Saturday, 18 July 2015
29 September 2020
هفت‌سنگ- قسمت ششم

«بازی‌های دهه‌ی ۶۰ در فضای مجازی»

2012 February 01

رضا حاجی‌حسینی/ رادیو کوچه

مشغول بازی در فضای مجازی بودم و از این صفحه به آن صفحه سرک کشیدن، که ناگهان دیدم در دهه‌ی شصتم و یکی می‌گوید: «سلام دوستان…»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

حالا شما دارید می‌فرمایید که ای خالی‌بند، در دهه‌ی 60 فضای مجازی کجا بود که تازه یکی هم بپرد بیرون و بگوید سلام؟ من هم عرض می‌کنم که بله،‌ حق با شماست، آن هم مثل برخی آمارها در ایران که وقتی عددها را با هم جمع می‌کنی، می‌شود بیش از 100 و چند درصد. ولی، اما… اما، ولی… درست است که در دهه‌ی 60 فضای مجازی نبود، اما در فضای مجازی که دهه‌‌ی 60 بود. یعنی هست. عبارتی که خواندید چیزی است در این مایه‌ها که «جیک جیک مستونت بود/ فکر زمستونت بود؟» البته هیچ ارتباط منطقی یا حتا غیر‌منطقی میان دهه‌ی 60، فضای مجازی، جیک جیک مستون، فکر زمستون و … وجود ندارد یا اگر دارد ما متاسفانه تا این لحظه متوجه آن نشده‌ایم.

القصه، ما هم‌چنان مشغول بازی در فضای مجازی دهه‌ی 60 هستیم و همان دوست‌مان که گفته بود سلام دوستان، حالا دارد می‌گوید: «بی‌مقدمه بگویم، مدتی است وقتی برای جوان‌ترها از جوانیم و شرایط روزگار آن دوران می‌گویم، با نگاه‌های ناباورانه و پرسش‌های از سر تردید مواجه می‌شوم. جالب‌تر این‌که برخی از هم‌دوره‌های خودم هم دچار فراموشی گشته‌اند و همین بیست، سی سال پیش را از یاد برده‌اند.»

سرمان را بلند می‌کنیم تا کمی دقیق‌تر ببینیم ما کجا داریم بازی می‌کنیم که می‌بینیم آمده‌ایم به وبلاگ یک دهه‌ی شصتی که قرار گذاشته از زندگی در این دهه‌ی کذایی بگوید: «این وبلاگ فقط به یادآوری آن روزها می‌پردازد و بس. قصد توهین به هیچ‌کس و عقیده‌ای را ندارم، اما می‌دانم یادآوری آن روزگار برای کسانی توهین‌آمیز است. دیگران هم می‌توانند خاطرات آن دوره را برایم بفرستند که تحت موضوع دیگران در وبلاگ منتشر خواهد شد.»

می‌بینید دهه‌ی شصتی‌ها چه آدم‌های باحالی هستند؟ نه واقعن می‌بینید؟ خب حالا که می‌بینید یک کمی یاد بگیرید اقلن. این دوست ندیده و نشناخته اما در کل نشسته و حرف‌های ما را نوشته. یعنی از بازی نوشته و همه‌ی حرف‌هایی را که قرار بود ما به شما بگوییم، خودش یک‌تنه گفته و نه فقط گفته که حتا نوشته. حالا ما هم حرف‌های او را می‌نویسیم تا نوشته باشیم:

«در دهه‌ی 60 که هنوز کوچه‌ها و خیابان‌هاى فرعى به تصرف انبوه ماشین‌هاى پارک شده در‌نیامده بود، کوچه محل مناسبى براى بازی‌هاى دست‌جمعى بچه‌ها بود. بازی‌هایی که هنوز هم اسم‌شان وجود دارد ولى به علت نبود فضاى مناسب، به فراموشى سپرده شده‌اند. از کوچه‌ها و خیابان‌هاى فرعى تهران و شهرستان‌ها که رد مى‌شدى، اغلب حلقه‌ی بسکت یا خط‌کشى زمین گل کوچیک و والیبال دیده مى‌شد. بدمینتون هم از بازی‌هاى کوچه بود. جدا از این ورزش‌ها، بازی‌هایى مثل هفت‌سنگ، لى‌لى، تیله‌ بازی (که همان بیلیارد زمینى بود) گل یا پوچ، دوز بازی، بادبادک بازی، منچ و مار-پله، سر‌نخ، مسترمایند، خط- نقطه، اسم- فامیل و … هم مطرح بود. در محله‌ها و نقاط سنتى‌تر، الک‌دولک (پلاچفته) و گرگم به هوا و شاه-‌وزیر هم بازى مى‌شد.

بعضى از این بازی‌ها نشستنى بود و مناسب براى ساعت‌هاى داغ که بچه‌ها روى سکوى خانه‌اى یا سایه‌ی خنک درختى یا در گوشه‌ی حیاط یا زیر‌زمینى بى‌سر و صدا مشغول بازى مى‌شدند. بازی‌هاى بدو بدو معمولن عصر و غروب آفتاب با هیاهو و سر و صدا انجام مى‌شد.

در گل کوچیک اگر تعداد نفرات براى بازى کافى نبود، یک گله یا شوت یک‌ضرب بازى مى‌شد. از مکافات بزرگ بازی‌هاى کوچه، افتادن توپ به حیاط خانه‌ها بود. از بدبختى بچه‌هاى کوچه همیشه هم توپ به خانه‌ی بد‌اخلاق‌ترین و عصبى‌ترین اهالى کوچه مى‌افتاد و پس گرفتنش هم واویلا بود.

یار‌کشی، جر زنى، رجز خوانى، کتک‌کارى، قهر و آشتى، شلوار سوراخ شده، دست و پاى زخمى، دمپایی پاره، خون دماغ و پارچ آب یخ، همه و همه از حواشى لذت‌بخش بازى در کوچه بود.»

دیدید چه بازی‌های جالبی داشتیم ما دهه‌ی شصتی‌ها؟ بازی‌هایی که خودمان هم حتا نام بعضی‌ها‌ی‌شان را نشنیده‌ایم، چه رسد به این‌که بازی‌شان کرده باشیم.

در آخر گفته باشیم ‌که آقای «صائب تبریزی» می‌فرمایند:

ریخت چون دندان، امید زندگی بی‌حاصل است/ مهره چون برچیده شد بازی به آخر می‌رسد

این هم شرح حال ما که مهره‌های‌مان برچیده شده‌اند و گویا به آخر بازی رسیده‌ایم.

این روزها سال‌گشت بازی انقلاب در ایران است. بازی‌ای که زندگی ما دهه‌ی شصتی‌ها را متحول کرد و البته هم‌چنان هم ادامه دارد. تا باشد از این بازی‌ها.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,