Saturday, 18 July 2015
12 December 2019
پس‌نشینی تند- بخش دوم

«سینمای ما و جشن‌واره‌های خارجی»

2011 October 02

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

اکنون نوبت آن است که برگردیم به سینمای خودمان. برخی از منتقدین هم‌چون «امیر قادری» و «جواد طوسی» که از قضا از عاشقان سینه‌چاک «مسعود کیمیایی» هم هستند، همواره جشن‌واره‌های خارجی را متهم به فضا‌سازی بر علیه کارگردانان کهنه‌کار سینمای ایران می‌کنند. واقعیت اما چیز دیگری است. بسیاری از کارگردانان قدیمی ما سعی نکرده‌اند تا دانش و هنر خود را با مرور زمان ارتقا بدهند و هنوز سعی دارند تا از اعتبار گذشته‌شان نان بخورند، از همین روست که آثارشان روز به روز ضعیف‌تر و از شرایط حقیقی جامعه دورتر و بیگانه‌تر شده است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

گیریم که جشن‌واره‌های خارجی توطئه می‌کنند آیا مخاطبان بومی هم این‌گونه‌اند؟ هیچ‌گاه پرسیده‌اید که دلیل عدم اقبال عمومی از فیلم‌های «مسعود کیمیایی» چیست. همه می‌دانند وقتی فیلمی که بیش از بیست چهره و ستاره‌ی سینمایی را به کار گرفته و حرفه‌ای‌ترین عوامل سینمای ما را به استخدام درآورده و تازه به این‌ها هم راضی نبوده و با جمع کردن تمام بزرگان دوبله‌ی ایران فیلم را دوباره صداگذاری کرده و با به راه انداختن فرش قرمز و دزدین پوستر فیلم‌های خارجی تازه فقط پانصد میلیون تومان فروش کرده، به معنای یک شکست تمام عیار است، گرچه که دوستان با کمک وام‌ها و اعتبارات کم‌بهره، هر جور که هست سر و ته قضیه را هم می‌آورند. اما شما نگاهی به فیلم‌های کم‌ادعا و کم‌هزینه‌ی چون «بوتیک» ساخته‌ی «حمید‌ نعمت‌اله» که خود زمانی شاگرد «کیمیایی» بوده است، بیاندازید تا همه چیز برای‌تان روشن شود. این فیلم گزنده و انتقادی که از فضای تلخ و غم‌انگیزی هم برخوردار است با فروش بالای خود نشان از تفاوت آشکار سطح کارگردانان نسل تازه‌ی ما با گذشتگان دارد.

