگیر هستند.
          رسانه جوگیر است چون خبرنگاران آن جوگیر هستند
          خبرنگاران جوگیر هستند، چون مدیران رسانه جوگیر هستند.
          مدیران رسانه‌ها جوگیر هستند چون مسوولان کشور جوگیر هستند.
          مسوولان کشور جوگیر هستند، چون کجلس ما جوگیر است.
          مجلس ما جوگیر است، چون رییس‌کجهور ما جوگیر است.
          رییس‌جمهور ما جوگیر است چون اگر نبود، الان رییس‌جمهور نبود.
          همه جوگیر هستد. شما چطور انتظار دارید بیش‌تر کاربران فیس‌بوک جوگیر نشوند؟
          ثبت لایک‌های پیج فرنود در گینس، یک ایده بود. چرا باید شما را ناراحت کرده باشد؟
          آیا من و شما به تنهایی می‌توانیم جامعه را اصلاح کنیم؟
          آیا ما می‌توانیم حتی از رونامه‌نگاران کپکی اسم ببریم؟
          آیا برنامه پارازیت را منصف می‌دانید؟
          آیا طنز است؟
          آیا چیزی جز جوگیری است؟
          همین الان خود من و شما هم جوگیر شدیم، به جای کامنت برای هم مقاله نوشتیم.
          فرنود هیچ آسیبی نخواهد دید.
          من نگران بچه‌هایی هستم که مثل خودم با دروغ باید بزرگ شوند.
          ما قبل از این که مفهمو زندگی را بفهمیم، در کتاب‌هیا مدرسه با مرگ، کفن، جنازه، میت، جسد، روز قیامت، پل صراط، نکیر و منکر، آتش جهنم، مارهای جهنم، شیطان و ابلیس و آمریکا آشنا شدیم. از وجهه شیطان بزرگش را گفتم.
          بچه من اگر در ایران به دنیا می آمد، باید تلویزیونی را میدید که از نظر برنامه‌سازان آن، انسان چیزی به اسم پایین‌تنه ندارد.
          پایین‌تنه، چیزی است که مدیران صداوسیما صبح تا شب دارند در ذهن خود بهش می‌پردازند اما در عمل، پرداختن به آن گناه دارد.
          در برخی موارد هم کبیر و کبیره است.

          کپک‌ها را باید شست
          جور دیگر باید دید
          پشت رسانه‌های شهری است
          که در آن
          مردم جوگیر نیستند
          و شرافت قوت اصلی‌شان است

          حالا یه ماچ بدهید. همدردیم، اما هر یک به شیوه خود
          آقا بفرمایید منزل در خدمت باشیم
          به خدا اینجوری بد است
          پس یه شب با خانوم بچه‌ها بیایید
          اونم خوب، سلام داره
          فقط یه چیزی! نصفه شبه، بوق نزن داری میری، قربونت
          مرسی
          بای بای
          گفتم بوق نزن!

  4. 12

    دوست عزیز از کجا به این نتیجه رسیده اید که این طنز دسته جمعی کسی را خرد می کند؟ اگر مشکلی برای فرنود پیش بیاید به خاطر ناتوانی خانواده او در مدیریت این موضوع است. این که خانواده او کاری کنند که فرنود از حرفی که در تلویزیون زده احساس شرمساری کند. او حرفی نزده که احساس شرمساری کند و کسی هم از کسانی که این موضع را دست مایه شوخی قرار داده اند این حرف را مایه شرمساری نمی داند. درثانی فرنود و دوستانش کوچک تر از آنند که بتوانند وارد فضاهای مجازی شوند و بدانند که چه چیزی راجع به حرف او نقل می شود و از طرف دیگر کودکان جهان را با نگاه ما نمی بینند. به نظر فرنود او حرف اشتباه و عجیبی نزده چرا که همه کارکردهای شوشول و تابو هایش را نمی داند. بزرگتر هم که شد و فهمید که در کودکی چه غوغایی کرده شاید به این موضوع کلی بخندد. مثل همه ما که به اشتباهات کودکی خودمان می خندیم. نکته دیگر این که وضعیت خنده دار خنده ایجاد می کند. ایرادی ندارد که به وضعیت خنده دار بخندیم. شما را ارجاع می دهم به استندآپ کمدی های همین کشورهای غربی که شما در آن ساکنید.


