Saturday, 18 July 2015
06 December 2021
مجله جاماندگان- سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق- قسمت صد و هشتاد‌و‌ششم

«تکثری واجب در جریان حاکم»

2011 August 25

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

اختلافات روحانیون و روحانیت و مباحث مطرح پیرامون این نزاع‌ها، جریانی طولانی و برای کشورمان ایران سرنوشت‌ساز بود، این تضادهای فکری و رفتاری موجب شد تا جناح چپ و راست معنای قابل لمس‌تری یافته و حاکمیت دارای وجه قابل قبول‌ و مردم‌داری شود، البته تدبیر آقای خمینی در تشکیل و رونق گرفتن این جناح را نمی‌توان نادیده گرفت، او توانست با درایت نقش رهبری را ایفا کند که ترجیح می‌دهد اپوزیسیون‌اش هم روحانی و خودی بوده و هزینه‌های تحمل مخالف را در درون نظام بپردازد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در زمان انتخابات مجلس سوم درست زمانی که خمینی با انحلال حزب جمهوری اسلامی موافقت می‌کند با فاصله‌ی زمانی کوتاهی با انشعاب مجمع روحانیون از روحانیت هم موافقت می‌کند، یعنی آقای خمینی به نوعی تکثر را در جریان انقلاب تایید می‌کند. چون حزب جمهوری به یک جناح خاصی متمایل شده و یکی از دو تفکر حاکم در درون انقلاب را بیش‌تر نمایندگی می‌کرد و خوف این می‌رفت که جریان‌های موسوم به چپ کسانی که نگاه‌های تند و تیزتر و رادیکال‌تری داشتند اما در خانواده‌ی انقلاب تعریف شده بودند، از دامن انقلاب خارج نشوند، بنابراین او مصلحت را در این دید که فعالیت حزب جمهوری اسلامی متوقف شود. از آن طرف برای این‌که به این جریان کمک بکند که حیات سیاسی داشته باشند موافقت می‌کند که مجمع روحانیون، منشعب شود.

 در حوزه‌ی قانون‌گذاری در مجلس که نقطه‌ی کانونی این اختلافات بود، اختلاف بین مجلس و شورای نگه‌بان، بر سر مسایل اراضی شهری بود. مجلس با اکثریت تصویب کرد که قانون اراضی شهری اجرا شود. اصل ماجرا این بود که یک سری از اراضی را قبل از انقلاب آن‌ها که متنفذ بودند به نام خودشان ثبت کرده بودند در حالی که هیچ کاری برای این زمین انجام نداده بودند. پس از مدتی که قیمت این زمین‌ها بالا رفته بود، حالا مجلس آمده بود و قانونی را گذاشته بود، که در واقع سلطه‌ی دولت را بر این‌ها تثبیت می‌کرد. این را شورای نگه‌بان مغایر موازین اسلامی دانست. اتفاقن این از آن مواردی بود که خمینی طرف مجلس بود یعنی نظر مجلس را به عنوان مصلحت قبول داشتند. بحث دیدگاه اقتصادی، میزان دخالت دولت در مسایل اقتصادی و یا میزان دخالت بخش خصوصی یا حد مالکیت و… مسایلی بود که اختلافات جدی را برانگیخته بود. یک طرف جریان موسوم به راست بود که از دل این درگیری‌های اقتصادی شکل گرفت و یک طرف هم جریانی بود که بعدن موسوم به چپ شد.

عکس این موضوع در موضوع اراضی مزروعی رخ داد که آن‌جا آقای خمینی مخالف نظر مجلس بودند و مجلسی‌ها هم آن‌جا یک چیزی را شبیه اراضی شهری تفکیک کرده بودند. خمینی گفته بود که حتا اگر شورای نگه‌بان هم بنا بر مصلحت این را تایید کند من خودم رد می‌کنم، اجازه نمی‌دهم. این‌جا خمینی طرف‌دار شورای نگه‌بان بود یا مثلن در مورد قضیه‌ی قانون کار مشکلی پیش آمده بود … خلاصه بحث این بود که طبق قانون کار مصوب مجلس، دولت شرایطی را برای رابطه‌ی کارگر و کارفرما مقرر کرده بود که آن شرایط به ظاهر مخالف موازین اولیه اسلام بود. چون حکم اولیه‌ی اسلام این است که رابطه‌ی کارگر و کارفرما تابع قرارداد بین خودشان است و حکومت نمی‌تواند شرط اضافه‌ای را مقرر کند اما قانون کار بر اساس رویه‌های مدرن برای ایجاد انضباط در روابط کارگر و کارفرما و رعایت مصالح اجتماعی شرایطی را گذاشته بود مثل شرط بازنشستگی، حداقل مزد، مرخصی و … شورای نگه‌بان این را از جهت شرعی ایراد گرفته بود و می‌گفت که حکومت اسلامی از لحاظ شرعی نمی‌تواند شرطی را بر کارفرما تحمیل بکند به‌جز آن‌که بین خودشان توافق کرده باشند. این‌جا یک مناظره‌ای شد که در نهایت به فتاوای آقای خمینی منجر شد و بعد هم که رسید به بحث ولایت مطلقه‌ی فقیه و این‌که اختیار حکومت خیلی بالاتر از این بحث‌ها است پس اختلافات جنبه‌ی جدی‌تری داشت خمینی این اختیار را به شورای نگه‌بان داده بود که می‌شود، مصوبات مجلس را که از باب مصلحت است رد نکنید. در مجلس جریان موسوم به چپ شتاب کار را زیاد کرده بودند و شورای نگه‌بان باز هم مقاومت می‌کرد و رد می‌نمود. در نتیجه  اختلاف بین مجلس و شورای نگه‌بان بر سر مسایل اقتصادی به یک نقطه‌ی بن‌بستی رسید و راه حلی هم وجود نداشت و قانون‌گذاری کشور مختل شده بود. در نهایت منجر به بحث تشخیص مصلحت شد و در حکمی آقای خمینی «مجمع تشخیص مصلحت نظام» را شکل داد. بنا به تعریفی منشا شکل‌گیری راست و چپ در بستر اقتصاد شکل گرفت.

