Saturday, 18 July 2015
22 September 2020
گفت‌وگوی روز- در پی خودکشی پناه‌جوی ایرانی

«کوره‌راه پناه‌جویان ایرانی در اروپا»

2012 January 30

اردوان روزبه/ رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

در سال‌های اخیر برخی از ایرانیان در کشور خود با مشکلاتی روبه‌رو می‌شوند که زیستن بی دغدغه در موطن خویش را آرزو می‌کنند. مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که در نهایت منجر به جلای وطن یا پناه‌جویی در کشوری دیگر می‌شود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

درد و رنج دوری از خانه و کاشانه به کنار، تحقیر و شرایط نامساعدی که باید در کمپ‌های پناه‌جویی به دوش کشید و هم‌چنین رد پرونده‌های پناه‌جویان از سوی یو ان بار فراق و غربت را دوچندان می‌کند.

بارها دیده و شنیده شده که پناه‌جویانی در اثر فشارهای روحی روانی و شرایط بسیار اسف‌بار کمپ‌ها و مکان‌های اقامت‌شان، طاقت از کف بداده و گاه دست به اعتصاب غذا یا خودکشی زده‌اند. به عنوان مثال چند ماه پیش پناه‌جوی 36 ساله ایرانی پس از رد تقاضای پناهندگی‌اش‌، در میدان مرکزی آمستردام خود را به آتش کشید و یا چهار پناه‌جوی دیگر ایرانی که در اعتراض به نپذیرفته شدن درخواست پناهندگی‌شان در بریتانیا و تصمیم دولت این کشور برای بازگرداندن آن‌ها به ایران، دست به اعتصاب غذا زده و لب‌های خود را دوختند که این مورد در سوئد، نروژ و ترکیه نیز بین پناهجویان رخ داده است.

روز شنبه، 28 ژانویه، بار دیگر خبر خاتمه زندگی یکی دیگر از پناه‌جویان در رسانه‌ها منتشر شد. «محمد رهسپار» پناه‌جوی ایرانی که نزدیک به هفت ماه در یکی از کمپ‌های آلمان ‌منتظر دریافت پاسخ بود، خود را حلق‌آویز کرده است. این پناه‌جوی سی ساله که در ایران در نیروهای مسلح خدمت می‌کرده‌، متاهل و دارای یک فرزند بوده و هنوز خانواده‌اش در ایران  به سر می‌بردند.

اردوان روزبه در پی خود‌‌کشی این پناه‌جوی ایرانی در آلمان با دو تن از کسانی که در کمپ پناه‌جویان با وی اقامت داشتند گفت‌وگو کرده است. در ابتدا صحبت‌های «محمد تهرانی» نقاش و هنرمند ایرانی و سپس «سامان شوهانی» یکی از اعضای کمپ اشرف که به اروپا پناهنده شده در پی می‌آید.

آقای تهرانی تا آن‌جایی که ما می‌دانیم آقای رهسپار نظامی و در خطر بازگشت به ایران بودند. آیا دلیل خودکشی وی فشارهای روحی بوده است؟

دقیقن، اما من نمی‌توانم قضاوت کنم. من فقط چیزی را می‌گویم و بعد خود دوستان و شنوندگان باید نتیجه‌گیری کنند. این آدم روزی که آمد یک شخص ورزش‌کار، بسیار پرانرژی و فعال بود و بعد به مرور روحیه‌اش تضعیف شد. شرایطی ایجاد شد که این آدم روحیه‌اش روز به روز کاهش پیدا کرد، کارش به بیماری روانی کشید. حتا خواست در کنار خواهرش زندگی کند که ظاهرن این عمل با یک سری احتمالن مسایل بروکراتیک مواجه شد، باز قضایا به درازا کشید و او تقاضای بازگشت به ایران را کرد و ظاهرن در ارتباط با همین بازگشت هم در مقابل عمل ناخواسته قرار گرفت و از نظر من ترجیح داد‌ خودکشی کند تا این‌که به ایران برگردد. این حرفی بود که خودش چندین بار به من و دوستان دیگر زده بود که: «من اگر به ایران برگردم می‌میرم و در شرایط این‌جا هم با این وضعیت می‌میرم و نمی‌توانم تحمل داشته باشم.»

وقتی از محمد رهسپار صحبت می‌کنیم نمی‌دانیم کیست و می‌گوییم او خودکشی کرد، وقتی از یک ایرانی حرف می‌زنیم مو به تن‌مان سیخ می‌شود و هنگامی که می‌گوییم یک پناه‌جو خود را دار زد قلب‌مان در سینه می‌تپد چون این دیگر بحث انسانی و حقوق انسانی است و موضوع فردی و ایرانی بودن نیست

آقای تهرانی می‌توانید توضیح دهید که دقیقن این اتفاق کی افتاد و به چه نحوی شما مطلع شدید؟

