شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
13 October 2016
جمعیت آل یاسین،

«فرقه‌ای مذهبی-عرفانی در خرقه علم»

۱۳۹۰ شهریور ۱۳

تذکار از رادیو کوچه: یکی از سیاست‌های کاری در رادیو کوچه انتشار نظرها و نامه و ایده‌های خوانندگان است. بی‌شک رادیو کوچه تایید و یا تکذیبی بر این مطالب ندارد. اما با توجه به روش این رسانه، اگر منطبق با اصول کاری رادیو باشد -که در بخش‌هایی به این نکات اشاره شده است- آن را منتشر خواهد کرد. مخاطب اینمطالبدر هر شرایطی حق دارند که نوشته‌ای در پاسخ به این نامه‌ها به رادیو ارسال کنند. بی‌شک این نوشته بی‌کم و کاست در پایگاه اینترنتی رادیو کوچه منتشر خواهد شد. برای هر نوع پاسخ به این نوشته شما می‌توانید با آدرس پست اکترونیکی: contact(at)koochehmail.com در تماس باشید.

رضا پرچی‌زاده

درآمد:

بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی، این نظام را به درستی به کاربرد شیوه «کاریزماتیک» برای حکومت که بیش‌تر بر اساس جذبه فردی قرار دارد متهم می‌کنند. به علاوه، آن‌ها رفتار «فرقه‌ای» و مرید‌پرورانه ایمان‌مدار‌– در برابر رفتار منطقی قانون‌مدار‌– را شالوده اجرایی این نظام می‌دانند. با این وجود، بسیاری از گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی یا اجتماعی یا فرهنگی یا مذهبی مخالف یا منتقد جمهوری اسلامی نیز، چه به طور خودآگاه چه ناخودآگاه، خود از همین شیوه پیروی می‌کنند، و خود را به قالب چنین سیستمی درمی آورند. حقیقت این است که در اصل، این روان‌شناسی تاریخی ایرانی و مدل گفتمان غالب در جامعه ایرانی می‌باشد که بستر را برای وجود چنین نوع دیسکورس یا گفتمانی فراهم می‌کند؛ و جمهوری اسلامی، تنها آخرین نسخه مقتدر دست‌پخت همین نوع گفتمان – و آن هم از نوع حکومتی‌– می‌باشد، که خود را در جای جای تاریخ قدیم و جدید ایران به نمایش گذاشته و می‌گذارد.

به عبارت دیگر، چنان‌که پیش‌تر در مقال‌های ولایت مطلقه فقیه [1] و ایده اسطوره‌های جمهوری اسلامی[2] و هم‌چنین در کتاب اسطوره خیام: مطالعه مونولوژیسم در گفتمان ایرانی[3] گفته‌ام، طبق این مدل گفتمان – که ریشه در طرز تفکر مراد‌و‌مریدی در تاریخ فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی ایران دارد، خود «سیستم» که بر اساس مفهوم «فره ایزدی» در نمودهای مختلف آن و بر پایه اصولی همچون “رهبر صالح” و “رفتار اخلاقی در سیاست” – آن‌چه که امثال مهدی بازرگان تمام نظریات سیاسی و اجتماعی یک عمر خود را بر آن استوار کرده بودند‌– برساخته شده نیست که معیوب است، بلکه “افراد”ی که در “نوک” این سیستم هرمی-شکل قرار می‌گیرند هستند که آن را کارآمد یا ناکارآمد، یا – در حوزه اخلاق – “خوب” یا “بد” می‌کنند. در قاموس ایرانی، به طور کل، چنین سیستم “شیخ ابوسعید”انه‌ای، به نفسه و بالذات خوب است، تا وقتی که بر اساس رفتار ناصواب فردی که در نوک هرم این سیستم قرار گرفته، خلاف آن – و آن هم تنها در رابطه با همان فرد، و نه کل سیستم – اثبات شود؛ و تاریخ سیاسی-اجتماعی ایران را می‌توان به عبارتی به دور و تسلسل این شیوه معرفت شناختی و تکرار بی‌نهایت این فرآیند “آزمایش و خطا” تعبیر کرد؛ که نمونه معاصر آن همانا جای‌گزینی “شاهنشاه آریامهر” با “ولی مطلق فقیه” می‌باشد؛ و اخیرن هم باز نداهایی برخاسته مبنی بر جای‌گزینی “ولی مطلق فقیه” با “شاهزاده” پهلوی. چنان‌که زنده یاد سعیدی سیرجانی به تلخی نالیده: «امان از ملت استبداد‌زده‌ی در‌ اختناق‌پرورده، که ذاتن بت‌پرستند و به حکم جهالت خویش، تیشه بر بنیان آزادی و حیثیت خود می‌زنند و در مداحی و گزافه‌گویی، چنان دو‌اسبه می‌تازند که امر بر خود فرمان‌روا هم مشتبه می‌شود، و زمزمه “سبحان ما اعظم شانی” بر لبانش می‌نشیند…. در محیط‌هایی چنین، زمین هرگز خالی از بت نیست: معاویه برود، یزید می‌آید.» [4]

در عصر حاضر، چنین دور و تسلسل باطلی، بی‌شک ریشه در “دین‌خویی” مستقر در فرهنگ ایرانی دارد. از نظر متفکر و منتقد فلسفی-اجتماعی نام‌دار، آرامش دوست‌دار، «دین‌خویی، آن رفتار و کردار درونی‌ است که خصیصه‌‌ای عمده از اصل دینی را هم‌چنان حفظ کرده، بی‌آن‌که بر منشا این خصیصه واقف باشد. این خصیصه عبارت است از دریافتی بیگانه به پرسش و دانش از امور. ساده‌تر بگویم: دین‌خویی یعنی آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش می‌فهمد. بنابراین، دین‌خویی، در حدی که مدعی فهمیدن به معنای جدی آن است، نه از آن عوام بلکه منحصر به خواص است.» [5]  به کلامی دیگر، «ریشه‌های بینش جادویی در جامعه ما هم‌چنان عمیق و زنده‌اند. نه فقط در میان مردم به شدت مذهبی و مستحیل در جهان‌بینی آن – برای این طبقه، ماجرای کلیدهای بهشت و سوار سفیدپوش که جوانان و کودکان را از جبهه‌‌های جنگ به جهان باقی ره‌سپار می‌کردند یا هنوز هم به صورت‌های دیگر می‌‌کنند، یا ساعت‌هایی که چهره‌ امام نوظهور در آن‌ها می‌درخشد، پس از آن‌که سیمای نورانی‌‌اش ‌در ماه دیده شده بود، نشانه‌هایی انکار ناپذیرند‌– بلکه نیز در میان طبقات متوسط و تحصیل کرده، در میان توده وسیعی از ما ایرانیان که در ظاهر آراسته ‌مان دست کمی از اروپاییان نداریم.» [6]

بدین ترتیب، در جایی که بسیاری از دست حکومت استبدادی دینی‌مآب جمهوری اسلامی، و رهبر آن، سید علی خامنه‌ای، به تنگ آمده‌اند، جا‌به‌جا در ایران و بعضن در خارج از ایران، جمعیت‌هایی با گرایش‌های افراطی مذهبی-عرفانی شکل می‌گیرند. علی آلفونه چنین می‌نویسد که «در ماه فوریه 2008، نیروهای انتظامی استان کردستان، زنی را که ادعا می‌کرد می‌تواند بیماران علاج‌ناپذیر را شفا بخشد، دستگیر کردند، زیرا او خود را حضرت خدیجه معرفی می‌کرد. در ماه ژوئن، یک فرقه مذهبی در قم پدیدار شد که خود را “پیروان امام سیزدهم” می‌نامیدند. پیروان این گروه از سنت شیعه و تسنن بریده و به جای این‌که رو به مکه نماز بگزارند، روی به مسجد جمکران نماز می‌گزارند؛ زیرا به تصور آنان آقا امام زمان از جمکران ظهور خواهد کرد. دادستان قم که آشکارا از این روی‌دادها آزرده شده بود، شکایت داشت که نه تنها برخی مردم ادعا می‌کنند که روح امامان در بدن آنان حلول کرده، بلکه اکنون بعضی‌ها هم ادعا دارند که امام چهاردهم هستند…. [به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی] در مشهد، یک “فرقه انحرافی” با ادعای فراهم‌سازی زمینه ظهور امام زمان با رهبری شخصی که خود را سید “خراسانی” می‌داند فعالیت‌هایی را آغاز کرد، و با تشکیل خانه‌های تیمی و چاپ جزوه‌هایی که در آن‌ها ادعاهای این گروه منعکس شده عده‌ای را هوادار خود کرده است…. رسانه‌های ایران موارد مشابهی از مهدویت در بهبهان، کرج، اصفهان، تهران، تبریز، سقز و حتی جوامع شیعه خارج از ایران گزارش داده‌اند.» [7]

یکی از این “جمعیت”های نسبتنا نوپا که مدتی است تحت تعقیب جمهوری اسلامی هم قرار گرفته و حتا در سطح بین‌المللی هم مطرح شده، “جمعیت آل یاسین”، به رهبری معنوی-سیاسی “پیمان فتاحی”، ملقب به القاب مختلف از جمله “ایلیا میم”، “رام‌اله”، “آواتار” [8]، و غیره، می‌باشد. در این مقاله، به طور عمده از طریق بررسی تاریخچه، پرنسیپ‌های آموزشی، و تحلیل شیوه گفتمان رهبر این جمعیت، قصد بر آن است تا نشان داده شود که انگاره‌های نظری این جمعیت که خود را به طور نیمه‌رسمی در تقابل با جمهوری اسلامی می‌داند، سوای اختلاف در برخی جزییات، در اصل تفاوتی با جمهوری اسلامی ندارد؛ و این جمعیت به طور عمده از همان مولفه‌های متداول جمهوری اسلامی برای مشروعیت بخشیدن به و برای پیش‌رفت اهداف خود استفاده می‌کند – حقیقتی که درباره بسیاری سازمان‌ها و گروه‌های مشابه هم تا حدود زیادی صدق می‌کند؛ و دقیقن به همین دلیل نقض انحصار الگوهای اندیشه‌ای و راه‌بردی جمهوری اسلامی است که این نظام در برخورد با جمعیت ظاهرن بی‌خطر مذهبی با آموزه‌های شبه‌عرفانی آل یاسین، چنین شدت و حدتی به خرج می‌دهد.