  5. jj
    13

    Bullshit

    یه مشت چرت و پرت رو سر هم کردید که چی؟

    هر کسی برداشت خودش رو از این اتفاق داشت
    خودتون میدونید که این یه اتفاق معمولی نبود
    چیزی نبود که همه روزه ببینیم

    پس هر کسی هر جوری دوست داره برخورد میکنه

    حالم هم از این حس های میهن پرستی و متعصبانه به هم میخوره

    با هر چیزی میشه شوخی کرد
    کسی هم حق نداره ایراد بگیره


    1. فرورتيش
      14

      سلام، جی‌جی!
      خوبی؟!
      کاش اسمت را گفته بودی و شرح حالی از خودت می‌نوشتی تا باهات شوخی کنیم و ببینی که چه حالی میشی.
      نه کسی جی میهن‌پرستی زیادی خرج کرده و نه تعصبی داشتیم. موضوع اینه که پیج فرنود تبدیل به پیاده‌روی پشت شهرداری شده بود. هر کسی هر … دلش می‌خواست، تویش… حالا جای خالی را با کلمه‌های غلط و می‌کرد، پر کنید.


  6. اهریمن
    15

    نخیر آقا جان، شما هم به بیراهه پرداخته ای با این گزارش
    نکته اساسی اصلا فرنود و شوشول مبارک نمی‌باشد، معصومیت آن کودک بر همگان روشن است، جریان از اینجا آب میخورد که آن خاله نرگس، چنان رفتار کرد ، که گویی فرنود گناه بزرگی انجام داده است! اگر خاله نرگس هم، خیلی معمولی رفتار می‌کرد و مسئله را با شوخی و خنده از کنارش رد می‌شد، هیچگاه این رخداد، اینگونه برای جامعه ما سوژه نمی‌شد، نکته اصلی ، خفقان حاکم بر جامعه است و ترس از بیان ساده ترین مسایل انسانی.

  7. 16

    یه پیج خاله نرگس دروغگو هم بزن


  8. هادی
    17

    همه‌ی این بحث‌ها بر سر این داستان برای من یک معنی دارد:
    فرافکنی
    فرافکنی
    فرافکنی

    فرافکنی از آنچه که دارد در این روزگار بر سرمان می‌آید… انقلابی که نشد، جنبشی که خفه شد، دولتی که ماندگار شد و ..و ..و…

  9. 18

    نمی دونم فقط نظرات منفی رو منعکس کردین یا همه مثه هم فکر می کنند
    من از این گزارش لذت بردم
    به نظر من یه جراحی موشکافانه روی وضعیت اجتماعی ایران بود
    به عنوان کسی که خارج از کشور زندگی می کنه خیلی از تفاوت هایی که گفتی برام محسوس بود
    فرهنگ ایرانی خیلی چیزا از دست داده و داره میده. من که چند ساله ازش قطع امید کردم
    با سپاس


  10. omid
    19

    با سلام ، نقد خوبی بود
    اما جای این نکته فراموش شده بود که جامعه ایران یک جامعه بسته است و نیاز به این جور مسائل پیش پا افتاده دارد تا بخندد
    در همه ی جوامع این نوع شوخی ها وجود دارد
    البته نه به قیمت خراب کردن زندگی یک بچه
    در ضمن اینو هم بگم طنز و مطالب آقای فرورتیش خیلی بهتر شده نسبت به زمانی که مطالبش رو تو همشهری مسافر می خوندم
    امیدوارم ادامه بده ، و شاهد کارهای جدید ایشون به زودی باشیم.


  11. مهدی
    20

    دوستان فکر کنم ماجرای فرنود چیز جدیدی نیست، بازخورد نصل جدید و جوان (عموما بچه های دهه هفتاد) به اتفاقات جامعه. موضوعی که مثل مساله پوشش وحجاب برای این نصل حل شده. البته به شیوه خودشون.
    نصل جدید دیگه مثل گذشتگانش راه حل مشکلات رو در مبارزه ایدئولوژیک نمی بینه. به نظرم فرمولی که اینها بهش رسیدن عجیب ترین فرمولهاست. مبارزه از راه شوخی گرفتن همه چیز حتی زندگی. نصل جدید از هیچ چیز آرمان نمی سازه و عکس هیچ بزرگواری رو نه روی ماه و نه روی خورشید یا هیچ جای دیگه نمی بینه.
    اگر به صفحه “دکتر ولی شریعتی” در فیس بوک برید می بینید که حتی این شخصیتها که روزی برای ما اسطوره بودند برای دهه هفتادی ها جز مشتی فسیل نیستند. دیوارهای قلعه ها و کاخهای ارزشی فرو ریخته و این نصل داره به آرومی نظم نوینی فارغ از همه دقدقه های ما به وجود می آره. نظمی که هیچ کدون از ما نمی تونیم عاقبتش رو تصور کنیم…

