Saturday, 18 July 2015
01 October 2020

«ربط ما چیست؟ سهم ما چیست؟»

2012 February 13

سهیلا شاکرین

منبع: وبلاگ شخصی

در این قرن بیست ویکم که مردم و دولتهای پیشرفته در سراسر دنیا رویاها و آرزوهای خود را در جوامعشان شکل و نمود داده و ثروت و رفاه تولید میکنند، ابزار ما برای تراشیدن و بوجود آوردن ارزش اضافه و شکل دادن جامعه مان، برحسب تصویر و آمالی که خود برای زندگی و سرنوشتمان داریم کدام است؟  از خود بپرسید، ربط ما و جای ما در این شبکه ی جهانی خلق ارزش و والائی چیست و کجاست؟  سهم ما از این دنیای کار، خلاقیت و تولید ثروت و رفاه چیست؟  با حل کردن مشکلات خود میتوانیم دستی در بوجود آوردن ربط و تولید سهم خود داشته باشیم.

ولی آیا ما قادریم که مشکلات خودمان را حل کنیم؟  قادر بودن به حل کردن مشکلات خود یعنی چه؟  مثلا مشکل بیکاری و درخواست برای کار-افزائی را در نظر بگیرید. برای حل کردن این مشکل چه اقداماتی کرده اید؟ سعی کردید کسب و کار خودتان رو شروع کنید؟ به دانشگاه رفتید و مدرک تخصصی، کارشناسی یا دانشگاهی گرفتید؟  بدنبال کار، به کسب یا شرکت فامیل، دوستان یا غریبه سرزدید، یا دنبال کارهای دولتی گشتید؟  مطمئنم که اکثراین راهها را رفته اید. ولی هنوز وقتی که نگاه میکنید میدانید که بی کاری، کم کاری و تداوم نداشتن شغل در کل جمعیت سرسام آوراست. تعجب نکنید که درصد بیکاری انقدر در کشورهای کمتر پیشرفته بالاست. کار و شغل و کسب داشتن عصاره اقتصاد است، و میبینیم که کشورهای پیشرفته ای که محیط آزاد اقتصادی و امکانات فعالیت را برای اکثریت مردم خود فراهم کرده اند قادر هستند که مشاغل مورد نیاز و متنوع در جامعه خود خلق کنند. برای اینکه این موضوع را بیشتر باز کنم، اجازه بدید تا چند مفهوم محوری را (از نظر خودم) برایتان توضیح بدم.

فصل اول

ارزش اضافه یعنی چه؟  ارزش-اضافه یعنی تغییر دادن یا تبدیل کردن چیزی به یک چیز دیگر و در نتیجه اضافه کردن به ارزش آن چیز اول.  مثلا از درخت و الوار یا مبلمان ساختن، از گندم انواع شیرینی و ماکارونی درست کردن، از جریان آب سیستمهای آبیاری بوجود آورن و یا نیروی آسیاب یا برق گرفتن، از صدا ترانه و آواز ساختن، از لغت و فکر شعر و داستان و یا الگوریتم زبان کامپیوتر و تئوری ساختن، در اثر تحصیل یا تجربه خبرگی بدست آوردن، از فلز ابزار و ماشین آلات ساختن، از جمع سازمان یا اداره و ساختارهای تولیدی مثل کارخانه بوجود آوردن وغیره. تولید هر گونه کالا و سرویس و ابزار در اثر بوجود آوردن “تغییر” خلق کردن ارزش اضافه است.

ولی اگر بازار تقاضائی برای ارزش اضافه ای که شما بوجود آورده اید نباشد، شما یا انگیزه ای برای تولید ارزش اضافه نخوهید داشت، یا آنچه تولید کرده اید را کد میماند و شما بیکار خواهید شد. ولی اگر برای ارزش-اضافه ای که شما تولید کرده اید یا استعداد و خبرگی که شما به بازار میآورید (کالا، سرویس، ابزار و غیره) تقاضا و بازار درخواستی باشد، شما میتواند آنرا ردوبدل کرده و یا بفروشید و در نتیجه تولید درآمد و ثروت و کار مداوم برای خود و دیگران کنید.

پس وقتی که افراد امکان این را داشته باشند که با بوجود آوردن تغییر در خود (خبرگی، آگاهی، تحصیل و غیره) و در منابع طبیعی و محیطشان کالاها و ابزار مورد نیاز خود ودیگران را تولید کنند، آنوقت است که در این مسیر کم کم قدرت و تکنولوژی حل کردن مشکلات خود و دیگران را در هر زمینه ای کسب میکنند و کار ورفاه برای خود و مردمشان بوجود میآورند. برای روشن شدن این مفهوم به این مثال زنده ی تولید ارزش-اضافه و کار در یک محیط آزاد اقتصادی توجه کنید.