پیمان فتاحی، رهبر جمعیت آل یاسین

اصل این مقاله، به درخواست سرکار خانم شیرین زندی، عضو شورای مرکزی جمعیت آل یاسین، در نقد “فنی” نظریات بنیادی پیمان فتاحی، مطرح شده در فیلم آموزشی “نظریه‌های جهانی و معنویت مدرن”، به علاوه چند فیلم و نوشته کوتاه دیگر که ایشان در اختیار من قرار داده بودند، در قطعی کوتاه‌تر و با بردی محدودتر قلمی گردید. بعدتر اما، پس از آشنایی بیش‌تر با ماهیت سفت و سخت سازمانی[9] و ابعاد تاریک تر رفتارهای فرقه‌ای این جمعیت هم‌چون شستشوی مغزی اعضا‌، قدرت‌طلبی سیاسی، مختل کردن کارکرد نهادهای اجتماعی مثل خانواده از طریق خط‌و‌ربط تعیین کردن برای ازدواج و طلاق و به هم‌چنین هدایت مستقیم امور خانوادگی[10]‌، و عدم شفافیت درباره مقاصد نهایی خود چه در آثار منتشره توسط خود این جمعیت و چه در مصاحبه با رسانه‌های جمعی مستقل، نیاز به تحلیلی عریض و طویل‌تر و البته عمیق‌تر از پدیده آل یاسین، نه به عنوان جمعیتی منفرد، که به مثابه مشت نمونه‌ خرواری از اقلیت‌های “مذهبی-عرفانی” رقیب جمهوری اسلامی و نقش فعال آن‌ها در هرچه کورتر کردن گره اوضاع نا‌به‌سامان فرهنگی و زندگی آشفته اجتماعی در مملکت بلا‌زده ما در دوران معاصر، بر من مکشوف گردید؛ و مقاله‌ای که اکنون پیش روی خواننده است، و پس از هموار کردن مشقت زمانگیر جست‌جوهای فراوان اینترنتی و بررسی از ابتدا تا به انتهای متون آموزشی، بیوگرافیک، و مکاتبه‌ای پر‌حجم و کم‌مغز این جمعیت بر نگارنده به تحریر درآمده، تنها پیش‌درآمدی بر تحقیقی جامع است که در آینده به انتشار خواهد رسید، و نتیجه پاسخ به همان نیاز می‌باشد.

قابل ذکر است که این‌جانب به این امر عقیده ندارم که به نام تساهل و تسامح، باید راه را بر استبداد اندیشه که بعد به استبداد عملی منتهی می‌شود باز گذاشت؛ که حتا جامعه باز و دمکراتیک هم دشمنان خود را دارد. در همین راستا، پیرو این رسم نامیمون و کلیشه نخ نما شده هم نیستم که اقلیت‌ها – به صرف این‌که در اقلیت و در موضع ضعف قرار دارند‌– “درست”‌اند؛ چنان‌که “مستضعفان” و کوخ‌نشینان، به صرف استضعافشان، درست نبودند؛ و چرا که نادرستی، اقلیت و اکثریت و بی‌قدرت و بر‌قدرت نمی‌شناسد؛ و نقد آن در هر لحظه روا و بلکه واجب است؛ باشد که فاجعه سال 1357 دوباره در ایران تکرار نشود؛ که به قول سعدی:

سر چشمه شاید گرفتن به بیل             چو پر شد نشاید گذشتن به پیل!

بدیهی است که اگر کار این جمعیت به همین‌جا ختم می‌شد که عده‌ای عارف و سالک، از دنیا بریده بودند و در زاویه‌ای پیرامون “استاد” و پیر طریقت خود، کنج عزلت گزیده بودند و جل و پلاسی پهن کرده بودند و دلق مرقعی به تن کرده بودند و در خلوت‌گاه خود دست افشانی می‌کردند و گریبان چاک می‌کردند و صیحه می‌زند تا “طی طریق” کنند، این مقاله هرگز به نگارش درنمی‌آمد؛ چرا که اخلاق حکم می‌کند که هر کسی در حیطه شخصی خود آزادی عقیده و بیان داشته باشد. اما از آن‌جا که آن‌ها به شیوه‌ای آشکار و با رفتار سازمانی برنامه ریزی شده، داعیه جهانگیری و بسط سیستم خود به تمام دنیا را دارند‌؛[11] که گرچه، طبق معمول، ادعای گزافی است، و قطعن غیر‌عملی است، اما لااقل این پتانسیل را دارد که عده‌ای از ما ایرانیان ذاتا “مراد‌پرور” و همیشه آماده‌به‌خدمت را از چاله به چاه بیندازد و باز به راه تیره استبداد بیاورد، کما این‌که تا به حال نیز آورده است؛ باید بنویسم؛ چرا که همه ادیان، مطلق‌خواه‌اند و مطلق‌پرست، حتا در کثرت‌گرایی ظاهری و التقاط باطنی‌شان. لذا، هدف اصلی این مقاله، آسیب‌شناسی نوعی گفتمان رایج در تاریخ و فرهنگ ایران است که کم‌تر کسی، مگر احمد کسروی و آرامش دوست‌دار، به طور جدی به تحلیل آن پرداخته‌اند، و آرایه‌های آن را با دیدی نقادانه‌– و نه هم‌دلانه‌– مورد غور و بررسی قرار داده‌اند.

تاریخچه:

به گفته یلدا نورشاهی، سخن‌گوی جمعیت آل یاسین در خارج از ایران، در مصاحبه با وب‌سایت نیلگون، در سال 1387: «جمعیت آل یاسین، یک جمع فرهنگی و حقیقت‌گراست که از حدود سال ٧۶-٧۵ فعالیت خود را در ایران شروع کرده است. مسوولین آن، از شاگردان استاد ایلیا. میم (آقای پیمان فتاحی) هستند. این مجموعه، تشکیل شده از بخش‌های زیادی است: بخش‌های فرهنگی، تحقیقاتی و پژوهشی در شاخه‌های مختلف. هدف این مجموعه، ارتقا‌ بینش و سطح آگاهی عمومی است؛ و به طور خاص و متمرکز، توسعه‌ فرهنگ تفکر با نگاه به هر دو بعد تفکر، ظاهرگرا و معناگرا، که نتیجه‌ی تحقیقات و عمل‌کرد خود را برای اقشار مختلف جامعه ارایه کرده و در نظر گرفته است. در کل، می‌شود این طور گفت که این جمع، یک جمع حقیقت‌گرا و معناگراست.» [12]

رامین احمدی، پزشک و فعال حقوق بشر، هم که به گفته خود اطلاعاتش درباره این سازمان را از “یکی از هواداران جمعیت آل یاسین” دریافت نموده، چنین می‌نویسد: «پیمان فتاحی متولد سال ۱۳۵۲ (حدود سی و پنج ساله)، جوانی با سواد و اهل مطالعه (بدون تحصیلات دانش‌گاهی) و خوش صحبت است. بسیاری از شاگردانش او را با نام ایلیا و یا رام‌اله می‌شناسند. او بنیان‌گذار جمعیت “آل یاسین” است که در ظرف مدتی کوتاه، بنا به ادعای هواداران، بیش از ۱۶۰۰۰۰ عضو پیدا کرده است. از نشریات متعدد این جمعیت که در گذشته پرخواننده بوده‌اند و تعطیل شده‌اند، می‌توان از حرکت‌دهندگان، علوم باطنی، هنر زندگی متعالی، و هنرهای زیستن نام برد. در کنار این نشریات، هواداران، اقدام به تاسیس موسسات و آموزش‌گاه‌های فرهنگی نیز کرده، و موسساتی مانند علم و موفقیت در دوره کوتاهی اجازه کار داشته‌اند.» [13]

در وب‌سایت پرسمان دانش‌جو، که «کلیه حقوق آن برای اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری محفوظ می‌باشد»، نیز چنین آمده است: «نام پیمان فتاحی (ایلیا م. رام‌اله) به صورت رسمی برای اولین بار در سال 1383 و در روزنامه کیهان و به عنوان یک شخص منحرف منتشر گردید. این نام حدود سه سال بعد و چند ماه قبل از دستگیری او توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران‌ [در ۷ خرداد ۱۳۸۶ و با مسوولیت اداره ادیان و فرق وزارت اطلاعات] و از طریق روزنامه‌های رسالت و سپس کیهان مجددن به صورت رسمی منتشر شد… برای رسیدگی به اتهامات متعدد مورد ادعای مخالفین ایلیا، شعبه ششم دادسرای کارکنان، پرونده‌‌ای ویژه گشود، و از طریق روزنامه‌ کیهان از عموم کسانی که از او شکایتی دارند فراخوان عمومی گردید… اما به دلیل فقدان شاکی، پرونده مذکور بدون نتیجه خاصی مختومه گردید… پس از اولین دستگیری پیمان فتاحی، مجموعه موسسات و نهاد‌های غیر‌دولتی که با عناوین مختلف اما با راهبرد پیمان فتاحی فعالیت می‌کردند، برای حمایت از او شکل یک‌پارچه به خود گرفتند و نام جمعیت آل‌ یاسین را برای خود انتخاب کردند، که نشریه‌های هنرهای زیستن، علوم باطنی، حرکت‌دهندگان، هنر زندگی متعالی، و موسسات علم موفقیت، تفکر متعالی، و انجمن جبهه طبیعت و انجمن مترجمان از آن جمله هستند… پیمان فتاحی در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۸۷ مجددن توسط وزارت اطلاعات دستگیر و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل گردید.» [14]

در نهایت، سید‌کاظم موسوی، در مقاله حقایقی از فرقه “ایلیا رام‌اله” در وب‌سایت ادیان نیوز که از رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی است، چنین روایتی از چگونگی تاسیس و کارکرد این سازمان ارایه می‌کند: «پیمان. ف، معروف به الیا (الیاس) رام‌اله، بین سال‌های 1375 تا 1384 در اماکن عمومی و فرهنگی تهران جلسات سخن‌رانی در قالب معنوی برگزار می‌کرد، و محافل خصوصی را نیز در منازل، باغ‌ها و ویلاهای مریدانش در تهران، مهرشهر (کرج) و شمال تشکیل می ‌داد. جلسات وی با عنوان آموزش علوم باطنی، هنرهای ماورایی و الاهیسم نوین بود. او در ادامه برگزاری جلسات، تشکیلاتی را در قالب خدمت به خداوند راه‌‌اندازی کرد، و مریدان را به اخذ مجوز تاسیس انتشارات، موسسات، انجمن‌ها و نشریات مجاب کرد… قصد نهایی سرکرده از راه‌‌اندازی این نوع فعالیت‌ها، تشکیل یک جمعیت فرهنگی برای دنبال کردن اهداف سیاسی-اقتصادی بود. شاید در ظاهر، اعضا را از فعالیت‌های سیاسی منع کرده بود، ولی در انتخابات نهم ریاست‌ جمهوری، راهی از معنویت به سیاست باز کرد تا از این طریق خود را به جامعه معرفی کند. بنابراین، اعضا را به بهانه تشکیل ستادهای انتخاباتی و جمع آوری رای، به ملاقات کاندیداها می‌‌فرستاد… آن‌ها به تدریج، نامه‌‌نگاری و ملاقات‌های حضوری با مسوولان رده‌های مختلف را شروع کردند تا فرقه قدرت بیش‌تری به دست آورد، زیرا هر فرقه‌‌ای برای بقای خود به قدرت نیاز دارد.» [15]

