Saturday, 18 July 2015
25 September 2020
پس‌نشینی تند

«تجربه‌ای هم‌چون خواندن یک شعر رازآلود»

2012 January 31

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

این اتفاق هم از جنس آن بازی‌های خنده‌دار روزگار است که برای «تئوی» عزیز و ساده‌دل و ساده‌زیست، یک مراسم خاک­سپاری مجلل و پر زرق و برق برگزار می‌شود، برای اویی که آثارش بیش از همه چیز به دور از تجمل و اشراف‌زدگی‌های متظاهرانه بود و در تمام عمرش با بی‌پیرایگی و سادگی سخن گفت و کار کرد. خبر آن­قدر ساده و کوتاه و ناگهانی بود که باورش سخت می‌نمود، «تئو آنجلوپولوس»، فیلم‌ساز یونانی در سن ۷۶ سالگی و در اثر پیامدهای یک سانحه­ی رانندگی درگذشت.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

هنوز بیست سال هم نداشتم و تازه با سینمایی که رنگ و بوی فلسفه داشت آشنا شده بودم. تشنه‌ی حرف‌ها و دیالوگ‌های قلمبه سلمبه‌ای این تیپ فیلم‌ها بودم و آن­ها را جمله به جمله و کلمه به کلمه حفظ می‌کردم و بعد دایم در گفت و گو­ها و جمع‌های دوستانه‌مان تکرار می‌کردم. به این شکل از سینما عادت کرده بودیم که کارگردان و مولف اثر، مثل یک پیام­بر و یا استاد اعظم بر روی کرسی خداگونه‌ی خود بنشیند و بعد پیام‌های خودش را موعظه‌وار برای ما بخواند و ما آن­ها را بدون هیچ کم و کاستی به خاطر بسپاریم. خلاصه دردسرتان ندهم، دوره دوره‌ی «هامون»بازها بود و دیالوگ‌های آن­چنانی و ناگهان یک شب همه‌ی این تعاریف در ذهنم به­هم ریخت. اثری از فیلم‌سازی نا­آشنا در تلویزیون ایران به نمایش درآمد که همه‌ی الگوهای پیشینم را به هم ریخت، نام فیلم «گام‌ معلق لک‌لک» بود و کارگردانش «تئو آنجلوپولوس». فیلمی تلخ، پرملال و تاثیرگذار که از همه عجیب‌تر هیچ‌گونه ادعای پیام­بری نداشت. برای ما که عادت به شنیدن حرف‌ها و موعظه‌های هنرمندان اسطوره‌ای‌مان داشتیم، «تئو» هیچ حرف روشنی نداشت. او آشکارا ما را به شریک شدن در تجربه‌هایش و دریافتن آن چیزی دعوت می‌کرد که خود درمی‌یابیم نه آن­که او قرار است تا به خورد ما بدهد، تجربه‌ای هم‌چون خواندن یک شعر رازآلود، چیزی که برای بسیاری از مخاطبان سینما تازگی داشت.

«ئو آنجلوپولوس» در ۲۷ آوریل ۱۹۳۵ در «آتن» به‌دنیا آمد. خردسال بود که «یونان» توسط نیروهای متفقین اشغال شد و سپس جنگ داخلی در این کشور و فضای سیاسی آن دوران تاثیر عمیقی بر زندگی‌اش گذاشت. او تحصیل در رشته‌ی حقوق دانش­گاه «یونان» را در میانه‌ی راه رها کرد و با رفتن به «فرانسه» به تحصیل در رشته­ی سینما پرداخت. پس از بازگشت به یونان در سال ۱۹۶۴به عنوان روزنامه‌نگار و منتقد فیلم فعالیت کرد و سر­انجام در دهه ۷۰ و در دوران حکومت دیکتاتوری در «یونان»، نخستین فیلم‌هایش را ساخت. «آنجلوپولوس» نزدیک به ۴۰ سال فعالیت هنری داشت و جوایز معتبر بسیاری را از جشن‌واره‌های مهم سینمایی جهان به‌ دست آورد. جایزه شیر طلایی جشن‌واره «ونیز» برای فیلم «اسکندر کبیر» در سال ۱۹۸۰، جایزه‌هایی از جشن­واره‌های «برلین» و «ونیز» برای فیلم «چشم‌اندازی در مه» و یا جایزه‌هایی چون نخل طلای جشن‌واره «کن» برای فیلم «ابدیت و یک روز» در سال ۱۹۹۸ و جایزه ویژه هیت داوران «کن» برای فیلم «نگاه خیره اودیسه».

این موضوع به هیچ عنوان عجیب نیست که فیلم‌های این شاعر سینما برای شرقی‌ها و به ویژه ما ایرانی‌ها این­قدر قابل لمس و درک باشد چرا که «آنجلوپولوس» در فیلم‌هایش به مضامین اجتماعی چون آوارگی، مهاجرت، جنگ، تبعید، تنهایی، تعلق به خاک و سرزمین، و مرگ و زندگی بسیار اهمیت می‌داد، مفاهیمی که ما با پوست و گوشت و استخوان­مان آن­ها را لمس کرده‌ایم. «آنجلوپولوس» در سال ۱۳۷۹ یک بار به ایران سفر کرده و در جشن‌واره‌ی فیلم «فجر» جایزه ویژه‌ای را از دست «عباس کیارستمی» دریافت کرده بود. از آثار مشهور این کارگردان می‌توان از «بازی‌گران دوره‌گرد»، «اسکندر کبیر»، «سفر به سیترا»، «چشم‌اندازی در مه»، «گام معلق لک‌لک»، «نگاه خیره اودیسه»، «ابدیت و یک روز»، «دشت گریان» و «غبار زمان» نام برد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. رضا پرچی زاده
    1

    بسیار خوب. کاش از تجربه زیبایی شناختی خود از آثار تئو هم بگویید.