  12. 21

    سلام.
    چیزی ندارم بگم…
    فقط می تونم بگم حرفاتون جواب خیلی محکمی بود به کوته فکری بعضی از عزیزان…
    مرسی

    1. 22

      کوته فکر کسی است که دیگری را برای یک واکنش طبیعی به یک اتفاق غیر معمولی کوته فکر می داند. نابغه جان راجع به یه موقعیت خنده دار ملت خندیدن. همه دنیا همینه. تو همه دنیا ملت سوتی های بچه هاشون رو می فرستن کانالای تلویزیونی پخش می کنند. سرویس شدیم از بس همه جا مبصر دور و برمون ریخته


  13. بهنام
    23

    به نظر من کاربرها هم توی پیج فرنود زیاده روی میکردن.باور کنین وقتی من بعضی از خنده ابی روی لبام میومد ولی بعد از خنده افسوس میخوردم.نه به خاطر کسایی که کامنت میزاشتن به خاطر اینکه چرا جامعه ما اینطوری شده یا هست.و به نظرم نه تنها فرنود سمبل طنز و خنده برای مردم نشده و نخواهد شد بلکه سمبلی برای آزادی بیان و آزادی عقیده و ضد سانسوری در آینده برای هم سنهای خودش خواهد شد…..چرا همیشه ما نیمه خالی لیوان رو نگاه میکنیم.هم من هم ما هم آقای روزبه هم آقای فرورتیش.نیمه پر لیوان اینهایی هست که گفتم.به نظر من همین اتفاق باعث خیلی بهتر شدن ها توی جامعه ما خواهد شد.اینکه یاد بگیریم به هم نخندیم و با هم بخندیم.اینکه باعث تمسخر کسی نشیم.اینکه به آزادی بیان و سانسور نشدن عقاید و…… برسیم.به نظر من برای رسیدن به اینها باید گاهی اوقات بدیها توی جامعه معلوم بشه تا بتونیم با کمک هم درستش کنیم.اینجاست که میگم نیمه پر این اتفاق فرنود هم باید دید.به نظر من در آینده فرنود سمبلی برای رسیدن به جامعه ای شکوفا خواهد بود.و به جرات میتونم بگک فرنود هم راستگو و هم قهرمانی برای نسل ما خواهد بود.فرنود قهرمان


  14. امیرحسین
    24

    من با توجه به سابقه ای که از فرورتیش رضوانیه سراغ دارم مطمئنم که هدف بدی از این حرکت نداشته و تحلیلش رو واقعا قبول دارم … به نظر می رسه این قضیه شده پیرهن عثمان برای برخی دوستان که به فرورتیش رضوانیه بتوپن
    موفق باشی فرورتیش عزیز


    1. فرورتيش
      25

      عثمان این قضیه را تکذیب کرده
      فرنود آلت دست شد
      برای همین دیگه نمیذاریم توی پیج کسی ازش چیزی بگه
      ممنونم از لطفت


      1. aydin
        26

        کار خوبی کردی پیج رو بستی
        شوری تا حدی مفید و با مزه هستش اون پیرمرده که دائما از چیزائیکه از بچه گی شنیده رو بازگو میکرده همیشه یه عده دنبال سواستفاده هستن فرورتیش جان و تو هم بهتراز امثال من این موضوع رو می دونی مخصوصا در کار نقد طنری که شما دارین
        دستت درد نکنه


  15. شهباز غفوری
    27

    واقعا برات متاسفم فرورتیش

    ناپاک ترین کلمات رو تو ذهنم مرور کردم اما کلمه ای به نا پاکی تو پیدا نکردم


    1. فرورتيش
      28

      منم دوستت دارم، عزیزم!


      1. شهباز غفوری
        29

        خوشحالم! که حداقل هنوز اعتماد به نفس داری!


    2. aydin
      30

      ای بابا چرا طاقت یه خورده نقد رو ندارین مگه فرورتیش چه کارکرده
      همین صفحه اردوان به این قضیه نگاهی خوب داشت نمی شه که صورت مساله پاک بشه عکس العمل هم لازمه


  16. Ardalan
    31

    من اصلا دلیل حمله دوستان رو به جناب فرورتیش متوجه نمی‌شم!

