Saturday, 18 July 2015
18 September 2020
پس‌نشینی تند

«شکستن قواعد یک بازی کثیف»

2012 February 13

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

دیروز و در پی برگزاری مراسم راه‌پیمایی 22 بهمن ماه در ایران، تعدادی تصویر از شرکت‌کنندگان این مراسم در شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک منتشر شد که موجب بحث‌ها و اظهار نظرهای متفاوتی شد. این تصاویر تعدادی از مردان و زنانی را به نمایش می‌گذاشت که طبق تعریف رسمی حکومت وضعیت اخلاقی مناسبی نداشتند، زنان بدحجاب با آرایش‌های غلیظ و مردان خوش‌پوش با لباس‌ها و مدل موهای مد روز غربی. آیا زیرسوال بردن شرکت چنین افرادی در این راه‌پیمایی عملی غیر اخلاقی است؟ این پرسشی‌ست که این نوشته تلاش دارد تا پاسخی مناسب به آن بدهد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

افتخار پایه‌گذاری بسیاری از سنت‌های زشت در تاریخ اجتماعی-سیاسی ما نصیب چپ‌ها شده است. از روزی که توده‌ای‌ها به تقلید از رفقای‌شان در آن سوی مرزها برای تمامی رفتارهای فردی و اجتماعی، خصوصی و عمومی طبقات مختلف اجتماع تعاریفی ساختند و بر مبنای آن الگوهایی بریدند که به گمان‌شان به وسیله‌ی آن‌ها می‌شد به افراد امتیاز داد و آن‌ها را ارزش‌گذاری کرد بیش از نیم قرن می‌گذرد. چند سال پیش مجله‌‌ی سینمایی فیلم مصاحبه‌ای داشت خواندنی با «جلال مقدم». «مقدم» در آن گفت‌و‌گوی مفصل از هر دری سخن گفته بود، از سینما و هنر و رفاقت گرفته تا ورزش و سیاست. اما آن چیزی که به بحث ما مربوط می‌شود خاطراتی بود که از آشنایی خود با «جلال آل‌احمد» نقل کرده بود. «مقدم» می‌گوید در دومین باری که به دیدار «آل‌احمد» رفته کت و شلوار سفید رنگ نویی برتن کرده و کراوت زیبایی بسته بوده است. «مقدم» ادامه می‌دهد که به محض آن‌که وارد دفتر «جلال» می‌شود او در جمله‌ای به این مضمون به او می‌گوید که: «چیه جلال بورژوا شدی؟» «مقدم» می‌گوید همان‌جا در را بستم و دیگر تا زمان مرگ او به سراغش نرفتم چرا که فکر کردم آدمی که با یک نگاه و فقط از روی پوشش و ظاهر یک نفر به خودش اجازه می‌دهد تا در عرض چند ثانیه درباره‌ی او و افکارش قضاوت کند آدم مزخرفی است.

بسیاری از چپ‌ها از جمله دکتر «حسن آیت» و «نورالدین کیانوری» حتا پیش از آن‌که انقلاب پیروز شود آن‌چه را که باید به روحانیون بیاموزند آموخته بودند. آنان‌که اوایل انقلاب را درک کرده‌اند معنای این جمله را به خوبی می‌فهند زیرا که به چشم خود دیده‌ بودند که بخش فراوانی از قوانین، رفتارها و ادبیات مسوولان در اوایل انقلاب رنگ و بوی کمونیستی و یا حداقل سوسیالیستی داشت. یکی از همین سنت‌ها که در جامعه‌ی انقلابی آن سال‌ها به سرعت تبدیل به فرهنگ شد، تقسیم‌بندی افراد از روی رفتارهای ظاهری و اجتماعی بود. برای نمونه نسبت دادن صفت فئودال به هر زمین‌دار و یا کارخانه‌داری به راحتی می‌توانست پای او را به دادگاه انقلاب باز کند و به احتمال قوی سبب گردد تا بخش فراوانی از اموالش نیز مصادره شود. نمادهای ظاهری انقلابی و ضدانقلابی بودن و مذهبی و غیرمذهبی بودن به سرعت شکل گرفت. کسی که کراوات می‌زد و کت و شلوار تر و تمیز می‌پوشید و ریشش را می‌تراشید و بوی عطر و ادکلن می‌داد ضدانقلاب بود و آن‌کس که کاپشن سبز رنگ به تن می‌کرد و محاسنش بلند بود و پیراهن سفید یقه‌آخوندی چرکش را روی شلوار می‌انداخت انقلابی. چند سال که گذشت این لیست طولانی‌تر هم شد و حتا میزان ایمان و پایبندی به ارزش‌ها را در میان یاران انقلاب هم درجه‌بندی کرد. برای مثال در بین بچه‌های رزمنده در جبهه آن‌کس که شلوار کردی بر پا می‌کرد و چفیه‌ی بلندی بر گردن داشت و آستین‌هایش همیشه برای تجدید وضو بالا بود و یا نیمه‌های شب صدای نماز شب خواندنش بلند، در میان رزمندگان دیگر به داشتن درجه‌ی بالایی از اخلاص و ایمان معروف می‌شد.