من بر این باورم که اتفاقن همین موج اتهام جشن‌واره‌ای بودن و در خدمت بیگانه بودن که بر بخش فراوانی از آثار ارزش‌مند سینمای وارد گردید، سبب توقیف بسیاری از فیلم‌های دیدنی سال‌های اخیر سینمای ما شده و در پایین آوردن سطح سلیقه‌ی تماشاگر داخلی موثر بوده است. نگارنده بر این باورست که در صورت اکران فیلم‌هایی چون «خواب ‌تلخ» ساخته «محسن ‌امیریوسفی» و «چند کیلو خرما برای مراسم‌ تدفین» از «سامان‌ سالور»، آن‌ها نیز می‌توانستند به فروش بالایی برسند، اما ببینید که همین تفکر چه بلایی بر سر این کارگردانان آورد و فیلم‌های بعدی‌شان از که ترس گرفتار آمدن به تیغ سانسور و تهمت سیاه‌نمایی دچار خود‌سانسوری و حرکت به سمت سینمای تجاری شدند، آثار بسیار ضعیفی از آب درآمده‌اند. دوستان عزیز باور کنید که مدیران جشن‌واره‌های مطرح سینمایی از سر بی‌کاری مترصد تخریب کارگردانانی چون «کیمیایی» نیستند و این خود این هنرمندانند که از زمان عقب مانده‌اند. مگر «عباس ‌کیارستمی» از همین نسل نبوده و نیست. آیا آثاری هم‌چون «خانه‌ی دوست کجاست» و «زیر درختان زیتون» که سرشار از زندگی و امید و شادمانی هستند، در جشن‌واره‌های جهانی خوش ندرخشیدند؟ همان‌طور که یک‌بار دیگر هم گفتم این جشن‌واره‌ها به دنبال نگاه تازه‌اند و صد البته که در این راه عده‌ای موفق به فریب آن‌ها هم بشوند اما مطمئن باشید که این حرکت در طولانی‌‌مدت جواب‌گو نخواهد بود. نمونه‌ی عینی آن هم عدم اقبال روزافزون به فیلم‌های «بهمن‌ قبادی» و حرکت به سمت توجه به آثار خلاقانه‌ای چون کارهای «اصغر فرهادی» است. تقدیر از فیلم‌های «فرهادی» برای سینمای داستان‌گو و نگاه منحصر‌به‌فرد او در سینماست نه صرف بیان حقایق اجتماعی ایران که در کارهایش به نمایش در می‌آید، گرچه که همواره در آثار «فرهادی» نگاهی واقع‌بینانه‌ و غیراغراق‌آمیزی به روابط موجود در ایران وجود داشته‌اند. «سنتوری» و «سگ‌کشی» هر دو فیلم‌های به تعبیر شما سیاهی بودند اما از سوی جشن‌واره‌ها اقبالی به آن‌ها نشد. یک فیلم ممکن است بر اساس سلیقه‌ی یک جشن‌واره مورد پسند قرار بگیرد یا نگیرد اما همان‌طور که گفتم این هم حق هر جشن‌واره‌ای‌ست، مانند فیلم «شیرین» «کیارستمی» که از سوی مدیران جشن‌واره‌ی «کن» مورد توجه قرار نگرفت اما او مانند «بیضایی» از این موضوع بر نیاشفت. «سگ‌کشی» ایرادهایی داشت که بخش فراوانی از آن به تدوین شیفته‌وار خود «بیضایی» بر‌می‌گشت که پس از سال‌ها دوری از سینما دلش نمی‌آمد تا حتا یک فریم از فیلمش را دور بریزد. یک فیلم ممکن است به جشن‌واره‌ها برود یا نرود، سیاه و منتقدانه باشد و یا سفید و خوش‌بینانه اما، جشن‌واره‌ای بودن دلیل بر بد، سفارشی و خائنانه بودن آن اثر نیست.

تولیدات سینمایی دیگر کشورهای جهان هم که در جشن‌واره‌ها مطرح می‌شوند و جایزه می‌گیرند، از نگاه انتقادی برخوردارند. کافی است که به فیلم‌های «جارموش»، «آلمادوار»، «کن‌لوچ» و بسیاری دیگر نگاهی بیاندازیم و ببینیم که در همه‌ی آن‌ها جامعه‌ی غربی و حتا نظام سرمایه‌داری به زیر سوال برده می‌شوند. حتا هنرمندی چون «وودی‌ آلن» که اصل جایزه‌ی اسکار را قبول نداشته و در مراسم اهدای آن هم شرکت نمی‌کند، بارها این جایزه را به خانه برده است. آقای «پرچی‌زاده» در بخش دیگری از نقدشان فرموده‌اند که: «-کاری با موضع‌گیری‌های سیاسی «حاتمی‌کیا» – چه در گذشته و چه در حال‌– ندارم، اما استعاره‌– یا به‌تر است بگویم مجاز‌– کنایه‌آمیزش درباره این فیلم‌سازان متاخر‌– گرچه شاید نه لزومن درباره شخص «کیارستمی»– چندان بی‌راه به نظر نمی‌رسد: این کارگردان‌ها محترم‌اند، از سینمای روز دنیا آگاهی نسبتن خوبی دارند، و فیلم‌های قابل تاملی می‌سازند، اما معمولن ایران را از ورای همان «عینک دودی» می‌بینند و به تصویر می‌کشند.» دوست عزیز اتفاقن این نظرات «ابراهیم‌ حاتمی‌کیا» و دوستانش از همان موضع و جای‌گاه سیاسی‌اش می‌آید و چیز تازه‌ای نیست. ایشان و هم‌فکران‌شان از موضع مدافعان نظام و سینمای کنترل‌شده‌اش سخن می‌گویند که اگر انتقادی هم هست آن را فقط حق خود و هم‌فکران‌شان می‌دانند و از بیان موضع خود هراسی هم ندارند. از همین موضع است که «شمقدری» می‌گوید: «ما قطعن جلوی فیلم‌هایی که سیاه‌نمایی باشد، می‌ایستیم و اگر فیلمی بدون اجازه ما در این جشن‌واره‌ها شرکت کرد، فیلم‌ساز را یک سال ممنوع‌الکار می‌کنیم و او را از امکانات دولتی محروم خواهیم کرد.» [1] به همین سبب است که «حاتمی‌کیا» این اجازه را دارد که بگوید فضا را از دود اگزوز «انصار حزب‌اله» تیره می‌بیند اما اگر دیگر هنرمندان چنین غباری را ببینند آن را به دودی بودن عینک‌شان نسبت می‌دهد. «حاتمی‌کیا» باید که نظرش هم‌گام با مسوولان فرهنگی باشد همان‌طور که در برابر فیلم‌های «درباره‌ی الی» و «جدایی نادر از سیمین» هم موضع گرفت، چون ایشان سند نقد از نظام را به نام خود و هم‌فکران‌شان زده‌اند [2] چرا که با ماموران وزارت‌اطلاعات هر دو در یک جبهه‌اند‌.  [3]با همین نگاه است که امروز جمعی از مستندسازان در زندانند چون نمایش سیاهی‌ها گناه است. بخوانید سخنان معاونت سینمایی ارشاد را در این زمینه که: «کار مستندساز این است که نقد کند، اما نباید حرفی که در داخل خانه می‌زنیم بیگانه نیز بشنود. همان فیلم‌ها نباید در شبکه‌های خارجی که در مسیر دیگری حرکت می‌کنند دیده شود. خصوصن شبکه‌هایی که در مسیر براندازی هستن، این یک حرکت مجرمانه است. متاسفانه بعضی‌ها گوش نکردند.»[4]