داستان اول – گندم کاران ارزش-اضافه.  گندم گیاهی است که در اکثر نقاط دنیا رشد میکند. ولی آمریکا یکی از چند کشوری است (چین، شوروی، آمریکا، هند وکانادا) که بازار تولید و فروش گندم جهان را در دست دارد. انواع گندم در آمریکا کشت و برداشت میشود: گندم سفید نرم (برای کالاهائی مانند کیک و شیرینی و نونهای مثل تافتون) ، گندم سفید سخت (برای ماکارونیهای آسیائی و آردهای مخلوط شده برای سوپ و نانهای چینی) ، گندم سخت قرمز زمستانی و بهاری (برای کالاهائی مثل انواع نان با خمیرترش مثل نون بربری)، و نوعی گندم بنام “دوروم” که محصولات ماکارونی ازش ساخته میشود.

برنامه “کمک بلاعوض برای تولید کنندگان ارزش-اضافه” یکی از برنامه های اداره ی کشاورزی آمریکا (قسمت رشد روستائی، بخش تولید ارزش-اضافه) است. این برنامه سالانه میلیونها دلار برای حمایت و تشویق کشاورزان و افرادی که فعالیتهایشان منجر به تولید ارزش-اضافه ازمحصولات کشاورزی و یا تولید منابع سوخت تجدید شدنی از محصولات کشاورزی است صرف میکند.

ایالت اکلاهما یکی از ایالتهای تولید کننده گندم در آمریکا است. گندم سخت قرمززمستانی از انواعی است که بدلیل بالابودن مقدار پروتئین و تمیزی آن مورد نظر گندمکاران این ایالت است. در دهه گذشته، بدلیل کم بودن درآمد و برای ایجاد درآمد بیشتر یک گروه از گندمکاران این منطقه به اداره ارزش-اضافه رجوع کرده و بعد از واجد شرایط قرارگرفتن، با استفاده از کمکهای بلاعوض و دیگرمزایا و پشتیبانیهای این اداره به یک سری از ملاقاتها و بحثها در مورد ابداع و تولید ارزش-اضافه از گندم سخت زمستانیشان مشغول شدند. نمایندگان و متخصصین متعددی از طرف برنامه ی ارزش – اضافه، اداره کشاورزی و دانشگاه اکلاهما در این گردهمآئیها شرکت داشتند، از جمله محقیقین و کارشناسان کشاورزی، مهندسین ماشینها و استانداردهای کارخانه ای و متخصصین بازاریابی.

موضوع هائی که گندمکاران با کارشناسان در میان گذاشتند اینها بودند: امکان تولید ارزش-اضافه از این نوع گندم و انواع کالا و محصولاتی که میشود تولید کرد؛ قدرت جذب بازارتقاضا برای کالاهای جانبی؛ امکان منفعت کردن از سرمایه گذاری در تاسیسات تولید کالاهای جانبی؛ و قیمتها و کشش بازار داخلی و خارجی برای محصولاتشان. بعد از ملاقاتهای زیاد تصمیم برای تولید “خمیر یخزده” برای تولید انواع نان و شیرینی و دیگر محصولات خود-مخمر گرفته شد و شرکت مربوطه به ثبت رسید.

در مراحل بعدی این گروه محوری کشاورزان توانستند که با دیگر گندمکاران ایالت اوکلاهما تماس برقرار کرده و نهایتا 900 کشاورز، تولید کننده و سرمایه گذار دیگر به شرکت پیوستند. براساس سرمایه ی جمع شده، بخش رشد روستائی اداره ی کشاورزی ضمانت 70% وام لازمه را کرد و سرمایه نهائی برای شروع کارشان فراهم شد.

تجربیات و تحقیقات بازاریابی بعدی به آنها نشان داد که تمرکز کردن روی تولید خمیر یخزده خود-مخمر برای تهیه پیتزا بیشترین منفعت را همراه خواهد داشت. امروزه این تعاونی به تعداد زیادی از تولید کنندگان پیتزا در سراسر کشور خمیر یخزده خود-مخمر میفروشد، و کالاها و محصولات دیگری مثل انواع نان پهن، نانهای مختلف ماشینی و شیرینیجات مختلف را نیز تولید کرده به بازار عرضه میکند و توانائی تولید هرگونه خمیر برای نان، شیرینی و دیگر محصولات تولید شده از این نوع گندم را نیز دارد.

(یک نکته جالب هم این است که منبع بسیاری از این ارزشهای اضافه شده (یعنی تنوع محصولات و کالاهای تهیه شده از گندم و خمیر) ایده ها و نانها و شیرینتهائیست که از نژادها و فرهنگهای مختلفی که در کنار هم در شهرهای آمریکا زندگی میکنند گرفته شده اند. نانها و شیرینیهائی از خاورمیانه، مکزیک، ایتالیا، اسکاندیناوی، فرانسه و غیره.)

