Saturday, 18 July 2015
18 October 2021
گزارش ادبی- سعدی،

«شاعری برای همه دوران‌ها»

2011 December 07

سایه کوثری/ رادیو کوچه

سخن «سعدی» آن‌چنان که سهل و ممتنع است، سخن گفتن از او نیز سهل است، زیرا درباره او بسیار گفته‌اند و بسیار شنیده‌ایم. اما ممتنع هم هست چون نه ما می‌توانیم حق مطلب را ادا کنیم و نه با همه تحقیقات انجام شده حق مطلب ادا شده است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

از سعدی آن‌چه می‌دانیم بیش‌تر از گفته‌های خودش است. از آن‌چه در «بوستان» و مهم‌تر از آن در «گلستان» گفته است.

کودکی او چون کودکی همه کودکان به بازی، شور و نشاط، جستن و افتادن، سرودن و شیرین سخنی سپری می‌شود. جز اشاراتی در آثارش و افسانه‌هایی دور از واقع، چیزی از او نمی‌دانیم.

«یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودم و شب‌خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز برکنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته، پدر را گفتم: «از اینان یکی سربرنمی‌آورد که دوگانه‌ای به درگاه یگانه بگزارد. چنان خفته‌اند که گویی مرده‌اند.»

گفت: «جان پدر، تو نیز اگر بخفتی به که در پوستین خلق افتی.»

پدر را در کودکی از دست می‌دهد:

«مرا باشد از درد طفلان خبر                    که در طفلی از سر برفتم پدر»

مادرش  هم خیلی زود از دنیا می‌رود و چه سخت بود آن روز که به جهل جوانی بانگ بر مادر زد و «مادر دل آزرده به کنجی نشست و گریان گفت: مگر خردی فراموش کردی که درشتی می‌کنی؟»

پس از مرگ پدر، زیر نظر اتابک سعد بن زنگی، حاکم فارس و بر اثر هوش و ذکاوت ذاتی ره‌سپار بغداد شد، زیرا او باید به سوی آینده‌ای می‌رفت که در انتظارش بود.

از سویی به گفته خودش همه قبیله او عالمان دین بودند. در این ایام فارس دچار آشوب و هرج و مرج است و نمی‌تواند محیطی مناسب و مساعد برای این جوان جویای نام باشد. پس در آن روزگار آشفته از شیراز بیرون می‌رود:

برون رفتم از ننگ ترکان چو دیدم                 جهان در هم افتاده چون موی زنگی

اما بغداد در آن دوران مرکز خلافت اسلامی بود و نظامیه بغداد که سعدی تحصیلاتش را در آن ادامه داد، از جمله دانش‌گاه‌های مهم آن دوران به شمار می‌رفت. سازنده این مدرسه خواجه نظام‌الملک، وزیر معروف سلجوقی بود که به نظامیه شهرت یافت.

نظامیه پرورش دهنده برادران غزالی، ابن جوزی، سهروردی، سمعانی، صلاح‌الدین ایوبی، ابن انباری و بسیاری دیگر از بزرگان بود.

سعدی در نظامیه با حقوق مختصر و حجره‌ای که می‌گیرد به تحصیل مشغول می‌شود.

شهاب‌الدین سهروردی، فیلسوف بزرگ مشرق زمین، استاد سعدی بود.

تحصیل با همه لذت‌ها و تلخی‌ها سپری می‌شود. اکنون وقت آن است که تصمیم بگیرد در بغداد بماند، تحصیلات دینی خود را ادامه دهد و در شمار فقیهان روزگار درآید یا به شعر و شاعری بازگردد که میل باطنی اوست. او راه میانه را برمی‌گزیند: سفر

گرچه برخی محققان در مورد سفرهای سعدی تردید دارند. اما بی‌شک، هنگام رفتن به حج و بازگشت به شیراز توقف‌هایی در شهرهای بین راه داشته است و این سفرها را نمی‌توان انکار کرد.

در باب پنجم بوستان از سفر خویش به اصفهان یاد می‌کند که در آن‌جا به عیادت یار قدیم رفته است. چون او را به حال سابق نمی‌بیند و علت را جویا می‌شود. می‌شنود که در نتیجه شکست مردم اصفهان به دست مغولان، روح جنگ‌جویی خود را از دست داده است.

بنابر حکایتی دیگر از گلستان در جامع کاشغر با طالب علم جوانی آشنا می‌شود و گفت‌وگو می‌کند. برخی از محققان معتقدند که سعدی پس از این سفر به بغداد برمی‌گردد و به تحصیلات خود ادامه می‌دهد، اما گروهی دیگر نیز از سفرهای او به شامات خبر می‌دهند.

در گلستان نیز از سخن‌رانی خود در مسجد بعلبک یاد می‌کند که دم گرمش در هیزم تر شنوندگان اثر نمی‌کند اما سرانجام:

«از صحبت یاران دمشقم، ملالتی پدید آمده بود، سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم و در خندق طرابلس با جهودانم به کار گل بداشتند.»

در همین حکایت خواندنی‌ست که از ازدواج خود با دختر یکی از روسای حلب یاد می‌کند و معلوم است که به دلیل آن ازدواج مدتی را هم در حلب سپری کرده است.

به مکه نیز بیش از یک بار و پیاده سفر کرده است. در یکی از سفرهای حج در رفت یا بازگشت با پای برهنه به مسجد کوفه می‌رود: «مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم که جامع کوفه آمدم دل‌تنگ.»

پس از سفرهای طولانی و پرماجرا در سال 655 عزم وطن می‌کند. پس از سفرهایی که بیش از بیست سال طول کشید، خستگی و از همه مهم‌تر آرزوی دیدار خاک ایران و آسمان آن او را به سوی وطن می‌کشاند و معتقد است شیراز و مردمش از همه مردان و جاهایی که دیده به‌تر است:

در اقصای گیتی بگشتم بسی                        به سر بردم ایام با هرکسی

تمتع زهر گوشه‌ای یافتم                              زهر خرمنی خوشه‌ای یافتم

چو پاکان شیراز، خاکی نهاد                           ندیدم که رحمت بر آن خاک باد

تولای مردان این پاک بوم                               برانگیختم خاطر از شام و روم

در شیراز سعدی به آسایش و آرامش می‌رسد. در خانقاهی بیرون شهر سکنا گزیده و با مردم کم‌تر مراوده دارد زیرا معتقد است:

کسی گیرد آرام دل در کنار                            که از صحبت خلق گیرد کنار

در این روزگار، وقتش را به وعظ، پند، نصیحت و سرودن غزلیات و قصاید، تالیف برخی رساله‌ها و کتاب‌ها می‌گذراند.

او در شیراز اکنون شاعری معروف است. شهرت او نه در شیراز بلکه در اقصای عالم پراکنده شده است. شاعران و نویسندگان معروف به دیدارش می‌شتابند. معروف است امیر خسرو دهلوی در شیراز سعدی را ملاقات کرده است.

از سعدی، کلیات، بوستان یا سعدی نامه و گلستان باقی مانده است.

سخنان و آثار او نه تنها در ایران و زبان فارسی بلکه در میان ملل و زبان‌های دیگر هم شهرت یافته است.

به عبارتی سعدی شاعری‌ست برای همه دوران‌ها.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,