Saturday, 18 July 2015
02 December 2021
دایره‌ی شکسته

«شنیدم چو قوی زیبا بمیرد»

2011 September 10

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

در میان پدیده‌های زیستی زندگی انسانی که به پدیده‌هایی فرهنگی بدل شده‌اند، هیچ پدیده‌ای دارای قدرت و تاثیر‌گذاری مرگ نبوده است. مرگ همواره تقدیری محتوم به حساب آمده و به‌طور تقریبی در تمام فرهنگ‌ها تصور بر آن است که گریزی از آن وجود ندارد، با این وصف بخش بزرگی از تاریخ مادی و معنایی انسان‌ها تنها و یا در بخش عمده خود بر اساس تمایلی قدرت‌مند به گریز از این واقعیت زیستی شکل گرفته است. به همین دلیل نیز از میان وقایع یک زندگی این پدیده بیش‌تر دیگران را به یک ناتوانی نزدیک می‌نماید. هم‌چنین که عدم توانایی در رازگشایی از مرگ در ظاهر به معنای سربسته ماندن ابدی راز هستی نیز شاید خواهد بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

پذیرفتن مرگ نزدیکان برای افراد به‌طور کلی مسئله‌ای مشکل است، حتا به گونه‌ای که از فکر کردن به آن که گاهی به صورت ناخودآگاه پیش می‌آید فرار می‌کنند، اما همان‌طور که اشاره شد این مسئله محتوم است و راه فراری از آن نیست. اما مرگ عزیزان ممکن است در زمان‌هایی اتفاق بیفتد که صدمات بیش‌تری برای افراد در بر داشته باشد، مانند مرگ والدین که در کودکی اتفاق می‌افتد. تلقی مرگ به مثابه یک «حادثه» که پایان زندگی را اعلام می‌کند بیش‌تر در فرهنگ‌های غربی رایج است، در حالی که برخی دیگر از فرهنگ‌ها به‌طور مثال فرهنگ‌های شرق دور مرگ بیش‌تر از آن‌که یک نقطه و یک حادثه باشد، یک «فرایند» است که از پیش از آن حادثه شروع شده و تا پس از آن ادامه می‌باید و حتا می‌تواند به نسبت زندگی در چرخه‌هایی به‌طور کامل تکرار شونده قرار بگیرد. بنا به همین تفکرات برخوردها و شرح مرگ برای کودکان در مکان‌های مختلف نسبت به مرگ والدین‌شان متفاوت است. برای مثال گاهی ممکن است به کودکی گفته شود که پدر یا مادر به سفر دوری رفته‌اند که ممکن است بازگشت‌شان طولانی شود که از اساس اشتباه بوده و کودک را نسبت به درک واقعیت دچار اشتباه می‌نماید. کودک تا زمانی که متوجه نمی‌شود دچار حالت انتظار است و زمانی که به فهم از دریافت مرگ می‌رسد نسبت به اطرافیان به خصوص والد دیگر خود، پدر یا مادر دچار بدبینی می‌شود.

بسیاری از بزرگ‌ترها وقتی صحبت مرگ یا مردن پیش می‌آید از آن شانه خالی می‌کنند و توضیحی قانع‌کننده برای کودک ندارند و با افسانه‌سازی او را از خود دور می‌کنند. به نظر می‌رسد که بحث درباره مرگ، ناراحتی، اضطراب، سردرگمی و رفتار بازدارنده را در بزرگ‌ترها برمی‌انگیزد. با این‌که مسئله چگونگی رویارویی کودکان با مرگ و سازگار شدن با آن واقعیتی است غیرقابل انکار. با توجه به مسایلی که در آینده در اثر اشتباهات گفتاری یا افسانه‌ای برای کودکان پیش می‌آید به‌تر است کودک را با واقعیت پیش آمده روبه‌رو کرد. عوامل زیادی در محیط و اطراف کودک وجود دارد که به تصوراتی غلط درباره مرگ در او می‌انجامد. به‌طور مثال ارایه تصویری خشن از مرگ یا آداب و رسومی که مرگ را بیش‌تر به صورت یک فاجعه‌ی پیش آمده بیان می‌کنند و کودک به کرات آن را حتا در رسانه‌های عمومی می‌بیند و دچار اضطراب می‌شود.

