Saturday, 18 July 2015
03 December 2021
مجله جاماندگان- سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-قسمت صد و هفتاد‌و‌نه

«ریشه تفکرات مشابه روحانیون حکومتی»

2011 August 17

 شراره سعیدی/ رادیو کوچه

ما شاهدیم که چند سالی‌ست روحانیون دولتی و وابسته به سیستم قدرت، ابتدا در درون و اکنون در خارج از حلقه قدرت دارای رفتار و گفتار متعارضی نسبت به هم بوده‌اند، یافتن دلایل این اختلافات مهم‌ترین راه شناخت چرایی درگیری‌های سیاسی کنونی و هم‌چنین دریافت میزان پای‌بندی روحانیون به اصول انقلاب اسلامی‌ست، اصولی که شاید دیگر در باور توده مقبول نباشد، اما روحانیون متعارض به حکومت را به واسطه هم‌ذات‌پنداری مورد حمایت قرار می‌دهد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

 اکنون بالاترین مناصب و مقامات کشوری به دست روحانیون و یا در کنترل آنان است و این امر در مراحل و دوره‌های گوناگون پس از انقلاب به گونه‌های متفاوت وجود داشته، شاید گاهی روحانیون مناصب انتخابی را از دست داده باشند اما بسیاری از مناصب انتسابی و خصوصن دایمی برای روحانیت همواره محفوظ بوده است. تاسیس جمهوری اسلامی در ایران توسط خمینی، حمایت و حضور روحانیون در بخش‌های مهمی از سازمان حکومت را به دنبال داشت. این وضعیت، موجب تداخل و تطابق منافع و اهداف نهاد روحانیت با نظام سیاسی و ایجاد نوعی تعلق و هم‌نوایی میان این دو شد. مهم‌ترین عامل پیوند دهنده روحانیت به نظام سیاسی، بر پایه تمایلات ایدئولوژیک استوار شد که همانا مبتنی بر فرهنگ شیعی است.

ما می‌دانیم که به‌طور کلی، احتمال دخالت روحانیون در سیاست و بروز کنش‌های حمایت‌جویانه یا منازعه‌آمیز در قبال نظام سیاسی، به چند عامل بستگی دارد:

1 –هر‌چه داعیه‌های سیاسی و اجتماعی مذهب بیش‌تر باشد، احتمال دخالت روحانیون در زندگی سیاسی بیش‌تر می‌شود.

2 –هر‌چه روحانیون یک مذهب، به عنوان یک نیروی سیاسی از نظر تاریخی، موقعیت ممتاز و قوت بیش‌تری داشته باشند، احتمال دخالت مستقیم و گسترده آن‌ها در سیاست افزایش می‌یابد.

3 –هر‌چه امکان تعبیر و تفسیر‌پذیری مذهب و تطبیق آن با شرایط متحول تاریخی بیش‌تر باشد، توانایی روحانیون برای مداخله مستقیم در سیاست افزایش می‌یابد.

4 –هر‌چه نهادهای مذهبی سازمان یافته‌تر و منسجم‌تر باشند، توانایی روحانیت برای دخالت در سیاست افزایش می‌یابد.

قرارگیری خمینی در راس ترکیبی که به‌طور عمده از میان شاگردان و پیروان وی بودند، توانست حکومت اسلامی را جای‌گزین دولت پیشین کند. حکومتی که بر آرا و نظریات وی، که توسط شاگردان‌اش تفسیر و ترویج می‌شد، استوار بود و بدین ترتیب به ناگهان تمامی شرایط ذکر شده برای ورود روحانیت به عرصه سیاست ایجاد شد، دو متغیر قابل اعتنا وجود دارد نخست، آرا و نظریات سیاسی خمینی درباره روحانیت و رابطه آن با نظام سیاسی و دیگری، ساخت روحانیت و گونه‌های موجود در درون این ساخت که به‌طور طبیعی گاهی رفتار سیاسی متفاوتی از خود بروز داده‌اند.