بسیاری از افرادی که در آن دوره موسوم به جناح راست بودند الان دیدگاه‌های اقتصادی، سوسیالیستی دارند در عوض جریان موسوم به چپ اقتصادی هم‌اکنون گرایشات و تعلقات خیلی شدید‌تری نسبت به لیبرال، سرمایه‌داری از خودشان نشان می‌دهند و این نشان می‌دهد که آن نگاه‌ها خیلی نگاه‌های مآخوذ از دین و انگاره‌های دینی نبوده است. این نکته را باید توجه کنیم که هر‌جا لازم بوده بعضی از جریان‌ها و افراد ناسالم از این اختلافات اقتصادی برای همان نگاه استفاده ابزاری که در بحث ولایت فقیه گفته شد بهره می‌بردند. خیلی جاها از همین ادبیات دفاع از محرومین، جنگ فقر، غنا، اسلام و … برای رسیدن به اهداف سیاسی استفاده کردند‌. در جریان دولت دوم جنگ که رهبر کنونی رییس ‌جمهوری شدند و موافق با آقای موسوی نبودند، یک جریانی در مجلس شکل می‌گیرد و بر‌خلاف نظر آقای خمینی رای به آقای موسوی نمی‌دهند که این افراد معروف به «گروه 99 نفر» می‌شوند که هجمه‌ی شدیدی نسبت به این 99 نفر می‌شود. گذشته از مواضع این 99 نفر ما با جریانی روبه‌رو هستیم که برخلاف راست‌ها و روحانیت مبارز که آشکارا پیرو اعتقادات مذهبی تندی هستند، با هر قانون و حکمی تنها با سود منافع حزبی برخورد کرده و به تغییر محتوایی و ایجاد قوانین صحیح نمی‌اندیشند و به تعبیری پی‌درپی رنگ‌به‌رنگ می‌شوند.

در ماجرای 99 نفر در حالی که خمینی می‌گفت مجلس اختیار با خودش است می‌خواهد رای بدهد یا ندهد، یعنی حکم مولوی هم نکرده بود. به تعبیر آن زمان حکم‌اش در واقع ارشادی بود اما همین جریان موسوم به چپ با مستمسک قرار دادن بحث ولایت فقیه چنان هجمه‌ای را علیه این 99 نفر سامان دادند که فقط باید به تاریخ مراجعه کرد. یعنی بحث ولایت فقیه آن موقع را چماقی کردند بر سر جریان مخالف خودشان که البته علت اصلی آن اختلاف هم بیش‌تر بر سر اداره‌ی کشور بود.

 به لحاظ واقعی بودن اختلافات اقتصادی که به نحوه‌ی اداره‌ی کشور بر می‌گشت، بحث قابل تامل است و ما نمی‌توانیم بگوییم که جریان موسوم به راست که تبلورش در اکثریت شورای نگه‌بان و یا در جامعه‌ی روحانیت بود طرف‌دار سرمایه‌داری بودند و آن طرف روحانیون و جناح چپ طرف‌دار مداخله بیش از حد دولت در اقتصاد بودند و به خاطر شرایط سخت جنگی آن‌ها مثلن متاثر از مارکسیسم بودند. نگاه درون سازمانی خلاصه‌اش این بود که جریان راست با نگاه دینی‌تر و با احتیاط بیش‌تر به موضوع نگاه می‌کرد و جریان مقابل بیش‌تر دیدگاه‌های‌شان بر اساس مصلحت‌های اداره‌ی کشور بود، این اختلافات با این‌که گاهی جدی نیز می‌شد اما بیش‌تر به دعواهای داخل خانواده باز می‌گشت و آقای خمینی نیز با آن مدارا می‌کرد، اما این مدارا از سوی او تا به آن‌حد نبود که اپوزیسیونی مانند «نهضت آزادی» نیز بتواند وارد رده‌های بالای حکومتی شود همان‌گونه که این حزب از سوی او نابود نیز نشد، آقای خمینی توانست احزابی را که خطرات کم‌تر و مطالبات محدودی در چارچوب نظام دارند را تشکیل و مهار کند.

 در برنامه بعدی به نحوه کنترل احزاب و حدود اختیارات‌شان خواهیم پرداخت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,