لازم به ذکر است که این جمعیت، با وجود تاکید ظاهری بر طبیعت علمی-عرفانی‌اش، در تاریخ خود به راستی وارد مناقشات سیاسی نیز شده، و با افراد و سازمان‌های دخیل در سیاست ایران ارتباط برقرار کرده است؛ که همین مورد به طور خاص یکی از دلایل مهمی بود که جمهوری اسلامی را نسبت به این جمعیت حساس کرد و به عکس‌العمل واداشت. فتاحی، با بعضی از “رهبران بزرگ سیاسی”، ارتباط خصوصی داشته، و به آن‌ها مشورت داده؛ و در جلسات علنی وی، تعداد زیادی از “اعضا‌ خانواده‌های مقامات حکومتی” [16] حضور داشته‌اند.  مصاحبه جهت‌دهنده فتاحی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری 1384 به نام “برترین رییس جمهوری”، مندرج در کتاب “آمین: ایلیا؛ معلم بزرگ تفکر”، یکی از نمونه‌های مکتوب آن می‌باشد. لذا این‌که یلدا نورشاهی، در پاسخ به گزارش‌گر رادیو زمانه، محمد تاج دولتی، درباره فعالیت سیاسی این سازمان، می‌گوید که «جمعیت آل یاسین هیچ ‌وقت در زمینه سیاسی هیچ فعالیتی نداشته است»[17]‌، جای سوال دارد.

طبق آخرین اخبار، فتاحی، پس از انتشار فیلم اعترافات مونتاژ شده وی در اینترنت‌،[18] از زندان آزاد شد، و به هم‌راه خانواده‌اش در تهران تحت نظر به سر می‌برد. مطابق “اطلاعیه دفتر روابط عمومی انجمن حرفه‌ای متفکران و محققان”‌[19]‌– که از زیرشاخه‌های جمعیت آل یاسین می‌باشد‌– به مورخه 2/5/1390، در اواخر تیرماه 1390، فتاحی به هم‌راه چند تن از یاران خاص‌اش در جنگل نور مازندران بازداشت شده، و ساعاتی بعد آزاد شدند.

از زمان اولین بازداشت وی در سال 1386 و سپس تحت تعقیب قرار گرفتن کل مجموعه در ایران توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، پیروان فتاحی به جنگ رسانه‌ای و اینترنتی روی آوردند؛ و در این راستا تعداد زیادی وبلاگ و ویدیوکلیپ ساختند، و با روش‌های موسوم به “آینه‌ای” و “دینامیکی” که خود وی اختراع کرده، به حمله و افشاگری‌هایی با رتوریک تند و احساسی – بعضن حتا فحاشانه – و معمولن آماتوری و کلی‌گویانه به جمهوری اسلامی، وزارت اطلاعات، اداره ادیان و فرق این سازمان، و هر کس دیگری که بر آن‌ها انتقادی وارد کرده بود – و پیروان فتاحی جمیع آن‌ها را “بازوهای منافقان”‌[20] و “سربازان گم‌نام وزارت اطلاعات” می‌نامیدند‌– پرداختند.

برای درک شیوه واکنش ایدئولوژیک اعضای این جمعیت به منتقدان خود به طور خاص، و طبیعت انتقاد‌ناپذیر و حقیقت‌سوز طرز تفکر فرقه‌ای به طور عام، بد نیست ببینیم که شیوه‌های مبارزه آینه‌ای و دینامیکی اصولن چگونه کار می‌کنند. چنان‌که فتاحی می‌‌گوید: «در روش مبارزه با استراتژی آینه‌ای یا انعکاسی، مبارز، همان کاری را با مهاجم می‌کند [که مهاجم با او می‌کند]. او، ظاهر و باطن رفتارهای مهاجم را فهم می‌کند، و همان فهم را بر علیه او به کار می‌بندد. اگر دشمن او را محکوم کرد، او هم دشمن را محکوم می‌کند…. اگر دشمن او را مسخره کرد، او هم دشمن را مسخره می‌کند. اگر خواست بی‌اعتبارش کند، او هم از همه راه‌های ممکن برای بی‌اعتبار کردن دشمن‌اش استفاده می‌کند. اگر دشمن تلاش کند که آبروی او را بریزد، او به واکنش عادلانه بی‌آبرو ساختن دشمن می‌پردازد. وقتی به مقدسات او توهین شد، بزرگان‌اش مورد تهاجم قرار گرفتند، وقتی با او مخفیانه برخورد شد، وقتی دوستان و حامیان‌اش مورد تهدید قرار گرفتند، وقتی دشمن با دشمن او هم پیمان شد، وقتی دشمن قواعد را زیر پا گذاشت، وقتی به خشونت متوسل شد، وقتی دیوانگی کرد، او هم تصویر دشمن را برایش به نمایش می‌گذارد…. کاری می‌کند که دشمن هرچه کند، با خودش کرده باشد.»‌[21]‌ به همین ترتیب، «در (مبارزه به روش) روش دینامیکی، بر روش خاصی تاکید نداشته باشید؛ بلکه به تناسب شرایط و عوامل میدان مبارزه، روش مبارزه خود را انتخاب و عمل می کنید. بنابراین، بر اساس این روش، ممکن است در طول یک مبارزه، لازم باشد از روشهای مختلف و متعددی استفاده کنید. در این روش، شما بر اساس یک طرح و نقشه قبلی واکنش نشان نمی‌دهید؛ بلکه طرح شما، زاییده شرایط میدان است. با تغییر شرایط، به تفکر و تحلیل می‌پردازید، و روش مناسب را انتخاب می‌کنید.»‌[22]

لذا، با توجه به همین شیوه‌های “مصلحت‌اندیشانه”ی «هدف وسیله را توجیه می‌کند»، که شباهت عجیبی با راه‌بردهای جمهوری اسلامی دارد، “گروه حافظان ایلیا”، در “متنی راهبردی” برای پیروان فتاحی، به نام «اگر ایلیا رام‌اله زندان برود»[23]، چنین نوشتند که «اگر ایلیا زندان برود، هر روزی که او در زندان است، ما از هر طریق ممکن تلاش می‌کنیم که بزرگی او را در جهان آشکار کنیم…. اگر ایلیا را به زندان بردند، ما هم باید همه جهان را، همه رسانه‌ها را، همه ملت‌ها و همه فرهنگ‌ها را به زندانی برای کفتاران و خفاش‌صفتان منافق مبدل کنیم. باید با همه کسانی که با منافقین شرور ابا (اداره برخورد با ادیان) دشمن هستند، دوستی کنیم. باید با دشمنان معاویون در هر نقطه از ایران و جهان متحد شویم…. اگر ایلیا را به زندان ببرند، البته، در ایران و در مرکز قدرت‌طالبان دایره مذاهب، نزد نامحرمان زالوصفت، باید به تقیه دست زد. باطن خود را که ایمان و وفاداری محض است، باطن خود را که عهد با خدا و روح خداست، باطن خود را که عشق و محبت است و نفرتی بزرگ از نفاق و نامردی و دروغ، باطن خود را نباید آشکار نمود. حتا اگر ضروری شود، دوستان ما در ایران، باید مدتی یا گاه به گاه خود را پنهان کنند و همه ردها را از بین ببرند تا امکان و شرایط دفاع و حمایت فراهم باشد…. اگر ایلیا را به زندان ببرند، ما باید از بین سبک‌های مبارزه باطنی، یکی را انتخاب کنیم، و بر اساس همان سبک جلو برویم. هر سبک و روشی که توانایی بیشتری در آن داریم و ارتباط عمیق تری با آن می توانیم برقرار کنیم. سبک آینه ای، تعمیمی، روش افشاگری، سبک قربانی، دوستی با دشمن دشمن، تفکیک ایدئولوژیک، مبارزه منفی، ضربه تاخیری، کشش هم‌سو یا دیگر سبک‌ها. با زندان رفتن ایلیا، ما هم باید منافقان را به زندان ببریم. زندانی از جنس فکر و فشار روانی؛ زندانی از جنس ایدئولوژی. باید در باره آن‌ها، شعر و شعارهای موزون، پرمحتوا و راهبردی بسازیم، و به این کار امتداد دهیم….. ما باید پیوسته روش‌ها، طرح‌ها و تفکرات معاویون منافق را تحلیل و بررسی کنیم. اخبار و شایعات را بررسی و تحلیل کنیم، و برای این تحلیل، از الگوهای موفق تحلیل استفاده کنیم. باید روش‌ها را هر از چند گاهی تغییر دهیم.»‌[24]

ظاهرن در راستای همین اصل “تغییر گاه‌به‌گاه در روش” است که پس از دستگیری مرتبه دوم فتاحی و تحت تعقیب گسترده قرار گرفتن اعضای سازمان در سال 1387، جمعیت آل یاسین عملن وارد فاز بین‌المللی شد، و در عین حال، شیوه گفتمان خود را هم تغییر داد؛ و اعضای مختلف آن، به خصوص نورشاهی، در مصاحبه با رسانه‌های فارسی بین‌المللی هم‌چون نیلگون، رادیو زمانه و شبکه تلویزیونی صدای آمریکا‌[25]، و هم‌چنین در نامه‌نگاری به فعالان و سازمان‌های حقوق بشر، خود را جمعیتی با آموزه‌های “فرهنگی-پژوهشی” و معطوف به اعتلای “اندیشه” توصیف کردند؛ که ذکر نام این جمعیت در دو سند معتبر بین‌المللی مربوط به حقوق بشر، یکی «گزارش وضعیت حقوق بشر وزارت امور خارجه آمریکا از ایران در سال 2008»‌[26] و دیگری «گزارش وضعیت حقوق بشر عفو بین‌الملل از ایران در سال 2009»[27]، نتیجه عمده همین فعالیت‌ها می‌باشد.‌[28]