وضع اخیر این کارخانه و تشکیلات مربوطه اش به این قرار است: آنها شرکتشان را به صورت یک شرکت تعاونی محدود به ثبت رسانده اند؛ به اضافه خریدن گندم گندمداران ایالتشان، این تعاونی 80 کار جدید ایجاد کرده (کارکن تمام وقت از کارگر، کارشناس، منشی، محقق، مدیر و غیره)؛یک محوطه بارگیری و دیگر تجهیزات مربوطه تاسیس کرده و 12 کامیون و 20 یدکش کامیون دارد، و در نتیجه  15 شغل رانندگی هم بوجود آورده است (راننده تمام وقت).

اگر خاطرتون باشد در یکی دو مقاله قبل در مورد “رسالتنامه” و رسالت افراد در نجات خود و جامعه شان صحبتی کردیم؛ فکر کنم بازگو کردن رسالتنامه این شرکت هم براتون جالب باشد:

1) ایجاد امکان و آپورتیونیتی برای تولیدکنندگان گندم قرمز زمستانی، توسط تولید ارزش-اضافه در گندمشان و تبدیل آن به محصولات دیگر (یکی از شرطهای اداره کشاورزی.)

2) تولید مواد غذائی با بالاترین کیفییت از محصولات کشاورزی و استفاده از تکنولوژی بالا.

3) پاسخگو بودن به میل و درخواست مصرفکنندگان برای محصولاتی با کارآمد و کیفییت بالا.

4) بوجود آوردن فعالیتهای رشد اقتصادی برای جوامع کشاورزی ایالتمان از طریق تغییر دادن و تبدیل کردن مواد غذائی.

فصل دوم

اقتصاد جوامع همیشه منعکس کننده درجه پروراندن و چگونگی استفاده آن جامعه از منابع انسانی و طبیعی آن کشور بوده است  –  اگر فرض کنیم که اقتصاد باعث تولید رفاه و یکی از محورهای بوجود آوردن پیشرفت و استقلال یک کشور و مردم آن است، تعجب نکنید اگر بگویم که تمام کشورهای موفق گذشته و حال از اصول مشابه و عموما بسیار ساده ای برای رسیدن به یک اقتصاد موفق و در نتیجه رفاه و قدرت پیروی کرده اند. این اصول را میتوانیم به این صورت خلاصه کنیم: اقتصاد جوامع همیشه منعکس کننده درجه پروراندن و چگونگی استفاده آن جامعه از منابع انسانی و طبیعی آن کشور بوده است.

معمولاوقتی که به اقتصاد یک فرد نگاه میکنیم به امکانات او (مثل حساب بانکی و سرمایه اش) و خواسته های او (مثلا آیا میخواهد که سلمانی یا فروشگاه لباس یا کارخانه کامپیوترسازی باز کند) توجه میکنیم. ولی وقتی که از اقتصاد یک جامعه، و طبیعتا سرزمینی که در آن وجود دارد صحبت میکنیم فاکتورهای بسیاری دخالت دارند، مثلا منابع طبیعی، خصوصیات جغرافیائی، تکنولوژی، سازمانها، فرهنگ، عقاید و سیاست، منابع انسانی و غیره. ولی برای اختصار اجازه بدهید که روی دو مورد تمرکز کرده و بگوئیم که، دو عنصر یا فاکتور محوری که تعیین کننده ی پیشرفت اقتصادی جوامع هستند درجه پروراندن و چگونگی استفاده آن جوامع از منابع انسانی و طبیعی آن کشور است.

تعریف منابع انسانی و طبیعی حدودا سرراست است: منابع طبیعی شامل همه هدایای خدادادی است که به ما تعلق گرفته و در دریا، آسمان، زیر و روی زمین مان وجود دارند، منابعی که انسان برای زنده بودن و زندگی خود استفاده میکند، مثل مرغ و ماهی و دام و زنبور، سنگ و فلزات و نفت و گاز، جنگل و گیاهان، آب و باد و خاک و خورشید و غیره.  منابع طبیعی (اعم از کشت شده یا استخراج شده) برای تبدیل شدن به غذا و سوخت و تولید همه گونه کالا (و سرویس) یا وسائلی که ما روزانه استفاده میکنیم مثل لباس و خمیردندان و ماشین و تلفن همراه و ساختمان و وسائل پزشکی مصرف میشوند. پروراندن منابع طبیعی محرک و سوخت همه ی بخشهای اقتصادی مثل کشاورزی؛ صنعتی، علمی و مالی و ساختاری یک کشور هستند. پرورداند منابع طبیعی یعنی ایجاد ارزش اضافه و بوجود آوردن تغییر درمنابع طبیعی.

از طرفی منابع انساانی شامل کمیت و تعداد افراد، و در عین حال شامل کیفیت و ورزیدگی، مهارتها، سطح تکنولوژی و دانش عملی، تحصیل، وعلاقه و انگیزه افراد است. پروراندن منابع انسانی یعنی بوجود آوردن توانائی در انسانها برای تولید ارزش اضافه و تغییر در منابع طبیعی.  پروراندن منابع طبیعی (و محیطی را هم من اضافه میکنم) مستلزم پروراندن منابع انسانی است و بالعکس.  و در این حلقه ی بازخوردی (فیدبک لووپ) است که دانش و تکنولوژی او بالا میرود.  باز کردن مفهوم لغت “تکنولوژی” به درک رابطه بین پروراندن منابع انسانی و طبیعی و پیشرفت یک جامعه کمک میکند.

