Saturday, 18 July 2015
19 October 2020
این‌جا آسیاست- سرزمین من- قسمت بیست‌و‌یکم

«خواب ساعت سحرآمیز شمس‌العماره در باشگاه سلاطین قجری»

2011 November 24

سحر بیاتی/ رادیو کوچه

این‌جا آسیاست،خاورمیانه، ایران ما، پایتخت 13 میلیونی‌اش تهران، این‌جا شهر نفس‌های به شماره افتاده است، شهر خیابان‌های ترافیک و بوق، شهر چنارهای عاشق خیابان «ولی‌عصر» که به اشتیاق بوسیدن روی معشوق خمیده سال‌هاست ایستاده‌اند، شهر گیرافتاده میان مدرنیته و سنت، تا جایی که بعضی وقت‌ها فکر می‌کنی هیچ چیز سر جای خودش نیست. یک بدسلیقه‌گی عجیب در طراحی شهری‌اش نهفته است که ‌چشم‌های‌مان سال‌هاست به آن عادت کرده و خیلی وقت‌ها دوستش هم داریم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شهر قرارهای پنج صبح کوه نوردان در میدان «تجریش» و تجمع زائرانش در «شاه عبدالعظیم»، شهر از هر دری سخنی، خیابان‌های پر شده از «پورش» و «پنت هاوس» و کمی آن‌سوتر پدرهای شرم‌سار از نان شب. این‌جا تهران است، شهر من با همه خاطرات کودکی، نوجوانی و جوانی همه قرارهای بی قرارش، با صدای بوق‌های کش‌دار و دعواهای خیابانی و حتا اعدام در ملا عام‌هاش با بوی تند دود اگزوز موتوری‌های طلب‌کارش هم نمی گذارد دوست‌اش نداشته باشم. در میان این هیاهوها جایی هست که بیش‌تر از بقیه دوست‌اش دارم؛ «باشگاه سلاطین قجری»، میدان «ارگ» تهران و بازاری به عظمت تاریخ نه چندان کهن یک شهر.

اما خبرهای خوشایندی از میدان «ارگ» تهران به گوش نمی‌رسد شاید همین خبرهاست که نمی‌گذارد از دیده‌ها و شنیده‌های جنوب شرقی بگویم خبر از این قرار است که روزنامه «شرق» می‌نویسد: «از اوایل آبان ماه جاری طرحی در میدان قدیمی ارگ تهران در حال اجراست که شهرداری منطقه 12 آن را سامان‌دهی میدان ارگ می‌نامد. شواهد موجود در این میدان اما چنان است که باید آن را طرح تخریب میدان تاریخی ارگ تهران بنامیم. در حین اجرای این طرح بیل‌های مکانیکی و کارگران مته و کلنگ به دست بخش‌هایی از دیوار قدیمی کاخ، حوض تاریخی، کف‌پوش زیبا و 250 ساله و از همه مهم‌تر هویت و روح صفوی- قاجاری میدان ارگ تهران را تخریب کرده و به صورت کامل از بین برده‌اند. ضمن این‌که در نخستین روزهای کندوکاو تیغه بیل‌های مکانیکی به دیواری قطور به پهنای سه‌متر برخورد کرد. بنا بر گمانه‌زنی‌های اولیه عمر این دیوار بیش‌تر از 250سال است. تاکنون کسی از وجود چنین سازه‌ای در این عمق از خاک میدان ارگ اطلاع نداشت، البته متاسفانه بر اثر برخورد تیغه بیل مکانیکی بخش زیادی از این دیوار تخریب و برای همیشه نابود شده است. براساس گمانه‌زنی‌های انجام‌ گرفته به نظر می‌رسد این دیوار گوشه‌ای از دروازه ورودی اصلی کاخ گلستان (موسوم به نقاره‌خانه) باشد که در اوایل دوره قاجار ساخته شده و تا قبل از تخریب‌های رضاخانی دوام آورده بود.»

