Saturday, 18 July 2015
22 October 2020
وقتی چیزی مهم‌تر از جان آدمی وجود دارد،

«کلمه‌های بی‌جان‌، جان‌های بی‌کلمه»

2012 January 30

سیاوش بری‌رانی

خبرها کوتاه‌اند و کلمه‌ها بی‌رحم: «در اطلاعیه‌ی دادستانی نام‌های‌ اعدام‌شدگان‌،  فرزاد کمانگر، علی  حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان ذکر شد. اتهام شیرین علم‌هولی عضویت در گروه پژاک بوده است.»

یا: «به گزارش فعالین حقوق بشر و دموکراسی، روز سه‌شنبه ۴ بهمن ماه زندانی اسماعیل کرمانجانی حدودن ۳۰ ساله و از هم‌وطنان کرد که نزدیک به ۶ سال در زندان به‌سر می‌برد از بند ۳ زندان رجایی‌شهر کرج به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل شد و روز چهارشنبه ۵ بهمن ماه در زندان اوین به دار آویخته شد.»

یا: «به گزارش رسانه‌های داخلی ایران، روز یک‌شنبه، 29 ژانویه، به طور رسمی حکم اعدام سعید‌ ملک‌پور، فعال سایبری، از سوی دیوان عالی جمهوری اسلامی تایید شده است.»

یا: «تغییر حکم اعدام یک فعال سایبری به حبس ابد»

پس از بررسی مجدد پرونده حسن سی‌سختی، برنامه‌نویس و فعال سایبری در پرونده مضلین، از سوی دیوان عالی جمهوری اسلامی حکم اعدام وی که در دادگاه بدوی صادر و به تایید دادگاه تجدید‌نظر رسیده بود به حبس ابد تغییر یافته است.»

انگار خبر در مورد افزایش مالیات شهروندان آمریکا‌، بحران مالی کشورهای اروپایی یا کاهش ارزش ریال است. انگار نه انگار جان انسانی یا انسان‌هایی گرفته شده یا در انتظار گرفته شدن است. خبرها می‌خواهند رسالت‌شان را انجام دهند و به نوعی سلب مسوولیت کنند. آن‌ها می‌گویند در طبیعت ما‌، رساندن آگاهی و مطلع کردن مردم هدف است نه مبارزه و جنگیدن با کسی یا چیزی. آن‌ها همیشه خاطر‌نشان می‌کنند ما اغلب در دم نمی‌توانیم وضعیتی را تغییر دهیم. وقتی کار ما  آغاز می‌شود که وقوع روی‌دادی به انجام رسیده باشد پس لطفن از ما انتظار بی‌جا نداشته باشید. ما با قلم سر و کار داریم نه با هیچ چیز دیگر. ما باید بی‌طرف و منصف باشیم و به همه‌ی جنبه‌های مواری که وصف می‌کنیم احاطه‌ی کامل داشته باشیم. از ما معجزه نخواهید. بروید ببینید خودتان در دنیای واقع چه کاری از دست‌تان بر‌می‌آید ما می‌توانیم تلاش‌های شما را منعکس کنیم.

چرا نباید همه‌ی خانواده‌های ایرانی اسم و رسم و پیشینه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی را بدانند و همیشه در مورد آن‌ها صحبت کنند

این طور به نظر می‌رسد که سطح برخورد با روزنامه‌نگاران‌، فعالین سیاسی و سایبری به بحرانی‌ترین و مستقیم‌ترین شکل ممکن رسیده است یعنی دیگر حکومت نگران رعایت مراحل قانونی و آیین دادرسی عرف و مصوب هم نیست و صدور حکم اعدام به یک اصل و روال تبدیل شده است. انگار گرفتن جان انسان‌ها برای قضات جمهوری اسلامی یک سهمیه‌ی دولتی است که سر ماه باید پرشود. انگار برای این قضات فرقی نمی‌کند این افراد که به مرگ و حبس‌های چند ساله یا ابد محکوم می‌شوند چه کسانی هستند؟ خانواده‌ای نگران و گریان دارند یا نه؟ این آدم‌ها شغل‌شان چیست؟ معلم‌اند یا روزنامه‌نگار؟ وکیل‌اند یا راننده‌ی اتوبوس؟ اهل فرهنگ و هنر هستند یا نه؟ آدم‌های شریفی هستند یا نه؟ آیا اصلن جرمی مرتکب شده‌اند یا نه؟ برای قاضی انگار تنها اسم آن شخص مهم است و پرونده‌ای که از قبل برایش تدارک دیده شده. چه باک اگر شش‌صد و پنجاه نفر هر سال در ایران اعدام می‌شوند.برای قضات جمهوری اسلامی رده‌ی اول و دوم بودن در گرفتن جان انسان‌ها در کل جهان چه فرقی با اول بودن در بهداشت و آزادی دارد؟ انگار آن‌ها شکستن رکورد در مورد اول را بیش‌تر دوست دارند.

خبرها معمولن به گرفتاری و ‌تنگ‌دستی ‌خانواده‌های زندانیان نمی‌پردازند. غالبن کسی از‌ ناله‌های شبانه‌ی منتظرین اعدام چیزی نمی‌داند یا شکنجه‌های خرد‌کننده‌ی زندان‌های ایران را جز به جز کسی نمی‌داند. کسی درست نمی‌داند حال و روز مادری که چهار فرزندش اعدام شده چطور در یک خبر تنظیم می‌شود. همه‌، خبرها را از شبکه‌هایی مثل بی‌بی‌سی یا صدای آمریکا می‌بینند و می‌شنوند که برای چه کسی چند سال حبس در نظر گرفته شد. آن‌ها در سایت‌های خبری چیزهایی می‌خوانند از اعدام‌شد‌گان اما کجاست پیوند افراد محبوس با بدنه‌ی جامعه؟ چرا با دانستن این خبرها مردم به طور عمومی اعتراض نمی‌کنند؟ کلمه‌ها جان ندارند اما آدم‌ها جان دارند. آن‌ها می‌توانند سخن بگویند‌، بنویسند و به اجحافی که در حق هم‌نوعشان روا داشته می‌شود عکس‌العمل نشان دهند. توجه عمومی مردم ‌به برنامه‌هایی مثل آکادمی گوگوش ، بفرمایید شام یا سریال‌های شبکه‌ی فارسی 1 می‌تواند به سوی هم‌وطنان زندانی و در انتظار اعدام کشیده شود. چرا نباید همه‌ی خانواده‌های ایرانی اسم و رسم و پیشینه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی را بدانند و همیشه در مورد آن‌ها صحبت کنند؟ مگر چیزی مهم‌تر از جان آدمی وجود دارد؟ نگذاریم کلمه‌های بی‌جان‌، تنها خبرهایی از گرفته شدن جان انسان‌هایی بی‌دفاع و محبوس باشند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,