تکنولوژی چگونه بوجود میآید؟ –  لغت تکنولوژی را میشود در زمینه های مشخص بکار برد.  مثلا تکنولوژی مدیریت، تکنولوژی اطلاعات، تکنولوژی کشاورزی، تکنولوژی هواپیما، لباس، ساختمان و پل، کامپیوتر یا دارو سازی؛ یا بطور کلی استفاده کرد، مثلا تکنولوژیمون در این زمینه ها بالا یا پائین است. مفهوم تکنولوژی یعنی “دانش عملی،” یا فراگرفتن  بوسیله ی ماهرشدن و ابداع ابزار لازم برای حل مشکلی یا رسیدن به هدفی یا یه ساختن چیزی.

در این فعل و انفعال، بین شخص و ماده (یا موضوع) در مسیر حل کردن مشکل یا رسیدن به هدف، درک و فراگیری هائی که شخص، در مورد خود، سیستم، مفعول، ابزار و وسائل رسیدن به هدف، باضافه کنش و واکنشهای بین آنها، بدست میآورد دانش عملی یا تکنولوژی مربوط به رسیدن به آن هدف است. یا به گفته ی دیگر پروسه تولید تکنولوژی دارای سه ضلع ذهن یا شخص، ماده یا محیط و عمل یا درگیرشدن است.

به این ترتیب انسان از زمانی که بدلیل کنجکاوی یا از روی تصادف یا نیاز با سائیدن دو چوب آتش را بوجود آورد یا با پروراندن دانه های گندم وحشی آنها را تبدیل به گندمهای پربارتری برای ذخیره کردن و تهیه خوراک زمستانی اش کرد، تا به امروز که برای رسیدن به اهداف و حل کردن مشکلات پیچیده تر دست به ساختن و بهتر کردن ماشینها، کامپیوتر یا سیستمهای مرکبشان زده است، با عمل خود و درگیرشدن در حل مشکلات خود تکنولوژی یا دانش عملی خود والاتر کرده است.

یکی از خصوصیات تکنولوژی این است که، توانائی یک مردم و کشور برای تولید ارزشهای اضافه و تکنولوژی، ساده و اولیه میمااند اگر دولتهاشان آنها را از موقعیتهای عملی و ماهر شدن محروم کنند. مثلا اگر آنها 1) اهداف ساده ای برای خود در نظر بگیرند، 2) اگر اکثر افراد آن بیشتر محدود به فعالیتهای ذهنی (اجتماعی، فرهنگی و سیاسی) بپردازند، 3) اگر در قسمت عملی، اکثرا به کپی کردن ساخته ها و ساختارهای دیگران خود را محدود کنند، 4) یااگر حل مشکلات پیچیده تر و رسیدن به اهداف والاتر خود را به دیگران بسپارند، برای مثال دستگاهها و لوازم پیچیده و “پرسیژن” مثل کامپیوتر و میکروسکوپ، یا ماشینآلات کاپیتال و ماشین سازی. بالعکس مردم و کشوری که به چالش حل کردن مشکلات پیچیده برای رسیدن به اهداف والا با اشتیاق درگیر عمل میشوند نهایتا دارای تکنولوژی بالاتر و وابستگی کمتری خواهند بود.

 یکی دیگر از خصوصیات تکنولوژی این است که هر چه افراد و گروههای بیشتری دست اندکار آن باشند تکنولوژی متنوعتر و پیشرفته تر خواهد بود و پیشرفت منتشر خواهد شد. مثلا به تنوع کالاها و اپلیکیشن های مختلف در نرم افزارو انواع دستگاهای دیجیتال در تمام زمینه های کار و زندگی و یا “سوشیال میدیا” توجه کنید. اینها توسط هزاران بلکه ملیونها مصرف کننده و ابداع کننده در دانشگاهها و کسبها و خانه ها در سراسر جهان هر روز ابداع، اختراع میشوند. به این دلیل است که کشورهائی که موقعیت و محیطی ایجاد میکنند که اکثر افراد و جمعیتشان امکان وارد شدن در فعالیتهای اقتصادی را دارند از سطح برتری از تکنولوژی و خبرگی برخوردار هستند.

اگر جامعه ای ابزار کسب تکنولوژی (مثل مراکز کار و آموزش) و مشوقهای تولید (مثل بازار تقاضا و درآمد خوب) را در دسترس عموم مردمش بگذارد، اکثر مردم خود را داخل پروسه فراگرفتن و تولید علم و ثروت قرار میدهند. اگر اکثر مردم دسترسی نداشته باشند، نهایتا یا پیشرفت کل جامعه متوقف میشود، یا پیشرفت بصورت پاکتی فقط در قسمتهای کوچک و بخصوصی از جامعه بوجود میآید (مثل وضعیت بسیاری از کشورهای خاورمیانه.)  این گونه پیشرفت پاکتی توانائی نگهداشتن و حمایت اکثر جامعه یا نو سازی آنرا برای طولانی مدت ندارد، و نهایتا جامعه مجبور میشود که از منابع ذخیره ی خود برای زنده نگاه داشتن اکثریت ضعیف و نیازمندش استفاده کند. و مصلما این روند منجر به تهی کردن سرمایه هایش شده و کشور را در بن بست اجتماعی – اقتصادی قرار میدهد.

