Saturday, 18 July 2015
03 December 2021
دایره‌ی شکسته

«رویای تقریر شده»

2011 August 22

مه‌شب‌ تاجیک/ رادیو کوچه

حتا پیش از آن‌که بداند عقیم شده است، پیش از آن‌که اندامی به نام اندام جنسی را بشناسد و در میان این همه کلمه‌ای که زبان فارسی دارد، نامی را برای عضو زنانه‌ی خود و هویت پشت آن بیابد، این مسئله از او گرفته‌ شده است. جغرافیای ناموجود، بی‌نام، بی‌نشان و متروک تا آن زمان که غارت شود و به تاراج رود. کلمه‌ها وقتی بیایند مصداق‌های خود را از سایه بیرون می‌کشند و این چنین است که زبان به بیان و حل مسئله کمک می‌رساند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

زن بودن در جامعه‌ی حتا امروز‌، وجود خارجی ندارد و بیش‌تر می‌توان گفت که گونه‌ای از مرد نبودن است. زن بودن همان تمرین نبودن است، ممارست در پاک شدن از هر آن‌چه که زنانگی را می‌پراکند و تاسف‌بارتر این‌که مرد بودن هم خود گونه‌ای از دیگری بودن است که در فاصله‌ی شدید از انسان بودن قرار گرفته است، و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها این است که وقتی وجود انسان به صرف بودن‌ا‌ش شریف نباشد، نمی‌تواند جنسیت را از چارچوب جنس رها کند چرا که باور به حبس زنانگی در جسم زن، به مراتب نابودکننده‌تر از نادیده گرفتن زنانگی زن است. درست همان چیزی که غرب متمدن، آن را بازتولید و ترویج تعریف می‌کند. همان‌قدر که ما از این سوی بام افتاده‌ایم، کسانی هم از آن‌سوی بام افتاده‌اند و این نقطه‌ی مشترک ماست، نقطه‌ی افتادگی از ضرورت انسان و تکثیر آن در خودبودگی منحصر‌به‌فرد هر عضو جامعه‌ی بشری.

سرگیجه‌ی بین دو نقش اثیری و لکاته، جایی برای زنانگی نمی‌گذارد، آن زمان که زنانگی در پس نقش‌های تعریف شده‌ی دخترانگی، خواهرانگی، مادرانگی، همسرانگی رنگ می‌بازد و دفن می‌شود و این نقش‌ها فقط و فقط تعریف مرد نبودن هستند، چگونه می‌شود که از حقوق یک انسان صحبت کرد و از آن مهم‌تر، حرکت یک کودک را به سوی زنانگی بررسی کرد؟ و دیگر این‌که، چگونه می‌توانیم به این نقطه برسیم که حق انتخاب چگونه ‌انسان‌بودن را فارغ از کروموزوم‌ها، به خود فرد واگذار کنیم؟

آن زمان که پستان‌ها شروع به رشد می‌کنند و موهای آلت جنسی می‌رویند، آن زمان که اولین خون ماهانه مشاهده می‌شود و اولین تجربه‌ی تغییرات هورمونی، خود را بروز می‌دهند، یک زن با واقعیت ابژکتیو خود روبه‌رو می‌شود، همان واقعیتی که قرار است تا فراموش شود و یا از واقعیت به جنسیت، فروکاهیده شود و این بحران بلوغ را برای یک دختر نوجوان، دو چندان می‌کند چراکه درست در همین زمان است که تصمیم می‌گیرد چه چیز باشد و بودگی او رفتار دیگری را و سرنوشت پیش رویش را روشن می‌کند که در بیش‌تر موارد حتا با سرکشی‌ها تعیین شده است و گاهی چنان نهادینه که حتا جایی برای چند و چون  و سرکشی نمی‌گذارد. در همین نقطه است که زن فیزیولوژیک با زن روان‌شناختی ملاقات می‌کند و بسته به فرهنگ، باور، نقش مذهب، آموزش در هر جامعه‌ای، تلاش برای نیل به زنانگی بدنی که زن است، بیش‌تر می‌شود.