    کاملا با ایشون موافقم،ما همه چیز رو به مضحکه میگیریم!ما میگردیم که توی هر رویداد یک مایه تفریح یا به قول عوام پایه خنده پیدا کنیم!بر فرض مثال زلزله بم و اون همه جوک که ساخته شد رو که یادتون نرفته!

    مشکل اینه که تفاوت طنز با فکاهی رو خیلی‌‌ها نمیدونن!

    قبول ندارم که ساختن ویدیو توسط افراد بالغ به طنز گرفتن این موضوع است!

    بهر حال خیلی‌‌ها در اون صفحه فیسبوک از حد گذروندن، من نمیگم با مقدسات شوخی‌ شده یا به اعتقادات کسی‌ توهین شده(نمی‌خوام بگم این مورد قابل قبول بنده هست یا خیر)اما گاه از فکاهی هم رد شده و به لودگی رسید.


  17. شهرام
    32

    کدام تمسخر؟ کسی فرنودرا مسخره نمیکند. او یک قهرمان ناخواسته است که بی آنکه خودش بداندتابویی را شکسته است.کسانی دوست دارن یک موضوع ساده رو به عنوان یک پتک بکوبن توی سر مردم ایران که ما ملت بی فرهنگی هستیم و از این حرفهای صد من یه غاز.
    یک اتفاق ساده ولی اتفاقی که نمونه کوچکی اززیا تزویر و تظاهر و شکاف بین زندگی حقیقی مردم با آنچه حکومت از مردم به تصویر میکشد افتاده است.
    همین


    1. Ardalan
      33

      یک اتفاق؟یک اتفاق ساده؟

      یک اتفاق ساده و کوچک باعث می‌شه یک ملت باخبر بشن؟ ۳۰ هزار نفر تو دنیای مجازی فقط عضو یک صفحه که واسه یک اتفاق ساده افتاده بشن اونم تو ۲ روز؟

      بازتاب این اتفاق ساده به قول شما خیلی‌ بزرگ بود،خدا می‌دونه اگه یه اتفاق پیچیده و بزرگ بیوفته چه بازتابی خواهد داد!


      1. aydin
        34

        خدا رو شکر که فرورتیش اردوان در این مورد نوشتن حسابشو بکنین این ها با قضیه فنی برخورد کردن یه عده دیگه با پافشاری و نوشتن های افسار گسیخته خودشون واقعا اینده اون بچه رو تباه میکردن از کجا معلوم اتفاقات مشابه نیفته تلاش دوستان کوچه ای ما واکسینهکردن اجتماعه و این کار پسندیده هستش راستش من وقتی تحلیل اردوان رو خوندم تازه به عمق فاجعه پی بردم و ممنونم که تحلیل خوبی در رادیو کوچه شد
        همچنین از فرورتیش هم به خاطراقدام به موقعش تشکرمی شه این کار شما باعث می شه تا حساسیت های بی جاازبین بره
        در ضمن فروردیش عزیزو اردوان گرامی ما همیشهتو این صفحه آویزونیم:) و این طور موقع ها شاید فرصتی بشه تا باشما دوستان گپی بزنیم
        که باعث خوشحالی و افتخار هستش دم همه بروبچ رادیو کوچه مخصوصا پیام مهرداد اردوان و فرورتیش و خانم شهشهانی و مهشب تاجیک گرم


  18. shahram
    35

    بر چه اساسی آقای فرهادی معتقدن که جامعه کاربران فیس بوک ایرانی به بخش نخبه جامعه تعلق دارند ؟؟؟


  19. علی
    36

    آخه عزیز دل من شما بیکاری دیگه هرچیزی یه موجی داره شروع میشه تمومم میشه مثل ایونتای فیسبوک که ایرانیا تازه یادگرفتن کاربردش چی هست:))
    اگه نا دوسال پیش باهاش کوییز آنلاین برگزار میکردن چی فکر کردین؟ لایه نخبه جامعه؟ این جامعه نخبه اش کجا بود همه پخمه اند لایه علاف و بیکاری که صبح تا شب وب گردی میکنه بیکاره هیچ تفریحی نداره کارش اینه که همه چیز رو فان کنه پس الکی تحلیل بی خود نکنین از تو سیبیل ناصرالدین شاه نماد فراماسون در نیارید الکی تحصیل کرده و تحلیلگر مملکت که تو باشی عوامش هم ایونت اسید بازی میزارن و لایکش میکنن