همه این‌ها در حالی است که بنیادهای نظری این جمعیت، به هیچ وجه‌من‌الوجوه علمی نیست، و در حقیت کاملن متافیزیکی و آن هم با ساز‌و‌کارهای شدید فرقه‌ای است. خود فتاحی بارها گفته که «اسرار را به وسیله فکر و تشخیص، نمی‌توان شناخت. اسرار را باید به وسیله عشق و آگاهی دریافت. اسرار، مربوط به عالم غیب است. عالم غیب که عالم مرئی نیست. فکر و استدلال، وسیله شناسایی در عالم مرئی (ماده و انرژی) است؛ و حال و شهود، وسیله کشف ناشناخته‌هاست…. اسرار را نمی‌توان تفکیک و تقسیم‌بندی کرد، آن‌ها را دسته‌بندی و از هم جدا کرد؛ زیرا این کارها، فعالیت‌های فکر و اندیشه مادی (زمینی) است، نه قلب و شهود.»‌[29] و «اندیشه زمینی (افکاری که مغز مولد آن است)، نمی‌تواند به عالم اندیشه کیهانی راه یابد، زیرا از جنسی پست‌تر و پایین‌تر است. با کلمه و واژه، نمی‌توان به بی‌کلامی و بی‌واژگی دست یافت. با تاریکی، نمی‌توان به نور رسید. با تاریکی، تنها می‌توانید به شکلی دیگر از تاریکی دست یابید. فکر و تشخیص، از جنس تاریکی است. فکر و تشخیص را راهی به عالم اسرار، به عشق، نیست. اصلن جایی که تشخیص و دانستگی هست، اسرار نیست. اسرار یعنی ندانستگی….»‌[30]

کتاب «جریان هدایت الهی»، که اصول اعتقادی و راه‌بردی بنیادین جمعیت آل یاسین را در خود خلاصه کرده است

او هم‌چنین گفته که «در حال حاضر، این مسایل [مسایل بنیادی زندگی بشر] به نسبت‌های مختلف برای عامه بشر، لاینحل مانده است. برای پاسخ‌گویی به آن، دو راه در پیش است: حرکت در امتداد همان تلاش جمعی چندهزار ساله، که از این طریق دیگر زمان و فضای کافی را برای بهره‌گیری در اختیار نخواهد داشت. در این راه او باید به بسیاری از علوم، روش‌ها، قواعد و قوانین جهان بیرونی و علوم ظاهری آگاهی یابد تا نهایتن بتواند به نسبتی، سوالات حیاتی خویش را، شاید که پاسخ بدهد. بهره‌گیری کافی از زندگی با این روش عمری مانند نوح و همتی چون همه کاشفان و هنرمندان بزرگ نیاز دارد. راه دیگر، فراگیری علوم باطنی و روش‌های اسرارآمیز است. معلمین اسرار در طول تاریخ از این طریق به دنبال حل کردن مسایل بنیادی انسان بودند. علم تفسیر تغییرات و معنی کردن علایم و نشانه‌های درونی و بیرونی، هنرهای انرژی زایی و روشن‌بینی (…). فراگیری هر کدام از این رشته‌های علوم ماورایی نیز به زمانی طولانی و انرژی بسیار بالایی نیازمند است. بنابراین، یادگیری شیوه‌های اسرارآمیز هم پاسخ‌گو و عملی نخواهد بود. تنها راه عملی و کامل انسان برای پاسخ‌گویی به این سوالات و ارضا‌ این خواسته‌ها و تمایلات باطنی، همانا تبعیت از جریان هدایت الهی است که کلیه اسرار الهی و تعالیم حق را در خود دارد. تسلیم در برابر روح خدا، که خود معلم و تعلیم دهنده اسرار هستی و زندگی است. در پیروی از جریان حقیقت، فرد هر کاری را در زمان خودش و به بهترین وجه ممکن به انجام می‌رساند. او از نوعی جریان شعور الهی تغذیه می‌کند، بنابراین باطنن آگاه است که از کجا آمده و به کجا می‌رود و چه کار باید بکند. او برای بهره مندی از چنین فیض عظیمی و دستیابی به این فتح بزرگ، نیاز به تمرینات و مجاهدات طولانی و تحقیقات و تفکرات چندهزار ساله ندارد. او در همان مکان و در همان زمانی که هست، از جریان الهی تغذیه کرده و آن را دریافت می‌کند. و این هنر زندگی متعالی است.»‌[31] این “رج زنی” و “علم و‌ استدلال‌سوزی” که “هنر زندگی متعالی” نامیده شده، البته تنها و تنها از طریق دخیل بستن به استاد، همان کشتی نجاتی که از کنار مردم «در حال گذر است… اگر تاخیر کنید به سرعت راه خود می‌پیماید و دست نیافتنی می‌شود»[32]، ممکن می‌گردد: «باید خود را به هدایت‌کننده (روح خدا) بسپاریم؛ خود را در اراده او رها کنیم؛ زیرا او از خود اراده‌ای ندارد؛ اراده او، اراده خالق متعال است. به نجات‌دهنده ایمان داشته باشیم و پذیرای او شویم؛ به طوری که نظر او، نظر ما، اراده او، اراده ما و میل او، میل ما باشد.»‌[33]

لذا این‌که اعضای این جمعیت، خود را در پس نام‌های پر طمطراق علمی هم‌چون “مرکز تحقیقات و مطالعات علوم باطنی”‌[34] و “انجمن حرفه‌ای متفکران و محققان ایران” [35] ‌پنهان می‌کنند، به جز این‌که می‌تواند بر مشتبه شدن امر بر خودشان دلالت کند، در اصل نشان‌گر به‌کار‌گیری یکی از همان روش‌های معروف “فرار آینه‌ای” یا “مبارزه دینامیکی” و “تقیه” کردن آن‌ها می‌باشد؛ که به توسط آن، برای حفظ وجود و کسب وجهه و مشروعیت عقلانی، خود را آن‌چنان که نیستند می‌نمایانند؛ زیرا که در حقیقت، از نظر آن‌ها، فتاحی، با آن حکایت “تولد نورانی”‌[36]، که یک سور به حکایت تولد سید علی خامنه‌ای، مطرح شده توسط امام جمعه قم و تولیت آستانه حضرت معصومه، حجت‌الاسلام والمسلمین سعیدی‌[37]، می‌زند؛ “مهاتما ایلیا” و “دالایی ایلیا”‌[38] و “آواتار” و “حلول روح خدا” بر روی زمین است؛ و ایشان بی‌شک اگر در هر جای دیگری خارج از حیطه قدرت قاهر جمهوری اسلامی بود، هرآینه به آشکار دعوی آواتاری و پیغمبری می‌کرد.

درباره این رفتار دوپهلو و دو‌گانه‌گویی‌های جمعیت آل یاسین، باید به نکته‌ای ظریف اشاره کرد، و آن این‌که پیروان فتاحی، از یک طرف سال‌هاست که با حرارت بسیار به گردآوری اطلاعات “مستند” درباره طبیعت فوق‌بشری وی پرداخته‌اند (که کتاب آمین تنها یک نمونه از این تلاش می‌باشد)، و برای اثبات امتیاز استاد خود و مسلک وی، بارها و بارها به این “مستندات” اشاره و تکیه کرده‌اند[39]‌، و از طرف دیگر مدام اصرار می‌کنند که استادشان این مواضع را “تضعیف” و “کوچک‌نمایی” می‌کند؛ و حقیقت هم این است که فتاحی معمولن درباره فوق‌بشری بودن خود، در ملا‌عام رویه‌ای پر‌ابهام پیش گرفته، و گفتارش یک چیز می‌گوید و رفتارش چیزی دیگر. در این باره، سخن محسن نمکیان را می‌شنویم: «این مطلب تولد، در فیلم و کتاب آمین (جلد اول) ذکر شده است؛ اما همان‌جا هم دیدید که موضع استاد آن است که این حرف تثبیت نشود. ایشان در همان‌جا هم مثل سال‌های قبل، این حرف را تضعیف و کوچک‌نمایی کرد؛ در حالی که فیلم مادر ایشان و مصاحبه‌های متعددی که با او شده است، موجود است؛ و شما وقتی آن پیرزن ساده و بی‌سواد را در تصویر ببینید، بلافاصله متوجه می‌شوید که ایشان اصلن توان تحریف و دروغ و داستان‌گویی را ندارد. اگر استاد این را القا‌ کرده و این داستان وجود نداشته، بلکه شبیه‌سازی ایشان با مسیح (ع) بوده، پس با فیلم مصاحبه‌هایی که با مادر ایشان شده است چه کار می‌کنید؟ با موجودیت آن فیلم‌بردار و مصاحبه‌کننده چکار می‌کنید؟ با این تناقض که استاد در رسمی‌ترین و آشکارترین اظهار نظرها، سعی داشت موضوع را کوچک‌نمایی کند و زیر سوال ببرد چکار می‌کنید؟»‌[40]

فاطمه زندی و محسن نمکیان (برگرفته از دویچه وله)

این تقیه کردن و دوپهلو حرف زدن، چنان در روح و جان این جمعیت رسوخ کرده که حتا نام انتسابی آن هم آن‌چه را که در اصل هست نمی‌نماید. حقیقت این است که گرچه نام “آلِ یاسین” برای این جمعیت مصطلح‌تر می باشد، و اعضای این جمعیت در میان عموم معمولن این اسم را برای نامیدن خود به کار می‌گیرند؛ با این وجود، آن‌ها در مکتوبات شان به طور عمده از “اِل یاسین” استفاده می‌کنند. مثلن، در کتاب آمین، هر جا نقل قولی از فتاحی آمده که این نام در آن بوده، به صورت “ال یاسین” و معمولن در ترکیب “الاهیون و ال یاسین” نوشته شده. این گونه نام‌گذاری، به طور قطع ریشه در شیوه بیان دوپهلو و ایهام‌آمیز شخص فتاحی دارد‌[41]؛ و بدین ترتیب، از آن‌جایی که وی خود را “الیاس” نامیده، نام این جمعیت، در حقیقت به اسم مستعار خود وی (منتسبین به الیاس یا همان ایلیا) برمی‌گردد، و نه لزومن به سوره یاسین قرآن. به همین ترتیب است لقب دیگر او “رام‌اله”، که چنان‌که وابستگان گروه موسوم به “حزب‌اله” [42] اشاره کرده‌اند‌، به احتمال قوی‌تر، ترکیبی از دو نام “رام” (خدای هندو) و “الله” می‌باشد، و اصل آن “رام‌اله” است؛ و نه چنان‌که برخی تصور می‌کنند، اولی صفت وصل برای دومی باشد؛ که در نتیجه، معنی آن هم در اصل “رام خداوند” نیست.