در جامعه‌ای چون ایران، حتا به فرد اجازه داده نمی‌شود تا جنس اعطایی خود را با جنس مورد نظر خود مطابقت دهد، به عبارت دیگر، در زمانی که موجودیت زنانگی و مردانگی و هم‌چنین زن بودن و مرد بودن، دچار خدشه است، صحبت از انتخاب رفتار زنانه و مردانه شبیه یک شوخی می‌ماند. اگرچه قائل بودن به تعریف جنسیت، در چارچوب زنانه و مردانه، واپس‌گرایانه است ولی برای رسیدن به مرحله‌ی بعدی باید جایی از آن عبور کرد. اگرچه گاهی آن‌هایی هم که عبور کرده‌اند، به ورطه‌ی افراط افتاده‌اند.

در همین زمان که در کشورهایی چون ایران، تلاش برای تابوشکنی «بکارت» ادامه دارد، در نقاط دیگری از کره‌ی خاکی، عدم بکارت تقدیس می‌شود‌. در کشورهای جهان سوم، آمار ازدواج کودکان و نوجوان‌ها به شدت نگران‌کننده است و از آن سو در کشورهای پیش‌رفته باید نگران پایین آمدن سن روابط جنسی در کودکان و نوجوانان باشیم. به همان اندازه که محو شدن موجودیت یک نوجوان دختر در یک کشور جهان سوم هراس‌ناک است و بدتر از آن، خطراتی است که به موجب زن بودن، برای او حادث می‌شود، تبدیل شدن زنانگی، به یک ابزار لوکس و مدرن بازتولید مدل‌های زیست ارتجاعی و ترویج کالابودگی زنانگی به نفع بازار کالاها و رفتارهای تعیین شده در اقتصاد جنسیت‌محور و به شدت کاست‌بندی شده‌ی دنیای مدرن، فاجعه‌بار است.

کودکان را با منطق ارزش‌گذاری سفت و سخت جنسیتی بار می‌آورند و در هر‌جا به طریقی آن‌ها را از سیالیت وجودی خود جدا نگاه می‌دارند. همان کودک وقتی که به سال‌های بحرانی بلوغ خود برسد، آن‌قدر شرطی نقش‌های پوسیده‌ی خود شده است که نمی‌تواند آن‌طور که فقط خود او به عنوان یک موجود منحصر‌به‌فرد قادر به بودن آن است رشد کند و بالغ شود. این فاجعه‌ی قرنی است که زنانگی را با تعریف‌های مشخص شده‌ی زیبایی و مردان را در اقتصاد روابط بیمار برای یک‌دیگر تعریف می‌داند. زیبایی که شاید حتا تعریف شده جامعه‌ی کالا محور و لوکس‌پرور مردانه ست. درست مثل بازتولید عروسک‌های باربی در دنیای واقعی.

کودکی که در تونل بلوغ به سمت آن یکی خود، در حرکت است، همواره در هراس دیدن خود در آینه است، و مدام این سوال‌ها را از خود می‌پرسد که «من کیستم؟»، «آیا تغییر می‌آید؟»، «من می‌توانم این دیگری را دوست داشته باشم؟» و سوال‌هایی از این قبیل و همین‌طور نشانه‌هایی که در بدن او رخ می‌دهند، او را شگفت‌زده، گاهی مضطرب، هراس‌ناک و گیج خواهند کرد. او تنهاست به این دلیل که نمی‌خواهد دیده شود، و آن آینه که گاهی به سراغ‌اش می‌رود و با تردید خود را در آن می‌بیند، دیگری بیرون از خود است، خانواده‌ی او، هم‌سالان او، اجتماع او با واکنش خود به او خواهند گفت که آن غریبه‌ی در آینه که در تونل بلوغ بی‌پناه و تنهاست، کیست. آن آینه تصویری را می‌سازد که خود می‌خواهد و آن را برای نوجوان رونمایی می‌کند.

آیا هیچ زمان به این فکر کرده‌ایم که خود ما به عنوان دیگری، چه آینه‌ای را برای هر‌کسی که خود را در دیگری ما تعریف می‌کند، مهیا کرده‌ایم؟

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,