دوم خرداد که پیش‌آمد حکومت برای آن‌که نشان دهد طرفدارانش همگی اهل ایمان و اخلاق اسلامی‌اند و مخالفان‌شان همان بی‌دینان و بد‌حجابان، دست به انتشار گسترده‌ی فیلم‌ها و عکس‌هایی زد که در آن‌ها حامیان اصول‌گرایی همگی محجبه و عفیف و متین بودند و دوم‌خردادی‌ها بی‌حجاب و جلف و فاسد. البته‌ گروه‌های منتقد داخلی هم به خوبی به این ابزار پی برده بودند و در دوره‌ای که کمی آزادی‌ها بیش‌تر شده بود کاندیداهای نمایندگی مجلس و یا شورای شهر که می‌خواستند به نوعی میان تفکرات و خط ‌مشی سیاسی خود و حکومت مذهبی فاصله‌گذاری ایجاد کنند آگاهانه و ناآگاهانه از نمادها و نشانه‌هایی بهره بردند که سال‌ها از سوی حکومت به عنوان الگوهای ضدانقلابی و مذهبی شهره بودند. عکس کاندیداهایی با ریش تراشیده و کراوات‌زده با پس‌زمینه‌ای از تصویر افرادی چون «دکتر مصدق»، «علی شریعتی» و «سید‌محمود طالقانی» و یا نمادهایی مانند تصاویر «تخت‌جمشید» و قله‌ی «دماوند» که نشان آشکار ملی‌گرا بودن و یا مخالفت با ایدئولوژی رسمی حاکم در آن‌ها به چشم می‌خورد، در و دیوار شهر را پر کرده بود.

پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال 88 نظام با واقعیتی تلخی روبرو شده بود که آشکارا نشان می‌داد بیش‌تر قریب به اتفاق افراد تحصیل کرده، روشن‌فکر و طبقات متوسط شهری اگر فرصتی برای‌شان پیش بیاید مخالفت خود را با حکومت نشان می‌دهند. انتشار تصاویری از تظاهرات و اعتراضات عمومی پس از انتخابات ایران در رسانه‌های جهان که در آن‌ها دختران و پسران جوان، خوش‌تیپ، زیبا، خوش‌پوش و به تعبیر رایج، مدرن ایرانی در خیابان‌ها به طور علنی در برابر حکومت ایستاده بودند برای نظام سنگین تمام شده بود و شاید همین پیش‌آمد برای نخستین بار ایده‌ی استفاده ابزاری از این قشر را به ذهن مدیران رسانه‌ای جمهوری اسلامی متبادر کرد. نظامی که سال‌ها شکل خاصی از پوشش، آرایش و رفتار اجتماعی را برای خود و مخالفانش تبدیل به یک «برَند» کرده بود حالا برای آن‌که نشان دهد هم‌چنان در میان طبقات روشن‌فکر، تحصیل‌کرده و متوسط شهری هم طرف‌داران پرشماری دارد، در چنین مراسمی با وارونه کردن و شکستن قواعد بازی کثیفی که سال‌های سال خود بنای آن‌را در جامعه‌ی ایرانی گذارده بود با اجیر کردن کسانی که اگر یک روز قبل از برگزاری چنین مراسمی با این وضعیت در خیابان‌ها دیده می‌شدند مورد مواخذه قرار می‌گرفتند، یک شوی تلویزیونی به راه می‌انداخت. اعتراض پرشمار مردم در شبکه‌های اجتماعی به حضور چنین افرادی در مراسم 22 بهمن هم در همین راستاست و گرنه طرف‌داران تغییر و آزادی‌خواهان در ایران هم‌واره به آزادی پوشش و رفتارهای فردی و اجتماعی احترام گذاشته و آن را از اصول اولیه‌ی تفکر خود می‌دانند. این انتقاد‌ها در واقع اعتراض به عدم پای‌بندی حکومت به رعایت قوانین بازی است که خود آغاز کننده‌اش بوده است.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,