کتاب “آمین: ایلیا؛ خدا با من است”، که اعضای جمعیت آل یاسین پس از آغاز تعرضات علنی جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات این رژیم به فتاحی و جمعیت آل یاسین در سال 1386 به منظور توجیه مواضع خود و استادشان منتشر کردند

در همین راستا، به اعتراف صریح خود پیروان فتاحی در نامه “اگر ایلیا رام‌اله زندان برود”، و علا‌رغم انکار دایمی آن‌ها و فتاحی در ملا‌عام، مسلک آن‌ها هم در حقیقت “مذهب”ی جدید است: «مسئله اصلی معاویون در ارتباط با پیروان استاد، یک چیز است. اگر این یک مسئله حل شود، از نظر آن‌ها، همه چیز حل شده: عدم ایمان و عدم ارتباط پیروان ایلیا “میم” با او؛ عدم پیروی از تعالیم او و جلوگیری از اشاعه آن…. درخواست معاویون یک چیز است. خیانت، لگدمال کردن خدا، اسم خدا و کلام خدا…. ایلیا ده‌ها هزار نفر را از بی‌خدایی و بی‌دینی و بی‌ایمانی نجات داد…. ذهن‌های ما را فعال کرد، قلب‌های ما را احیا‌ کرد، و روح‌های ما را به حرکت درآورد. و شما با قدرت تمام مشغولید تا مذهب [تاکید از من است] ما را به زودی از ما بگیرید. مراقب باشید! دور نیست زمانی که تحمل ما تمام شود، و آن‌گاه ببینید که فاجعه‌ای که شما ساختید، از بریده شدن سر هزاران شیعه توسط صدام و بعثیان و از به خاک و خون کشیدن ده‌ها هزار کرد بی‌گناه، بدتر و شدیدتر است.» احساس افراطی حاضر در این جمله آخر، به طور خاص، ظاهرن به همان “تهدید‌نامه” کذایی ختم شد که پس (یا شاید پیش؟) از دستگیری فتاحی، مریدانش خطاب به وزارت اطلاعات نوشتند، و «در آن گفته بودند که در صورت برخورد با شما، خود را به دیوانگی و جنون خواهند زد، و کارهای انتحاری خواهند کرد، و خود را در خیابان‌ها به دار می‌آویزند»؛ که خود فتاحی هم آن را رد نمی‌کند: «شاید دوستان، چنین نامه‌هایی نوشته‌اند؛ اما تا جایی که مربوط به بنده است، هیچ وقت نگذاشته‌ام که کاری بر خلاف قانون اتفاق بیفتد.»‌[43]

قسمتی از بیانیه جمعیت آل یاسین به نام “اگر ایلیا رام‌اله زندان برود”

در این میان، تنها تحلیلی که درباره این جمعیت، و آن هم بیش‌تر از منظر حقوق بشری، در رسانه‌های مستقل از جمهوری اسلامی منتشر شد، مقاله رامین احمدی، به نام چه کسی از آل یاسین می‌ترسد؟ در وب‌سایت گویانیوز بود، که اطلاعات زیادی از این جمعیت به دست نمی‌دهد. با وجود محبوبیت اولیه آل یاسین در رسانه‌های بین‌المللی، پرونده این جمعیت، در کوران درگیری‌های بعد از انتخابات ریاست جمهوری 1388 در ایران، عملن به محاق رفت، و به دست فراموشی سپرده شد. در این مدت، در جایی که استادشان فعلن، مطابق “وعده‌ای که خودش سال‌ها پیش داده بود”، به شیوه “ملامتیون” رفتار می‌کند، و تحت فشار وزارت اطلاعات، به قصد نجات شاگردان و مقربان از اتهام بدعت در دین که به ارتداد و اعدامشان می‌انجامد، “خودتخریبی” و “خودمحکومی” می‌کند[44]‌؛ دغدغه اصلی اعضا‌ پراکنده این جمعیت، در حین این‌که از یک طرف با تعصب فرقه‌ای تلاش کرده‌اند قداست خدشه‌دار شده استاد خود را احیا‌ کنند و از طرف دیگر اثبات کنند که جمعیت‌شان “فرقه” نیست، این بوده که – پس از خروج از وضعیت “انقباضی”‌[45] – با استفاده از موقعیت نسبتن مناسبی که برای شان در خارج از ایران فراهم شده، به بازسازی سازمان خود و به تبلیغ گسترده برای مذهب‌شان بپردازند‌[46]؛ و اسنادی موجود است که نشان می‌دهد این جمعیت در ایران نیز فعالیت خود را به طور پنهانی از سر گرفته است. نظردهنده‌ای، به درستی، وضعیت حال حاضر آن‌ها را به “نشستن زیر درخت سیب نوفل لوشاتو”‌[47] تشبیه کرده است.

امیرحسین نراقی (از اعضای جمعیت آل یاسین) در برداشتی از فیلمی تبلیغاتی و پشت کلاکتی که تاریخ 20 اردی‌بشت 1389 را نشان می‌دهد

نظریه‌های جهانی و معنویت مدرن:

در راستای “تئوریزه” و “علمی” کردن نظرات فتاحی برای عموم، پیروانش در سالیان اخیر فیلمی ساخته‌اند به نام “نظریه‌های جهانی و معنویت مدرن”. این فیلم، با اشاره به نظریه “نسبیت” آلبرت اینشتین، فیزیک‌دان معروف آلمانی، آغاز می‌شود، که در حقیقت فتح بابی است برای مطرح کردن نظریه “تئوری‌های بنیادی” فتاحی. سپس از قول ایشان نقل می‌شود که “مهم‌ترین منبع تولید اندیشه‌ها، تئوری‌های بنیادی‌اند”. صرف‌نظر از چیستی تئوری‌های بنیادی، و گذشته از تناقض منطقی آشکار در این گفتار (تئوری در لغت به معنای مجموعه اندیشه‌ها و راه‌بردهایی است که به چارچوبی هماهنگ درآمده‌اند و به اصطلاح سیستماتیک شده‌اند تا به منظور رسیدن به مقصودی خاص به کار گرفته شوند)، به این سوال می‌رسیم که اصولن چه دلیلی دارد که کسی بخواهد به دنبال تئوری‌های به اصطلاح بنیادی برود؟ به عبارت دیگر، به دنبال تئوری‌های بنیادی رفتن چه معنایی دارد، و چرا باید کسی علاقه‌مند پی‌گیری آن‌ها باشد؟ هم‌چنان‌که که فیلم پیش‌تر می‌رود، از خلال صحبت‌های گوینده و “کارشناسان”، به طور ضمنی‌– و نه صریح‌– متوجه می‌شویم که دنبال کردن تئوری‌های بنیادی، به منظور نیل به ایده آل “انسان کامل” و “ایجاد تغییرات بنیادین در دنیا” می‌باشد.

فیروزه علاقبند، راوی فیلم “نظریه‌های جهانی و معنویت مدرن”

نظریه هماهنگی:

مطابق این نظریه، «کلام خدا که در کتب مقدس آمده، در زمان خودش هماهنگ و متناسب با مخاطبان و شرایط زمان بوده؛ بنابراین، برای بهره‌گیری از کلام خداوند در زمان‌ها و مکان‌های دیگر، تفسیر هماهنگ آن ضروری است.» از این نظر، سه نکته اساسی که شالوده بحث است استخراج می‌شود: 1) خدایی وجود دارد. 2) این خدا کلامی دارد که در کتب مقدس آمده. 3) این کلام در هر دوره‌ای باید مجددن بر اساس مقتضای زمان تعبیر شود. پاسخ به نکته اول این است که هرگز نمی‌توان به طور قطع دانست و گفت که خدایی وجود دارد، چنان‌که هرگز نمی‌توان به طور قطع دانست و گفت که خدایی وجود ندارد، تا محک اندیشه و عمل بشر را در وی جست. به قول لودویگ ویتگنشتاین، این مقوله، با توجه به طبیعت متافیزیکی و غیر‌قابل‌اندازه‌گیری‌اش، از گزاره‌های خارج از علم است. در ثانی، بر فرض وجود خدا، چه چیز بشر را ملزم می‌کند که مطابق الوهیت بیندیشد و عمل کند؟ پاسخ به نکته دوم این است که باز هم بر فرض وجود خدا، به واسطه کدام معیار می‌توان مدعی شد که کلام وی در کتب به اصطلاح مقدس آمده؟ پاسخ به نکته سوم این است که بر فرض اعتبار بر این‌که کلام خدا در کتب مقدس آمده، چه کسی صلاحیت دارد که آن را‌– چه در گذشته و چه در حال‌– تعبیر کند و مدعی اصالت تعبیر خود شود؟ آیا آن یکتا فرد تفسیردان، پیمان فتاحی می‌باشد؟

نظریه علم زندگی:

گوینده از ایلیا نقل قول می‌کند که «بسیاری از آموزش‌هایی که ما در طول زندگی از طریق سیستم‌های رسمی آموزش و رسانه‌های عمومی دریافت می‌کنیم، آموزش‌های غیر‌لازم و حتا بیهوده و زائد است. سیر آموزش می‌بایست تغییر کند، و بر آموزش‌های حیاتی و اضطراری و ضروری آغاز و تاکید شود.» از این گفته، دو نظر استخراج می‌شود: 1) سیستم‌های آموزشی موجود‌– به گفته دکتر کامبیز روحی، شامل سیستم‌های آموزشی تاریخی و کلاسیک‌– پاسخ‌گوی نیاز بشر نبوده‌اند. 2) باید سیستم آموزشی جدیدی جای‌گزین آن‌ها شود. بر هر عاقلی مبرهن است که هیچ سیستم آموزشی در تاریخ بشر خالی از حب و بغض نبوده، و هیچ آموزشی به اصطلاح “کامل” نبوده؛ و بسیاری – فارغ از ملیت و دین و سیاست و قس علی هذا‌– در طول تاریخ، در راه بهبود آموزش و شیوه‌های آموزشی تلاش کرده‌اند. اما به یک‌باره به زیر سوال بردن و تخطئه کردن تمام دستاوردهای بشری در زمینه آموزش، آیا به دور از عقل و منطق و انصاف نیست؟ از طرف دیگر، با چه اطمینانی و به چه تضمینی روش آموزشی پیشنهادی فتاحی – نظریه شبه-رفتارگرایانه “آموزش هرمی” – به عنوان جای‌گزین مناسب و بلکه تنها جای‌گزین شناخته می‌شود؟ چه کسی و با چه اقتداری “ضرورت” این آموزش‌ها را تعیین می‌کند؟ و اصولن مگر نه این است که همان‌طور که “آموزگار”ان سابق و اسبق ایده آل‌های آموزشی و راه و روش خود را داشتند، ایشان هم آن خود را دارد؟ چه کیفیتی ایشان را چنان “بی‌نظیر” می‌کند که به خود اجازه می‌دهد هرچه بوده و نبوده را به یک چوب براند و رد کند؟

دکتر کامبیز روحی

نظریه شعورسالاری:

این بخش با تکیه بر نقل قول‌هایی هم‌چون «شعورسالاری به جای مردسالاری و زن سالاری؛ شعورسالاری به جای راست‌سالاری و چپ‌سالاری»، «انسان به شعور است، نه به ادعا و اسم و چیزهای دیگر»، و «اندیشه‌های بسط یافته، اندیشه‌ها و رفتارهای انسان‌ها را در همه دنیا تغییر می‌دهد و شعور جهانی را دگرگون می‌کند»، سعی در اثبات جای‌گاه شعور در زندگی انسان دارد. در این میان، آ‌نچه که برای فتاحی، که در مبحث “اشارات و کلمات شهودی” تاکید جز‌ به جز‌ خود را بر کلمات و معانی “عمیق” آن‌ها نشان داده، نقصانی غیرقابل بخشش به نظر می‌رسد، کلی‌گویی وی در باب “شعور” می‌باشد. فتاحی، شعور را چگونه “تعریف” می‌کند؟ و اصولن شعور مورد پیشنهاد وی به چه تضمینی بر شعور فعلی که در کتاب‌های لغت آمده و در نظریات شناختی و روان‌شناختی مدرن تعریف شده برتری دارد؟ بدون ایراد کلامی درباره این مورد اساسی، در ادامه، به راه‌هایی برای افزایش “شعور” مورد نظر اشاره شده.

