Saturday, 18 July 2015
26 January 2021
یادداشتی بر ژورنالیسم ایرانی

«ژورنالیسم ایرانی و اکتیویسم انقلابی»

2009 December 24

مهدی جامی

در این‌که حوزه ژورنالیسم باید متمایز از اکتیویسم سیاسی و اجتماعی باشد، من تردیدی ندارم. اما این‌که این دو حوزه به هم آمیخته‌شده و می‌شود یکی به این دلیل ژرف‌ساختی است که بنا به آن عادت ذهنی داوری و رفتار می‌کنیم که بدان آلوده شد‌ه‌ایم، یعنی گم‌کردن تعریف‌‌ها و تبیین نقش‌‌ها؛ پیامد زندگی در جامعه‌ای که در این سی ساله بسیاری از مفاهیم در آن شناور شده و از تعریف خود بیرون شد‌ه‌اند. دلیل روساختی‌اش هم به نقشی که روزنامه‌نگاری در جامعه ما پیدا کرده برمی‌گردد. نقشی که در بیشتر جا‌ها با روزنامه‌نگاری به معنای یک حرفه مستقل هم‌خوانی ندارد.

بعد از آن‌که تصوری از اکتیویسم به دست آوردیم راحت‌تر تصدیق خواهیم کرد که از ژورنالیسم فاصله دارد؛ گرچه ممکن است از «ژورنالیسم ما» نداشته باشد – زیرا اصلن معلوم نیست که اگر در عالم ارزش‌ها و روش‌ها دو موضوع از هم جدا باشند در «عالم واقع ما» نیز هم‌چنان جدا بمانند

بنابرین بهتر است اول از خود بپرسیم اکتیویسم چیست؟ بعد از آن‌که تصوری از اکتیویسم به دست آوردیم راحت‌تر تصدیق خواهیم کرد که از ژورنالیسم فاصله دارد؛ گرچه ممکن است از «ژورنالیسم ما» نداشته باشد – زیرا اصلن معلوم نیست که اگر در عالم ارزش‌ها و روش‌ها دو موضوع از هم جدا باشند در «عالم واقع ما» نیز هم‌چنان جدا بمانند.

این یادداشت در روزی نوشته می‌شود که گروهی از ایرانیان در کپنهاگ جمع شده‌اند تا به حضور احمدی‌نژاد، رباینده انتخابات خرداد اعتراض کنند. این نمونه خوبی است برای این‌که بدانیم اکتیویسم چیست. هم‌زمان گروه‌های دیگری نیز در همان شهر جمع آمده‌اند تا به سیاست‌ها و سیاستمدارانی اعتراض کنند که بانیان گرم‌شدن زمین‌اند. این هم نمونه‌ای از اکتیویسم است. به طور طبیعی هیچ ژورنالیستی به عنوان ژورنالیست در این جایگاه قرار نمی‌گیرد. ده‌ها ژورنالیست در کپنهاگ هستند و ممکن بسیاری از آن‌ها موافق معترضان باشند، اما کار و نقش آن‌ها «اعتراض خیابانی» نیست.

نمونه دیگری که این روز‌ها خبرش در همه‌جا پیچیده ماجرای مردان روسری‌پوش ایرانی است. بسیاری از مردان و پسران جنبش سبز روسری پوشیدند و به این ترتیب به نوعی عمل و اقدام سیاسی دست زدند در حمایت از یک دانشجوی زندانی. این اکتیویسم است. اما ژورنالیست‌ها موضوع را خبر کردند و پوشش دادند تا به رسانه‌‌های بزرگ راه یافت. ژورنالیست‌های مرد روسری سر نکردند. اما حرکت روسری‌پوشان را خبر کردند. نقش آن‌ها پوشیدن روسری نبود. پوشش «روسری پوشیدن مردان» بود. ممکن است پوشش خبری به کار مردان روسری‌پوش وسعت داده و دیگرانی را تشویق کرده باشد که به آن‌ها بپیوندند. این درست است. اما هدف روزنامه‌نگار الزامن این نیست. این نقطه عزیمت او نیست. هدف او هم نیست.

ممکن است روزنامه‌نگاری هم‌زمان اکتیویست هم باشد و این دو حوزه را به هم پیوند بزند؟ ممکن که ممکن است. اما نتیجه آن روزنامه‌نگاری خوبی نخواهدبود. توضیح‌اش خیلی پیچیده نیست. این دو حوزه یکی توصیفی است یکی تهییجی و تحریکی. من زمانی در پاسخ به اعتراض مخاطبان رادیو زمانه در نحوه پوشش خبر یک ناآرامی‌ در دانشگاه تهران نوشتم: فرق است بین این‌که بگوییم «دانشگاه تهران ناآرام است» یا بگوییم «دانشگاه تهران کلید اعتراضات دانشجویی را زد» (که تیتر یکی از وب‌سایت‌ها بود). اولی خبر است و ژورنالیسم و دومی ‌تحریک و اکتیویسم.

