Saturday, 18 July 2015
25 January 2021
نگاهی به آثار ساناز زارع ثانی

«دختر خلف آب»

2009 February 02

حسین منصوری

برای سنجیدن کیفیت یک اثر ادبی چه بسا ترجمه‌ی آن اثر به زبانی دیگر یکی از بهترین سنگ محک‌ها باشد. من برای آزمایشِ بیشتر کیفیتِ شعر ساناز از این سنگ محک نیز یاری جستم و در کمال تعجب دیدم که شعر ساناز به راحتی از فیلتر ترجمه گذشت …

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«ساناز زارع‌ثانی» تا به امروز شعرها و نوشته‌هایش را در دو وبلاگ اینترنتی خود با نام‌های «شعرهای پنهانی‌من» و «خلواره‌ها» منتشرکرده‌است و دفتر حاضر نخستین مجموعه‌ای است که از آثار او منتشر می‌شود. از این رو یک معرفی اجمالی پیرامون شعر و احوالات او ضروری است.

20091224-cul-sanazzaresanibook1

اگر بخواهیم از شعرهایش کمک بگیریم تا این معرفی کمی سریع‌تر و حقیقی‌تر صورت پذیرد می‌بینم که او خود را به ما به‌عنوان «دختر خلف آب» معرفی می‌کند، دختری که «طعم ریواس» می‌دهد. وقتی زمزمه‌اش را می‌شنویم، اگر به تعریف او شک نکنیم، احساس می‌کنیم که دارد مثل پیچک از جانمان بالا می‌رود. من نخستین بار که زمزمه‌ی آرام او را لابلای سطرح‌ها و صوت‌ها و در فضای خالی بین خطوط شنیدم چنین احساسی داشتم. احساس کردم به سرابی مناسب برای بیابان خویش برخورده‌ام. و وقتی شنیدم که می‌گفت «من از اهالی تمام پنجره‌ها بی‌قرارترم» صدای «پری کوچک غمگینی» به گوشم خورد که «در اقیانوسی مسکن» داشت و می‌گفت: «من از نهایت شب حرف می‌زنم.» این شباهت به حس و بیان فروغ می‌تواند در وهله‌ی نخست نوعی تقلید استنباط شود، ولی اگر قدری منصفانه گوش دهیم و عجولانه قضاوت نکنیم میبینیم که او به خودش نیز شباهت دارد، یعنی آنچه که به گوش ما آشنا می‌رسد تقلید نیست، بلکه به تشخیص من تاثیر است، و تاثیرپذیری امری اجتناب‌ناپذیر و جزو لاینفک سخنوری است و هیچ سراینده‌ای از آن مصون نبوده و نمی‌تواند باشد. هر سراینده‌ای که زبان می‌گشاید خواهی‌نخواهی تحت تاثیر بیان و حال و هوای حاکم بر شعر شاعری که متاثرش ساخته سخن خود را آغازمی‌کند، موردی که مثال‌هایش را چه در شعر ایران و چه در شعر مغرب‌زمین بیشمار می‌توان برشمرد. برای مثال وقتی خواجو می‌گوید:

خرم آن روز که از خطه‌ی کرمان بروم

دل و دین داده ز دست از پی جانان بروم

ما هیچ‌گونه ایرادی به حافظ نمی‌گیریم وقتی می‌گوید:

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

و یا وقتی خواجو می‌گوید: «خیز تا رخت تصوف به خرابات بریم» و حافظ می‌گوید: «خیز تا خرقه‌ی صوفی به خرابات بریم» این شباهت در بیان صرفن بخاطر تاثیرپذیری و گرایش او به شیوه‌ی سخنوری و نگاه خواجو بوده‌است. چه بسا بدون این تاثیرپذیری حافظ امروز در چنین جایگاه رفیعی قرار نمی‌داشت. حتی وقتی از اسحاق نیوتون پرسیدند که تو چگونه به چنین جایگاه بلندی دست یافتی پاسخ می‌دهد که من بر دوش غول‌ها سواربوده‌ام. بدون این تاثیرپذیری هیچ‌گونه اعتلایی در هیچ‌یک از زمینه‌های معرفتی صورت نمی‌پذیرد. شعر نیز از این امر مستثنی نیست. در شعر ساناز آنچه به باور من باید پایه‌ی قضاوت قرارگیرد تاثیرپذیری او از شیوه‌ی بیان، درک شعری و یا نگاه سراینده‌ی محبوبش به زندگی درونی و بیرونی نیست، بلکه باید دید آنجایی که او در کلامش به هیچ‌کس بجز به خودش شباهت ندارد تا چه حد پتانسیل و درون مایه برای رشد و اعتلا نهفته است.

