Saturday, 18 July 2015
23 September 2020

«حلقه محاصره‌ای که تنگ‌تر می‌شود»

2012 February 08

اردوان روزبه/ سرمقاله

ardavan@koochehmail.com

این روزها هر روز که از خواب بلند می‌شوم مانند آدم‌های معتاد باید یک راست بروم سراغ گروه‌های اجتماعی که سریع‌تر و تمیز‌تر خبرها از داخلش در می‌آید و ببینم کسی خبری از جنگ، درگیری یا قیمت سه برابر و چند برابر دلار زده است. آیا سکه گران‌تر شده و مردم بلایی بر سرشان نیامده است. این روزها نه برای من تنها که وقتی از دیگر دوستان روزنامه‌نگار و غیر روزنامه‌نگار می‌پرسم، به نظر می‌رسد تشویش بخشی از زندگی آدم‌هایی شده که به نوعی یک سر علاقه‌شان به ایران بند است.

شاید بسته‌تر شدن فضای ارتباط با خارج از کشور، فیلترینگ و کنترل بر روی فعالیت‌های اینترنتی در ایران هر روز نشانه از افزایش مشکلات حاکمیت در ایران دارد. شاید نمود‌های بیرونی عدم توانایی در کنترل جامعه و ایجاد فضای پلیسی در کشور همین رفتار‌های کنترلی است، اما به هر روی مردم ایران بنابر تجربه و بنابر‌ضرورت هرباره راهی تازه برای دریافت خبرهای بیرون و داخل و هم‌چنین انتقال آن به یک‌دیگر می‌یابند.

متاسف باید بود که در شرایط موجود، حاکمیت در ایران به جای یافتن راه‌های مناسب برای بازگشت اعتماد از دست رفته، درمان‌هایی غیر‌واقع و ناکار آمد را پیش گرفته است. آن‌ها سعی در کنترل مردمی دارند که به نوعی می‌توان گفت هیچ‌گاه قابل کنترل نبوده‌اند. مگر با انگیزه و احساسات که شاید «پاشنه آشیل‌» شان بوده است.

به هر روی در این ایام که بر ایران روزهای سختی در گذر است و تحریم‌ها خود بیش از آن که برای حاکمیت نگرانی باشد برای مردم است، هر کدام از ایرانیان اگر اندک احساس مسوولیتی در قبال خود، جامعه و یا فرزندان‌شان دارند به وظیفه خود عمل کنند.

به هر روی در این ایام که بر ایران روزهای سختی در گذر است و تحریم‌ها خود بیش از آن که برای حاکمیت نگرانی باشد برای مردم است، هر کدام از ایرانیان اگر اندک احساس مسوولیتی در قبال خود، جامعه و یا فرزندان‌شان دارند به وظیفه خود عمل کنند. این وظیفه مهم‌ترین قسمت‌اش پرسش این سوال است: «من امروز در برابر جامعه‌ام چه مسوولیتی دارم؟»

برخی از ما می‌اندیشیم که وظیفه ما همه مبارزه است. در خیابان شعار دادن و در پشت بام‌ها فریاد زدن و حرکت‌های جنبشی اما نباید فراموش کرد که اگر جامعه با این حرکت‌ها دست به اعتراض و ابراز نظر می‌زند فقط بخشی از یک جریان همه سویه برای «تغییر» است. بخشی دیگر بی‌شک پاسخ به این سوال است که من امروز چه می‌توانم بکنم.

شاید مهم باشد که توده از مشکلات اجتماعی و آسیب‌هایی که از خود بدنه آن وارد می‌شود ضربه می‌خورد. احتکار مواد غذایی، انبار کردن آهن، عدم پاسخ‌گویی صحیح و مشفقانه به یک ارباب رجوع در یک اداره، عدم توجه به حقوق کودکان و یا زنان، آزار‌های اجتماعی و لمپنیسم و مواردی از این دست چیزهایی است که درست در خانه من یا شما و یا فامیل و دوست یا در خیابان‌های شهر‌مان رخ می‌دهد. چیزهایی که حاکمیت کم‌تر از خود ما می‌توانسته است در آن نقش بازی کند و اگر امروز رنگ حضورش بیش از ماست رسته از درود خود ماست.

به راستی ما می‌توانیم شعار دموکراسی بدهیم در حالی که به همسر خانه‌دار خود توهین می‌کنیم؟

آیا می‌توانیم برای برابری لب بگشاییم اما با انبار کردن آهن و فروش آن به چند برابر داعیه آن را داشته باشم؟

آیا می‌توانیم نان بر سر سفره داشته باشیم و بی‌توجه به همسایه‌مان باشیم و بعد دم از نزدیکی ایرانیان به یک دیگر و وحدت بزنیم؟

بی‌شک باید به این سوال‌ها قبل هر مبارزه‌ای پاسخ بگوییم. آیا ما منش و مشی یک مبارزه برای آزادی و آزاده‌گی را آموخته‌ایم؟

امروز برای من روزنامه‌نگار، شما راننده تاکسی، دوست گرامی طلبه،‌ دانش‌جو و یا حتا شما آقای پاسدار شاغل در سپاه پاسداران یک وظیفه مهم فرض است.

ما برای بهبود فردای جامعه‌مان چه می‌توانیم بکنیم؟

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,