Saturday, 18 July 2015
09 August 2020
امروز یک‌سال گذشت... سال‌روز بازداشت نسرین ستوده

«روزی رویاهای زنان دربند ایرانی به واقعیت می‌پیوندد…»

2011 September 05

رضا خندان

منبع: مدرسه فمینیستی

365 روز پیش در چنین روزی در پی هجوم ماموران امنیتی، به محل کار و خانه، او را احضار و بازداشت کردند. ماموران امنیتی خود را به دروغ پست‌چی معرفی  کردند.

نوشتن در مورد سختی‌های یک سال گذشته کار چندان سختی نیست. اما نوشتن از ناملایمات چیزی را عوض نخواهد کرد جز ایجاد یاس و ناامیدی. هم‌چنین ناله و نفرین هم راهی برای ما نخواهد گشود.

بار سنگین این سختی‌ها را ما و دوستان مان با هم بر دوش کشیدیم بنابر این نیازی به تکرار آن نیست.

بدون تردید نسرین و همه‌ی زندانیان بی‌گناه دیر یا زود آزاد خواهند شد و آنانی که دست به چنین کاری زدند همان‌جا خواهند ماند و این ما هستیم که باید آرزو کنیم که آن‌ها نیز از زندان خود ساخته رها شوند تا همگی در صلح و آرامش، دنیای شادی را تجربه کنیم.

دنیایی که در آن عشق و دوستی حرف اول را می‌زند.

یک‌سال گذسته آزمونی بود برای ما و همه آن‌هایی که او را می‌شناختند و حتا کسانی که او را  بازداشت‌اش کردند.

یک سال تمام تلاش کردیم تا اجازه ندهیم رفتار ناشایستی که با نسرین به عنوان انسان، مادر، وکیل و در نهایت یک متهم از نظر دایره‌ی قضا انجام شد باعث نشود تا بذر نفرت در ما و کودکان ما کاشته شود.

سعی کردیم نجابت کلام را نه از سر هراس کسی بلکه به‌خاطر کرامت انسان فراموش نکنیم حتا در مورد کسانی که هر کاری توانستند کردند برای شکستن عزیز دربندمان و حتا خانواده‌مان.

این یک‌سال هم برای نسرین و هم برای ما و دوستان بی‌نظیرمان تجربه‌ی بزرگی بود برای این‌که هم‌دیگر را دوباره پیدا کنیم و بزرگی‌های هم را ببینیم و بتوانیم بیش‌تر دوست بداریم هم‌دیگر را.

تجربه‌ای بود تا اطرافیان‌مان را دوباره کشف کنیم تا همت و فداکاری  آن‌ها را شاهد باشیم و تحسین کنیم بزرگی و  بزرگواری آن‌ها را.

قدر نهیم کودکان مان را و منش بزرگ آن‌ها را، زمانی که موفق نمی‌شدند پس از هفته‌ها و حتا ماه‌ها بی‌خبری برای لحظه‌ای مادرشان را ببینند خم به ابرو نمی‌آوردند و غم  دوری مادر را در دل‌های کوچک‌شان می‌ریختند.

در این تجربه ی بزرگ کسی مردود نشده است حتا آنان که این شرایط را به وجود آوردند. حتم ‌دارم آنان نیز درس‌های زیادی آموخته‌اند.

در این یک‌سال، روزهایی را تجربه کرده‌ایم که هر یک از آن روزها کافی بود برای خرد کردن آدمی، ولی برای ما همه‌ی آن روزها تبدیل به خاطره شد.

مطمئن‌ام نسرین هم با من هم عقیده است در این که، در یک‌سال گذشته با وجود ناملایمات و سختی‌ها، فرصت بی‌بدیلی ایجاد شد تا خود را بهتر بشناسیم و بیش‌تر دوست بداریم  هم‌دیگر را.

در آخر دوست دارم قسمتی از نامه  و شعری را که از زندان برایم فرستاده است در این‌جا بیاورم:

«من شک ندارم روزی رویاهای بزرگ زنان دربند ایرانی به واقعیت می‌پیوندد، رویاهایی که با صلح و آرامش و دوستی قرین است. آن روز خیلی دیر نیست.»

– پنداشتیم تهی دستیم و بی‌چیز

– اما زمانی که آغاز شد از دست دادن همه چیزی،

– هر روز برایمان خاطره‌ای شد،

– آن‌گاه شعر سرودیم

– برای همه‌ی آن‌چه داشتیم

– برای سخاوت پروردگار

  «آنا آخما تووا»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,