Saturday, 18 July 2015
28 October 2020
مجله جاماندگان- مستان مسیر ترسیم کردند- قسمت 30

«روایت خستگان پرتاب‌شده»

2011 December 06

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

می‌دانیم که انقلاب منجر به دموکراسی نخواهد شد. تمامی انقلاب‌های مدرن به این سرنوشت محتوم دچار بوده‌اند و موردی استثنا را سراغ نداریم. پس از برهم خوردن نظمی متداول با رفتاری رادیکال و پرخاش‌گر، نتیجه، حکومت همان رادیکال‌هایی است که موجبات آن رفتار خشن را فراهم کرده‌اند و کشور انقلابی، در پروسه‌ای معیوب تنها دست‌به‌دست می‌شود. البته همیشه بوده‌اند احزابی معتدل و دموکرات که در بازی جذاب رادیکال‌ها به علت خستگی از مبارزه فرسایشی به درون انقلابی پرتاب شده‌اند که در سرانجام آن بیش‌ترین هزینه را پرداخت کرده‌اند. جبهه ملی و رهبران و اعضای آن یکی از همان قربانیان هستند. «داریوش فروهر» که یکی از آخرین قربانیان هم‌ردیف‌اش بود، در ادامه آخرین گفت‌و‌گوی منتشر شده‌اش واقعیاتی از پذیرش رهبری رادیکال را بازگو می‌کند که روشن‌گر بسیاری از پرسش‌های ماست:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

او در پاسخ به این سوال که: در واقع چه علتی وجود داشت، یا چه زمینه‌هایی وجود داشت، که حزب «جبهه ملی» شما را به این قضیه رساند که باید وارد نهضت روحانیت بشود و رهبری امام را مطرح بکند؟ و بعد از این قضیه آیا در نشریات رهبری امام در واقع آورده می‌شد و تاکید می‌شد؟

می‌گوید: ببینید درست است که امام بیرون از کشور بودند، و شاید هم بشود و تعبیر کرد که در برابر بساط دیکتاتوری شاه و ساواک در آن وقت در دست‌رس نبودند، ولی به هر حال حرفی را که در دل مردم بود، شاید هم به سر زبان‌ها می‌آمد، آن‌که مردم ایران از نظام سلطنتی و وجود شاه بیزار شده‌اند، ایشان روشن‌تر و زود‌تر از بقیه می‌گفت و آفت بزرگ زندگی مردم ایران هم آن نظام اجتماعی بود، مردم ایران، یک بار در جنبش مشروطیت شکست خورده بودند، این را یک پیوندی از استبداد و استعمار تلقی می‌کردند، در جنبش ملی شدن نفت شکست خورده بودند، باز این را یک پیوندی از استعمار و استبداد تلقی می‌کردند که در هر دو مورد بالاخره کانون آن نهاد سلطنت بود. به این ترتیب مردم ایران به این نتیجه رسیده بودند که باید این بساط را دگرگون کرد و کسی که به حق باید گفت توانا‌تر و آشکار‌تر از دیگران این سخن را به زبان می‌آورد و همه جا از استقلال و آزادی ایران دفاع می‌کرد، البته جای‌گاه دینی و مرجعیت موضوعی است بدون شک غیرقابل انکار که می‌توانست تارهای قلب مردم را به لرزه درآورد، ایشان بود، ما در راستای هدف‌مان این برداشت را داشتیم که با پشتیبانی از ایشان، با پیروی از حرکتی که ایشان سال‌هاست دنبال کرده‌اند می‌توانیم به هدف‌های خودمان برسیم. البته هدف‌هایی که ما آن هنگام برای خیزش مردم عنوان می‌کردیم و بعد هم دنباله دادیم، استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی بود. حالا در جریان انقلاب این قسمت سوم، اول تعبیر شد به عدل اسلامی و قسط اسلامی، سرانجام بعد از پیروزی انقلاب به جمهوری اسلامی.

از او پرسش می‌شود: این نکته‌ای که آقای ربانی‌ شیرازی گفتند راجع به مرجعیت، این در واقع مورد تایید شما بود؟

بله، مورد تایید ما بود که پیروی می‌کردیم، اصلن ما طرح کردیم، که ما می‌خواهیم در صحنه کارهای سیاسی خودمان رهبری آیت‌اله العظمی خمینی را طرح کنیم، ایشان نظرش این بود که شما باید طرح کنید ولی به عنوان مرجع تقلیدی که درستی بینش سیاسی او هم روشن شده است.

او در جواب نشریات شما هم این قضیه را مطرح کردند؟ می‌گوید: تمام نشریاتی که آن هنگام داشتیم، یعنی به عنوان خبرنامه جبهه ملی شروع کرده بودیم به بیرون آوردن، همه پر از خبر پیکارهای روحانیون و همواره یک بخشی از آن اعلامیه‌ها و نوارهای پیاده شده، به تدریج حتا، از زمستان 56 شاید از‌‌ همان زمان، هم‌زمان با مرگ حاج آقا مصطفی دیگر، عنوان هم می‌شد امام خمینی.

