Saturday, 18 July 2015
28 September 2020
به مناسبت روز جهانی اعدام، دهم اکتبر 2011

«نه به اعدام و پنج تراژدی مرگ»

2011 October 11

 نوشته محمد مصطفایی/ وکیل دادگستری

 دهم اکتبر هر سال برای فعالان حقوق بشر و به خصوص برای افراد و گروه‌هایی که به طور جد مخالف اعدام هستند، روز حساس و پر مشغله‌ای است. این روز را نه می‌توان گرامی داشت و جشن گرفت و نه می‌توان از آن به بدی یاد نمود، چرا که در حال حاضر هستند کشورهایی که از مجازات مرگ برای، به زعم خود،  پیش‌گیری از وقوع جرم و عبرت دیگران استفاده می‌کنند و در ماه ده‌ها نفر را یا از طناب‌دار آویزان می‌کنند و یا سرشان را با شمشیر قطع می‌کنند و از راه‌های دیگر برای گرفتن جان آدمی استفاده می‌نمایند. به همین دلیل این روز را نمی‌توان گرامی داشت. اما خوشبخت‌انه هستند کشورهایی که در قوانین‌شان مجازات مرگ ندارند و تلاش می‌کنند تا دیگر کشورهایی از اعدام استفاده می‌کنند، این مجازات غیر انسانی، وحشیانه و ناقض حقوق بشر را از قوانین‌شان برداشته و بزودایند. به هر حال زمانی می‌توانیم این روز را گرامی بداریم که دیگر هیچ کشوری از کشورهای جهان از مجازات اعدام استفاده نکند و به جای روز مبارزه با اعدام روز صلح و برابری و برادری جای‌گزین کنیم.

در شروع سخن توجه گرامی‌تان را به پنج تراژی مرگ در پنج نقطه جهان و با سرنوشتی متفاوت، جلب می‌کنم:

دوبلین  1848

 در سال 1848 میلادی در شهر دوبلین ایرلند، نه جوان به مرگ محکوم شدند. قرار شد پس از حلق‌آویز کردن این نه جوان، اندام آن‌ها با اسب در شهر و اطراف آن به زمین کشیده شود. احکام این نه جوان پیش از ملکه ویکتوریا صادر شده بود. زمانی که ایشان ملکه بریتانیا شدند، ایرلند نیز مستعمره بریتانیا بود. ملکه ویکتوریا فردی با روحیات انسانی بود، ایشان توان اعدام این نه نفر را نداشتند، به  همین دلیل دستور دادند تا آن‌ها را به استرالیا که این کشور نیز مستعمره بریتانیا بود، اعزام نمایند. چهل سال از این ماجرا گذشت، چالز دافی (Daffy Chars Gavan ) نخست وزیر استرالیا، ملکه ویکتویا را به استرالیا دعوت کرد و از او استقبال گرمی نمود. در اولین ملاقات، چالز به ملکه ویکتوریا گفت: شما من را می‌شناسید؟ من یکی از نه نفری هستم که شما دستور دادید اعدام‌مان نکند و به استرلیا اعزام شدیم. ملکه متعجب شد و از سرنوشت هشت نفر دیگر پرسید و چالز سرنوشت هشت نفر دیگر را نیز تعریف کرد، هر یک از آنها یک شخصیت عالی رتبه در کشور استرالیا و دیگر کشورها از جمله کانادا و آمریکا  شده بودند.

آمریکا اوت 1989

 تروری دیویس مرد سیاه‌پوستی است که از سال 1989 به اتهام قتل یک پلیس آمریکایی در بازداشت بوده و چهار بار برای اعدام آماده شده و هر بار اعدام وی توسط وکیلش و با دستور دادگاه متوقف می‌شد. پس از 22 سال کابوس مرگ، با آن‌که بسیاری از سیاسیون و روشن‌فکران و فعالین حقوق بشر خواستار توقف اعدام وی بودند، دولت آمریکا این فرد، که گویا دلیل محکمه پسندی بر اثبات اتهامش وجود نداشت را در روز 21 سپتامبر 2011 اعدام کرد. تروری پیش از مرگش به خانواده مقتول می‌گوید، من آن کسی نیستم که شما می‌بایست اعدامش کنید، قاتل فرزند شما کس دیگری است. باراک اوباما نیز در پی انتقادها و اعتراض‌هایی که از سوی مخالفین اعدام و به خصوص مخالفیت اعدام تروری صورت گرفت، گفت: من شخصن در این پرونده نمی‌توانستم دخالت کنم؟