در پایان باید بگویم وقتی که می‌بینم فیلم‌هایی چون «شهر خدا»، «زندگی ‌سگی» و «زیبا» که همه فیلم‌های انتقادی و گزنده‌ای هستند، از سوی مسوولین فرهنگی و دلت‌مردان «برزیل»، «مکزیک» و «اسپانیا» نه تنها مورد مواخذه قرار نمی‌گیرند که بلکه بر عکس بر صدر نشسته و قدر هم می‌بینند، اما نمونه‌های مشابه وطنی آن‌ها به جیره‌خوار بودن و نوکری بیگانه متهم می‌شوند، نمی‌توانم افسوس نخورم و برای حال و روز هنر این مرز و بوم متاسف نباشم.

1- شمقدری در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس درباره‌ی مقررات جدید وزارت ارشاد برای ارسال فیلم‌های ایرانی به جشن‌واره‌های خارجی و ممنوعیت برخی از فیلم‌ها برای شرکت در این فستیوال‌ها

2- ابراهیم حاتمی‌کیا در سومین دوره جایزه بزرگ شهید آوینی در اظهاراتی بیان داشت که: «همه شما موضع من را نسبت به مستندسازان می‌دانید و حتا موضع من نسبت به شبکه‌های خارجی، بی‌بی‌سی، حضورهای جشن‌واره‌ای و … مشخص است…. اگر آن‌ها به عمد به این کار ضد امنیت ملی تصمیم گرفته باشند باید تنبیه شوند…»

3- پس از توقیف فیلم به «رنگ ارغوان» به دستور «علی ‌یونسی»، «حاتمی‌کیا» طی نامه‌ای سرگشاده به وزیر اطلاعات نوشت: «برادرم، بدانید من و شما از یک قبیله‌ایم، اگرچه تلاش‌مان در دو ساحت مختلف قرار دارد. ما عیانیم و آشکار و شما به زعم من درسایه‌اید و ناپیدا.»