مطابق نظر فتاحی، «بهترین راه ایجاد تغییرات اجتماعی، ایجاد تغییرات در آگاهی عمومی است؛ و برای متحول کردن وضع ملت‌ها باید خودآگاهی ملت‌ها را متحول کرد.» وی هم‌چون هنری دیوید ثورو و گاندی و مارتین لوتر کینگ، در ظاهر، مخالف برخوردهای خشونت‌آمیز برای ایجاد تغییرات سیاسی و اجتماعی است. به همین ترتیب، وی نظریه “پیوند و ازدواج تمدنها و نزدیکی ادیان”، که پیش‌تر هم توسط رییس جمهور سابق، محمد خاتمی، از داریوش شایگان “قرض” گرفته شده بود، را به نام خود طرح می‌کند. این در جایی است که تجربه تاریخی اثبات کرده که اصولن حتا کم‌سابقه‌ترین و ضعیف‌ترین تمدن‌های پولی نزیایی هم به راحتی تن به جذب شدن در تمدنی دیگر نمی‌‌دهند، چه برسد به تمدن‌های سابقه‌دار و پرمدعایی چون ایرانی و انگلیسی و غیره؛ و هیچ تمدن غالبی هم بدون ایجاد تغییرات بنیادی عمومن خشن (چه در ذات، چه در اجرا) حاضر به پذیرش تمدنی دیگر به عنوان بخشی از خود نیست. بدین ترتیب، این کثرت‌گرایی و صلح‌طلبی مسیحایی فتاحی، ژست انسان مدارانه ناکارآمدی بیش نیست که حتا با “خدا محوری” مواضع کلی خود وی نیز در تناقض است.

صنعتکاران

حقیقت این است که در این مورد، به طور، عمده هنوز هم نظریه “برخورد تمدن‌ها”ی ساموئل هانتینگتون صدق می‌کند، چرا که از لحاظ تاریخی – بر خلاف گفته گوینده فیلم‌– پیوند تمدن‌ها غالبا به شیوه “فتح” و “شکست” صورت گرفته است؛ کما این‌که اگر فتح خون‌بار عرب نبود، اسلام هیچ‌گاه با رساله بشیر و نذیر محمد به خسرو پرویز‌– اگر فرستاده باشد‌– به ایران راه نمی‌یافت. با موازی‌سازی برای استعاره “ازدواج تمدن‌ها”ی ایلیا، می‌توان چنین گفت که اعراب با “سپوختن” ایران آن را به حباله نکاح خود درآوردند! از قضا، این حقیقت و این میل به فتح کردن و غالب آمدن، به طور ناخودآگاه در خلال سخنان خود فتاحی هم نمود پیدا می‌کند، وقتی که وی استعاره “فتح” را در این جمله به کار می‌گیرد: «ایده‌هایی که در جهان منتشر می‌شود و تاثیر می‌گذارد، مانند حکومتی است که به فتح کشورها و محیط‌های دیگر می‌پردازد».

نظریه بازیابی تاریخی برای تجربه آینده:

در “نظریه بازیابی تاریخی برای تجربه آینده”، به نقل دکتر محمود پایدار از ایلیا، “برای حضور ایران به عنوان یک قدرت در جامعه جهانی، لازم است که قدرت و اقتدار ایران کهن را بازیابی کنیم.” آیا این نشان‌گر فقر دانش تاریخی است یا شوونیسم کاریزماتیک، که ایران باستان را جامعه‌ای چنان ایده آل تصور می‌کند که باید به آن بازگشت؟ احتمالن این نظریه بر اساس روایت مبهم هرودوت از کوروش قدرت‌مند و در عین حال عادل‌– منشور کذایی حقوق بشر را به خاطر داشته باشید‌– شکل گرفته. اما فتاحی، یا به علت عدم آگاهی تاریخی و یا با دانستن حقیقت و ترجیح بر نگفتن، ذکری از این نکته به میان نمی‌آورد که این “ایران مقتدر کهن” – باز به روایت هومر – بر اساس کودتای نظامی خشونت‌آمیز کوروش هخامنشی علیه پدربزرگش آژی دهاک مادی پا به عرصه وجود نهاد. آیا چنین ایران “قدرت‌مند” ایده آلی با آن سابقه کودتایی، با اصل “عدم خشونت” فتاحی در تقابل و تناقض قرار نمی‌گیرد؟

نظریه انسان دوقطبی:

«آدم موجودی دوقطبی بود، ابر انسان بود، نه مذکر بود و نه مونث، اما هم مذکر بود و هم مونث.» به سادگی، توصیه می‌کنم “سمپوزیوم” یا همان “ضیافت” افلاطون را بخوانید که مفهوم “هرمافرودایت” (موجود دو جنسی) در آن، به علاوه خوانشی هرمنوتیکی از داستان آدم و حوا در کتاب “عهد عتیق”، منشا‌ این نظریه التقاطی و اکنون از رنگ و رو افتاده می‌باشد؛ و نظریه‌پرداز محترم هم خود به طور قطع آن‌ها را مطالعه فرموده. دست بر قضا، مفاهیم “انیما” و “انیموس” کارل گوستاو یونگ، روان‌شناس سوییسی، هم ریشه در همین اساطیر دارند. از ازدواج آن‌ها هم باز افلاطون در سمپوزیوم می‌گوید: «مذکر و مونث در ازل از هم جدا شدند و تا ابد در پی یک‌دیگر خواهند بود تا دوباره یکی شوند و کامل شوند.» اما در خوانش ایلیا از این اساطیر در این روزگار ناجنس، “ابر انسان” تمام مذکر نیچه “دوجنسی” شده!

نظریه به مثابه نرم‌‌افزار:

در ادامه، از قول فتاحی چنین نقل می‌شود که «طرح نظریات جدید، مانند ارائه نرم‌افزارهای جدید است. با یک نرم‌افزار جدید، ممکن است همه چیز تغییر کند.» اما این بحث، با نظریه “تئوری های بنیادی” ایشان که همه چیز را برنامه دار فرض می‌کند و می‌گوید که در صورت آگاهی فرد به اصول کائنات و به کار بستن آن اصول، همه چیز به طور منظم و هماهنگ پیش خواهد رفت، و در نتیجه “درگاشت”ی در کار نخواهد بود، در تناقض است. اگر نظریه تئوری‌های بنیادی را اصل بگیریم، چگونه یک عامل – تنها و تنها یک عامل – می‌تواند به تغییر همه چیز بیانجامد؟ پس اصل “هماهنگی پیش‌بینی‌پذیر” کجا می‌رود؟ آیا این باز هم برای چندمین مرتبه “متناقض” نیست؟

جالب است بدانید که «اَبَر نرم‌افزار” پیشنهادی فتاحی برای حل مشکلات بشر، “بسم الله الرحمن الرحیم” است: «برای تغییر دادن انسان و زندگی انسان، نرم‌افزاری کامل‌تر و بزرگ‌تر از بسم ا… وجود ندارد. این، به نوعی، ابر‌ نرم‌افزار است.» «بسم الله الرحمن الرحیم، رمز ورود به نرم‌افزارهای خلاق و زندگی‌ساز کلام خداست. اگر کلمه عبور به درستی به کار نرود، امکان ورود و عبور و برخورداری میسر نیست.» «زندگی هر انسانی، بر اساس یک نظریه بنیادی استوار است، که خود می‌تواند نظریات دیگری هم در دل خود داشته باشد. بسم الله الرحمن الرحیم، عالی‌ترین نظریه بنیادی زیستن است.» [48]

نتیجه‌گیری:

نظریه “تئوری‌های بنیادی”، مثل اکثر نظریات جهان‌شمول “دین‌خویانه” دیگر، دچار نقائص عدیده هم‌چون فقر معرفت-شناختی، فقر روش-شناختی، و عدم توازن می‌باشد. مثلن، یکی از ایرادهای بزرگ این نظریه، تعلیلی بودن آن است، بدین معنی که پدیده‌های دنیوی و بشری را به مدل‌های کمابیش قابل پیش‌بینی تقلیل می‌دهد، و حتا بحث “نظریه به مثابه نرم‌افزار” هم، با وجود تناقضی که در کل مجموعه ایجاد می‌کند، به کاهش این تعلیل نامطلوب کمکی نمی‌کند. اشکال دیگری که به این نظریه وارد است، تکیه اساسی آن به خوانش شبه-هرمنوتیکی و تفسیری یک “فرد” از متونی است که در طول تاریخ، به ضرب و زور هم سرنیزه و هم ایدئولوژی، مقدس و الهی شمرده شده‌اند؛ که دقیقن همان کاری است که آیات عظام حوزه علمیه و سید‌علی خامنه‌ای و عبدالکریم سروش هر کدام به شیوه خود در دوران معاصر، در قم و در تهران و در جرج تاون پیش گرفته‌اند. به همین ترتیب است ادعای “هماهنگی با کائنات”، که حکایت از ارتباط نظریه‌پرداز مذکور با نیروهایی ماورائی دارد که دیگران را به خودی خود به آن‌ها راهی نیست.

در این‌جا باید متذکر شد که اصولن هر بیانیه‌ای، به طرفه العینی “نظریه” نمی‌شود. هر گزاره‌ای باید راهی طولانی را طی کند تا قبای نظریه به قامت آن برازنده شود. در ابتدا، اگر جای بحث و اندیشه داشته باشد، تازه “فرضیه” می‌شود، و تا کلی به خاک ایام آلوده نشود و بارها و بارها در شرایط متفاوت – و نه شرایط خاص “آزمایش‌گاهی” – به محک تجربه نخورد، به آن نظریه نمی‌گویند. بسا که فرضیه‌هایی سال‌ها پس از درگذشت پیشنهاد‌کنندگان شان به نظریه تبدیل شده‌اند. با این حساب، فتاحی که با گستاخی تمام مدعی عدم صحت و کاربردی بودن همه نظریات و شیوه‌های آموزشی گذشتگان و ایضن معاصران است، و بدین ترتیب به طور قطع در پردازش “نظریات”اش از آن‌ها تاثیر نپذیرفته، باید قاعدتن خود در طی سال‌های عمر نه چندان طولانی‌اش بنیان‌گذار این نظریات بوده باشد؛ که خود تناقضی دیگر میان روش و منش ایشان با منطق و علم است.

