Saturday, 18 July 2015
06 December 2021
پس‌نشینی تند- نگاهی به ادبیات «مینی‌مالیست»

«کم، زیاد است»

2011 October 17

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

پیچیدگی تعریف ادبیات «مینی‌مال» شاید از همان شعارش شروع می‌شود «کم، زیاد است». این جمله یعنی چه؟ سردستی‌ترین تعریفی که از «ساده‌گرایی»، «ساده‌پسندی» یا «مینی‌مالیسم»  (Minimalism) یافت می‌شود این است که: «این شیوه یک مکتب هنری است که اساس آثار و بیان خود را بر پایه سادگی بیان و روش‌های ساده و خالی از پیچیدگی‌های معمول فلسفی و یا شبه فلسفی بنیان گذاشته‌ است و بر پایه‌ی فشردگی و ایجاز بیش از حد محتوای اثر بنا شده ‌است.» این تعریف تاکید می‌کند که: «مینی‌مالیست‌ها» در فشردگی و ایجاز تا آن‌جا پیش می‌روند که فقط عناصر ضروری اثر، آن هم در کم‌ترین و کوتاه‌ترین شکل، باقی بماند. به همین دلیل کم‌حرفی از مشخص‌ترین ویژگی‌های این آثار است.» اما واقعیت این است که این تعریف نه تنها همه‌ی آن چیزی را که در ادبیات «مینی‌مال» است بیان نکرده بلکه به نوعی سبب گم‌راهی مخاطبان نیز می‌شود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شاید نخستین چیزی که توجه منتقدان را به این سبک جلب کرد کوتاه‌نویسی «مینی‌مالیست‌ها» بود. آن‌ها فکر می‌کردند که «مینی‌مالیست‌ها» بیش از حد شاخ و برگ عناصر داستان را می‌زنند و لطف و روح داستان را از بین می‌برند. اما برخی از هنرمندان «مینی‌مال» در پاسخ می‌گفتند که کارهای‌شان ریشه در رجوع به آثار بازمانده از انسان بدوی بر دیوار غارها و بدنه ظروف سفالین دارد. وقتی می‌شود آهویی را با چند خط کشید و نشان داد چرا بیش از چند خط کشیده شود؟ و یا وقتی می‌توان با تعداد معدودی واژه و چند جمله ساده‌، حسی، تصویری یا ایده‌ای را منتقل کرد، چه لزومی دارد نویسنده چندین صفحه قلم‌فرسایی کرده و از خوان بی‌دریغ واژه‌ها بی‌حساب و کتاب خرج کند؟ گیرم بر خزانه خللی وارد نمی‌شود اما وقت و حوصله خواننده چه می‌شود؟

گفته‌اند که «مینی‌مالیسم» محصول غرب است. شماری اما اشاره کرده‌اند که برخی از حکایات «عوفی» و بسیاری از حکایات «سعدی» و «عبید زاکانی» نیز نمونه اعلای «مینی‌مالیسم» به شمار می‌روند. سخن در این است که اگر زمینه‌ی به‌وجود آمدن «مینی‌مالیسم» در ادبیات غرب و به ویژه آمریکا را بکاویم، خواهیم دید که رشد سریع و فراگیر فن‌آوری و نقصان و کمبود فراغت انسان غربی یکی از ریشه‌های آن بوده است، پس علت به وجود آمدن این حکایات کهن ایرانی چه می‌تواند باشد و هایکوهای ژاپنی به کدام دلیل، علت و پیش‌زمینه به وجود آمده‌اند؟ مسئله‌ی دیگر این است که تفاوت بنیادین حکایت و داستان «مینی‌مال» در این است که غالب حکایات موجود در آثار بزرگان تاریخ ادبیات فارسی، فاقد ساختار و عناصر داستانی به معنای ویژه‌ی کلمه هستند. یعنی در این حکایات هدف ارایه داستان و نقل داستان نبوده بلکه مراد انتقال مفهوم و پیامی‌ست اخلاقی، فلسفی و دینی و گوینده به هیچ وجه به جنبه‌های حسی و زیباشناختی و ادبی حکایت و روایت یا داستان خود توجه نداشته و اگر گه‌گاه نیز چنین حالتی پیش آمده است بیش‌تر از سر اتفاق و حادثه بوده تا توجه خاص نویسنده.

