Saturday, 18 July 2015
02 December 2021
پس‌نشینی تند- بخش نخست

«سینمای ما و جشن‌واره‌های خارجی»

2011 October 02

اکبر ترشیزاد/رادیو کوچه

سرانجام و پس از کش و قوس‌های فراوان، فیلم «جدایی‌ نادر از سیمین» آخرین ساخته‌ی «اصغر فرهادی» به عنوان نماینده‌ی ایران در جشن‌واره‌ی «اسکار» برگزیده شد. این موضوع سبب حواشی بسیاری گردید. نوشته‌ی یکی از هم‌راهان رادیو کوچه «رضا پرچی‌زاده» سبب شد تا در پاسخ به ایشان که در حقیقت بازگو کننده‌ی یک نظریه‌ی قدیمی در فضای هنری ما هم هست، چند خطی بنویسم. البته بگویم که من نیز مانند بسیاری دیگر، فیلم آخر «فرهادی» را با وجود ارزش‌های سینمایی فراوانی که دارد، در مقایسه با دیگر آثارش و به خصوص شاه‌کار هنری‌اش «درباره‌ی الی» یک نوع پس‌رفت می‌دانم، اما بحث و جنس نقد دوست‌مان از چیز دیگری است. از میانه‌ی دهه‌ی 60 خورشیدی و از روزی که شماری از آثار سینمای ایران به موفقیت‌های چشم‌گیری در جشن‌واره‌های بین‌المللی و جهانی دست یافتند، در کنار جمعی که این اتفاق را نشان از پیش‌رفت و بالارفتن سطح کیفی سینمای ایران می‌دانستند، دو گروه به مخالفت جدی، تردید و به زیر سوال بردن ارزش‌های این آثار پرداختند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

سنگ بنای تحلیل‌های هر دو گروه اما بر یک اصل استوار بود، تئوری توطئه. گروه نخست مسوولان حکومتی و مدافعان سرسخت جمهوری ‌اسلامی بودند که این آثار را بخشی از توطئه‌ی غرب برای زیر سوال بردن ارزش‌ها و ثمرات انقلاب می‌دانستند که با مطرح نمودن و اعطای جایزه به چنین تولیدات سینمایی، تلاش دارند تا با نشان دادن کاستی‌ها، سعی در افزایش نارضایتی‌های عمومی داشته و مردم را از آرمان‌های انقلاب دل‌سرد کنند. گروه دوم منتقدین و حامیان نسل نخست کارگردانانی بودند که از آن‌ها به عنوان پیش‌روان «موج‌نو‌ی» سینمای ایران یاد می‌شود. این گروه که کارگردانانی چون «بهرام‌ بیضایی» و «مسعود کیمیایی» را به عنوان الگوهای بی‌بدیل این سینما می‌شناختند، عدم اقبال عمومی در داخل و خارج از کشور به فیلم‌های این هنرمندان را نشان از یک توطئه می‌دیدند که سعی در انهدام این سینما به نفع سینمای جشن‌واره‌ای دارند.

واقعیت این است که این دیدگاه غلط بر دو اصل نادرست بر پا شده است. نخست تقسیم فیلم‌ها بر اساس تقسیم‌بندی هنری و غیرهنری و یا همان جشن‌واره‌ای و غیرجشن‌واره‌ای است. در حقیقت این صفت‌هایی است که برخی از منتقدین ایرانی بر فیلم‌ها حمل می‌کنند، اما در واقعیت دو گونه فیلم بیش‌تر وجود ندارد، فیلم‌های خوب و فیلم‌های بد. و صدالبته ملاک و معیار خوب و بد بودن یک فیلم را هم جشن‌واره‌ها تعیین نمی‌کنند. در تاریخ سینما کم نبوده‌اند فیلم‌هایی که ارزش‌های هنری و سینمایی‌شان در زمانه‌ی خود درک نشده‌اند و پس از سال‌ها مورد اقبال منتقدین و افکار عمومی قرار گرفته‌اند. البته که وقتی یک فیلم در جشن‌واره‌های مختلف هنری حضور یافته و در بیش‌تر آن‌ها از سوی داوران و منتقدین و تماشاگران مورد تحسین و تمجید قرار می‌گیرد می‌تواند نشانه‌ی خوبی باشد اما، اصل جایزه گرفتن در یک جشن‌واره نه لزومن به معنای برتری و ارزش‌های آن اثر خاص است و نه نشانه‌ای از ضعفش. هر جشن‌واره برای خود معیارها و الگوهای ویژه‌ای دارد و باید پذیرفت که تعیین چنین چهارچوب‌هایی حق مدیران و داوران آن‌هاست. صد در صد که بر اساس گفته‌ی آقای «پرچی‌زاده»، «ایدئولوژی در غرب‌– به خصوص در آمریکا‌– نقش بسیار مهمی در جریان‌سازی هنری و ادبی ایجاد می‌کند» اما این چه ربطی به اصول قضاوت هنری دارد. شما می‌توانید ارزش‌ها‌ی‌تان از هر جایی بگیرید، یک «آتئیست» هم برای خودش ایدئولوژی و خط‌مشی‌های ویژه‌ی فکری دارد اما خط‌کش‌های تعیین فیلم خوب و بد را، مبنای نزدیکی و دوری به آن تفکر تعیین نمی‌کند بلکه ارزش و نگاه تازه‌ی اثر است که معیار قرار می‌گیرد.