به دلیل همین موقعیت روحی و روانی حدود چند مدتی بود که رفته بود پیش خواهرش که شاید آن‌جا بتواند آرامش به‌تری داشته باشد، اما دیروز برگشت. فکر می‌کنم دوشنبه جلسه اداری که احتمالن در جهت برگشتش بود، داشت که باید می‌رفت آن‌کار را انجام بدهد. ظاهرن کلید خودش را فراموش کرده بود بنابراین کلید را از هم اتاقیش می‌گیرد و ظاهرن وارد اتاق می‌شود، ساعت حدود یازده‌ونیم بود که هم‌اتاقیش به من اطلاع داد که نمی‌تواند وارد اتاق بشود. ما به سکیوریتری اعلام کردیم و سکیوریتری به شاه کلیدی که داشت نتوانست وارد اتاق شود، آتش‌نشانی آمد در را باز کرد به اتفاق پلیس همه با جسد بی‌جان این جوان که خودش را با ملحفه از پنجره آویزان کرده بود مواجه شدیم. این انسان این‌قدر شریف بود که حتا پرده را کشیده بود که کسی او را نبیند.

آقای رهسپار چند سال داشت؟

حدود سی سال

ظاهرن ایشان همسر و فرزند هم داشتند، درسته؟ آن‌ها در آلمان هستند یا در ایران؟

من شنیدم همسر و فرزندش که احتمالن پسر بچه حدودن هفت ساله است در ایران زندگی می‌کنند.

آقای تهرانی این‌جا فرصتی است که مقداری در مورد وضعیت پناه‌جویان ایرانی در آلمان از شما بپرسم. فکر می‌کنید چه موانعی بر سر راه پناه‌جویان ایرانیوجود دارد و واقعن شرایط آن‌ها را چگونه می‌توانید توصیف کنید؟

تصور شخصی من این است که باید باورهایی برای دولت آلمان به وجود بیاید که ایران جای امنی برای زندگی، فکر کردن و آزاد اندیشیدن نیست. چون در ایران یک دختر بدون این‌که در حزبی باشد به دلیل گرفتن ساده‌ترین حقش کشته می‌شود، این دختر یک دختر عادی است ولی کوچک‌ترین حقوق انسانی و عادی در ایران حقوق سیاسی شمرده و فرد کشته می‌شود. ولی ما نمی‌توانیم در آلمان یا در کشورهای دیگر ثابت کنیم چون صرفن جزو گروه و دسته سیاسی بودند و مبارزه سیاسی کردند حق پناهندگی دارند. طی سی سال اخیر هجوم ایرانیان به عنوان پناهنده در کشورهای دیگر به شدت بالا گرفته است پس مشکل پناهنده‌ها نیستند مشکل شرایطی است که بر آن‌ها حاکم بوده و هست.

آقای تهرانی با توجه به این‌که امروز اتحادیه اروپا نفت ایران را تحریم می‌کند و از طرفی در مجامع جهانی در ارتباط با رخ‌دادهایی که در ایران به وجود می‌آید نیز هم‌دلی می‌کند، پس الان چه اتفاقی می‌افتد؟ به نظر شما این برخورد با پناه‌جویان ایرانی و از طرفی برخورد با دولت ایران سیاست دوگانه‌ای نیست‌؟

من سیاسی نیستم، من یک هنرمندم، هنرمندی که شاید به جو سیاسی هم فکر کند و به وسیله کاریکاتور یا هر چیز دیگری سیاسی هم نقاشی کند ولی نمی‌توانم تحلیل سیاسی بدهم و بازی سیاسی را به عنوان یک هنرمند در شرایط حاضر به شدت غیر‌انسانی می‌دانم.

در حال حاضر دیگر پناه‌جویان با شرایطی که الان به وجود آمده کار خاصی انجام می‌دهند. وضعیت جنازه آقای محمد رهسپار چه خواهد شد و چه اتفاقی می‌افتد؟

جنازه ایشان را همان دیشب از «هایم» خارج کردند و الان بچه‌ها به شدت ملتهب هستند چون این جوان واقعن بسیار جوان سالم و با‌اخلاقی بود. این جوان حتا سیگار هم نمی‌کشید و حتا تحت تاثیر جاذبه‌های کاذب غربی هم قرار نگرفته بود. کوچک‌ترین خواسته او تعیین یک زندگی جدید بود. خانواده او تقاضا کردند که این قضیه رسانه‌ای نشود اما این موضوع شخصی نیست بلکه جنبه اجتماعی و انسانی پیدا کرده است. وقتی از محمد رهسپار صحبت می‌کنیم نمی‌دانیم کیست و می‌گوییم او خودکشی کرد، وقتی از یک ایرانی حرف می‌زنیم مو به تن‌مان سیخ می‌شود و هنگامی که می‌گوییم یک پناه‌جو خود را دار زد قلب‌مان در سینه می‌تپد چون این دیگر بحث انسانی و حقوق انسانی است و موضوع فردی و ایرانی بودن نیست. تمام هم‌اتاقی‌ها و دوستان در این‌جا سعی بر اطلاع‌رسانی دارند تا همه بدانند چه اتفاقی افتاده است.