خیال‌پردازی با واژه‌ها و استعداد سرودن شعر خیلی زود در او بروز کرده‌است. او متولد سال ۱۹٨۰ در شهر «سراب» است و اولین شعرهایش را در نه سالگی سروده و چند لوح تقدیر نیز از طرف دبستان «ارم» سراب که در آن درس می‌خوانده دریافت کرده‌است. در یازده سالگی او را به خاطر استعداد ذاتی‌اش به «کانون شعرای سراب که مدیریت آن را آقای مهدی مجاور عهده‌دار بوده سپردند تا در کلاس‌های این کانون شرکت کند، شعرهایش را بخواند و با ریزه‌کاری‌ها و دقایق فنی شعر بیشتر آشنا شود. در هجده سالگی و پس از پایان دوره‌ی دبیرستان به تهران می‌رود، در دانشگاه تهران به تحصیل رشته‌ی علوم ارتباطات می‌پردازد و شعرهایش را برای اولین بار در مطبوعات و جراید دانشگاهی، مشخصن در نشریه ی «قلم سبز»، به چاپ می‌رساند و مورد توجه قرارمی‌گیرد، به طوری‌که از او دعوت به عمل می‌آید در تاریخ ۱٣ آوریل ۱۹۹۹ در شب بزرگداشت فریدون مشیری در دانشگاه علوم پزشکی تهران حضور یابد و شعر بخواند. ساناز در آن شب شعری را که با عنوان «بی تو» و با الهام از شعر «کوچه» مشیری سروده‌است می‌خواند و از طرف شخص مشیری مورد تشویق قرارمی‌گیرد. مشیری به او می‌گوید: «شعرخواندن و حس شعری شما مرا به یاد فروغ انداخت، فقط امیدوارم عمرتان مثل او کوتاه نباشد.»

ازدواج و آغاز زندگی زناشویی در سال ۲۰۰۰ میلادی فصل تازه‌ای را در کار شعری او می‌گشاید. ساناز در این دوره از زندگیش از شعر به عنوان وسیله‌ای برای ابراز گلایه‌هایش سود می‌جوید، گلایه‌هایی که بیشتر به اختلاف بین زن و مرد اشاره دارند و هم‌چنین به کشمکش میان زن راوی شعر و جامعه‌ی مردسالار. او در این فصل با لحنی نرم اما صریح و بیانی ساده و بدور از تصنع و بندبازی‌های کلامی در قالبی که بیشتر سنتی و مفاعیلی هستند سخن و درددل‌هایش را مطرح می‌سازد و شعرهایی از قبیل «کاش می‌شد، «انکار»، «اهل این حوالی» و «یادش بخیر» را می‌سراید.

دوره‌ی دوم کار شعری ساناز پس از جدایی و پایان زندگی مشترک آغازمی‌شود و تا به امروز ادامه می‌یابد.