اگر خواستتان موفقیت است، امور جامعه را برای موفقیت بچینید –  آیا قصد موفقیت برای خود و ملت خود داریم یا فقط قصد موفقیت برای خود و مانند خود؟  میتوانیم امور جامعه را بر اساس هر کدام از این خواسته ها بچینیم و موفقیتی برای خودمان بدست بیآوریم. ولی جهان پر از رقابتی که در آن زندگی میکنیم بما نشان داده است که تنها جوامع، دولتمندان و کشورهائی پیشرفت کرده و پایدار مانده اند که امورشان برای موفق شدن اکثریت مردم خود چیده باشند.

با یک نگاه حتی سطحی به کشورهای پیشرفته میتوانیم ببینیم که دولتمندانشان سالهای مدیدیست که این رمز را دریافته اند که برای موفقیت کشورشان، اکثریت جمعیتشان باید به موفقیت برسند. و فقط به این دلیل است که آنها ابزار و و برنامه های تشویقی – حمایتی خود (اعم از قوانین و بودجه) را در دسترس و برای حفاظت اکثریت مردم خود قرار میدهند، و نتیجتا باعث ورود میلیونها از مردمشان در پروسه ی عمل و حل کردن مسائل و مشکلات خود و بدست آوردن تکنولوژی لازم برای رسیدن به اهداف خود شده و جامعه ای خود- باز- ساز میسازند.

اجازه بدهید که نگاهی به بعضی از این برنامه های تشویقی – حمایتی در بخش کشاورزی و محصولات کشاورزی بکنیم. پروراندن منابع طبیعی و منابع انسانی مربوطه در بخش کشاورزی یکی از پایه های یک اقتصاد و کشور قوی است. (توجه داشته باشید که عموما در بخش کشاورزی فعالیتهای دیگر مثل دامداری، ماهیگیری، تولید عسل، تنباکو و پنبه یا لبنیات و غیره و بعضی صنایع مربوط به آنها مانند پالایش شکر نیز گنجانده میشوند.)

کشاورزی – از زمانیکه انسان در یک جا ساکن شد کشاورزی موفق منبع سلامت و رشد جوامع و باعث قدرت حکومتها بوده است. توانائی یک کشور در تولید خوراک کافی و متنوع و سلامت نگه داشتن جمعیتش از اصول اولیه و پایه ای کشورداری و کشورسازی است. باضافه اهمیت پروراندن کشاورزی در اینجاست که بسیاری از محصولات کشاورزی (مانند کتان، پشم و چرم و گوشت، رنگ، لاستیک، علفهای داروئی، شکر و گندم) مواد اولیه بسیاری از صنایع هستند. یک کشاورزی پیشرفته علاوه بر تولید محصولات کشاورزی، مشاغل مربوطه به توزیع و صنایع جانبی را نیز رونق داده، و باعث تولید کار و فعالیتهای علمی، دانشگاهی، تحقیقی و کارشناسی، صنعتی و تولید کالا و سرویس، تجارت داخلی و خارجی و ارزمیشود. به همین دلیل است که اتحاد اروپا (که بالاترین جی-پی-دی را دارد) سالانه 48 –32% از بودجه خود را خرج پیشرفته نگاهداشتن کشاورزی و کشاورزان خود میکند، و آمریکا یکی از بزرگترین صادرکنندگان مواد غذائی است.  پروراندن کشاورزی و کشاورزان در سرزمین بزرگی مانند ایران، که دارای انواع جغرافیا، هم مرزی، بنادر، آب و هوا و نیروی انسانی با استعداد و سخت کار است، طبیعتا باعث گسترش زنجیری تکنولوژی مربوطه و بسیاری از فعالیتهای اجتماعی – اقتصادی سودمند خواهد بود.