مصاحبه‌کننده می‌پرسد: سفر‌های‌تان به واقع از پاریس شروع می‌شود؟ فروهر پاسخ می‌دهد: سفر‌ها نیست، من آخرین کسی بودم که رفته بودم به پاریس و این را به جهت چیزی نمی‌گویم من کار خودم را داشتم می‌کردم، و پیوند قبلی که نداشتم، فکر می‌کردم، رفتن من به آن‌جا جز خود جلواندازی، چه معنی دیگری می‌تواند داشته باشد، ولی سرانجام بعد از این‌که آقای بازرگان هم آن‌جا بود و برگشت و آقای سنجابی هم برگشت، و آن اعلامیه سه امضا را داده بود که راجع به جبهه ملی، و نظرات جبهه ملی چه است و در آن نادرستی، یعنی قانونی نبودن نظام سلطنتی را طرح کرده بود و از آموزش‌های اسلامی سخن به میان آورده بود، و از پیکاری‌هایی که باید برای آزادی باشد، که این را بعد از دو دیدار که با حضرت امام داشت، مطرح کرده بود که این متن را حضرت امام خودشان گرفتند و بعد از آزادی، کلمه استقلال را با خط خودشان گذاشتند و سنجابی از ایشان می‌پرسد که این را ببرم در این ایران و منتشر کنم، می‌گویند که نه، همین جا برو و منتشر کن، که از آن قسمتی که من بعدن رفتم، منزل امام در نوفل‌لوشاتو بود، آن طرف خیابان هم جایی بود که حضرت امام هم نماز می‌خواندند و هم اگر اجتماعی بود آن‌جا برگزار می‌شد، می‌گویند برو آن‌جا بخوان که او می‌رود و آن‌جا آن اعلامیه را می‌خواند، چند روز قبل از آن، این مال سیزدهم آبان ماه سال 1357 است، چند روز قبل از آن، حضرت آیت‌اله منتظری و حضرت آیت‌اله طالقانی از زندان آزاد شده بودند، و بعد از هفدهم شهریور، خیلی از فعالیت‌ها افت کرده بود زیر سیطره فرمان‌دار نظامی، بازاری‌ها آمدند که بیایید این‌جا به دیدار حضرت آیت‌اله طالقانی، که من از دفتر خودم از خیابان فردوسی آمدم، این طرف دروازه شمیران، من آن‌جا سخن‌رانی کردم، به عنوان سخن‌گوی جبهه ملی، نظر جبهه ملی را گفتم که نظام سلطنت جنبه قانونی و مشروعیت ندارد و نظام آینده باید با مراجعه به آرای عمومی تعیین بشود، که این نهم آبان است، آن را که سنجابی در خدمت امام نوشته بود و بعد خواند، آن روز سیزدهم آبان ماه است، باز من آن را به عنوان سخن‌گوی جبهه ملی منتشر کردم، به هر حال بعدن که سنجابی برگشت، فرمان‌دار نظامی من و سنجابی را گرفت روز عید قربان بود که قرار بود مصاحبه کنیم، گرفت و این به حضرت امام برخورده و گران آمده بود که کسی آن‌جا رفته ایشان و اعلامیه‌ای خوانده است دال بر این‌که دیگر نظام سلطنتی مشروعیت ندارد، بعد که برگشته به ایران. او را گرفته‌اند، بعد که از زندان آزاد شدیم، البته پنج روز بیش‌تر طول نکشید، من آزاد شدم، دوستانی که آن‌جا بودند، پی در پی به من تذکر دادند که من به پاریس بردم.

درست روزی که شاه رفت. من رفتم، بیست‌و‌ششم دی به پاریس رفتم و همان‌جا هم این آقای بنی‌صدر و چند تا از دوستانم و آن آقای دکتر مکری آمده بودند به فرودگاه جلوی من، از همان جا رفتم خدمت امام، چون می‌گویم که من ایشان را ندیده خیلی به ایشان ارادت پیدا کرده بودم، بعد در گفت‌وگو‌ها و این‌ها، وضعی پیش آمده که امام اجازه دادند که در مدت شانزده روز بیش از دوازده بار خدمت ایشان رفتم، در دیدار اول دکتر یزدی و قطب‌زاده و حاج احمد آقا و آیت‌اله اشراقی، با من هم آقای بنی‌صدر و مکری و این‌ها آمده بودند، ولی در دیدارهای بعد، دیدارهایی شد که تنها در خدمت ایشان بودم. در پاریس خوب یادم هست هنگامی که ما رسیدیم هنگام نماز بود، می‌خواستند نماز ظهر و عصر را اقامه کنند، که آمده بودند این طرف، من هم پشت سر ایشان نماز خواندم، بعد برگشتند به آن اتاق و من هم رفتم خدمت ایشان، یادم هست نخستین سخنی که از من پرسیدند این بود که خوب این مردک «شاه» هم که رفت، گفتم من که پرواز کردم، ساعت شش و نیم صبح بود. من در هواپیما شنیدم که رفته است، بعد راجع به اوضاع ایران صحبت شد، این‌جا البته می‌شنیدیم که بعضی از آقایان دور هم جمع هستند، به عنوان این‌که شورایی پدید بیاورند و این حرف‌ها، این موضوع به هیچ‌وجه علنی نبود، آقای طالقانی هم یک‌بار یک عده‌ای را دعوت کردند که یک شورایی را پدید بیاورند، که باز آن هم به نتیجه نرسید، نظر امام از این‌که می‌خواستند با کسانی دیدار بکنند، این بود که شورایی به وجود بیاورند، در این زمینه شاید در قبل صحبت شده بود، این‌جوری که آقای مهندس بازرگان بعد‌ها هم خودش می‌گفت که بودن در آن شورا با عالیت سیاسی، زیر نام نهضت و این‌ها جور در نمی‌آید، مهندس بازرگان بعد‌ها می‌گوید، به خود ما هم این را گفت که ما گفتیم تا هنگامی که در شورای انقلاب در فعالیت هستیم، آن فعالیت‌ها را نخواهیم کرد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۲ Comments

  1. 1

    wh0cd5382289 sildenafil

  2. 2

    wh0cd817831 tadalafil price atarax buy avodart buy lisinopril lipitor online