Saturday, 18 July 2015
28 October 2020
مجله جاماندگان- مستان مسیر ترسیم کردند- بخش 28

«جای گله‌ای نیست»

2011 December 02

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

 کم‌تر هم‌وطنیست که از سرانجام داریوش فروهر مطلع نباشد. متنی را که در زیر می‌خوانید مصاحبه داریوش فروهر «وزیر کار کابینه دولت موقت انقلاب» با مسوول واحد خاطرات موسسه تنظیم و نشر آثار خمینی است که در 1377/7/29 انجام شده است. قسمت دوم مصاحبه به علت قتل ناگوار او انجام نگرفته است. برای بازخوانی روایت رابطه جبهه ملی و انقلاب 57 و نوع نگرش اعضای برجسته این حزب به آقای خمینی و انقلاب روحانیت، واژه به واژه این متن مهم است. نیاز به تفسیری نیست،  همان‌گونه که از نظام حاکم جای گله‌ای نمی‌ماند، این مصاحبه 20 سال پس از انقلاب و مشاهده تمامی نابه‌هنجاری‌ها انجام گرفته است. یاران بسیاری از این جبهه کشته، تبعید و محجور گشته بودند و مصاحبه‌شونده نیز به قتل می‌رسد. به این متن در دو برنامه توجه کنید:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«شاید در دهه بعد از 1320، چند بار با نام ایشان برخورد کرده بودم، و شاید در سال‌های  28و 29 یک کتاب کوچک بنام کشف‌الاسرار، اگر اشتباه نکنم، از ایشان در دوران دانش‌جویی خواندم و یک آقایی که دانش‌جوی دانش‌گاه حقوق بود، و در قم آمد و رفت داشت این کتاب را به من داد، صرف‌نظر از موضوع‌های‌‌اش که جنبه ضد دیکتاتوری دوران رضاشاهی داشت، شیوه نگارش، آن هم از یک روحانی برای من جالب بود، چون، خیلی علاقه‌مند بودم به کاربرد واژگان فارسی و در آن کتاب‌ گاه واژگان فارسی به کار برده شده بود که دیگران کم‌تر به کار می‌بردند، مددکاری فرض بگیرید، کمک‌ کاری، یا مانند آن‌ها، اکنون درست یادم نیست. نخستین برخوردی که به اسم ایشان داشتم، اگر اشتباه نکنم در زمان زمام‌داری دکتر محمد مصدق بود که در قم یک آشوبی به پا شده بود، به این ترتیب که توده‌ای‌ها کوشش می‌کردند که هرجا که ممکن است اخلال‌هایی پدید بیاورند، از جمله چیزهایی راه می‌انداختند، گروه‌هایی در روزهای جمعه راه می‌انداختند و گویا در قم یکی دوبار رفته بودند و اگر اسم را اشتباه نگویم در اشنویه که حضرت آیت‌اله بروجردی تابستان‌ها به آن‌جا می‌رفتند. یک عده از جوانان، زن و مرد توده‌ای رفته بودند به آن‌جا برای پیک‌نیک، و این مورد اعتراض روحانیون و طلبه‌ها قرار گرفت و به هر حال در شهر قم آیت‌اله داشتند که از او پیروی می‌کردند، به نام آیت‌اله برقعی، در شهر قم درگیری به پا شد و در آن درگیری، درست به یاد ندارم که یکی دو نفر کشته شدند یا نه، ولی به هرحال چند نفر از طلبه‌ها زخمی شدند و در بیمارستان خوابیدند، دولت هیاتی فرستاده بود به حضور حضرت آیت‌اله بروجردی و از زخمی‌شدگان دیدار کرد، باید آن‌چه که می‌گویم عکس در روزنامه آسیای جوان آن هنگام باشد، که فرماندار نظامی قم، معاون وزارت کشور، آقای شهشهانی و یکی دو نفر دیگر که اکنون به یاد نمی‌آورم، آن‌جا عکسی بود از یک روحانی بسیار خوش‌سیما، زیر عکس‌ها نوشته بود که فرمان‌دار نظامی، معاون وزارت کشور و حاج آقا روح‌اله نماینده آیت‌اله بروجردی، بعد دیگر من برخوردی با نام ایشان نداشتم.