ایران 16 جولای 2011

«علی‌رضا ملاحسنی» نوجوان 17 ساله‌ای بود که در روز 16 جولای سال 2011 با یکی از قوی‌ترین مردان ایران در خیابانی در شهر کرج درگیر می‌شود. علی‌رضا لاغر اندام و جسه‌ای بسیار ضعیف داشت و مقتول فردی قوی هیکل و از نیروی بسیار بالایی برخوردار بود.  ترس و وحشت از قدرت بی‌حد و اندازه مقتول، که یکی قوی‌ترین مردان ایران به حساب می‌آمد، و نیز غرور نوجوانی علی‌رضا، عقب‌ماندگی فرهنگی حکومت، عدم تکامل رشد عقلانی، بی‌تدبیری جمهوری اسلامی و صدها عامل دیگر باعث شد تا او دست به چاقو برده و مرتکب قتل شود. او بدون داشتن محاکمه عادلانه، در کوتاه‌ترین مدت محکوم به مرگ در ملا‌عام می‌شود. در روز 21 سپتامبر رییس دادگستری کرج خبر از معرکه اعدام این نوجوان 17 ساله می‌دهد. رسانه‌های دولتی اخبار اعدام قریب‌الوقوع این نوجوان را به صورت گسترده منعکس می‌کنند و در نهایت هزاران نفر در میدانی در کرج دور‌هم گرد آمده و پلیس این نوجوان را به میدان مرگ می‌آورد. او شدیدن گریه می‌کرد و طلب بخشش می‌نمود و خدا و پیامبران و امامان را و حتا مادرش را قسم می‌داد تا او را نجات دهند، اما هیچ کس صدای او را نمی‌شنید، حاضران صوت و کف می‌زدند و منتظر بودند تا لرزش بدن این نوجوان را در بالای چوبه‌دار ببینند. برای خبرنگاران و عکاسان فضایی باز شده تا  بتوانند از لحظه مرگ این نوجوان عکس و فیلم بگیرند. علی‌رضا وقتی به بالای چارپایه‌دار می‌رفت بدنش می‌لرزید، چندین بار در حال افتادن بود و در نهایت به بالای‌دار رفت و ملتی لرزش‌های بدن و جان دادنش را دیدند. او تنها 17 سال داشت، بدون اراده مرتکب قتل شده بود. اما قاتلان او به اصطلاح دارای عقل و شعور بودند او را با اراده و قصد قتل، کشتند.

22 جولای سال 2011 اسلو نروژ

روز 22 جولای سال 2011 جوانی نروژی به دلیل تعصبات ائدولوژکی ضد اسلامی (دلیلی که فاقد پشتوانه عقلانی و منطقی است) بمبی قوی ساخته و در نزدیک محل کار نخست وزیر نروژ کار می‌گذارد، بمب را منفجر می‌کند و 8 نفر کشته می‌شوند. پس از مدت کوتاهی با اسلحه اتوماتیکی که تهیه کرده بود به جزیره کوچکی در اسلو به نام اوتاوا می‌رود. در این جزیره کودکان و نوجوان حزب حاکم برای تبادل نظر در خصوص موضوعات سیاسی نروژ دور هم جمع شده بودند، آندرس برویک به آن‌جا می‌رود و 69 نفر را که همگی دارای سن‌های 14 تا 17 بودند را به قتل می‌رساند.  این حمله تروریستی، شوکی عظیم برای ملت نروژ، دولت و حتا جهانی‌ان بود، کشوری با مردمانی مهربان، آرام و صلح طلب که امروز شاهد چنین جنایت هولناکی بودند. آندرس برویک دست‌گیر می‌شود و در همان ابتدای امر، وکیلش را معرفی می‌کند و حال عادلانه در حال محاکمه است. اما شوک دیگر در این کشور به‌وجود آمد، دولت نروژ ار مردم خواست به احترام جان باختگان در روز 27 جولای در محل حادثه در اسلو جمع شوند، حدود 150 هزار نفر از جمعیت پانصد‌هزار نفری اسلو،  نه با مشت‌های گره کرده و خشونت طلبانه، بلکه با شاخه‌های گل به خیابان‌ها آمدند، بی‌آن‌که خواستار مرگ کسی شوند، از دولت بخواهند که آندرس اعدام شود، یا این‌که سخت‌گیری‌های خاصی برای او در دادرسی به عمل آید، با شاخه‌های گل سرخ و سفید به نشانه صلح به خیابان‌ها آمدند، یاد جان باختگان را گرامی داشتند، شعر خواندند، دعا کردند و گفتند که ما ملتی فهیم و آگاه و انسانیم، ترور و قتل را با ترور و اعدام پاسخ نمی‌دهیم و جالب این‌که آندرس در نهایت به 21 سال حبس محکوم خواهد شد.

 عربستان سعودی 8 اکتبر سال 2011

روز هشتم اکتبر سال 2011 علارغم مخالفت فعالان حقوق بشر به اعدام و حتا نحوه اعدام، عربستان صعودی در ریاض و تبوک، هشت تبعه بنگلادشی و دو تبعه عربستانی را به شمشیر سرشان را به اتهام سرقت و قتل می‌برد. چند ماه پیش نیز اعدام یک خدمت‌کار اندونزیایی به وسیله شمشیر اعتراضات گسترده ای را در برداشت و دولت اندونزی نسبت به این موارد عکس العمل از خود نشان داد.