جالب اینجاست که تا حدود 60 سال پیش (1950 – 1940) عموما معتقد بودند که صنعت و صنعتی شدن است که کلید رشد اقتصادی و پیشرفت جوامع است و کشاورزی یک بخش عقب افتاده است که توسط صنعت یدک کش خواهد شد. در نتیجه ی ترویج این طرز فکر سیاستهای بسیاری از دول معطوف به کم کردن بودجه ی بخش کشاورزی، سرمایه گذاری و انتقال کارکن در جهت صنعت و ساختن زیربنای صنعتی شد. ولی با گذشت زمان همه کشورهای غربی (وبعد دیگر کشورهای پیشرفته) متوجه شدند که عملکرد بخش کشاورزی و صنعتی کاملا لازم و ملزوم و وابسته به یکدیگر هستند – چون بخش کشاورزی مواد اولیه و غیره تولید میکند و بخش صنعتی و تجاری آنها را جذب کرده و به نوبه خود تبدیل به کالاها و سرویسهای مضاعف میکند.  باضافه متوجه شدند که در کنار تولید مواد کشاورزی برای صنعت و خوراک، پروراندن کشاورزی 1) باعث تولید مداوم و ازدیاد ارز میشود، (چون با صادر کردن محصولات کشاورزی ارز وارد کشور میشود) و درنتیجه قدرت خرید کشور را بالا میبرد، و 2) پروراندن کشاورزی باعث پس انداز کردن ارز است (بعنی بدلیل تولید محصولات و رفع نیازهای داخلی وبه دلیل نیاز نداشتن (یا کم نیاز داشتن به وارد کردن محصولات غذائی، ارز موجود مصرف نمیشود.)، و 3) پروراندن کشاورزی موقعیتهای خوبی برای ایجاد کار در همه ئ قسمتها و حرفه ها و صنابع و سرویسهای مربوطه میکند.

همونطور که گفته شد پیشرفت چشمگیری که کشورهای موفق در کشاورزی خود داشته اند دو دلیل وابسته به هم داشته است: سخت کاری و بالا رفتن دانش افراد و کشاورزان و متخصصینشان، و سیاستها و بودجه های سالانه که توسط دولتهایشان به برنامه های تشویقی – حمایتی بخش کشاورزی تخصیص داده شده است.   در اینجا بعضی از این برنامه ها و ابزارهای اقتصادی- سیاسی- اجتماعی – فرهنگی را که کشورهای پیشرفته برای تشویق و حمایت از کشاورزانشان بکار میبرند برایتان بازگو میکنم. این برنامه ها در تمام کشورهای پیشرفته یکجور نیستند و خصوصیات محلی خود را دارند ولی در نیت و عملکرد بسیار شبهه هستند. (ضمنا از محدود کردن منابع به کشورهای اتحادیه اروپا و آمریکا عذرخواهی میکنم، صرفا بدلیل آسان بودن دسترسی من است.)

کشاورزی در آمریکا –  آمریکا زمینهای قابل کشت بسیار وسیع، شرکتهای بزرگ کشاورزی، و کشاورزانی با تکنولوژی بالا دارد. کشاورزی یکی از بخشهای اصلی تولید ثروت و قدرت داخلی و خارجی برای مردم و دولت آمریکا است، چه او بالاترین صادرکننده بسیاری از مواد غذائی اصلی در دنیا است و تقریبا نصف تولید حبوبات دنیا از آمریکا صادر میشود. محصولات کشاورزی صادراتی آمریکا شامل گندم، ذرت، حبوبات، سبزیجات و میوه، کتان، گوشت گاو و مرغ و پرندگان، مواد لبنیاتی، محصولات جنگل (الوار و غیره) و ماهی است. در حال حاضر، بدلیل مکانیزه شدن و دیگر دلایل، فقط حدود % 3-2 از جمعیت امریکا در کشاورزی هستند.

داستان دوم – کالجهای با زمین اهدائی دولتی –   تا اواخر قرن نوزدهم 95 – 80 در صد از جمعیت آمریکا مشغول کشاورزی، دامداری و دیگر مشاغل وصنایع روستائی و خانگی بودند. کلا مدرسه ای وجود نداشت و اگر بود شامل یک اطاق بود که کودکان تا حدود 14 یا 13 سالگی در زمستان مشغول درسهای مذهبی و اخلاقی و خواندن و نوشتن و مقداری ریاضیات ابتدائی برای رفع احتیاج میشدند، و بقیه ی سال را به کار و کمک به خانواده های خود میگذداندند.  تعداد انگشتشماری هم دانشگاه وجود داشت که فرزندان بعضی از زمینداران بزرگ، متمولین، سیاستمداران و افراد با نفوذ را عموما در طب، وکالت، کشیشی و زبان لاتین تربیت یا فارق التحصیل میکردند.

ولی در همین دوران تعدادی از سیاستمداران و زمینداران بزرگ بودند که چون خود اهل علم و دنیا دیده بودند متوجه عقب افتادگی و بیسوادی عمومی کشاورزان آمریکا در اکثر موارد زندگی، کشت و برداشت علمی و اقتصاد شده بودند. این آگاهی عموما از اینجا بدست آمده بود که آنها توانائی سفر و مراوده با اروپا را داشتند و از انقلاب صنعتی و دیگر پیشرفتهای علمی و اجتماعی آنجا باخبر شده و علاقمند بودند که همان پیشرفت و ترقی را در کشاورزان که آمریکا ببینند. یکی از این زمینداران متمول جرج واشنگتن رئیس جمهور آمریکا در آن زمان بود. جرج واشنگتن یکی از زمینداران بزرگ آن زمان، شخصا به علم کشاورزی علاقه داشت و اوقات زیادی در کار برروی گیاهان و امتحان متدهای جدید کشاورزی برای برداشت بهتر محصولات و پروراندن گیاههای جدید میگذراند.  به این ترتیب در سال 1857 یکی از اعضای کنگره قانون “کالجهای بازمین اهدائی” را به کنگره ی آمریکا عرضه کرده و به تصویب رسانید.  بر اساس این قانون هر ایالتی موظف شد که حدلقل یک کالج برای تدریس علوم کشاورزی و “هنرهای مکانیکی” تاسیس کند و بودجه سالانه آنرا بپردازد. (هنرهای مکانیکی به زبان قدیمی انگلیسی یعنی بافندگی، آهنگری، جنگیدن، هدایت وسایل موتوری، کشاورزی، شکار، طب و تاتر.) در عرض سالهای بعد و تا به امروز سیاستها و برنامه های اصلاحی دیگر به این قانون اضافه شد، بعضی از آنها به این ترتیب هستند:

در طول سی سال بعد، بسیاری از معلمان کالجها بطور تجربی و تحقیقی مستقیما با روستائیان و خانواده هایشان برای حل کردن مشکلاتشان کار میکردند. تا اینکه رئیس یکی از این کالجها ارزش این آموزش عملکردی، مستقیم و تجربی (اکسپریمنتال) را دریافته و از کنگره درخواست کرد و ایجاد ایستگاههای کشاورزی تجربی- تحقیقی در همه این کالجها به تصویب رسید.

–  در طی سالهای بعد محققین و آموزشگران متوجه شدند که بسیاری از کشاورزان و دامداران و دیگر تولید کنندگان محصولات کشاورزی در مناطق پرت و دور کوهها و دشتها و مزارع زندگی کرده و وقت و امکان آمدن به کالج و ایستگاههای آموزشی را ندارند. پس محققین و آموزشگران کالجها شروع کردند به پیداکردن راههائی و بردن نتیجه تحقیقات و آموخته های خود به جاهائی که آنها بودند.  این باعث شد که “کلاسهای امتدادی” (اکستنشن) ابداع بشوند که تا به امروز یکی از پایه های قوی آموزشی کشاورزی نو در مناطق دورافتاده هستند. سالانه این کلاسها تازه ترین و بهترین متدها و تحقیقات و آموخته ها در کشاورزی، دامداری و دیگر امور زندگی روستا را در محل کار و زندگی کشاورزان در دسترس آنها قرار میدهند.

در عرض این سالها مسئولین و آموزشگران متوجه شدند که اگر چه زنها و جوانان روستائی اعضای جداناپذیر کار و زندگی روستا بودند و بدون عملکرد آنها زندگی و اقتصاد کشاورزی امکان نداشت، ولی این دو قشر از تمام فعالیتهای جدید آموزشی و علمی کنار گذاشته شده بودند. (تا این قرون فقط مردان سفیدپوست بالغ دارای جقوق قانونی بودند.) پس کلاسهای اقتصاد خانه به تصویب رسید. این کلاسها زنان و جوانان روستائی را درگیر یاد گرفتن عملی متدها و روشهای جدید در تمام مسائل روستائی و اداره کردن و بهبود زندگی فیزیکی و اقتصادی در خانه و روستا میکند.

امروزه برنامه ها، آموزشها و کمکهای این کالجها همراه با پیشرفت علم و صنعت پیشرفت کرده، و در کنار چندین برنامه سراسری دیگر همه در اختیار کشاورزان و دامداران هستند. بسیاری از دانشگاهها و دیگر مراکز علمی در آموزش کشاورزان شرکت دائمی دارند.  این برنامه ها بر اساس کمک کردن عملی و در دسترس اکثریت قراردادن اطلاعات و تکنولوژی و تحقیقات جدید، برای بهتر کردن زندگی و تولید توسط کشاورزان است. بودجه های تحقیقی و آموزشی این کالجها و برنامه هایش سالانه از طرف دولت معین شده و در اختیار دانشگاهها و دیگر مراکز تحقیقاتی و آموزشی در ایالتهای مختلف قرار میگیرد.

حالا که با قسمت کوچکی از تاریخچه ی ابزارهای سیاسی – اقتصادی برای تشویق و حمایت از بخش کشاورزی در آمریکا آشنا شدید، اجازه بدید گفتارخیلی کوچکی در مورد برخی از حمایتها و تشویقهای کنونی بکنیم.

سوبسید چیست و به چه درد میخورد؟ –  سوبسید (یا سابسیدی) یک از برنامه های مهم حمایتی – تشویقی دولتهای پیشرفته است که تقریبا به همه ی بخشهای جامعه و اقتصاد شان تحت عناوین مختلف تعلق میگیرد.  این کمکهای مالی بطور نقدی و یا بطور غیر مستقیم هستند. بعضی از بخشها که از سوبسیدهای دولت بهره میبرند عبارتند از: کسبها و شرکتها در بخشهای کشاورزی و غذائی، صنعتی و کارخانه ای، تجارت، حمل و نقل و سوخت، ماشینآلات بزرگ و هواپیما، تحقیق در اکثر رشته های علمی، صنعتی، بهداشتی و داروئی، آموزشی و غیره.