4- گفت‌وگو با فارس

———————–

بخش نخست

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۱ Comment

  1. 1

    با درود به نگارنده
    بنده فکر میکنم که شما برداشتی به اشتباه از نوشته آقای پرچی زاده استنباط کرده اید.ایشان و من بشخصه با اینجور فیلمها که کارگردانانی مستقل دارند مشکلی نداریم و صد البته که تشویقشان میکنیم.اما یک سوال پیش می آید و آن اینکه چطوز پیش می آید که این فیلمی که شما اینهمه آنرا مخالف و پرمحتوا و کوبنده رزیم فعلی میدانیدش از زیر تیغ سانسور همان رزیم و دستگاه نظارت بر سینمایش بیرون می آید؟؟بنده کمی با شما اختلاف نظر دارم و آن اینکه شما به کار گیری ستارگان و غیره مخالفید اما باور بفرمایید که همین سرمایه هاست که صنعت سینما را سرپا نگه میدارند و اقبال فیلمهای کم هزینه هیچگاه معیار مناسبی برای خوب و یا بد بودن این نوع فیلما نمی باشد زیرا خود بهتر میدانید که برخز از فیلمها فقط و فقط به قصد اشغال و تسخیر گیشه ساخته میشوند و کافی است کارگردان نکاتی که برای تسخیر گیشه میباشد را بشناسد و در فیلمش رعایت کند.حال به این نکته میرسیم که اگر عواملی دست نشانده و یا کسانی که سرشان در آخوری بند است و نمیخواهند آنرا از دست دهند و با نظارت بر سانسورها همکارند و غرض ورزی دارند دلیل نمیشود که دیگران را نیز با همان چوب کتک زد.نقدی که راست میگوید و لپ کلامش اینست که چرا ما خودمان دوست داریم جهانیان دید تیره ای نسبت بما داشته باشند و بقول معروف خودمان به آنها آتو میدهیم کجایش بد است؟اینهمه فیلم با موضوعات اجتماعی و غیره در سالهای اخیر و بعد از انتخابات ۸۸ به جشنواره ها رفت اما چرا هیچکدام به اندازه جدایی نادر از سیمین اینقدر گل نکرد؟چرا چون آنها به مسائل دیگر بی علاقه اند یا که چه؟!من هم با شما و هم با آقای پرچیزاده موافقم که هر چشنواره ای دستوالعمل خاص خود را دارد و به کسی مربوط نیست.اکی اما چرا هیچ فیلمی از ایران تا به حال به اندازه جدایی نادر از سیمین به این قوانین نزدیک نشده بود؟آیا فکر نمیکنید که همه این حرفها بخاطر موقعیت کشور ما در شرایط فعلی است و بعضی ها دوست داشتند که ایران را اینطوری در سطح وسیع جهان بنمایانند؟من طرفداری ج ا را نمیکنم و تئوری دشمن را نیز نمیخواهم به پیش بکشم اما فیلمی که اکثر دیالوگهایش برای بیننده با شعور و کسی که با گوشت و خونش شرایط ایران را لمس کرده لوس مینماید که متاسفانه درصد این نوع بینندگان بسیار بسیار کم است و هیچ جای واقع بینانه و موشکافانه ای را ندارد و تمام مباحثی را که باز میکند نیمه تمام رها میکند و همه آنها تکرای هستند مثل حقوق زنان در ایران و غیره و در عوض تنها و تنها از ایران به معنای فرد فرد ایرانیان چهره ای را به جهانیان نشان میدهد آنهم اینکهایرانیان افرادی دروغگو هستند و بس(کجایی کوروش که آرزویت را نوادگانت بر باد میدهند نه دیگران)کدامیک از افراد این فیلم دروغ نگفتند؟براستی کدام از این جنبه فیلم را دیدید؟نادر،زن مستخدم،همسر زن مستخدم،حتی دختر نادر و تنها کسی که دروغ نگفت سیمین بود که بطور ضمنی و نامحسوسی بد نشان داده میشد چرا که خواستار جدایی و پاشیده شدن زندگی مشترکش بود.ناگفته در مورد این فیلم بسیار است هر چند که در کل فیلم خوبی است اما نه فیلمی که جشنواره ای باشد فیلمی که با کلیشه ها و ساختار بومی ایرانی ساخته شده اما ناگهان پایانی هالیودی پیدا میکند آنهم برای کدام تماشاگر؟تماشاگری که شاخه گلی برای عروس و یا دیگر فیلمهای بی سرو ته این روزها را دوست دارد و قبل از آمد بیرون از سالن سینما یادش میرود که چه دیده و اصلن فیلم چه بوده؟!!!