شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
06 September 2016
پس‌نشینی تند

«آقازاده‌ها در پرواز»

۱۳۹۰ مرداد ۱۸

اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه

«آقازاده»، اصطلاحی است مربوط به فرهنگ‌سیاسی پس از انقلاب، برای اشاره به افرادی که به‌وسیله رانت و سواستفاده از نفوذ و قدرت پدران و یا اقوام نزدیک‌شان شروع به فعالیت‌های اقتصادی یا سیاسی‌ای می‌نمایند که از عهده سایرین خارج است و با زحمت نسبی کم‌تری، قدرت و ثروت هنگفتی را کسب می‌کنند. در دهه‌ی نخستین انقلاب و به سبب فراگیر بودن فضای انقلابی و جنگ بر زندگی عموم مردم از سویی و وجود اعتماد نسبی به پاک‌دامنی مسوولین نظام در جامعه، از سویی دیگر سبب شده بود که این فرهنگ رشد چندانی نیابد و اگر هم مواردی وجود داشت از دید منتقدین پنهان بماند. در حقیقت شیوع این روش برخورداری از مواهب بادآورده، هم‌زمان با پایان جنگ بود. با به راه افتادن شعار سازندگی و دعوت از دل‌سوزان نظام برای مشارکت در آن، خوان نعمتی گسترده شده بود که هر فردی را برای بهره‌گرفتن از آن وسوسه می‌کرد چه برسد به کسانی که امکان این کار برای‌شان بیش از دیگران فراهم بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در دولت‌موقت که رهبری آن بر عهده‌ی مهندس «مهدی ‌بازرگان» بود، تمامی مسوولیت‌ها بر عهده‌ی متخصصان و تحیصل‌کردگانی بود که البته همه‌ی آن‌ها از خانواده‌های مذهبی و با گرایش‌های دینی می‌آمدند. این افراد به‌طور غالب دانش‌آموختگان غرب بودند و نگاه‌شان به مذهب بیش‌تر دیدی احترام‌آمیز اما با گرایش‌ نسبی سکولار بود. با حذف این دولت افرادی جای‌گزین آن‌ها شدند که جنبه‌های مذهبی در وجودشان قوی‌تر بود و با وجود آن‌که رده‌های مسوولیتی نخست در دستان روحانیون قرار گرفته بود اما در عمل هنوز اداره‌ی کشور به دست افرادی بود که به نوعی از سیتم آموزشی غربی می‌آمدند و شماری از آن‌ها تحصیلات‌شان را در غرب نیمه‌کاره رها کرده بودند تا به صف انقلابیون بپیوندند. پس از جنگ و در دو دوره‌ی ریاست‌ جمهوری‌ «هاشمی‌رفسنجانی» این نیروها قدرت بیش‌تری یافتند. این خانواده‌ها که اکنون از موقعیت مالی خوبی برخوردار بودند و با تغییر ارزش‌های فرهنگ‌ زندگی‌ مستضعفانه و فقیرانه به زندگی باعزت و تجمل، دیگر اصراری بر پنهان کردن موقعیت و فعالیت‌های اقتصادی خود نمی‌دیدند، کم‌کم به فکر تداوم این شرایط افتادند و چه کسانی می‌توانستند از همه به‌تر حافظ این موقعیت باشند به جز فرزندان‌شان.

تمامی این آقازاده‌ها در دبیرستان‌های ویژه که برای پرورش و آماده‌سازی نخبگان حکومتی تاسیس شده بود تحصیل می‌کردند و پس از اتمام دوره‌ی دبیرستان بیش‌تر آنان با استفاده از بورس‌های تحصیلی برای ادامه‌ی تحصیل به دو مقصد «کانادا» و «انگلیس» فرستاده می‌شدند. انتخاب این دو کشور نیز اتفاقی نبود. «کانادا» کشوری بود که علاوه بر آن‌که از امکانات دانش‌گاهی و پژوهشی خوبی برخوردار بود، هیچ‌گاه دشمنی جدی و ستیز تندی با جمهوری‌اسلامی و رهبران آن نداشت و دارای روابط اقتصادی خوبی با نظام بود. «انگلیس» نیز هیچ‌گاه برای مذهبیون ایرانی کشور بیگانه‌ای به شمار نمی‌آمده است. آن‌جا همیشه و از دیرباز مقصد بسیاری از علمای دینی و مراجع برای درمان و استراحت بوده است و پس از انقلاب نیز به جز در دوره‌های کوتاه مدت، همواره روابط سیاسی و اقتصادی خود با ایران را در سطح قابل قبولی نگه داشته است.

در دوره‌ی ریاست‌ جمهوری «احمدی‌نژاد» مشکل آقازاده‌ها دو چندان شد. یکی این‌که مقابله و استفاده‌ی ابزاری او و طرف‌دارانش از موضوع آقازاده‌ها در تبلیغات ریاست‌ جمهوری باعث شده بود که حامیان رییس ‌جمهوری، خودشان دیگر نتوانند به راحتی از این رانت ویژه بهره‌ی لازم را ببرند. دیگری آن‌که به علت سخنان و مواضع تند «احمدی‌نژاد» در برابر غربی‌ها، دولت‌های غربی حداقل و در ظاهر هم که شده سعی می‌کردند که روی خوش به وابستگان این طیف از حاکمان جمهوری ‌اسلامی نشان ندهند. موضوع دیگر این بود که طبقه‌ی جدیدی که در نظام به قدرت رسیده بود دارای سوابق درخشان و یا نسبی علمی و دانش‌گاهی نبودند و از این رو به همان نسبت فرزندان با استعداد و توانایی هم نداشتند که بتوانند در دانش‌گاه‌های درجه‌ی نخست اروپا و آمریکا تحصیل کنند. پس مقصد آقازاده‌های‌نوین به اقتضای شرایط تغییر کرد.

کشورهای جنوب‌شرقی آسیا جای‌گاه و مقصد جدید آقازاده‌ها شد. کشورهایی هم‌چون «هند» و «اندونزی» و از همه مهم‌تر «مالزی» به‌ترین موقعیت ممکن را برای این افراد فراهم می‌کردند. در واقع با سکونت در کشوری مانند «مالزی» می‌شد با یک تیر به چند هدف نشانه رفت. نخست این‌که این کشور به‌ترین محل برای دور زدن تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران بوده و هست. چرا که به کشورهایی مانند «ژاپن»، «کره‌جنوبی» و «کره‌شمالی» نزدیک است و از این طریق می‌توان بسیاری از تجهیزات تکنولوژیکی و نظامی را ترانزیت کرد. مزیت بعدی وجود دانش‌گاه‌های است که اولن تحصیل در آن‌ها به دشواری درس خواندن در «هاروارد» و «آکسفورد» و «کمبریج» نیست و دیگر آن‌که با سواد زبان انگلیسی پایین هم می‌توان راه‌هایی برای ورود به آن‌ها پیدا کرد و مهم‌تر از همه این‌که عدم حضور خبرنگاران سمج و حساس در این کشورها می‌تواند به آقازاده‌ها اجازه دهد تا به آسانی و با خیال راحت به زندگی، تجارت و کمی هم تحصیل بپردازند. البته رشد میزان آگاهی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دانش‌جویان ایرانی حاضر در این کشورها از هم‌اکنون زنگ خطر را برای آقازاده‌ها به صدا در آورده است و در آینده نه چندان دور دامان آن‌ها را خواهد گرفت. باید دید در سال‌های پیش رو هم‌چنان «مالزی» و کشورهایی مانند آن جای‌گاه امنی برای آقازاده‌ها باقی می‌ماند یا نه.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , , ,