Saturday, 18 July 2015
01 December 2020
نامه‌ای به مجید‌خان دری،

«دانش‌گاه آن‌جاست که دانش‌جو هست»

2011 September 28

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

بهنام

منبع: فروهران

دیروز (یک‌شبنه، 25 سپتامبر) در خبرها خواندم مجید دری دانش‌جوی محروم از تحصیل که در زندان بهبهان بهای آزادی‌خواهی خود را می‌دهد نامه‌ای را به مناسبت شروع سال تحصیلی جدید در ایران نوشته است.

او در این نامه خطاب به نو ورودها به مکانی به اسم دانش‌گاه نوشته بود: «دانش‌جو و دانش‌گاه حرمتی دارد، هیچ‌گاه سر در برابر کسی خم نمی‌کند و تن به ذلت هیچ عافیت خواهی نمی‌‌دهد.»

در ادامه نامه‌اش با اشاره به این‌که دانش‌جو و دانش‌گاه «نمی‌هراسد و به چالش می‌کشد» آورده است: «می‌خواستم بگویم سلام بر دانش‌گاه، دیدم دانش‌گاه مشخصه‌های خاص خود را دارد و این محل بیش‌تر به دبیرستان شبیه است. خواستم بگویم سلام بر دانش‌جو، دیدم اینان بیش‌تر به محصل می‌مانند.»

این دانش‌جو زندانی هم‌چنین با خطاب قرار دادن برخی از دانش‌جویان نوشت‌: «شادم در سال تحصیلی چون چهار سال گذشته کنارتان نیستم و ننگ تحصیل در چنین محیطی را نمی‌خرم. شادم که اخراج شدم و به این تحقیرها تن ندادم.»

اما این‌که با مجید هم‌عقیده و یا هم‌فکرم خود حرف دیگری است.

اما در مورد جملات مجید خان یک روز تامل کردم و دیدم نمی‌توانم برخی نکات را به این زندانی سیاسی نگویم.

مجید خان دری، که شاید سال‌هاست در انتظار آزادی واقعی به خصوص در دانش‌گاه هستی و هم‌اکنون از این‌که با برخی از آدم‌ها هم‌کلاسی و هم‌دانش‌گاهی نیستی شادمانی، اما باید بگویم تنها این چهارسال که تو نبودی ننگ و تحقیر بر سر این به‌اصطلاح دانش‌جویان نبوده است.

این ننگ و تحقیر به بیش از 25 سال باز‌می‌گردد. همام موقع که وقتی سه سال دانش‌گاه‌ها در ایران تعطیل شد و دم‌های برآمده آن‌قدر بی‌رمق و سرد بود که توان اعتراض نداشت. آن موقع که شورای انقلاب فرهنگی که با جرات و جسارت بسیار و مثال‌زدنی از درون جعبه جادویی و از صدا و سیمای جمهوری اسلامی اعلام تعطیلی دانش‌گاه‌ها را کرد.

برخی از آن‌ها هنوز در عرصه هستند و می‌بینیشان.

دانش‌گاه و به قول تو دبیرستان‌ و دانش‌جو باز به قول تو محصل از همان موقع این ننگ و خفت را به تن خرید. به چه بهایی، خود داند.

اما مشکلات ما در دانش‌گاه‌ها به خود ما باز‌می‌گردد. به من و تویی که شاید آن‌طور که باید و شاید پیش از ورود به آن‌ معنای آن را درک نکردیم. نفهمیدیم که دانش‌گاه کجاست تا بتوانیم بفهمانیم که دانش‌گاه کجاست.

این خفت از روزی شروع شد که حتا برای تعطیل کردن کلاس‌ها محصلان با دانش‌جویان هم‌راه نبودند. منظورم را از محصلان که خوب می‌فهمی. یادت می‌آید آن‌روز که در اعتراض حتا به تحویل پروژه و هزار کار دیگر دانش‌گاه، هم‌راه هم نبودیم.

آن‌روز که وقتی گفتند دانش‌‌گاه تعطیل و دا‌نش‌جو باید در منزل باشد و تا ما نگفتیم، نیاید، اعتراضی شنیده نشد، اعتراضی در خور این فرمان، ننگ از همان روز شروع شد.

آن‌روز که اعلام کردند که دیگر دانش‌جویانی که زمانی در دانش‌گاه بودند و باید پس از این همیشه خانه‌نشین باشند چون چپی هستند و کمونسیت و فدایی و چریک و توده‌ای و چه می‌دانم هزار عقیده و آداب دیگر و باز دمی باز نشد که نامردمان شما را به خدا دست از این یک کار بردارید و به هر خفت تن دادیم و زمانی که از گزینش‌ها عبور کردیم و نشستیم بر روی نیمکت و دیگر به پشت خود و صدها دانش‌جویی که پشت این گزینش‌ها تلف شدند، آری تلف شدند، نگاهی نکردیم، ننگ را به جان و دل خریدیم.

مجید خان دری، نمی‌دانم خبرداری یا نه از این طرخ خودجوش تفکیک جنسیتی، اما اگر نمی‌دانی این طرح هم با همان شیوه همیشگی دارد در به اصطلاح دانش‌گاه‌ها رسوخ می‌کند، اما صد افسوس از بیانیه و اطلاعیه و هزار کار دیگر پیش از شروع کلاس‌ها در این دبیرستان‌ها که نام بردی، کلاس‌ها آغاز شد در همان‌جایی که گفتند «وا مصیبتا اگر سال تحصیلی با این تفکیک جنسیتی آغاز شود»، آری شد.

تمام دل‌نگرانی این محصلان از دست دادن دخترکان و پسرک‌هایی بود که برای یک‌ساعت در بوفه دانش‌گاه نشستن و با هم خندیدن و هزار کار دیگر، که هم تو دانی و هم من.

فاتحه دانش‌گاه خیلی وقت است که خوانده شده اما کو آن که باید سر از بالین بردارد و اطرافش را بنگرد.

ما که هر آن‌چه داشتیم دادیم و آمدیم و این‌جا هرچه نداشتیم به ما دادند. اما از من به تو یک، نه نصیحت، بلکه یک وصیت، پیش از آن‌که از به اصطلاح تو زندان و به قول امروزی‌ها دانش‌گاه بیرون بیایی هرآن‌چه از خاطرات خوب دانش‌گاه داشتی در همان‌جا به خاک بسپار، چون فقط نامی از آن بر خاک مانده است.

مجید خان دری دانش‌گاه همان‌جاست که تو چهار سال از عمرت را در آن می‌گذرانی، دانش‌گاه همان‌جاست که دانش‌جو هست. دانش‌گاه با نام دانش‌جو دانش‌گاه است. آن‌جایی دانش‌گاه است که ده‌ها دانش‌جو در آن بهای آزادی‌خواهی خود را می‌دهند. ترسم نامی بنویسم که نامی از قلم بیفتد پس چون برای تو نوشتم تو را می‌خوانم مجید خان دری شما پس از این چندسال دکترای زندگی را خواهی گرفت شک نکن. آن‌که برای گرفتن حقش هر بهایی را می‌دهد او زنده است و زندگی کرده.

قدمت استوار، راهت روشن، تلاشت ثمربخش.

مجید خان دری به دیگر دانش‌‌جویان دانش‌گاهت درود مرا برسان و بگو دانش‌گاه آن‌جاست که دانش‌جو هست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,