بسیاری ریشه‌های فلسفی «مینی‌مالیسم» را در اندیشه‌های پدیدارشناختی و ادراکات حسی «ادموند‌ هوسرل» ردیابی می‌کنند. جریان «مینی‌مالیسم» عنایتی تمام به این مسئله دارد که با کلام و تصویر فقط می‌توان گوشه‌ای از تمامیت یک شی یا واقعه را انعکاس داد، یعنی آن آگاهی که به واسطه خواندن یک قطعه مکتوب یا دیدن یک تصویر حاصل می‌شود کامل نیست، بلکه این ذهن آدمی است که جاهای خالی و سایه‌ها را که در دو بعد مخفی هستند، پر می‌کند و آگاهی را به سمت کامل شدن سوق می‌دهد. «هوسرل» این عمل را filling می‌نامد، به مفهوم «پرکردن جاهای خالی محسوسات توسط ذهن.» به عقیده «هوسرل» یک گونه درک حسی همواره شامل حدس‌ها و دریافت‌هایی است فراتر از آن‌چه چشم می‌بیند. بنابراین «مینی‌مالیسم» با کاهش دادن آگاهی‌‌های حسی خارج از از ذهن، میدان حدس و گمان و تخیل را برای ذهن خواننده باز می‌کند. به این ترتیب مخاطب در درک حس نهفته در متن باید تخیل خود را به کار بیاندازد و این شاید یکی از مهم‌ترین کارکردهای ادبیات است.

به لحاظ ادبی «مینی‌مالیسم» را فرزند خلف «فرمالیسم» قلمداد کرده‌اند. می‌دانیم که «فرمالیسم» از لحاظ ادبیات و زیباشناسی، رسیدن به صور اصیل و ادبیت تام را در تنوع و نوآوری‌های مکرر و بی‌پایان در عرصه فرم و صورت جست‌وجو می‌کند. ایجاد شکل‌های جدید، شیوه‌های بدیع و تجربه‌های نو در این مسئله با عنایت به جنبه فلسفی آن، راه را بر هرگونه فعالیت ذهن در عرصه یک فرم فرار و ناپایدار باز می‌کند. علی‌رغم آن‌که توصیف‌ها در داستان «مینی‌مال» فوق‌العاده کم و در حد حداقل نیاز است و نه بیش‌تر، با این همه سعی می‌شود کلیه عناصر ضروری و حیاتی متن در همین صورت فرار و کوتاه بیان شود و این امر گزیری ندارد مگر آن‌که به طور دایم از شکلی به شکل دیگر تغییر کند و گرنه دچار ایستایی و یک‌نواختی خواهد شد.

«ادگار آلن‌پو» دلیل استفاده از اختصار و ایجاز را به کمال رسانیدن تاثیر داستان کوتاه می‌داند. به این معنا که برای این‌که یک داستان بیش‌ترین و مشخص‌ترین تاثیر را بر خواننده بگذارد باید به ایجاز مناسب و نیز محدودیت مکان در آن دقت ویژه‌ای شود. امروزه می‌توان با این بحث که هدف داستان کوتاه صرفن تاثیر نیست، با این نظر «آلن‌پو» به چالش پرداخت. به همین دلیل است که در آثار نویسندگان پیش‌رو جنبش «مینی‌مالیستی»، کشف و زیباشناسی حداقلی، جای‌گزین تاثیر و امور مربوط بدان شده است. خصوصیات ساختاری داستان‌های «مینی‌مالیستی» را چنین برشمرده‌اند :

  • داشتن طرح ساده و سر راست
  • محدودیت در زمان و مکان
  • بیان روایت در زمان حال
  • نشان دادن واقعه بیرونی
  • عدم دلالت‌های معنایی بسیار زیاد
  • بیان داستان به زبان و تحریر تصویری
  • استفاده از حداقل عناصر داستانی

به این ترتیب می‌توان بحث کرد که حجم داستان «مینی‌مال» برخلاف آن‌چه تصور می‌شود ویژگی اصلی داستان «مینی‌مالیستی» نیست و شاید یکی از ویژگی‌های دست چندم به شمار آید. برتری داستان «مینی‌مال» در محدود بودن تعداد واژگان و خلاصه بودن آن نیست بلکه به دلیل ماندگاری بیش‌تر این قبیل آثار در ذهن و بالا بودن میزان تاثیر‌گذاریش در افراد است. در حقیقت نویسنده‌ی این سبک هنری با پرهیز از به کار بردن قیود و دیگر اطلاعات غیرضروری، علاوه بر این‌که داستان خود را ساده و کوتاه‌تر می‌کند به خواننده این اجازه را می‌دهد که در بسیاری از موارد خود قسمت‌هایی از داستان را با دیدگاه شخصی‌اش تصور یا درک کند و او را مجبور می‌کند که در قسمت‌هایی از داستان تصمیم بگیرد و مسیری را برای ادامه انتخاب کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,