 هرچند مرگ پدر یا مادر بر اثر بیماری برای هر کودکی تجربه تلخ و تکان‌دهنده‌ای است، اما خانواده‌ها می‌توانند آن‌ها را در رویارویی با این اتفاق ناگوار یاری کنند. گاهی برای تسلی کودک می‌گوییم فرد درگذشته به بهشت رفته و جایش به‌تر از ماست. این می‌تواند در آینده میل به خودکشی را در کودک بیش‌تر کند. جمله‌ای مثل «خدا آدم‌های خوب را پیش خودش می‌برد» نیز باعث می‌شود کودک تصور ‌کند کسانی که زنده‌اند، آدم‌های بدی هستند. از آن‌جا که مرگ جزو لاینفک زندگی است نباید صحبت درباره آن با کودکان را به وقتی موکول کنیم که یکی از اعضای خانواده یا اطرافیان کودک می‌میرد. کودکان به‌طور معمول سرحرف در مورد مرگ و مردن را باز می‌کنند. باید این فرصت‌ها را به عنوان «لحظات آموزشی» مغتنم شمرد و درک کودک را از مسئله‌ی پیش آمده  بیفزایند. پدر و مادرهایی که به سوالات فرزندان خود درباره‌ی مرگ جواب می‌دهند، به آن‌ها می‌فهمانند که حرف زدن درباره‌ی مرگ هیچ اشکالی ندارد. و زمانی که مرگ برای یکی از والدین اتفاق می‌افتد، کودک حداقل درک درستی از پدیده‌ی مرگ دارد و خود را بی‌پشت و پناه و بی‌کس مطلق تصور نمی‌کند. چون در مرگ والدین کودک به‌طور ناخودآگاه دچار اضطراب، ترس و بی‌پناهی می‌شود.

در فرهنگ ما همه پس از مرگ یک فرد سعی در تعریف و تمجید از فرد متوفا می‌نمایند و از او تصویر یک فرد کامل را می‌سازند. این امر موجب تحریف واقعیت‌ها می‌شود. در فرهنگ ما که بدگویی از متوفا را رایج نمی‌شمرند، با ساختن یک فرد آرمانی از والدین کودک باعث می‌شوند که او تمایل داشته باشد راه و رویه‌ی پدر یا مادر را پیش بگیرد و به این ترتیب با گذشت زمان و شناخت آن‌ها متوجه می‌شود که پدر یا مادر فوت شده‌ی او  هم دچار نقص‌هایی بوده و با این سرگشتگی‌های پیش آمده دچار تناقضات رفتاری و نابهنجاری می‌شود. اطرافیان پس از مرگ والدین ملاحظات بسیاری را در مورد کودک به جا می‌آورند تا کودک را در ادامه زندگی یاری دهند ولی از این موضوع غافلند که گاهی با این نوع برخوردهای نادرست نه تنها کمکی به کودک نمی‌کنند، بلکه او را فردی ضعیف‌النفس بر می‌آورند و با جلوگیری از طی کردن فرایند طبیعی سوگ باعث می‌شوند کودک در ادامه‌ی زندگی خود، از ابراز احساسات نسبت به باقی مسایل هم ناتوان باقی بماند و همیشه به نحوی از زیر بار هر مسئله‌ای شانه خالی نماید. گاهی هم آن‌ها این حس را دارند که به نوعی باعث مرگ والدین شدند به خصوص کودکانی که در لحظه‌ی تولد آن‌ها مرگ والدین رخ داده است. باید به آنان تفهیم نمود که در مقابل این افکار خصومت‌آمیز خویش احساس گناه نکنندف این پدیده به‌طور کامل پدیده‌ای طبیعی است و به هیچ عنوان آنان مقصر نیستند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,