حقیقت این است که تمام ادیان و ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه در طول تاریخ بشر تلاش کرده‌اند که مدل مورد نظر خود را، به شیوه‌ای “علمی”، به عنوان “الگوی نهایی” یا حداقل “الگوی کامل” به مخاطبان و پیروانشان معرفی کنند، و به قول کارل پوپر، فیلسوف اتریشی-انگلیسی، جامعه را مهندسی اجتماعی “مدینه فاضله”ای کنند. دست بر قضا، اندیشه اصلی پشت تئوری مذکور هم از همین جنس می‌باشد. اما تجربه تاریخی نشان داده که “روایات معظم” – همان ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه – در عمل بیش از این‌که توضیح‌دهنده باشند، معمولن به شیوه‌ای عمدتن مطلق‌گرایانه توجیه‌گر می‌باشند، که باعث می‌شود کمیت اجرایی‌شان لنگ بزند. مثال مبرهن معاصر این تز، همان نظریه “ولایت مطلقه فقیه” جمهوری اسلامی و “بازگشت به اسلام ناب محمدی” می‌باشد، که تنها در بازه زمانی حدود سه دهه، ایران را به باد داده، و ایرانی را سرخورده و سرافکنده کرده. چنان‌که محمدرضا نیکفر گفته: «استدلال ناب دینی، فقط به این گونه است: اگر نپذیری، گرفتار عقوبت خواهی شد !این نکته کانونی منطق ایمانی، در زیر قشری از مفهوم‌ها و گزاره‌های منطق یونانی پنهان شده است. کافی است اندکی مقاومت کنیم تا پوشش تزیینی کنار زده شود، و ایمان، برهان قاطع خود را بنماید.»‌[49]

در این راستا، شایسته است به قسمت‌هایی از متنی طولانی به نام “حقیقت یگانه و فرض‌های هفتگانه”‌[50]‌ که “منصورون-فرزندان ایلیا” در ستایش فتاحی و درباره طبیعت رابطه شان با ایشان نوشته‌اند توجه کنید: «اگر همه چیزهایی که من دیده‌ام و شنیده‌ام، شاید اگر خیلی‌ها می‌دانستند، می‌گفتند که استاد خداست؛ اما خود ایشان بارها و بارها این گونه تصورات را در من و دوستان دیگر خرد کرده‌اند[51]…. اما من باز هم و باز هم و باز هم به او عشق می‌ورزم، و او را با تمام وجودم دوست دارم، و او را می‌خواهم. او هرکه باشد و هرچه باشد، من مسیر حقیقی زندگی را با او یافته‌ام، و با او طی خواهم کرد…. او حتا اگر دشمن من هم بشود، اگر هزاران بار مرا از خود براند، و اگر مرا قطعه قطعه کند، باز هم به او عشق می‌ورزم، و تا ابد به او وفادارم. آیا کسی می‌تواند از روح خود جدا شود؟ … می‌‌خواهم فرض را بر این بگذاریم که دروغ‌بافی‌ها، سند‌سازی‌ها و جعلیات اداره برخورد با ادیان درست باشد؛ فرض کنیم که استاد مسایل زیادی دارد؛ فرض کنیم که استاد خطاهای زیادی دارد؛ فرض کنیم که استاد مثل همه ما اشتباهات و انحرافات زیادی دارد؛ حتا با وجود این فرض هم او هم‌چنان معلم و سرور و مقتدای ماست. مگر ما استاد را با ذهن دلالانه انتخاب کردیم که بخواهیم درباره او معامله کنیم؟ ما او را با روح و قلب خود برگزیدیم، و تا ابد با او خواهیم بود…. شما که هیچ، کفتارهای بزرگ‌تر و روباه‌های پیرتر از شما هم اگر در تمام عمر در گوش ما بخوانند، نمی‌توانند چیزی را که خدا در روح و قلب ما به ما نشان داده است از بین ببرند. خداوند با هزاران دریافت و رویا و تجربه و شهود بر ما آشکار کرده است که او نجات‌دهنده و مقتدای ماست…. اما می‌خواهم بگویم اگر حتا جنون‌آمیزترین و نفرت‌انگیزترین فرض‌ها درباره استاد من درست می‌بود، باز هم او را می‌خواهم، باز هم او را دوست دارم، باز هم تا ابد به او وفادارم، و تا ابد با او خواهم بود.»

این‌جاست که باید گفت:

پای “استبدادیان” چوبین بود                پای چوبین سخت بی‌تمکین بود!

چنان‌که نیکفر می‌گوید: «از علمی‌ سخن گفتن درباره دین، برای دین فقط خسران حاصل می‌شود. دینی سخن گفتن درباره دین، با نفس دین می‌خواند؛ چون، بدین‌سان، زبان دینی، به صورت ابر‌ زبان در می‌آید، و دین، تنها به خود این ارج را می‌نهد که درباره مفهوم‌ها و گزاره‌های دینی قضاوت کند.»‌[52] لذا، می‌توان چنین نتیجه گرفت که “مذهب-علم” نوینی که پیمان فتاحی خود را یک‌جا – از طریق با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن به شیوه “شیخ صنعان” – آواتار و پیغمبر و دانش‌مند آن می‌داند، در حقیقت حول خوانشی شبه هرمنوتیکی از مجموعه‌ای از نظرات التقاطی و کلمات قصار کلی‌گویانه و کل‌نگرانه عمومن انتزاعی و قوین بر پایه اصول آپریوری یا پیشینی متافیزیکی شکل گرفته است، که تناقض و تنافر ساختاری آشکار آن را کاریزمای مسیحایی شخص فتاحی و البته تکنیک‌های متافیزیکی و “هنرهای ماورایی” هم‌چون “روح-زایی”، “ارتباط روحی”، “جابجایی روحی”، “صید انرژی”‌[53] و غیره که برای مریدانش به نمایش می‌گذارد نهان می‌کند. در نهایت، باید اعتراف کرد که این در اثر پذیرش خود‌خواسته اصول سیستمی متافیزیکی‌– دین، ایدئولوژی اسطوره‌ای، …‌– توسط مخاطب خود‌باخته و “از‌ خود‌ تهی شده” و “در ولایت ذوب شده” در ابتدا، و سپس وحشت او از خروج از چرخه آن و در نتیجه از دست دادن امید رستگاری است که آن سیستم متافیزیکی، مقبولیت و مشروعیت و بلکه وجوب می‌یابد، و معمولن روش علمی برای رد یا قبول عملی آن به کار گرفته نمی‌شود؛ که اگر می‌شد، دیگر نه آواتار و پیغمبری در کار بود و نه هرگز دین معنایی داشت.

در پایان، دریغم می آید این پیش‌بینی خردمندانه و تلخ کسروی را نقل نکنم که: «من می‌دانم که در برابر این ایرادهای ما نیز نخست به هیاهو خواهند پرداخت… سپس از در پرده کشی درآمده، آن‌چه را که توانند انکار خواهند کرد، یا خواهند گفت: سلسله ما نبوده. پس از همه این‌ها، آن بخش‌ها را که ایراد گرفته شده، دیگر خواهند گردانید. ولی این خود سنگر عوض کردن است. این دلیل است که نمی‌خواهند دست از گم‌راهی‌های خود کشند… بلکه می‌خواهند به خواهش زمان، رنگش را دیگر گردانند.»‌[54]

 …………………………………………

1.پرچی‌زاده، رضا (2011). ولایت مطلقه فقیه، تغییر آرایش در ساختار قدرت، و اجتناب ناپذیری انقلاب فرهنگی دوم در ایران”. در باران، شماره 28-29. استکهلم: نشر باران.

2.پرچی‌زاده، رضا (2011). ایده-اسطوره‌های جمهوری اسلامی. قابل دست‌رسی در

http://radiokoocheh.net/article/110843

3. پرچی‌زاده، رضا (2010). اسطوره خیام: مطالعه مونولوژیسم در گفتمان ایرانی. آلمان: وی‌دی‌ام.

‌4.سعیدی سیرجانی، علی اکبر (1367). بهار کشمیر. قابل دست‌رسی در http://www.ssirjani.com/books/ey-kootah-aastinan.htm

‌5.دوستدار، آرامش (2008). دینخویی چیست؟ قابل دسترسی در http://www.aramesh-dustdar.com/index.php/article/40/

6.دوستدار، آرامش (2009). افسانه در واقعیت. قابل دسترسی در http://www.aramesh-dustdar.com/index.php/article/86/

7. آلفونه، علی (2008). احمدی نژاد در برابر روحانیت. قابل دسترسی در http://www.political-articles.com/Com/Articles/A00248.htm

8. برای مثال، نگاه کنید به ا. م. رام الله (1377). جریان هدایت الهی (با مقدمه‌ای از پیما الهی). تهران: نشر تعالیم مقدس. قابل دسترسی در http://www.ostad-iliya.org/Download/Jaryane-_Hedayate-Elahi_edition-2.pdfاین لقب آخری، که در مقدمه کتاب جریان هدایت الهی به فتاحی نسبت داده شده، در چاپهای بعدی، به همراه بسیاری کلمات و عبارات دیگر، به شیوه ای مشکوک حذف شد، و به جایشان ((…)) گذاشته شد.

9.در این مورد، نگاه کنید به بندهایی از برنامه عملی و عمومی ال یاسین (قسمت دوم)، به مورخه آبان ماه 1386، با امضاء ((شورای رهبری ال یاسین))، قابل دسترسی در http://www.mansouroun.blogspot.com/؛ و تاکید به خصوص آن بر روی عباراتی همچون ((بعد از اطلاع و موافقت مسئول بالاتر)): ج) افشاگری درباره اقدامات منافقین و معاویون در وبلاگهای متعدد شخصی و حمایت همه جانبه از استاد ایلیا ((میم)) از طریق وبلاگ نویسی (بعد از هماهنگی با مسئولان معلوم شده مربوطه). د) مطالعه کتب معلوم شده و ارائه مقالات خلاصه شده یا تحلیلی براساس آنها (با جهت گیری مقابله با منافقان و درهم کوبیدن آنها). ه)

مطالعه و تحقیق در موضوعات معلوم شده و ارائه نتایج بصورت مقاله در اینترنت و بصورت کتاب (بعد از هماهنگی با مسئولان مربوطه). و) شناسایی منافقان خارج و داخل روند و افشاگری درباره نفاق، تفرقه، حرکات مشکوک و… (بعد از اطلاع و موافقت مسئول بالاتر). ز) مرور تعمقی قرآن و کتاب مقدس (قبل و بعد از خواب) با رویکرد شناسایی عملکرد منافقان و دشمنان خدا، روش های آنان و روش برخورد با آنان. ح) روشنگری و قوت بخشی عمومی، به ویژه به افراد ضعیفتر، مردد و متزلزل.