با چشم‌های بسته راه می‌افتم در میدان «ارگ» تهران تا صداها را به‌تر بشنوم صدای سم اسبانی که یورتمه می‌روند و کالسکه اشراف قجری را می‌کشند. با چشم‌های بسته  زنانی را می‌بینم  با چادرهای قجری که دور کمرشان بسته شده و روبنده‌های سفیدی که  صورت‌شان را پوشانده است و مردانی که با شالی بر کمر از این‌سو به‌آن‌سو می‌روند.

بنایی در میدان «ارگ» تهران است که از شمال به محاصره ساختمان «شهید ابراهیمی» وزارت اقتصاد و دارایی در آمده و از جنوب در حصار ساختمان شماره 3 قوه ‌قضاییه ‌گیر افتاده، هزار خاطره در دل دارد از دوران قجری، از تهران قدیم و روزگار اندرونی و بیرونی، «کاخ موزه گلستان» را عرض می‌کنم که حالا مقابل همه کاخ‌ها پرده کشیده‌اند، «تخت مرمر» پشت پرده پنهان شده و «تالار عاج» نیز بسته است.

اگر به «تالار سلام» یا موزه مخصوص و غیره وارد و با چیدمان عجیب و غریبش روبه‌رو شدید لطفن اصلن تعجب نکنید. به گمانم چیدمان مبل‌های بازار «یافت‌آباد» تهران با سیلقه‌تر و با حوصله‌تر است. این‌جا از هر دری سخنی است.

در هر گوشه‌ای مبلی ولو شده بی‌حال و بی‌حوصله. عکس انداختن در برخی از عمارت‌ها ممنوع است اما بازدید‌کننده سیه چرده هندی از خواب‌آلودگی مراقبین بهره برده تند و تند با موبایلش فلاش می‌زند و عکسی می‌گیرد با خودم فکر می‌کنم ما هم در کشور آن‌ها اجازه عبور از خط قرمزها را داریم؟ از قدیم گفت‌اند احترام مسجد را متولی‌اش نگه می‌دارد.

این‌جا «کاخ گلستان» است بخشی از تاریخ معاصر ایران که دیوارهایش اگر زبان داشتند هزار قصه روایت می‌کردند از توطئه‌های اندرونی زنانه و خیانت‌های بیرونی مردانه.

از تاج‌گذاری‌های قجری تا فرنگ رفتن‌های ناصری، اما افسوس زبان ندارند که آه بکشند از تیغ جهالت بازدیدکننده‌ای که بر پیکره مرمرین سنگی با چنان قدرتی وصف نشدنی به یادگار نامش را حک کرده و می‌کند، کسی هم نیست که زبان به اعتراض بگشاید.

شاخص‌ترین بنای «کاخ گلستان» و ممتازترین ساختمان ضلع شرقی مجموعه «شمس‌العماره» است و باز هم پای «ناصرالدین شاه قاجار» در وارد کردن یک تمدن غربی در میان است او  قبل از سفر به اروپا و بر اثر دیدن تصاویر بناهای فرنگ‌ستان، تمایل پیدا می‌کند بنایی مرتفع، نظیر آن‌ها در پایتخت ایجاد کند تا از بالای آن بتواند به هم‌راه درباریان منظره شهر و دورنمای اطراف را تماشا کند.

ساعت عجیبی هم بالای «شمس‌العماره» است که می‌گویند دو  جغد در آن زندگی می‌کرده‌اند هر بار این جغدها از ساعت بیرون می‌آمدند سلطنت تغییر می‌کرده است. بیرون آمدن این دو جغد در شهریور ماه 1320 روایت شده است که بعد از آن «متفقین» به ایران حمله کرده‌اند قحطی و نا امنی همه جا را گرفت. می‌گویند پیش از ترور «ناصرالدین شاه» هم این جغدها سه روز از ساعت بیرون آمدند که در روز سوم «ناصرالدین شاه» ترور شده است. نمی‌دانم این روزها هم از جغدها خبری هست؟