بسیاری از دوستان شروع توجه ویژه‌ی این جشن‌واره‌ها به سینمای ایران را پس از انقلاب دیده و همین را دلیلی بر توطئه‌آمیز بودن این حرکت می‌دانند. با یک نگاه ساده نادرستی این نظریه آشکار می‌شود. سال 1338 را می‌توان روز آغازین حضور بین‌المللی سینمای ایران به‌شمار آورد. اما این «ابراهیم‌ گلستان» بود که در سال 1340 برای فیلم کوتاه «یک‌ آتش» توانست مدال برنز جشن‌واره فیلم کوتاه «ونیز» را به عنوان نخستین جایزه‌ی جهانی برای ایران به ارمغان بیاورد. پس از آن «فروغ‌ فرخ‌زاد» با فیلم کوتاه «خانه ‌سیاه است» در جشن‌واره «اوبرهاوزن» و «هوشنگ‌ شفتی» با فیلم کوتاه «شقایق‌ سوزان» در جشن‌واره «برلین» و «احمد ‌فاروقی‌قاجار» با فیلم «طلوع‌ جدی» در جشن‌واره‌ی «کن» با دریافت جوایزی خوش درخشیدند. نخستین فیلم بلند ایرانی که موفق به دریافت جایزه از یک جشن‌واره جهانی شد، فیلم «گاو» ساخته‌ی «داریوش ‌مهرجویی» است که در سال 1350 جایزه به‌ترین بازی‌گر مرد جشن‌واره «شیکاگو» را نصیب «عزت‌اله‌ انتظامی» کرد. در پی آن «سهراب‌ شهیدثالث» در سال 1353 برای فیلم «طبیعت ‌بی‌جان» جایزه خرس نقره‌ای به‌ترین کارگردانی را از جشن‌واره فیلم «برلین» گرفت. می‌توان دید که شروع این توجه و نگاه به سینمای ایران، وقوع انقلاب ‌اسلامی نبوده است. البته نمی‌توان پنهان کرد که سینما شاید یکی از معدود زمینه‌هایی باشد که به سبب برخی علل در پس از انقلاب به رشد چشم‌گیری دست یافت که از جمله‌ی این عوامل، محدودیت ایجاد شده برای ساخت فیلم‌هایی با سوژه‌های عامه‌پسند از یک سو و تغییر توجهات از هالیوود و نزدیکی و آشنایی بیش‌تر با سینمای بلوک شرق و اروپا از دیگر سو بوده است.

اصل ثابت دوم در موضع‌گیری این دوستان علیه این‌گونه فیلم‌ها اشاره به «سیاه‌نمایی» این آثار سینمایی است. لازم است تا در این‌جا بگویم که من از اساس به کاربردن این صفت را برای این‌گونه آثار قبول نداشته و آن را شیطنتی آگاهانه از سوی برخی منتقدین می‌دانم. دقت کنید که هنگامی‌که برای مثال می‌گوییم طرف «مظلوم‌نمایی» می‌کند اشاره ما به چه چیزی است، به این‌که ظلمی به فرد وارد نشده ولی او سعی می‌کند تا خود را مظلوم جلوه دهد. کلمه «سیاه‌نمایی» هم با همین نیت به کار گرفته می‌شود. اما آیا می‌توان درباره‌ی یک اثر سینمایی هم بدین‌گونه سخن گفت؟ یک اثر هنری حتا اگر داعیه‌ی اجتماعی بودن هم نداشته باشد، «تجریدی» و «آبستره» هم که باشد، باز به نوعی منعکس کننده شرایط اجتماعی و سیاسی است که هنرمند از آن‌جا می‌آید. وقتی هنرمند و به‌طور مشخص فیلم‌سازی از یک کشور جهان سومی می‌آید، این طبیعی است که به سبب وجود عقب‌ماندگی فرهنگی و سیاسی بیش‌تر در محیط، اثرش هم گزنده‌تر بوده و فضای تلخ و تیره‌تری بر آن حاکم باشد. هر چند که آثار سینماگران پیش‌رو در غرب و حتا هالیوود نیز از این قاعده مستثنا نبوده و سرشارند از نمایش زشتی‌ها و پلیدی‌های موجود در جامعه‌شان. بسیاری از شاه‌کارهای تاریخ سینمای آمریکا مانند «همشهری ‌کین»، «راننده‌ تاکسی» و «پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته» به تعبیر دوستان از «سیاه‌نمایی» و به تعبیر نگارنده از نگاه گزنده و انتقادی لبریزند اما چون بیان‌شان هنرمندانه است بر صدر نشسته‌اند. تفاوت فیلم خوب و بد در زبان آن‌ها است نه در نگاهش به دنیا. نگاه الکی‌خوش به دنیا که در بدنه‌ی فیلم‌های هالیوودی موج می‌زند، یک نگاه ابلهانه و ساده‌انگارانه به جهان و روابط موجود در آن است که هیچ‌گاه حتا در خود آمریکا هم جدی گرفته نمی‌شود. اگر امیدی به داشتن جهان زیباتر است با نشان دادن سیاهی‌ها و پلشتی‌ها و نامردمی‌ها و سعی در رفع آن‌هاست نه در سکوت و تایید احمقانه‌ی روابط موجود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,