10.نگاه کنید به جریان، صص 202-209؛ همچنین نگاه کنید به مبحث ((ازدواج هماهنگ و درس های استاد)) در  آمین، صص 177-181. همچنین توجه کنید به الزام تلویحی در مقدمه آمین، ص 14، جایی که می گوید: ((دیدگاه های او در موضوعات معمول زندگی مانند ازدواج، خانواده، حکومت، شغل مناسب، تغذیه، دین و غیره تفاوت زیادی با دیدگاه های معمول دارد. وقتی نظرش را درباره موضوعات مختلف می گوید یا ایده اش را در مورد خاصی مطرح می کند، غالبا نظرات و نقشه های دیگر کم رنگ می شوند.))

11.به مبحث ((تئوری های بنیادی)) در اواسط همین مقاله رجوع کنید

12.مصاحبه نیلگون با یلدا نورشاهی، سخنگوی جمعیت آل یاسین. قابل دسترسی در http://www.nilgoon.org/articles/Yalda_Nourshahi_Interview.html

13.احمدی، رامین (1387). چه کسی از آل یاسین می ترسد؟ قابل دسترسی در http://news.gooya.com/politics/archives/2008/06/072838print.php

14.اطلاعاتی درباره ایلیا رام الله (پیمان فتاحی) می خواستم؟ قابل دسترسی در http://porseman.org/q/show.aspx?id=140205#

15.موسوی، سیدکاظم (1389). حقایقی از فرقه ((ایلیا رام الله)). قابل دسترسی در http://www.adyannews.com/127/2793-news.html

16.نگاه کنید به آمین: ایلیا؛ خدا با من است (پیوست یکم کتاب تعالیم حق)؛ تهیه و تدوین: جمعی از گروه های حافظان، منصورون و حامیان ایلیا «میم»، ص 229. قابل دسترسی در http://www.ostad-iliya.org/Download/Amin1.pdf

17.نگاه کنید به http://www.zamaaneh.com/humanrights/2009/01/print_post_327.html

18.نگاه کنید به http://www.youtube.com/watch?v=gwQRtAiANEA&feature=related

19.اطلاعیه دفتر روابط عمومی انجمن حرفه ای متفکران و محققان. قابل دسترسی در http://ostad-iliya.org/News/2318/

20. «نباید دچار توهم دشمنان متعدد شویم. در شدیدترین گوناگونی ها، ما فقط یک دشمن داریم، و آن منافقان هستند: معاویون منافق اِبا [اداره برخورد با ادیان وزارت اطلاعات]. نباید از این مسیر خارج شویم. هر دشمن به ظاهر جدید و مستقلی، یکی از بازوهای همین منافقان است.)) اگر ایلیا رام الله زندان برود. قابل دسترسی در http://www.mansouroun.blogspot.com/

21.آمین، صص 194-195

22.همان، ص 196

23.قابل دسترسی در http://www.mansouroun.blogspot.com/

24.همچنین نگاه کنید به بند اول بیانیه شماره 19 منصورون: ((اولین واکنش به دشمن، شناسایی کامل اوست. بنابراین، به جای برخورد با دشمن، ابتدا او را شناسایی کنید. این شناسایی، شامل همۀ نقاط ضعف و قوت، گذشته، روابط، حساسیتها، انحرافات و خلافکاری ها،‌ فامیل و مسائل فامیلی، آدرس ها، و به طور کلی مختصات دقیق عینی و غیرعینی او می شود… شناخت دشمن می بایست آنقدر کامل شود که با شناخت خود همانند شود. قدم های بعدی، کاری تخصصی و کارشناسی است؛ و بنابراین، نیاز به تصمیم و واکنش کارشناسان امور یا اتاق های فکر مرجع دارد. از سوی دیگر، در حالی که باید دشمن را بشناسیم، اما نباید بگذاریم دشمن ما را بشناسد. کاری کنیم که دشمن نتواند ترسیم و محاسبه ای واقعی در بارۀ ما داشته باشد. برای این منظور، از فنون ناشناختگی بهره ببریم.)) قابل دسترسی در

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C

25.نگاه کنید به برنامه ((میزگردی با شما)) به تاریخ 6 آبان 1387 با حضور یلدا نورشاهی و محسن نمکیان؛ قابل دسترسی در

http://www.youtube.com/watch?v=OBsDCXhiiLc&feature=mfu_in_order&list=UL

و http://www.youtube.com/watch?v=SB3AwwG57ZY&feature=related

و http://www.youtube.com/watch?v=-0YR8nWvR3Q&feature=related

و http://www.youtube.com/watch?v=l5WPVEAirY0&feature=mfu_in_order&list=UL

و http://www.youtube.com/watch?v=tTWU-kWHBNY&feature=related

گفتنی است که قسمت چهارم این میز گرد از سایت یوتوب حذف شده است. همچنین نگاه کنید به تفسیر خبر 7 آذر 1387 با حضور یلدا نورشاهی؛ قابل دسترسی در http://www.youtube.com/watch?v=wsREmbMbc94؛ و تفسیر خبر 12 اسفند 1387 با حضور رامین احمدی؛ قابل دسترسی در http://www.youtube.com/watch?v=EGJiHf-9wPI؛ و تفسیر خبر 30 اسفند 1387 با حضور یلدا نورشاهی؛ قابل دسترسی در  http://www.youtube.com/watch?v=6EHPa6IApww

26.گزارش وضعیت حقوق بشر وزارت امور خارجه آمریکا از ایران در سال 2008. قابل دسترسی در http://www.state.gov/g/drl/rls/hrrpt/2008/nea/119115.htm

27.گزارش وضعیت حقوق بشر عفو بین الملل از ایران در سال 2009. قابل دسترسی در http://www.amnesty.org/en/library/asset/MDE13/012/2009/en/6355979b-f779-11dd-8fd7-f57af21896e1/mde130122009en.htm

28.قابل ذکر است که در هر دو مورد، تکیه بیشتر بر روی مساله بازداشت و زندانی شدن فتاحی و عده ای از همراهان نزدیکش توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده تا بر روی خود جمعیت به عنوان یک کل.

29.جریان، ص 80

30.همان، ص 82

31.همان، صص 50-51

32.همان، ص 37

33.همان، ص 60

34.نگاه کنید به http://www.oloomebateni.com/Main/

35.نگاه کنید به http://www.prothinka.org/Fa/

36.نگاه کنید به آمین، ص 29

37.نگاه کنید به http://www.youtube.com/watch?gl=US&v=3w_VocORRPg

38.نگاه کنید به دستگیری شاگردان ایلیا و اعضای انجمن متفکران و محققان ایران. قابل دسترسی در http://www.mansouroun.webs.com/

39.نگاه کنید به مقدمه آمین

40.گفت‌وگو با یکی از شاگردان نزدیک ایلیا ((میم)) (استاد پیمان فتاحی): نقد سراب، ویژه نامۀ جام جم. قابل دسترسی در http://ramolah-iliya.blogfa.com/

41.نگاه کنید به جریان، ص 225: ((سوال- خدا یعنی چه؟ جواب (فتاحی)- یعنی ((خودآ)). به خودآ، بیدار شو و بگذار به خودت بیایی…. س- دین یعنی چه؟ ج- یعنی ((نید))، و ((نید)) هم یعنی نیاز و احتیاج!!))

42.نگاه کنید به آمین، ص 243

43.نگاه کنید به آمین، صص 217-218

44.نگاه کنید به مقدمه آمین، صص 19-20

45.نگاه کنید به آمین، ص 473

46.نگاه کنید به نامه سرگشاده جمعیت ال یاسین به رهبران دنیا بعد از سومین دستگیری استاد رام الله. قابل دسترسی در http://mansouroun.webs.com

47.نگاه کنید به نظر پنجم در بخش نظرات خوانندگان، ذیل مصاحبه نورشاهی با رادیو زمانه، در http://www.zamaaneh.com/humanrights/2009/01/print_post_327.html

48.نگاه کنید به آمین، ص 133

49.نیکفر، محمدرضا (؟). ذات یک پندار: انتقاد از ذات باوری اصلاح طلبان دینی در نمونه سروش، ص 9. قابل دسترسی در http://www.drsoroush.com/PDF/P-CMO-13830000-Zaat_Yek_Pendaar-Nikfar.pdf

50.نگاه کنید به آمین، صص 540-552

51.که البته چون شاگردان می دانند که استادشان در این مورد به شیوه ((ملامتیون)) رفتار می کند، انکار ایشان را به هیچ وجه جدی نمی گیرند. نگاه کنید به مقدمه آمین، صص 19-20.

52.نیکفر، ص 7

53.نگاه کنید به آمین، ص 12. همچنین نگاه کنید به مبحث ((شانزده سالگی: ابداع روش های xyz و طراحی تکنولوژی باطنی)) در آمین، صص 112-116

54.کسروی، احمد (1323). صوفیگری. تهران: (؟)، ص 30

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۵ Comments


  1. سعید
    1

    به همین سادگی اسم وعکس چند نفر را در وسط یک مقاله بدون ارتباط معنایی با متن می آورند و ایم کار را میگذارند مقاله علمی؟ این نهایت بی انصافی است.


  2. Koorosh
    2

    to REZA PARCHI ZADEH,

    AGREE WITH YOU IN ALL THOSE LINES EXCEPT:
    you can NEVER beliitle KOOROSH; your nonsense about him will show your illiteracy, and not humiliating his genius character!

    GROW UP REZA!


  3. ب...... شریفی نیا
    3

    این بابا را گرفته بودند آیا هنوز در زندان است یا رهایش کرده اند؟


  4. حقیقت دوست
    4

    خوش بود گر محک تجربه آید به میان/تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

  5. 5

    حقیقت این است که تمام ادیان و ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه در طول تاریخ بشر تلاش کرده‌اند که مدل مورد نظر خود را، به شیوه‌ای “علمی”، به عنوان “الگوی نهایی” یا حداقل “الگوی کامل” به مخاطبان و پیروانشان معرفی کنند، و به قول کارل پوپر، فیلسوف اتریشی-انگلیسی، جامعه را مهندسی اجتماعی “مدینه فاضله”ای کنند.
    با این جمله و کل متن موافق ام صد در صد