20091224-soc-journalismeirani

اکتیویست‌‌ها از سنت چپ سیاسی می‌آیند. طیف بسیج‌گری آن‌ها از مبارزات سبز‌های محیط زیستی و نافرمانی مدنی و اعتراضات بی‌خشونت تا هک‌کردن وب‌سایت‌هایی که نامطلوب می‌شمارند گسترده است. آن‌ها از رسانه استفاده می‌کنند؟ البته. اکتیویست‌‌ها هر جا که باشند به رسانه نزدیک‌اند. آن‌ها از هر رسانه خرد و کلانی که بتوانند، برای رساندن صدای خود استفاده می‌کنند. شش ماهه پس از انتخابات خرداد از این بابت مثال کم ندارد. اسکناس‌نویسی نوعی اکتیویسم است. دیوارنویسی و شعارنویسی اکتیویسم است. هر نوع کار جمعی و گردهمایی با بلند کردن پلاکارد و سر دادن شعار اکتیویسم است. اکتیویسم هنر سازمان‌دهی و جهت‌دهی به افراد جامعه برای اقدام سیاسی و دست کم اعتراض یکدست با شعار‌های شناخته‌شده و واحد است. و این‌ها اختصاص به جوامع استبدادی ندارد. در اروپا مثلا دیوارنویسی در قالب گرافیتی یکی از رسانه‌‌های شایع برای گروه‌های معترض است.

در یک نگاه، امروزه همه اکتیویست‌‌های ایرانی در رسانه‌‌هایی مانند فیس‌بوک و توئیتر پایگاه دارند. آن‌ها نقش مهمی‌ در رساندن صدای مردم ایران به جهان داشته‌اند و دارند. همه آن‌ها که فعالانه به گرفتن فیلم موبایلی و آپلود آن در شبکه جهانی وب مشغول‌اند بی‌گمان اکتیویست‌‌های قابل تحسینی هستند. آن‌ها توانسته‌اند برای رسانه‌‌های مختلف خوراک تهیه کنند و در اکثریت قریب به اتفاق موارد جای خالی روزنامه‌نگاران حرفه‌ای را در صحنه پر کرده‌اند. با این‌همه کار آن‌ها را همواره باید از نگاه ژورنالیستی با نقد و احتیاط نگریست. باید به آن‌ها آموزش داد که فیلم‌های بهتری بگیرند تا بتواند شاهد عینی دقیق‌تری از وقایع باشد. آن‌ها اکتیویست‌اند. ممکن است شماری از آن‌ها بتدریج به ژورنالیسم علاقه‌مند شوند. اما تا آن زمان آنچه تولید می‌کنند همیشه ماده خام ژورنالیسم است و محکوم است به این‌که با قواعد ژورنالیستی سنجیده‌شود. آیا به این ترتیب حکم کرده‌ایم که روزنامه‌نگاری شهروندی با اکتیویسم آمیخته است؟ به لحاظ نظری نه. اما در تجربه ماه‌های اخیر که دوره شکوفایی این نوع روزنامه‌نگاری در ایران است واقعن جز اکتیویسم نبوده‌است.

ظهور این خصیصه اکتیویستی در وب‌سایت‌های ایرانی کاملن آشکار است. روزنامه‌‌ها و مجلات هم از ‌آن بی‌بهره نیستند. نمونه‌‌هایی مثل کیهان نمونه دست راستی از اکتیویسم سیاسی است

اما صحنه روزنامه‌نگاری حرفه‌ای ایران چگونه است؟ آیا آن‌چه می‌گوییم در روزنامه‌نگاری ایرانی رعایت می‌شود؟ به مقدار زیادی نه! ظهور این خصیصه اکتیویستی در وب‌سایت‌های ایرانی کاملن آشکار است. روزنامه‌‌ها و مجلات هم از ‌آن بی‌بهره نیستند. نمونه‌‌هایی مثل کیهان نمونه دست راستی از اکتیویسم سیاسی است. رسالت را هم می‌توان به آن افزود. روزنامه‌‌هایی مانند ایران هم به نسبت‌ و در دوره‌‌هایی، از آن دو کم نمی‌آورند. گروه نوپدیدی هم هستند که اصلن شب‌نامه‌اند و دربست در خدمت پروپاگاند سیاسی.