از این‌گونه تراژدی‌ها بسیار است، برخی غم‌ناک و نیتجه‌ای خشونت طلبانه دارد و برخی نیز غم‌ناک و نتیجه صلح طلبانه.. در ایران وکالت نوجوانی را به عهده داشتم که هفت بار پای چوبه‌دار رفت و هر بار به طریقی او را از مرگ نجات می‌دادم. بهنود شجاعی در حالی اعدام شد که هزاران نفر از مردمان ایران، اشخاص معروف و چهره‌های هنری و سیاسی از مسئولین جمهوری اسلامی خواسته بودند که او را اعدام نکنند، اما او ناباورانه در مقابل چشمان من به دار آویخته شد و جان داد.

 ویکتو هوگو می‌گوید: آیا گمان می‌دارید اعدام درس عبرت است؟ چرا؟ به خاطر آن‌چه می‌آموزد؟ مگر با درس عبرت چه می‌آموزد؟ این را که نباید کشت؟ نباید کشت را چگونه می‌آموزد؟ با کشتن..

مسلمن کشتن یا همان اعدام کردن، تاکنون نتوانسته است ابرازی برای پیش‌گیری از وقوع جرم باشد، چرا که تاریخ و تجربه، نشان داده است که نه تنها با اعدام افراد، آمار جرم و جنایت کاهش نیافته است، بلکه افزایش نیز یافته است. اعدام در پنهان و در منظر عمومی هر دو باعث شده است تا انسان‌ها بر خشونت خود بیافزایند، قبح کشتن از بین برود و انگیزه و قصد کشتن در انسان‌هایی که مستعد ارتکاب جرم هستند، مهیا و آماده شود. برخی از حکومت‌ها در انظار عمومی معرکه اعدام را به پا می‌کنند، از قبل بوق و کرنا می‌کنند که قرار است، جوان قاتلی یا متجاوزی یا به هر دلیل دیگر برای درس عبرت دیگران در میدان شهر اعدام شود. روز اعدام فرار می‌رسد و حکومت با اعدام در ملا‌عام می‌آموزاند که چطور می‌توان جان دیگری را گرفت، می‌آموزد که جان گرفتن انسان‌ها، عملی سهل و آسان است، کافی است طنابی بر گردن دیگری انداخت و او را خفه کرد. حکومت با این عمل می‌آموزاند که اعدام هیچ قباحت و زشتی ندارد.

اما در حقیقت این طور نیست، امروز اعدام نه برای درس عبرت و نه برای پیش‌گیری از وقوع جرم استفاده می‌شود، اعدام در عصر کنونی صرفن یک «توجیه» است، حکومت‌هایی که از مجازات اعدام در قوانین خود استفاده می‌کنند، صرفن دو نوع افکار و کردار را توجیه می‌کنند.

نخست این‌که: در کشورهای اسلامی، حاکمان برای آن‌که خود را پایبند به موازین شرع و اسلام قلم‌داد کنند و بگویند، آن‌چه شرع گفته است، غیر قابل تغییر است و «باید» احکام اسلامی اجرا گردد، به نام اسلام دست به مجازات مرگ می‌زنند، برای جرم قتل به آیات قرآن و به حدیث و روایات استناد می‌کنند و می‌گویند هرکس دیگری را به قتل برساند می‌بایست قصاص گردد، هم‌چنین در هم‌جنس‌بازی مردان یا محاربه یعنی جنگیدن علیه اسلام به وسیله اسلحه و مواردی این‌چنینی که برگرفته از احکامی شرع، بوده است که در 1400 سال پیش انجام می‌پذیرفت.

به عبارت دیگر مجازات‌های وحشیانه‌ای هم‌چون اعدام، سنگ‌سار، قطع دست و پا و کور کردن  چشم و..  بر گرفته از ائدولوژی اسلام‌گرایانه افراطی است که برخی از حاکمان خود را به نمایندگی از خدا پایبند به اجرای آن می‌دانند و به نام اسلام جنایت می‌کنند، در حالی که همه می‌دانند اسلام نیز می‌تواند همانند ادیان دیگر دین رفعت و بخشش و مهربانی و دوستی و برابری و برادری باشد.

