Saturday, 18 July 2015
21 September 2020
هفت‌سنگ- قسمت پنجم

«بازی‌هایت را از دست نده»

2012 January 29

رضا حاجی‌حسینی/ رادیو کوچه

چند سال پیش کتابی داشتم توی کتاب‌خانه‌ام که نامش بود «رویاهایت را از دست نده». کتابی که البته بیش‌تر کتاب‌سازی بود و مجموعه‌ای بود از سخنان بزرگان درباره‌ی رویاها. به نام‌های دیگری هم چاپ شده بود این کتاب.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

کتاب من الان کجاست و سرنوشت آن چه شد، داستانی است مفصل که شاید روزی، جایی، برای‌تان تعریف کنم. اما رویاهایی که قرار بود از دست نروند، رفتند و دیگر هم باز نیامدند. البته درست‌تر این است که بگوییم در سرزمین ما، رویاها را هم مثل همه‌ی خوبی‌های دیگر خیلی زود از آدم‌ها می‌گیرند و دفن‌شان می‌کنند. یعنی به آدم یاد می‌دهند که رویایی در سر نپروراند و به بیان دیگر «تو غلط می‌کنی که رویایی در سر داشته باشی.»

– چرا این کار را می‌کنند؟

– برای این‌که بندی به پایت بزنند تا حواست باشد که بلند‌پروازی نکنی.

همه‌ی این‌ها را گفتم تا برسم به همین‌جا. کجا؟ این‌جا که گرچه رویاهای ما را گرفتند و دزدیدند و بردند و خوردند، اما هنوز چیزهایی برای ما مانده که هویت‌مان را می‌سازد. یکی از این چیزها، «بازی» است و به همین خاطر می‌گوییم که حالا لازم است به جای رویاها، بازی‌های‌مان را از دست ندهیم.

– چرا لازم است بازی‌های‌مان را از دست ندهیم؟

– چون بازی‌ها، میراث معنوی ما هستند که از گذشتگان به ما رسیده‌اند و خوب است اگر بشود که ما هم آن‌ها را به آیندگان‌مان برسانیم. البته این‌طور که ما همه چیز از جمله بازی‌ها را به بازی گرفته‌ایم، بعید است که از اساس میراثی برای آیندگان‌مان به‌جا بماند.

همان‌طور که گفتیم و دیگران هم در جاهای دیگر می‌گویند، یکی از مصداق‌های بارز میراث معنوی، بازی‌ها هستند و سازمان میراث فرهنگی ایران هم به دنبال تعیین شاخص‌ها و آماده کردن پرونده‌ی ثبت ملی و جهانی بازی‌های سنتی است. اگرچه گستردگی این بازی‌ها و گوناگونی آن‌ها، مثل وضعیت‌های مشابه در دیگر حوزه‌های فرهنگی، کار را طبق معمول برای مسوولان دشوار کرده است که امیدواریم یک روز بالاخره کارهای سخت هم آسان بشوند. شنیده‌اید که می‌گویند معما چو حل گشت آسان شود؟ حالا حکایت ماست و مسوولان مثلن فرهنگی.

اما از این حرف‌ها که بگذریم «کودکان در قالب بازی می‌توانند هنر با هم زیستن را بیاموزند و از بودن در کنار هم لذت ببرند. بازی به آن‌ها یاد می‌دهد که با بزرگ‌تر از خود چه‌طور رفتار کنند و برخوردشان با کوچک‌ترها چگونه باشد و همه‌ی این ویژگی‌ها در بازی‌های سنتی ایران نهفته است.» این حرف‌ها که حرف‌ ما هم هست، صحبت‌های «ناهید سخاییان» است و تاکیدی است بر ضرورت تلاش برای حفظ بازی‌ها به عنوان میراث معنوی. حالا ناهید سخاییان کیست؟ زنی است که سال‌های زیادی در پژوهش‌کده‌ی مردم‌شناسی سازمان میراث فرهنگی فعالیت می‌کرده است و توانسته تعدادی از بازی‌های محلی را گردآوری کند و تفاوت‌ها و شباهت‌های میان آن‌ها را ارایه دهد. حرف‌های او، درباره‌ی بازی‌هایی است که فراموش می‌شوند.

خلاصه این‌که لزوم توجه به بازی‌ها به عنوان ارثی که از نیاکان‌ ما به ما رسیده و در حال حاضر جزو معدود به درد بخورهای باقی‌مانده است و هنوز کسی نتوانسته آن‌ها را به غارت ببرد‌‌‌ (که البته اگر می‌شد تا حالا برده بودند)، نکته‌ای بود که ما گفتیم. حالا «تو خواه پند بگیر، خواه ملال.»

راستی هیچ می‌دانستید همین هفت‌سنگ ما هم که با هفت سنگ و یک توپ و دو گروه بازی‌کن برگزار می‌شود، قرار است به فهرست میراث فرهنگی معنوی کشور بپیوندد؟ این خبر چند روزی بیش‌تر از یک ماه است که منتشر شده و قرار است تا پایان سال به بهره‌برداری برسد. جالب اما این‌که خبر این واقعه با عکسی از بازی فوتبال منتشر شده است. این‌جاست که باید گفت: «مملکته داریم.»

و اما آخر بازی امروز این است که: «بازی تمام شد… تو را در بازی کشتند…»

از سروده‌های «شمس لنگرودی»

بیش‌تر مواظب خودتان باشید، البته ما را هم کشتند.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,