Saturday, 18 July 2015
25 September 2020
کلیشه‌های فرهنگی،

«آیا خانوم‌ها واقعن پر‌حرف‌تر از آقایان هستند؟»

2012 January 29

 آتوسا صاد

آیا می‌توان اد‌عا کرد که همه‌ی تحقیقات علمی به دور از اغراض شخصی محققان و در شرایطی کاملن بی‌طرفانه انجام می‌شوند؟ آیا بررسی موضوعاتی چون تفاوت‌های زنان و مردان، فارغ از اغراض شخصی و کلیشه‌های رایج فرهنگی امکان‌پذیر است؟‌ آیا رسانه‌های مردمی در جست‌وجوی بازتاب حقایق علمی هستند یا به دنبال رواج کلیشه‌های فرهنگی؟

در سال ۲۰۰۷ مجله‌ی آمریکایی «ساینس» (Science)  مقاله‌ای را چاپ کرد که اساس کلیشه‌ی پر طرف‌دار «زنان پر حرف‌تر از مردان هستند» را زیر سوال می‌برد. این تحقیق که مکالمات روزانه‌ی ۳۹۶ دانش‌جوی دختر و پسر را با دست‌گاه ویژه‌ای به نام ایر(EAR) ‌اندازه‌گیری کرده بود، نشان داد که بر خلاف کلیشه‌های رایج، زنان در سخنان خود به طور متوسط ۱۶۰۰۰ لغت در روز به کار می‌‌برند و مردان فقط اندکی کم‌تر از  ۱۶۰۰۰ لغت. ماتیاس مَهل که سرپرستی این تیم تحقیق را بر عهده داشت اذعان داشت که سه نفری که به طور متوسط بیش از همه سخن گفته بودند، هر سه مرد بودند.

به گفته ی مَهل، آن چه در کنار ساختارهای رایج فرهنگی کلیشه‌هایی چون «زنان پر‌حرف‌تر از مردان هستند» را بسط می‌دهد، کتب روان‌شناسی عامه (pop-psychology)  هستند من باب مثال‌ مردان مریخی زنان ونوسی اثر جان گری یا ذهنیت زنانه اثر لوئان بریزنداین. سناریوی رایج این کتاب‌ها داستان مردی است که بعد از خستگی روزانه به منزل باز می‌گردد و نیاز به خزیدن در غار شخصی خود دارد، و عملن به حرف‌های همسرش -که تمام مدت را در خانه گذرانده است و نیاز به تخلیه‌ی روانی از طریق سخن گفتن دارد- بی‌توجه است.

مَهل در مقدمه‌ی مقاله‌ی خود بر بی‌اساس بودن چنین ادعایی تاکید دارد و فقدان بنیان علمی آن را نشانه‌ی ضعف بنیادین این نوع تقسیم‌بندی‌های محرز جنسیتی می‌داند. به گفته‌ی مَهل، خوانندگان این آثار معمولن به جای تحلیل نیازها و انتخابات فردی خود و شریک زندگیشان، دست به دامان کلیشه‌های فرهنگی حاضر و آماده‌ای می‌شوند که به تقسیمات ذهن زن و مرد پرداخته‌اند (مثال: زنان احساسی‌‌تر از مردان هستند یا مردان ذهن تحلیل‌گر و ریاضی قوی‌تری دارند).

کلیشه سازی از طرفی زندگی را آسان (و البته سطحی) جلوه می‌دهد و از طرف دیگر بی‌مسوولیتی افراد را در قبال نیازها و رفتارهای دیگران امری رایج و فیزیولوژیکی می‌داند.

بیش‌تر روان‌شناسان عامه -به دلایل شخصی یا به منظور بازاریابی- از انعکاس یافته‌های دقیق علمی طفره می‌روند و عقاید خود را با تکیه بر تجربیات شخصی یا کلیشه‌های فرهنگی رونق می‌بخشند. جالب این‌جاست که این کتاب‌ها به دلیل هم‌خوانی با کلیشه‌های ذهنی خوانندگان معمولن از فروش بسیار بالایی برخوردارند (من باب مثال کتاب مردان مریخی زنان ونوسی پرفروش‌ترین کتاب جهان در زمینه‌ی خود‌آموزی فردی نام گرفته است).

روان‌شناسی عامه معمولن با تاکید بر درستی غرایز توده‌پسند و بدون ارایه‌ی مدرک و دلیل علمی موثق به نتیجه‌گیری دل‌خواه خود در مورد شخصیت و جنسیت افراد می‌پردازد. در حقیقت، این کتاب‌ها اتاقک‌های جنسیتی محدودی خلق می‌کنند که در آن زن و مرد به رضایت روانی نهایی نخواهند رسید. قبول کلیشه‌های جنسیتی که به سرکوب بخش عظیمی از پتانسیل‌های فردی می‌انجامد، فرصت زندگی صادقانه و مسوولانه را از افراد می‌گیرد، و زن و مرد موجودات ساده‌ای تبدیل می‌کند که برای جلب رضایت دیگری به تکرار عمل یا حرف دل‌خواه او می‌پردازند. به گفته‌ی مَهل، چنین نگرشی محصول برخورد ماتریالیستی جوامع کاپیتالیست با روابط انسانی و تبدیل این روابط به ماتریالیسم سودجویانه و سهل‌الوصول است.

خیل عظیمی از هواداران مکتب فمینیسم هم مخالف چنین نگرشی به انسان هستند و کتب روان‌شناسی عامه را به سکسیسم (sexism) متهم می‌کنند. سکسیسم – یا جنسیت‌گرایی- نگرشی است که در آن جنسیت افراد مبنای قضاوت در مورد گرایش‌های روانی و اجتماعی آن‌هاست. من باب مثال تفکیک رشته‌های درسی یا مشاغل اجتماعی بر مبنای جنسیت، نوعی سکسیسم است. هم‌چنین بسیاری از واژه‌های تحقیرآمیز رایج در زبان که گرایش‌های جنسی خاص را هدف قرار می‌دهند، محصول فرهنگ سکسیست هستند.

نگاهی عمیق‌تر به ریشه‌ی کلیشه‌های فرهنگی می‌تواند ما را با انگیزه‌های پنهان در امر کلیشه‌سازی آشنا کند. این که عقاید قومی و مذهبی جوامع تا چه حد در تولید چنین کلیشه‌هایی موثر هستند، سوالی است که پاسخ به آن نیاز به تحقیقات علمی- آماری گسترده دارد. در این جا بدین حد بسنده می‌کنیم که صنعت چاپ و رسانه‌ها با گزینش مغرضانه‌ی تحقیقات علمی، نقش بزرگی در ترویج کلیشه‌ها بازی می‌کنند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,