اکنون به این پرسش‌ها باید پاسخ داد که: آیا رابطه روحانیت – که بخش مهمی از ساخت حکومت را در دست دارد – با نظام سیاسی جدید کاملن حمایتی است؟ یا این‌که روحانیت تقاضاها و مطالبات خود را نیز وارد سیستم سیاسی می‌کند؟ برای یافتن پاسخ به پرسش‌های مطرح شده، ذکر چند نکته ضروری به نظر می‌رسد:

یکم: روحانیون به عنوان مهم‌ترین مدافعان رفتار آقای خمینی در انقلاب اسلامی عمدتن از شاگردان و پیروان او به شمار می‌آیند و در مبانی کنش سیاسی خود، از آرا و نظریات او تاسی می‌جویند. بنابر‌این، یکی از عوامل موثر در گروه‌بندی‌های درون نهاد روحانیت، ناشی از قرائت‌های متفاوت از اندیشه‌ها و سیره سیاسی او است. شکل‌گیری دو جریان عمده سیاسی در میان روحانیون که هر دو مدعی فهم درست اندیشه‌های خمینی هستند، محصول تاثیر شرایط محیطی و علایق تاریخی در تکوین تعبیرهای گوناگون آنان است.

از این رو، برخی مفاهیم ارایه شده از سوی خمینی که در زمان حیات‌اش مصادیق روشن‌تری داشت، در حال حاضر دچار ابهام و مورد منافشه واقع شده است. برای نمونه، او در یکی از پیام‌های خود آورده که «به همه شما وصیت و سفارش می‌کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.» این‌که نامحرمان کیانند توضیحی داده نشده و هرگروه می‌تواند دیگری را نامحرم قلمداد کند.

دوم: در دوره پیشین (دهه اول انقلاب) اساسی‌ترین پرسش در باب مولفه‌های «استقرار و ثبات» دولت اسلامی بوده است، حال آن‌که در دهه دوم، سخن از «تعادل و حفظ» نظام سیاسی به میان رفته است. در شرایط بحرانی دهه اول انقلاب، جنگ هشت ساله، درگیری با گروه‌های دیگر مدعی در تصاحب حکومت، نابودی بخش مهمی از منابع اقتصادی رهبران سیاسی را به تلاش برای تثبیت نظام سیاسی وادار ساخت. بنابراین، خمینی، در این دوره، همواره رفتار حمایتی بدون سخت‌گیری را برای تمامی حامیان‌اش تجویز کرد و اصولن فرصتی برای تفکیک و غربال به وجود نیامد.

پس از گذار از دوران دشوار و پر تنش دهه اول انقلاب، بسیاری از نیروهای درون نظام سیاسی که برای بیت حاکمیت بسیج شده بودند، وارد دورانی شدند که موجی از تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را به دنبال داشت. در این شرایط، مدافعان دیروز دولت اسلامی، در جست‌وجوی ساز و کارهای «مشارکت در دولت» بودند. اگر قبلن دوران دفاع از نظام بود، پس از جنگ و خمینی، دوران شکل‌گیری مناصب در درون حاکمیت بود و عرصه رقابت بسیار فشرده‌تر از سابق. دیگر سخن از گلوله و توپ نبود، بحث بر سر کرسی نمایندگی و ریاست جمهوری‌ای بود که کم‌تر تعارف‌پذیر بود.

بدین‌سان، بخش مهمی از پرسش‌های دوره دوم، ناظر به نوع مناسبات جامعه اسلامی با حکومت اسلامی است. وقتی دولت انقلابی استقرار یافته و بنیان‌هایش استوار شده، تقاضاها و مطالبات تازه‌ای شکل گرفته و وضع موجود توانایی و یارای پاسخ‌گویی به پرسش‌های بی‌شماری که از دل تجربه‌های دوره اول زاده شده است، ندارد. بدین ترتیب، پاسخ‌گویی به مطالبات این دوره و تعیین نوع رفتار سیاسی، نیاز به بازنگری و بازسازی منظومه فکری آقای خمینی را بیش از پیش نمایان می‌ساخت و دقیقن در این بازنگری‌ها بود که تعارضات روحانیون حکومتی آغاز شد، اختلافی که در مورد رفتار و یا ایدئولوژی آقای خمینی نبود، بلکه تنها بر سر فهم‌های گوناگون و گاهن منفعت‌جویانه از سخنان و جانب‌داری‌های او بود، اختلافی که اکنون باعث شده پس از سال‌ها این تفاوت‌ها ریشه‌ای شود و خطوط موازی را در حال انقطاع هم قرار دهد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,