به عبارت دیگر، باید سوگ‌مندانه گفت آن‌چه به نام روزنامه‌نگاری ایرانی می‌شناسیم بیشتر اکتیویسم سیاسی است. سوگمندی‌اش نه به این خاطر است که اکتیویسم امری منفی است. اصلن. بلکه از این رو است که در پوست روزنامه‌نگاری رفته‌است. چنان‌که ما انگار ناگزیز هستیم روزنامه‌نگاری را از نو بنیاد کنیم! یعنی آن‌قدر از آن دور شده‌ایم که بازگشت به آن مانند احیای آن است. ریشه‌‌ها و میوه‌‌هایی اینجا و آنجا داریم. همشهری توانسته‌است به میزان قابل توجهی در روزنامه‌نگاری موفق باشد. حتی اگر آن را نمونه روزنامه‌نگاری جهت‌دار بدانیم باز با اکتیویسم متفاوت است. شرق نمونه دیگری بود. و شماری از روزنامه‌‌ها و مجلات دوره اصلاحات یا پیش‌تر مثل پیام امروز. یا حتی روزنامه‌ای مثل حوادث.

در جامعه ملتهب ایرانی، روزنامه‌نگاری آفت‌های متعددی دارد. زیرا کار روزنامه‌نگاری جای بسیار کار‌های دیگر را گرفته، یا چون آن کار‌ها شدنی نیست روزنامه‌نگاری ناچار نقش آن را بر عهده گرفته است. اما به‌تدریج آن نقش‌های فرعی اصلی‌شده و روزنامه‌نگاری گم شده‌است. فعالیت صد‌ها روزنامه‌نگاری که با الفبای خبرنویسی و گزارش‌نویسی آشنا نیستند، نمی‌توانند مصاحبه کنند یا تحلیلی واقع‌بینانه بنویسند، مساله‌شناسی و خبرگزینی‌شان نقطه کور بسیار دارد، خبر را دور و بر خود می‌بینند و تشخیص نمی‌دهند، روزنامه‌نگاری جستجوگر را نمی‌شناسند و به منابع محدودی بسنده می‌کنند، … و حتی با زبان فارسی به‌خوبی آشنا نیستند و امکانات این زبان را نمی‌شناسند و البته به نوبه خود با زبان‌‌های فرنگان هم آشنا نیستند و ترجمه‌‌هاشان آب نکشیده می‌شود، همه این‌ها نشان می‌دهد که روزنامه‌نگاری به عنوان یک حرفه با اصول روشن و با تربیت مشخص هنوز در ایران فراگیر نشده و جا نیفتاده و به رسمیت شناخته نشده‌است. در واقع، اینجا هنوز تقسیم کاری که باید بین اکتیویست‌ها و ژورنالیست‌ها پیدا شود اتفاق نیفتاده‌است. یا بگوییم روزنامه‌نگار آن شانی را که باید مستقل از سیاست و دولت داشته باشد به دست نیاورده و شان خود را از سیاست و دولت می‌گیرد. و طبیعی است که این روزنامه‌نگاری بنیاد‌های آموزشی مناسب هم نداشته باشد یا اگر دارد کارآمد نباشد تا این افت کیفیت را که قابل درمان است درمان کند.

می‌توانیم بگوییم ژورنالیسم ما دارد فارغ از اکتیویسم نفس می‌کشد و تولید می‌کند و پیش می‌رود

هرگاه ما روزنامه‌نگارانی دیدیم و داشتیم که فراغت داشتند تا برای گزارشی به سفر اکتشافی بروند، به تیتر خوب و لید و متن و گزارش خود فکر کنند، در خدمت کار و گزارش‌شان باشند و خود را سانسور نکنند و بفرموده ننویسند و استقلال رای داشته باشند، همه چیز را سیاسی نکنند اما به همه چیز سیاست کار داشته باشند، از درس و بحث روزنامه‌نگاری طفره نروند و بیاموزند و بیاموزند، برای خود حوزه تخصصی تعریف کنند و هم‌زمان به رسانه فکر کنند و امکانات رسانه‌ای را که در اختیار دارند بشناسند و گسترش دهند و با جامعه ارتباطی موفق و قابل اعتماد برقرار کنند -کاری که در نمونه‌‌هایی چند در ایران اتفاق افتاد اما ادامه نیافت یا به محافظه کاری افراطی گرایید- می‌توانیم بگوییم ژورنالیسم ما دارد فارغ از اکتیویسم نفس می‌کشد و تولید می‌کند و پیش می‌رود. و این البته کار فرد تنها نیست. ایجاد پارادایم‌‌های تازه و امکان‌های خودآموزی و آموزش ضمن کار و نقد دایمی، ‌وظیفه نهاد‌های رسانه‌ای جاافتاده است. اندیشیدن به رسانه و عمومی‌ کردن مباحث آن باید یکی از اولویت‌های هر رسانه‌ای باشد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,