در این فصل شعرهای در قالب عروضی کم‌تر به چشم می‌خورند و در عوض بیشتر شعرهایی می‌بینیم که با وزن‌های آزاد قالب‌ریزی شده‌اند. تغییراتی که حال در قالب و محتوای شعر او دیده می‌شود حکایت از آن دارد که شاعر می‌خواهد به یاری شعر از موقعیت جدید خود در مقابل اتهامات و مشکلاتی که شرایط اجتماعی و فرهنگی ایران برای یک زن مطلقه فراهم می‌آورد با لحنی صریح و آغشته به طنزی تلخ دفاع کند. او با فریادهای در گلوخفته و اعتراضات شاعرانه‌ی خود اوضاع ناهنجار اجتماعی و سیاسی حاکم بر سرزمین خود را به چالش می‌کشد و حتا در عاشقانه‌هایی که می‌سراید سعی دارد این اعتراضات را با تردستی و ظرافت کامل با تجربه‌های عاشقانه‌ی خود درآمیزد. این آمیزش دو مفهوم سیاسی و عاشقانه می‌تواند بیانگر این نکته باشد که شاعر می‌کوشد حکایت عاشقانه‌ی خود را با رنج تجربه‌ی یک رابطه‌ی دیگر (یعنی رابطه با جامعه ) ترکیب کرده و با مخاطب خود در میان بگذارد. قضاوت‌کردن در مورد شعرهای عاشقانه‌ی ساناز قدری دشوار است، چرا که خواننده وقتی این شعرها را می‌خواند احساس می‌کند که مخاطب او فرد مشخصی نیست، بلکه معشوقی ست دست نخورده، ثابت، همیشگی و بیش از این ها تخیلی و آرمانی. شاید بتوان این‌گونه گفت که معشوق در دنیای عاطفی ساناز ارتباطی به موجودیت و ماهیت شخص مشخصی ندارد و تنها دغدغه‌اش ساختن و آفریدن دنیای حسی خودش است. گواه من برای این ادعا شعر «این صدای شکستن از کجاست» می‌باشد. در این شعر خودش به این پرسش که چرا این همه «تو» را مخاطب قرارمی دهد پاسخ می‌دهد:

می‌دانی چرا به جان تو اینقدر می‌پیچم؟

گفته بودم که من طعم ریواس می‌دهم

و ساقه‌هایم از ریشه پیچک‌اند.

ساناز حرفش را خیلی راحت، روان و طبیعی بیان می‌دارد، گویی دو پند فروغ را، که دفتر حاضر را نیز به پاس آن‌چه از فروغ آموخته به او تقدیم‌کرده، به خوبی به کار بسته‌است: یکی این که شعرت را صادقانه بگو و نه فاضلانه، و دیگر این‌که سعی کن با ریتم کلمات یک حرکت کلی به وجود بیاوری که شنیدنی باشد، یعنی در گوش تبدیل به یک نوع وزن شود. اما راحتی و روانی کلام ساناز باعث می شود که خواننده گاهی از مصرعی به مصرع دیگر بغلتد و جلو رود بی‌آن‌که به آن‌چه خوانده یا شنیده توجهی عمیق و نقادانه نشان دهد، برای مثال شاید این پرسش را پیش خود مطرح نسازد که ساناز چرا می گوید «من طعم ریواس می‌دهم»؟ به راستی چرا ریواس؟ آیا انتخاب کلمه‌ی «ریواس» اتفاقی بوده یا عمدی؟ پاسخ این است که خیر اتفاقی نبوده و شاعر کاملن آگاهانه از این کلمه استفاده کرده است. این کلمه اشاره‌ای‌ است به یکی از قدیمی‌ترین اسطوره‌های ایران باستان که متاسفانه از یادها رفته و زمانی به اسطوره‌ی «مشی و مشیانه» شهرت داشته‌است. مشی و مشیانه در فرهنگ اساطیری ایران باستان نخستین جفت بشر به شمار می‌رفتند که به شکلی افسانه‌ای متولد شده بودند. در اسطوره آمده‌است: هنگامی که کیومرث را گاه میرش و تسلیم‌کردن جان به جان آفرین فرارسید بر پهلوی چپ خویش بر زمین افتاد و در واپسین دم حیات نطفه‌ی زنده و بالنده‌اش که سرخگون بود بر زمین ریخت و هنگامی‌که بر آن پرتوی پاک و تابناک مهرشید بتابید آن را شفاف و پاکیزه گردانید و باروری بخشید. پس از گذشت چهل سال از این نطفه دو گیاه ریواس بردمیدند که در آغاز چنان به‌هم‌پیچیده و درهم تنیده‌بودند که بازوانشان از پشت به شانه‌هایشان آویخته و پیکرهاشان به هم چسبیده بودند. این دو سپس رخسار بشری یافتند و روح انسانی در کالبد گیاهی شان دمیده‌شد و مشی و مشیانه نام گرفتند. برخی از پژوهش‌گران این گیاه ریواس را که مشی و مشیانه از آن به وجود آمدند از رده‌ی گیاهی می‌دانند که امروز مهرگیاه نامیده می‌شود. مشی نماد مرد و مشیانه نماد زن است. این اسطوره در مغرب زمین نیز موجود است و به اسطوره‌ی «آنیما و آنیموس» شهرت دارد. در روانشناسی یونگ آنیما نماد روح یا شخصیت زنانه در مرد و آنیموس نماد روح یا شخصیت مردانه در زن است.