دوم این‌که: در کشورهای غیر اسلامی حکومت‌های که شایستگی و لیاقت اداره حکومت را ندارند و نمی‌توانند با راه‌هایی پیش‌رفته و مثمرثمر از وقوع جرم جلوگیری کنند، و یا این‌که قادر نیستند فضای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه‌ای را که اداره  می‌کنند را به نفع مردم و سالم‌سازی اجتماع پیش ببرند، دست به مجازات‌های وحشیانه‌ای چون اعدام می‌زنند. این دسته از کشورها می‌توانند کشورهای اسلامی هم باشند، بهانه اصلی این دسته از کشورها، تنها پیش‌گیری از وقوع جرم و ارعاب جامعه است، در حالی که علم جرم شناسی اثبات می‌کند که اعدام راه مناسب و شایسته‌ای برای پیش گیری از وقوع جرم نیست، همانطور که گفته شد اعدام، نه تنها تاکنون بازدارنده از وقوع جرم نبوده است، بلکه روز به روز بر تعداد و آمار جرم افزوده است، پس اعدام درس عبرت و پیش‌گیرنده از وقوم جرم نیستند. مضافن به این‌که انسان‌ها اگر چه در زمان‌های گذشته انتقام‌جو بوده‌اند، اما امروز این انتقام جویی به دلیل حکومت قانون و تشکیل اجتماع از بین رفته است و دیگر نمی‌توانیم از  «انتقام» در اجتماع و روابط انسان‌ها استفاده کرد.

گفتیم دولت‌هایی که قادر نیستند کشور خود را به خوبی اداره کنند از اعدام استفاده می‌کنند و فرقی در این مورد نمی‌کند که کشوری اسلامی باشد یا غیر اسلامی، فرق کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در اعمال اعدام این است که در کشورهای اسلامی یک ائدولوژی اسلام‌گرایانه افراطی حاکم است، هم‌چون ایدولوژی که حکومت طالبان در افغانستان داشت و حال در ایران این ائدولوژی حاکم است، و  مهم‌تر این‌که در برخی از کشورهای اسلامی از اعدام، آن‌هم اعدام‌های فله‌ای استفاده می‌کنند که هیچ ریشه و توجیه شرعی ندارد، از  جمله اعدام برای  مواد مخدر که هیچ توجیه شرعی ندارد. در این گونه حکومت‌ها، چون ابا و ترسی از جان گرفتن انسان‌ها وجود ندارد، گرفتن جان آدمی به راحتی و سهولت بیش‌تری انجام می‌شود، در حالی که با راه‌کارهای علمی و کارشناسانه به راحتی می‌توان از وقوع جرم جلوگری کرد، مجرم را بازپروری نمود و به جامعه بازگرداند. البته جامعه‌ای که فضای آن سالم باشد.

گفتیم دولت‌هایی که قادر نیستند کشور خود را به خوبی اداره کنند از اعدام استفاده می‌کنند و فرقی در این مورد نمی‌کند که کشوری اسلامی باشد یا غیر اسلامی

 مطمئنن افراد در جامعه ناسالم و هنجار شکن، ناسالم و هنجارشکن خواهند بود و هم‌چنین مجرمینی که هنجارشکنی می‌کنند، اگر تربیت نشده و تادیب نگردند، جامعه سالم را فاسد خواهند کرد و این وظیفه دولت‌هاست که بین این دو با اعمال سیاست‌های کارآمد توازن برقرار کند.

فراموش نشود که در حکومت‌های دیکتاتوری مثل کشور جمهوری اسلامی ایران، حکومت‌ها برای بالا بردن قدرت خود از یک سو و از سوی دیگر برای ارعاب شهروندان خود از مجازات‌های خشونت بار و غیر انسانی استفاده می‌کنند، در این نوع حکومت‌ها حتا عقاید مخالف نظام و یا برای ارتکاب جرم‌های سیاسی مجازات اعدام تعیین شده است. در جمهوری اسلامی افراد بسیاری به دلیل عقاید مخالف با عقاید حاکمیت به اعدام محکوم شده و به بهانه‌های مختلف از جمله  محاربه و ارتداد اعدام می‌گردد.

نتیجه این‌که اعمال مجازات اعدام به دلیل، یا دلایل ائدولوژیکی یا به خاطر بی‌لیاقتی حکومت‌ها خود یک نوع جنایت علیه بشریت به حساب می‌آید، یقینن اگر مجازات اعدام برداشته شود و دیگر از این مجازات در قوانین به بهانه‌هایی که گفته شد استفاده نگردد، سیاست‌های حکومت‌ها نیز تغییر خواهد کرد، حکومت‌ها برای پیش‌گیری از وقوع جرم راه‌کارهایی را استفاده می‌کنند که در آن‌ها خشونت معنی و مفهومی پیدا نمی‌کند. راه‌هایی را انتخاب می‌کنند که با علم و تکنولوژی روز و هم‌چنین هدف کشورهای جهان در سازمان ملل که هزاره سوم را هزاره صلح و امنیت نام نهاده‌اند، مطابقت کند.

 یقین دارم روزی اعدام از تمام قوانین کشورهای جهان برداشته خواهد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,