  20. 37

    فکر کنم دچار نوعی سوء تفاهم شده اید. کسی با بچه کاری نداشت. مشکل رسانه و مجری رسانه بود که جوری دست و پای خودش را گم کرد که انگار بچه در طرفداری از جنبش سبز یا مسایل مشابه حرفی زده. عوض اینکه بپه و هم سن و سالهایش را تشویق کند با هول بودن خود کاری میکند که بچه ها فکر کنند شستن شوشول چه کار بدی است. شما هم اینقدر موضوع را بزرگ نکنید که کلا دپار سوء تفاهمید


  21. هانی
    38

    فکر کنم نویسنده این صفحه، روزنامه نگاره…. چ.ن فقط اونا هستن که از هیچ و برای هیچ، قلم فرسایی میکنن…. البته با اراجیف و دری وری هایی که مینویسن، یه دوزار پول در میارن… این روزنامه نگارها و خبرنگارها کسانی هستن که باید باهاشون مقابله کرد…. نه فرنود و قضیه شوشولش…. این صدا و سیما و مجریهای نادونش هستن که باید باهاشون مقابله کرد …. او دختره زیقزیقو، خاله نرگس اگه از موضوع کاملا با خونسردی رد میشد حالا نویسنده مقاله بالا چی داشت که بگه؟؟؟ احتمالا قضیه گرمای زمین و مصرف بهینه سوخت و انرژی و …….
    برو بابا جمع کن کاسه و کوزه ات رو…. یعنی فکر میکنی چند درصد مردم هنوز این سبک مقالات رو میخونند؟ البته میدونم دست به قیچی هستی و فورا این کامنت رو پاک میکنی… اما دلیل نمیشه من که اشتباها به این صفحه تو اومدم فقط توی دلم بهت بگم برو بابا!!! مینویسم:
    آقای روزنامه نگار و خبرنگار… شماها عامل بیشترین نابسامانی های فرهنگی ما هستین… جمع کن!!!!


  22. شبگرد
    39

    اقای فرورتیش که ادعا میکنی هیچ توهینی نکردی
    مگر شما همون نبودی که عکس یه ماشین که تصادف کرده بود رو روی وال گذاشته بودی و نوشته بودی احتمالا کار مادر فرنوده؟
    سرقفلی رو واگذار کردن چیزی از جرمت کم نمیکنه
    http://up1.iranblog.com/images/67farnood.jpg
    اینم تصویری از گلی که کاشتید
    اون مجری کارمند این دولته
    خرج زندگیشو از اون راه در میاره
    توقع که نداشتین پشت تلویزیون بگه فرنود جان افرین که شوشولتو خودت میشوری
    باید این قضیه رو جمع میکرد وگرنه برای خودش ممکن بود دردسر بشه
    یه کم خودتونو جای اون مجری بذارید


    1. فرورتيش
      40

      شما فقط شب‌ها می‌گردی؟
      چرا اون‌وخ؟


  23. zan
    41

    مردم ما دنبال تفریح هستند تفریح این ملت چیست؟ برنامه های متنوع تلویزیونی یا کانال های پویای … ؟ نه سرگرمی نه بازی نه ورزش نه فضای آزاد و … پس قابل پیش بینی است که بخواهند از هر پدیده ای تفریحی برای خود بسازند… مردم ما شدیدا تحت فشار هم هستند پس در این فضای بسته انتظار بیشتری هم نمی رود


  24. aydin
    42

    آقای شبگرد و دیگر دوستانی که اینجا رو مورد هجمه قرار دادین
    ما فقط همین یه رادیو رو داریم ببینم می تونین ببندینش یا نه!
    این همه توهین های اشکار تو جاهای دیگه می شه صداتون در نمی آد حالا اینجا کامنت دانی باز هستش و ما هم هرچی دلمون می خواد مینویسیم
    من مطمئنم خیلی از دوستانیکه اعتراض م یکنن از این ناراحتن که چرا اینصفحه فیس بوک رو خودشون باز نکردن
    این فرورتیش روزنامه نگار حرفه ای هستش و خیلی از مسائل رو دقیق تر می بینه

    جناب روزبه منتظر بقیه کارهاتون هستیم رادیو کوچه باید بزرگتر بشه جا داره که بزرگتر بشه
    فرورتیش جان منتظر کارای شما هم هستیم این آخری خواستگاری دخترکدخدا خیلی باحال بود 🙂


    1. فرورتيش
      43

      بعد از خواستگاری دختر کدخدا بازم لیجی تولید شده
      ممنون از لطف شما