20091224-cul-sanazzaresanibook

ساناز در بخش پایانی یکی از آخرین سروده‌هایش با عنوان «تکامل» که در این دفتر نیامده و در سایت‌های اینترنتی منتشرشده می‌گوید:

من یک سیب کامل را کامل و با اشتها و تنها و با جرات و مردانه خوردم

در اینجا نیز استفاده از کلمه‌ی «مردانه» اتفاقی نبوده، بلکه آگاهانه بوده‌است، چون نام دیگر مشی و مشیانه در میان ایرانیان قدیم «مرد و مردانه» بوده‌است، مردانه اینجا صفتی برای مرد نیست بلکه نام دیگری است برای مشیانه (زن).

ساناز در ماه سپتامبر سال ۲۰۰٨ پس از پشت سرگذاردن چندین و چند تجربه‌ی تلخ مجبور به ترک ایران می‌شود. شعر «من شراب خواهم‌شد» یادگار یکی از این تجربیات تلخ است: گشت ارشاد جمهوری اسلامی ایران در بهمن ماه سال ۲۰۰٨ او را در یکی از خیابان‌های تهران به جرم بدحجابی مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد و با خود به «بازداشت‌گاه وزرا» می‌برد. پس از پشت سرگذاردن این تجربه است که ساناز تصمیم به ترک ایران می‌گیرد و شعر «من هستم» را نیز یک روز پیش از سفرش می‌سراید. در شعرهایی که پس از ترک ایران از ساناز می‌خوانیم به روشنی پی می‌بریم که او کم‌کم از فضای گلایه و دفاع و جستجوی یک گمشده‌ی بیرونی خارج می‌شود و رفته‌رفته به طرف یافتن خویشتن خویش و کشف ذات درونی خود می‌رود. شاید به این دلیل است که نخستین دفتر خود را بدون در نظر گرفتن ترتیب و توالی زمانی با یکی از آخرین سروده‌هایش، یعنی با شعر «سوره‌ی نو» آغازمی‌کند، شعری که بیشتر به یک معادله‌ی ریاضی شباهت دارد. او در این شعر نه‌تنها خالق را در درون خود می‌یابد بلکه از این هم جلوتر می‌رود و خالق را از درون خود می‌زاید، چرا که بر این نظر است که هر تابعی با معکوس خویش برابر است، یعنی درست است که من مفعولی با واسطه هستم ولی «تابع همانی» نیز هستم و برخلاف تو که در نبودنت هستی میابی من در همه بودنم هستی میابم و با هستی یافتن من تو نیز آفریده می‌شوی. او با این کلام عملن بی‌واسطگی خالق را نفی می‌کند. پرداختن و اندیشیدن جدی به موضوعاتی این چنینی از ویژ‌گی‌های اجتناب‌ناپذیر دوران ما و به‌خصوص از دغدغه‌های ذهنی روشنفکران جوانی است که از این‌که یک اندیشه‌ی عتیقه و واپس‌گرا در مقام حقیقت مطلق تاروپود ذهن و عین جامعه‌ی ایران را در انحصار خود گرفته رنج می‌برند و بدنبال چاره می‌گردند، چرا که دوران طلایی روحانیت بقول شیلر همیشه دوران اسارت روح بشری بوده‌است. بی‌گمان مشکل اصلی نفس دین نیست، چرا که جستجو برای یافتن پرسش معماهای هستی و فکرت پیرامون این همه نقش عجب جزو لاینفک معرفت آدمی است و همیشه نیز خواهد بود. مشکل حتی بر سر خدمتی که دین در ادوار تاریک تاریخ به بشریت کرده نیز نیست، چون توده‌ها در آن ادوار تاریک فقط و فقط توسط دین هدایت می‌شدند، همانطوری‌که کوری در شبی ظلمانی بهترین کسی است که می‌تواند راهبرمان باشد چون راه‌ها و کوره‌راه‌ها را بهتر از هر بینایی می‌شناسد. مشکل آن زمانی گریبانگیرمان می‌شود که بقول هاینه سپیده‌ی صبح سرمی‌زند و ما هنوز محتاج راهبران کور دیروزین هستیم. روشنفکران ایران متاسفانه درعرصه‌ی روشنگری در یک قرن اخیر کوتاهی کرده و راه را برای جولان‌دادن جزم اندیشان بازگذاشته‌اند، و اگر هم روشنفکری پیدا شد و تلاشی در این زمینه‌کرد صدایش به گوش‌ها نرسید و بی‌تاثیر ماند. نمونه‌ی بارزش تلاش یک زن جوان بیست و سه‌ساله بود که پنجاه و دو سال پیش، یعنی بیست و یک سال پیش از برپایی نظام مطلق فقاهتی در ایران، سر به طغیان گذاشت و با شهامت و جسارت تمام در چهارصد مصرع اعتراضی شخص حضرت باری تعالی و عدل و داد الهی اش را در شعری بلند با عنوان «عصیان بندگی» مخاطب قرارداد و به باد انتقاد گرفت، ولی افسوس که ندای هشداردهنده‌اش به گوش‌ها نرسید:

سال‌ها در خویش افسردم، ولی امروز

شعله‌سان سر می‌کشم تا خرمنت سوزم

یا خَمُش سازی خروش بی‌شکیبم را

یا تو را من شیوه‌ای دیگر بیاموزم

( فروغ فرخ زاد، عصیان )

پرداختن به این «شیوه‌ی دیگر» و اتمام حجت‌کردن با آن «کهنه خدایی که تو داری» چه بسا تنها راه رهایی از جزم اندیشی و جبران کوتاهی‌ها و کاستی‌ها باشد. ساناز در شعر «سوره‌ی نو»، «انکار» و چند شعر دیگر از این دست می‌کوشد در این راه گام بردارد.

برای سنجیدن کیفیت یک اثر ادبی چه بسا ترجمه‌ی آن اثر به زبانی دیگر یکی از بهترین سنگ محک‌ها باشد. من برای آزمایش بیشتر کیفیت شعر ساناز از این سنگ محک نیز یاری جستم و در کمال تعجب دیدم که شعر ساناز به راحتی از فیلتر ترجمه گذشت و حرف خود را در زبان بیگانه، مشخصن در زبان آلمانی نیز به‌خاطر روانی، صداقت و صمیمیتی که در کلامش نهفته است به شکلی تاثیرگذار تکرارکرد، آن هم در زمانه‌ای که شعر ناب و خواننده‌ی شعر در مغرب زمین حکم کیمیا را پیدا کرده‌است. در خاتمه امیدوارم با نشر اشعار ساناز زارع ثانی به زبان آلمانی سهم کوچکی در جهت معرفی یکی از نمایندگان جوان و مستعد نسل سوخته‌ی پس از انقلاب ایفا کنم.

شعرهایی از ساناز را با خوانش خودش بشنوید

بیش از اینها زنم

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

عفریته های لجوج

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

صدای شکستن

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شراب خواهم شد

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اعتراض

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

برهمای برهنه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

مرگ

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

همزاد

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

زن نشدی

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

معشوقه من

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

تمام حرف‌ها

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شبیه  درد

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

معادله

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

حدس

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شش و هشت

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اگر آدمی

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

انکار

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بت بزرگ

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

خوشبختی

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یکی بود یکی نبود

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«خسوف»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«من امروز زنده‌ام»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«ترس تکاملی»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«کتاب فارسی»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,