Saturday, 18 July 2015
02 December 2020
هفت‌سنگ- قسمت دوم

«بازی، مهارت، حواس پنج‌گانه»

2012 January 18

رضا حاجی‌‌حسینی/ رادیو کوچه

هفت‌سنگ قبلی که داشت تمام می‌شد و پدر و مادرها که داشتند گوش بچه‌ها را می‌کشیدند که به زور ببرند‌شان خانه، شعری خواندیم از «حسین پناهی»، که زمزمه‌مان شود تا بازی بعدی. او سروده است:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«تازه حکمت بازی‌های کودکی‌ام را می‌فهمم…

زووووووو…

تمرین این روزهای نفس‌گیر بود…»

این شعر با اوضاع و احوال امروز سرزمین‌مان، ایران، که روزگاری نفس‌گیر دارد، می‌تواند سیاسی تاویل شود، اما نکته‌ی جالب این‌که افراد، با توجه به حال و احوال نفس‌گیر خودشان هم با آن ارتباط خوبی برقرار می‌کنند. یعنی بازی و حرف از آن،‌ می‌تواند این‌چنین زندگی فردی و جمعی افراد را در بر بگیرد. اما در این کلام، نکته‌ی نغز دیگری هم هست: بازی‌ها می‌توانند تمرینی باشند برای ورود به روزهای دشوار زندگی. حالا اگر همین حرف را جور دیگری بزنیم که تلخ هم نباشد و شما را که هنوز در عالم کودکی به سر می‌برید؛ نترساند، باید بگوییم که بازی‌ها، راه یاد دادن مهارت‌های زندگی به بچه‌ها هستند. البته مراد از بچه‌ها در این‌جا نه خود «مراد»، که کودکان از یک ماه تا 99‌سال است.

یک روان‌شناس که خواست نامش را بلندبلند در کوچه نگوییم که همه بشنوند و یاد بگیرند، درباره‌ی بازی با بچه‌ها می‌گوید: «بین یک تا 3 ماهگی، کودک بیش‌تر وقت خود را به ‌خوردن و خوابیدن می‌گذراند، اما در همان مدت کوتاهی که بیدار است، باید از بیش‌ترین توجه شما برخوردار باشد. به او توجه کنید، او را نوازش کنید و در آغوش بگیرید. با کودک، بازی‌های کوتاهی بکنید که تمام حواس او را به‌کار بگیرد. به‌خصوص حواس دیداری، شنیداری و لامسه.»

این خانم روان‌شناس که گفتیم نسبت به اسم‌شان حساس هستند و این حساسیت را از ایران و از سال‌های نوجوانی و جوانی با خود‌شان آورده‌اند، می‌گویند که «دالی ‌کردن» یک بازی کلاسیک کودکانه است که کودک هرگز از آن خسته نمی‌شود.

خانم «ژیلا» که ما این اسم را به یاد رابطه‌‌ها و بازی‌های مخفیانه با اسم‌های الکی در سال‌های نوجوانی‌ برای او انتخاب کردیم؛ راه «دالی بازی» را هم به ما یاد می‌دهد: «صورت خود را پشت پتو، حوله‌ یا چیز دیگری پنهان کنید و با گفتن یک دالی، خود را به کودک نشان دهید. انجام این کار به درک پایداری اشیا در نوزاد کمک خواهد کرد.»

حالا که همه‌ی این‌ها را گفتیم، شما بیایید و به جای کودک‌ بگذارید «آدم‌بزرگ». به نظرتان مشکلی پیش می‌آید؟ اتفاقی می‌افتد؟ نه، واقعن اتفاقی می‌افتد؟ به نظر که اتفاقی نمی‌افتد. مثلن شما بگویید که یک آدم‌بزرگ در همان مدت کوتاهی که بیدار است، باید از بیش‌ترین توجه شما برخوردار باشد. به او توجه کنید، او را نوازش کنید و در آغوش بگیرید. با او بازی‌های کوتاهی بکنید که تمام حواسش را به‌کار بگیرد. به‌خصوص حواس دیداری، شنیداری و لامسه.

‌شما به عنوان یک آدم‌بزرگ، ناراحت می‌شوید اگر یکی پیدا بشود که چنین توجهی به شما داشته باشد؟ نوازش‌تان کند؟ در آغوش‌تان بگیرد؟ بازی‌های کوتاهی با شما بکند که تمام حواس‌تان را به‌کار بگیرد. به‌خصوص حواس دیداری، شنیداری و لامسه.

این هم البته یک بازی بود. دیدید چه بازی جالبی شد با کلمات؟ بازی تکرار برای تولید معنای تازه. اما بس است دیگر. بلند بشوید خودتان را جمع کنید که کارها همین‌طور مانده. ولی حالا که حرف از تمام حواس شد، بگذارید از یک بازی نمایشی در ایران بگوییم که تمام حواس پنج‌گانه‌ی مخاطب را در‌گیر می‌کند. این بازی «تعزیه» است که حتمن خودتان از نزدیک آن را دیده‌اید یا درباره‌ی آن شنیده‌اید. در تعزیه که یک نمایش مذهبی است،‌ علاوه بر آن‌که بیننده، داستانی را می‌بیند و آن را می‌شنود،‌ اسفند هم دود می‌کنند تا حس بویایی‌اش فعال شود. چای، شربت و … نذری هم می‌دهند که می‌خورد و می‌آشامد. اما حس لامسه چه‌طور فعال می‌شود؟ بازی‌گران که از کنار تماشاگران می‌گذرند،‌ چون مقدس فرض می‌شوند، برای تبرک، لمس‌شان می‌کنند.

این هم یک بازی نمایشی ایرانی که نه فقط همه‌ی حواس را درگیر می‌کند، بلکه غربی‌ها را هم در مواجهه با این نمایش شرقی،‌ خوب درگیر می‌کند.

می‌بینم که پدر و مادرها آمده‌اند و یک جورهایی بازی تمام است. یک گل مانده و یک دست مانده و گریه و زاری هم فایده ندارد. حالا که باید رفت، بگذارید زیر لب زمزمه کنیم که:

جهان بر چشم دانا هست بازی

نباشد هیچ بازی را درازی

جناب «فخر‌الدین اسعد گرگانی» در «ویس و رامین» این را می‌فرماید تا حواس‌مان باشد که زندگی کوتاه است، خوب بازی کنیم.

راستی، یکی این توپ هفت‌سنگ را ببرد که یادش بماند دفعه‌ی بعد با خودش بیاورد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,