Saturday, 18 July 2015
01 December 2020
مجید دری دانش‌جوی اخراجی‌ دانش‌گاه علامه:

«‌دانش‌گاه هنوز زنده است و دانش‌جو هم‌چنان پیش‌رو»

2011 December 07

مجید دری

گامی‌ست پیش از گامی دیگر که جاده را بیدار می‌کند

تداومی ست که زمان مرا می‌سازد

لحظه‌هایی است که عمر مرا سرشار می‌کند

«احمد شاملو»

16 آذر روزی است که دانش‌گاه در مقابل استبداد ایستاد. ایستاد و کشته داد؛ ایستاد و به خاک و خون کشیده شد. اما نرفت، ماند؛ لرزید اما از پا نایستاد؛ سست شد اما کمر خم نکرد. این است که دانش‌گاه همیشه قدمی از جامعه‌اش، از مردمش جلوتر است و چشم مردمان به دست‌های دانش‌جویانش. وظایفی را به دوش می نهد، خواسته یا ناخواسته. از او می‌خواهد که از حقوقش دفاع کند. وا ندهد و چرایش چیز دیگری است اما درست یا غلط از او می‌خواهد. پایین‌ترین قشرها چشم به دانش‌گاه دارند و خبرهایش را دنبال می‌کنند. حتا بالاترین قشر هم پی‌گری وضعیتش است. بماند که با تمامی این توقعات همیشه در بزن‌گاه تنهایش می‌گذارند. چه می شود کرد، قرعه فال به نام «دانش‌جو» زدند.

رنجیده بودند کسانی که گفته بودم دانش‌گاه با مدرسه فرق دارد و دانش‌جو با محصل. خرده گرفتند که نمی‌دانی! شرایط بد است. اما آیا جز این است که شرایط را ما می‌سازیم! اگر شرایط جور باشد چه نیازی به تلاش است برای عوض کردن؟! حافظه تاریخی، نه، حافظه دیروزی به ما می‌گوید شرایط همیشه نامناسب بوده و هست. زمانی را سراغ دارید که شرایط بر وفق مرادمان بوده باشد؟ اگر بود پس چرا دانش‌گاه و دانش‌جو همیشه زیر هجمه سرکوب‌ها و تهدیدها می‌زید؟ و چرا این اندازه سعی در مهارش دارند؟ می‌بندند اما جرات بازگو کردنش را ندارند و انکار هم می‌کنند؟

مجیز گفتن آسان است اگر حس دل‌سوزی نباشد. من هم می‌توانم متملق گویم و به قول دوستان،  کسی را آزرده و رنجیده نکنم. اما آیا درست رفته‌ام؟‌

اگر اشتباه می‌کنم بگویید. این سخن که چون زندانی‌ای پس کسی نباید نقدی بگویدت، توهین است. اگر زندانم در وهله اول برای خودم است. برای آزادی‌ام که با شرایط حاکم، قدرت سازگاری‌ام نبود و تحملش سخت. نه منتی برسر کسی می‌گذارم و نه اجازه منت گذاشتن را به کسی می‌دهم. زندانی، آری این منتی نیست بر کسی. حتا آن هنگام که دوستان نزدیکم از درک شرایط بغرنج و اسفبارم عاجز ماندند و رفتند، رنجیده نشدم. چرا که می‌دانستم بی‌گمان زندگی در بیرون از این دیوارها هم‌چنان با فراز و فرودهایش جاری است و آنان هم حق دارند از این لحظات استفاده کنند و لذت ببرند تا این‌که لحظه‌هایشان را صرف من کنند، تلف کنند. پس اشتباهاتم را بگویید. نقد کنید تا راه را بهتر بشناسیم و با دید بازتری به حرکت ادامه دهیم. بگویید تا حرف یک‌دیگر را بهتر بفهمیم، تا نقاط مثبت و مشترک یک‌دیگر را دریابیم.

شرایط نا‌مناسب است، درست. هزینه‌ها بالارفته، درست. فشارها دو چندان شده، درست… کسی هم نمی‌گوید حرکت‌های آن‌چنانی انجام دهید. آما آیا اعتراض‌های صنفی به تحمیل‌های چپ و راست هم جز برنامه کاریتان نیست؟

تفکیک جنسیتی توهین به شعور و شخصیت دانش‌جو که تنها مانده است بگوید دانش‌گاه مرکز فساد است قابل تحمل است؟ آیا تحمل نوع پوشش انسان‌ها که در خیابان‌ها صورت می‌گیرد زیر سوال بردن شخصیت دانش‌جو نیست؟ تغییر عناوین کتاب‌های دانش‌گاهی که تعیبر به انقلاب فرهنگی دوم می‌شود را می‌توان در مقابلش سکوت کرد؟ نمی‌دانم؟‌

شاید چون از جامعه دورم و از همه جا بی‌خبر و چون جزیره‌ای شده‌ام بی‌سرنشین و هنوز در توهمات و فضای خودم غوطه‌ورم. شاید می‌توان ساکت ماند و چیزی نگفت، چه اگر نمی‌شد بی‌گمان خروش بر می‌آوردید.

به هر روی این آخرین پیام من است به‌عنوان یک دانش‌جو. چرا که اخراج شده‌ام و از ملک شما که جز افتخاراتم بود بیرون رانده شده‌ام. دیگر دانش‌جو نیستم که بخواهم به‌عنوان یک دانش‌جو هر چند محروم از تحصیل و ستاره‌دار دست‌کم درددلی بکنم، پیامی بدهم و عرض ارادتی نمایم.

تنها گفتم در این روز سلامی کنم به هم کلامی و هم دانش‌گاهیانم هرچند حتا یک نفرشان هم نماینده. وداعی کنم با آنانی که روزگاری هرچند دور از ایشان عنوانشان را به یدک می‌کشیدم و خود را جزوشان می‌پنداشتم. پوزشی بخواهم اگر حرفهایم کسی را رنجاند و یا تکدر خاطری را سبب شد. اما این را هم بدانید که دلم جز برای سربلندی دانش‌گاه و دانش‌جو نتپید و قلمم جز برای بزرگی و پیش‌گامیش ننوشت. گفتم و رانده شدم چه مصلحت پیشه در آخر برای یکایکتان پیش‌رفت روز افزون و موفقت توام با سربلندی آرزو می‌کنم. در هر دانش‌گاهی هستید و دانش‌جوی هر رشته‌ای سلام مرا پذیرا باشید از دورها، از پس این دیوارها و رابطه‌ای که سالیان فاصله انداخته. با امید روزهای بهتر، آینده‌ای درخشان و سرزمینی سبز. همه می‌دانند دانش‌گاه هنوز زنده است و دانش‌جو هم‌چنان پیش‌رو. «دانشجو روزت مبارک.»

من و تو یکی شویم از هرشعله‌یی برتر

که هیچ‌گاه شکست را برما چیرگی نیست

چرا که از عشق رویینه تن‌ایم….

«احمد شاملو»

مجید دری

دانش‌جوی سابق (اخراجی) دانش‌گاه علامه / آذر 1390

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,