بعد از بیست و هشتم مرداد هم کوشش‌هایی گسترده در حوزه‌های علمیه برضد دیکتاتوری نبود، تا اوج کوشش‌هایی که جبهه ملی می‌کرد و من هم در یکی از حزب‌های وابسته به جبهه ملی، یعنی حزب ملت ایران، در آن جبهه کوشا بودم و عضو شورای مرکزی آن‌جا بودم، شاه شروع کرد که یک رشته به گمان خودش اصلاح بکند، پیش درآمدش این بود که امینی با لایحه‌هایی سرکار آمده بود و آمریکایی‌ها در صدد بودند که برنامه‌هایی اجرا بکنند، هرجا هم که نفوذ داشتند، این برنامه‌ها را اجرا کرده بودند برای پدید آوردن یک طبقه متوسط، که به خیال خودشان این طبقه متوسط بتواند جلوگیر پیش‌رفت اندیشه‌های چپ باشد، که آن موضوع اصلاحات ارضی و اصلاحات مالیاتی و همانند آن را پیش کشیده بود، شاه به هرحال آمریکایی‌ها را قانع کرد که این کار‌ها را خودم انجام می‌دهم ضرورت ندارد که نخست‌وزیری که با من دم‌سازی داشته باشد انجام بدهد، امینی کنار رفت و علم روی کار آمد ولی وزیر کشاورزی دکتر امینی، دکتر ارسنجانی در کابینه علم باقی ماند که اصلاحات ارضی را اجرا کند، به تدریج شاه داعیه‌دار اصلاح کار‌ها شد، و از انجمن ایالتی و ولایتی صحبت شد. در انجمن‌های ایالتی هم گویا شرط بیرونی از ادیان الهی حذف شده بود، برای نامزد‌ها، هم موضوع جنس رای‌دهندگان، یعنی زن و مرد بودن، و هم روی این‌که این اصلاحات را بخواهند گسترش بدهند، پیش از آن‌چه که به انقلاب سفید نام گرفت و رفراندوم ششم بهمن، اعتراض‌هایی که شد، آن هنگام نام حضرت آیت‌اله‌العظمی خمینی بیش‌تر به گوش می‌رسید. البته چیزی که باید گفت در فروردین سال 1340، حضرت آیت‌اله بروجردی در گذشته بودند، طبیعی بود که در موضوع جانشین، یا بررسی کسی که شایستگی مرجع تقلید دارد صحبت می‌شد، اما زیاد به سیاست کشیده نمی‌شد، شاه البته نظرش این بود، چون رسم بود که شاه تلگراف می‌کرد و تسلیت می‌گفت درگذشت را، تسلیت درگذشت آیت‌اله بروجردی را به نجف، به حضرت آیت‌اله حکیم زد، شاید این طرز تفکر بود که مرجع تقلید شیعیان از ایران بیرون برده بشود، به هر حال از اسامی که نام برده می‌شد، یکی هم حضرت آیت‌اله العظمی خمینی بودند، تا این‌که موضوع رفراندوم که پیش آمد، مبارزه روحانیون خیلی جدی‌تر شد و باز ما می‌شنیدیم که آن کس که پیش از همه و پیش از همه حرکت می‌کند، آیت‌اله العظمی خمینی است.

من و هم اعضای جبهه ملی و شاید حدود دویست نفر از اعضای عالی آن در ماه‌های بهمن و اسفند دست‌گیر شده بودیم و در زندان‌های قصر و قزل‌قلعه بودیم، روحانیونی را کم و بیش به آن‌جا می‌آوردند و بعد از چند روز آزاد می‌کردند، بعد شنیدیم ـ زندان بودیم ـ که موضوع مدرسه فیضیه دوم فروردین در سال 1342 به وجود آمد خوب بیش‌تر صحبت جدی بودن مبارزه روحانیون با دیکتاتوری طرح شد، تا باز در زندان بودیم که یک روز دیدیم وضع غیرعادی است. چون ما در خارج از قلعه نگه داشته می‌شدیم، از روی پلکان آن‌جا شهر پیدا بود، تقریبن نشانه‌های آتش‌سوزی نمایان بود، ما از خانه برای‌مان غذا می‌آوردند، آن روز برای ما غذا نیاوردند، فهمیدیم که شهر غیرعادی است، کم و بیش ما با خانواده خودمان که دیدار داشتیم. شنیده بودیم که عاشورا در قم حضرت آیت‌اله‌العظمی خمینی سخن‌رانی تندی کرده‌اند. دیگر از این‌که ایشان شب دست‌گیر شده‌اند چیزی نمی‌دانستیم، آن روزی که می‌گویم روز پانزدهم خرداد بود، که بعدازظهر آن روز سرلشگر پاکروان که آن موقع رییس ساواک بود، چگونگی را اعلام کرد و در درون زندان واقعیت‌اش این بود که کسانی می‌آمدند با آقایان صالح و صدیقی و سنجابی صحبت می‌کردند که التیامی بدهند بین دولت و مردم، بعد از این جریان وقتی آن نماینده آن‌ها آمد، آقای صالح گفت که کاری که انجام شده است، در تاریخ ایران سابقه نداشته است، گذشته از کشتن مردم، این‌که یک مرجع تقلید دست‌گیر بشود و زندانی بشود، و وضع‌اش روشن نباشد، به هر حال به صورت یک عامل موثر در روی‌دادهای کشور، ایشان درآمدند و ما هم از این راه با ایشان آشنا شدیم بعد که ایشان از زندان آزاد شدند، مدتی بعد، شاید یک ماه، یک ماه و نیم، من و دیگر کوشندگان جبهه ملی آزاد شدیم، ایشان می‌آمدند و برای ما تعریف می‌کردند که این سه روزی که ایشان در داوودیه بودند، شهر به طور کلی می‌آمدند به دیدن ایشان و بعد بردند ایشان را به قلهک اگر اشتباه نکنم. منزل آقای روغنی، بعد دیگر آن‌جا در حقیقت در حصر به سر می‌بردند و اجازه دیدار داده نمی‌شد. در فروردین هم خبر داده شد که منصور ایشان را بلافاصله بعد از آمدن آزاد کردند، ولی به هر حال شکل آزادی را خبر نداشتیم، آن موقع جبهه ملی، یک نشریه‌ای جوانان‌اش داشتند به نام پیام دانش‌جو، که شاید نخستین‌بار خارج از چیزهای رسمی جبهه ملی، آزادی ایشان و برگشتن ایشان به قم تبریک گفته شده بود…

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,