تالارها و عمارت های کاخ موزه گلستان

«تالار آیینه» در غرب «تالار سلام» و در بالای سردر و ایوان سنگی جلو سرسرای کاخ قرار دارد و یکی از تالارهای مشهور «کاخ گلستان» است. «تالار سلام» که پس از اولین سفر «ناصرالدین شاه» به اروپا در سال 1290 به پیروی از موزه های اروپایی ساخته شد. «عمارت بادگیر» در زمان «فتحعلی‌شاه» در ضلع جنوبی «باغ گلستان» ساخته شد. ولی در زمان «ناصرالدین شاه» تصرفات عمده‌ای در آن انجام گرفت و به شکل امروزی درآمد. در سمت جنوبی محوطه «کاخ گلستان» بعد از «عمارت بادگیر»، «تالار الماس» قرار دارد. بنیاد و اساس این تالار در زمان «فتحعلی شاه» نهاده شده ولی در زمان «ناصرالدین شاه» تغییراتی در ظاهر و تزیینات آن داده‌اند.

حوض‌خانه نیز عمارتی است که در طبقه فوقانی «تالار عاج» واقع است، از بناهای دوره ناصری است و زمانی آب قنات از داخل آب نمای این عمارت به داخل حوض‌های حیاط کاخ در جریان بوده است.

در گوشه شمال غربی محوطه گلستان، دیوار به دیوار «تالار سلام»، بنایی سر پوشیده و ستون‌دار به‌صورت ایوان 3دهنه‌ای وجود دارد که در مرکز آن حوضی ساخته شده و بیش‌تر آب قنات شاه از میانه حوض می‌جوشیده است. این قسمت از «کاخ گلستان» که «جلوخان» یا «خلوت کریم‌خانی» نامیده می‌شود چنان‌چه از نامش پیداست از بناهای دوره «کریم‌خان‌زند» است.

بعد از «تالار آیینه» و در سمت غرب «تالار برلیان»، «تالار عاج» قراردارد. تاریخ احداث این تالار و حوض‌خانه زیر آن، معلوم نیست، ولی قبل از «تالار سلام» و «تالار آیینه» ساخته شده و از بناهای دوره ناصری است.

در اواخر سلطنت «ناصرالدین ‌شاه»، «شاه سلطان عبدالحمید»، پادشاه «عثمانی»، مقداری اثاثیه ارزش‌مند و گران‌بها برای شاه ایران فرستاد. چون در آن هنگام تقریبن همه کاخ‌ها و تالارهای سلطنتی با تابلوها و اثاثیه متعدد پر و آراسته شده بود از این‌رو «ناصرالدین شاه» تصمیم گرفت در گوشه جنوب‌غربی محوطه گلستان،کاخ جدیدی بنا کند و هدایای سلطان را در آن جای دهد. این بنا به‌علت سفیدی رنگ نمای ساختمان و نیز به سبب آن‌که پله‌ها و  سرسرای کاخ مرمر سفید رگه‌دار بود «کاخ ابیض» نامیده شد.

دروازه «نقاره خانه» که می‌توانست اکتشاف تازه و ارزش‌مندی برای تهرانی‌ها و توریست‌ها باشد این روزها با بیل و کلنگ کارگرانی که هیچ دانشی از باستان‌شناسی و اکتشاف و مرمت ندارند با خاک یک‌سان می‌شود و قدیمی‌ترین کاخ تهران نیز با بی‌توجهی و بی‌تدبیری مدیران میراث فرهنگی با تیغ جهالت برخی بازدیدکنندگان و ماندن زیر باران و باد و آفتاب رفته رفته فرسوده می‌شود و ما می‌مانیم خاطرات «باشگاه سلاطین قجری» و چند عکس و کارت پستال برای یادآوری آن‌چه داشتیم و دیگر نداریم. این روزها هر وقت به «کاخ گلستان» فکر می‌کنم نور چشمان جغدهای شوم «شمس‌العماره» را پس ذهنم می‌بینم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,