نام شهر و محلی که وی در آن‌جا بوده چیست؟

شهر «وورتسبورگ» (Würzburg) در ایالت بایرن در پناه‌گاه «گ او» که حدود پانصد پناهنده دارد و در هر اتاق 25 متری حدود پنج نفر زندگی می‌کنند. بعضی‌ها حدود ده سال است که در این شرایط در حال زندگی هستند. آقای رهسپار حتا جواب منفی هم نگرفته بود اما شرایط این‌جا از نظر او شاید آن‌قدر غیر‌انسانی بود که حتا نتوانست پس از هفت ماه منتظر جوابش شود. اما این دلیل نیست که بگوییم او اراده‌ی ضعیفی داشت، شاید می‌توان گفت شرایط این‌جا برای یک انسان حتا برای یک هفته نیز تحقیر‌آمیز است. من به شجاعت و عزت‌نفس او احترام می‌گذارم که نتوانست این تحقیر را تحمل کند.

فعالیت شما در چه زمینه‌ای است؟

من محمد حسین تهرانی هستم و حدود سی سال در تهران فعالیت فرهنگی، هنری و آموزشی داشتم و حدود سه سال پیش به دلایل مشکلاتی به آلمان پناهنده شدم و در این سه سال تنها عشق به هنر من را زنده نگه داشته است. هر روز فقط با نقاشی و هنرم خود را زنده نگه می‌دارم و هیچ امیدی نیز به آینده ندارم.

—————–

آقای شوهانی توضیح دهید که آقای رهسپار در چه وضعیتی و به چه دلیلی خود را حلق‌آویز کرده است؟

ایشان نزدیک هفت ماه پیش به آلمان آمدند و در ایران مشکل سیاسی داشتند و می‌گفت: «هر آن‌چه من در دادگاه گفتم را قبول نکردند.» در این‌جا با توجه به شرایط بد «هایم» به مشکلات روحی روانی دچار شد. آلمانی‌ها به خصوص در این شهر و ایالت بایرن برخوردهای خوبی با پناهنده‌ها ندارند و به ضد‌پناهنده بودن معروف هستند. همه این‌ها روی او تاثیر گذاشته بود و همیشه می‌گفت: «فکر می‌کردم از بدبختی و شرایط بد سیاسی رها شدم اما این‌جا بدتر از ایران شده است.» چند بار و هم‌چنین روز پیش از خودکشی نیز به پزشک مراجعه کرد. معمولن بیمارستان افرادی که مشکلات روحی روانی دارند را نگه می‌داشت اما متاسفانه دیروز او را بدون این‌که ماشین یا آمبولانسی به در کمپ بیاید، او را مرخص کرده بودند.

دیشب ما از این موضوع خبردار شدیم و به اتاق او رفتیم که در ابتدا در اتاق باز نمی‌شد، بعد به دنبال سکیوریتی رفتیم و سپس پلیس آمد که نتوانستند در را باز کنند و در نهایت آتش‌نشانی در را باز کرد و دیدیم او با ملحفه تخت خود را حلق‌آویز کرده است.

برخورد دولت آلمان با پناه‌جویان ایرانی و در کل پناه‌جویان به چه صورتی است؟

برخورد آن‌ها به خصوص در مورد ایرانی‌ها بسیار افتضاح است. بدترین شرایط را ایجاد کردند و قانونی دارند که می‌گویند ایرانی‌ها را بر نمی‌گردانیم اما برخوردی دارند که خود پناه‌جو مجبور شود درخواست دهد تا به ایران باز گردد.

من حدود یک‌سال‌و‌نیم است که در آلمان و اروپا به سر می‌برم و هیچ جوابی به من ندادند. من در سازمان مجاهدین در عراق بودم‌، در «یو ان» و طبق نظر صلیب سرخ قرار داشتم اما هیچ جواب منفی یا مثبتی به من نمی‌دهند. حتا وقتی می‌خواهیم یک نامه را از پست‌خانه بگیریم نیز برخورد بدی دارند تا حدی که می‌ترسیم بپرسیم که آیا نامه‌ای برای ما آمده یا خیر.

در کمپ ایالت بایرن که شما هستید، چند نفر پناه‌جو و چه تعداد ایرانی هستند؟

این‌جا حدود پانصد نفر پناهنده دارد که نزدیک به 60 نفر ایرانی هستند.

آیا اجازه خروج از کمپ دارید؟

بله این اجازه که از صبح تا شب از کمپ خارج شویم را داریم اما مسافت بین کمپ تا شهر حدود شش کیلومتر است که روزانه با اتوبوس نزدیک به چهار یورو هزینه می‌شود و حقوقی که ماهانه پرداخت می‌کنند 40 یورو است، اگر در ماه سه بار به شهر برویم دیگر پولی نمی‌ماند. پیش از یک سال اجازه کار هم به ایرانی‌ها نمی‌دهند. پس از یک سال تنها دو ساعت اجازه کار می‌دهند. از یک طرف مشکل زبان وجود دارد و از طرف دیگر کار دو ساعته پیدا نمی‌شود چرا که به افراد تمام وقت برای کار نیاز دارند. حتا به افغانی‌ها نیز اجازه کار می‌دهند اما تنها ایرانی‌ها تنها دو ساعت اجازه کار دارند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,