سه دلیل مهم برای حمایتهای سوبسیدی: 1) قوی نگه داشتن اقتصاد و استقلالشان توسط جلوگیری از شکست شرکتها و پیشه وران، و یا جلوگیری از ناتوان شدن بیش از حد مردم. 2) جلوگیری از بیکاری و کم شغلی در جوامعشان توسط تشویق کسبه و شرکتها در استخدام کردن مردم و ایجاد شغل بیشتر. و 3)  پائین نگاه داشتن قیمت بعضی کالاهای صنعتی و محصولات کشاورزی برای مقابله با رقابت جهانی و ایجاد بازار درخواست برای کالاها و سرویسهای تولید شده شان. پرداخت سوبسیدی قیمت محصولات و کالاها را پائین نگه میدارد و در نتیجه رقبا را از میدان بدر میکند.

طروق پرداخت سوبسید زیاد است، مثلا مکمل کردن درآمد کشاورزان تا یک حداقل درآمد؛ پرداخت پول نقد یا غیر مستقیم برای کنترل مقدار یا نوع یا قیمت محصولات؛ پرداخت برای حوادث و مصیبتهای ناگهانی یا طبیعی، پرداخت هزینه ی بیمه محصول؛ کمکهای سوبسیدی برای بازاریابی داخلی و خارجی؛ سنجش خاک یا دیگر کارهای تولید کشاورزی؛ پرداخت هزینه ی پروژههای دائمی تحقیقی و گردآوری داتا برای تولید محصولات بهتر و جدید؛ مطالعه حشرات و بیماریهای گیاهی؛ کمکهای دائمی تدریسی و آموزشی کشاورزان است.

سوبسید کردن بخشهای اقتصادی انقدر مهم است که مثلا در یک سال فرانسه 62 میلیون یورو به شرکت مرغ “گروه دوکس” پرداخت، و بهمین ترتیب “سیاست عمومی ماهیگیری” در اروپا ماهیگیران اروپائی را با سوبسید قیمت و تولید حمایت میکند. به علاوه سالانه سوبسیدهای بالائی به شرکتها و کارخانه هائی که کالاهای جانبی کشاورزی تولید و توضیع میکنند پرداخته میشوند، مثلا به پالایشگاههای نوشابه و روغن گیری، کارخانه های شکر و شکر گیری، شرکتهای بزرگ تبدیل کردن خوراک و مواد غذائی، و همچنین شرکتهای تولید دام و مرغ و ماهی و غیره.

محصولات کشاورزی که شامل سوبسید میشوند –  مانند اروپا، آمریکا نیز شدیدا بسیاری از کشاورزان و شرکتهای بزرگ کشاورزی خود را با سوبسیدهای مستقیم و غیرمستقیم حفظ و حمایت میکند. بر اساس یک مطالعه کانادائی در سال 2009 از هر یک دلار خرج توسط کشاورزان و شرکتهای کشاورزی  62 سنت آن از طرف دولت آمریکا سوبسید شده بود. محصولات کشاورزئی که شامل سوبسید میشوند عموما از محصولات اصلی و همیشگی خوراک یا کشاورزی و تجارت در دنیا هستند. آنها شامل: گندم و جو و برنج، ذرت و خوراک دام (مثل بلال، برنج، جو، ذرت خوشهای و جودوسر)، کتان، سوی بین، انواع لوبیا و لپه و نخود، تنباکو، لبنیات، بادام زمینی، شکر، دانه های روغنی و روغنهای نباتی، برخی از میوه ها و پشم و عسل.

پائین نگه داشتن دائمی قیمتهای این مواد پایه ای در بازارهای جهانی (توسط سوبسیدهای مستقیم و غیرمستقیمی که کشورهای پیشرفته به کشاورزان و تولیدکنندگانشان میپردازند) باعث میشود که کشاورزان و تولیدکنندگان کشورهای کوچک نتوانند با قیمتهای پائین آنها رقابت کنند. این کشاورزان و کشورهای کوچک، در نتیجه کشت و تولید نکردن، بعد از مدتی مهارتها و زیربنای تولیدی خود را از دست میدهند و وابسته به واردات آن اقلام از کشورهای پیشرفته میشوند.

بعضی از پروژه های جدید اورگانیک و تابآور که سوبسید میگیرند: در دهه ی 1980 و 1990  صنایع کامپیوتری محرک فعالیتهای اقتصادی جدید در قرن بیستم شدند.  پروراندن پروژه های جدیدی مثل پروژه های تاب آور (یا ساستین ابل) در کشاورزی اورگانیک و سوخت غیر نفتی برای آماده سازی نیروهای کاری و زیربنای اقتصادی، صنعتی و علمی جامعه برای آینده ی موفق آن لازم است. پروژههای تولید مواد غذائی اوگانیک (یعنی بدون استفاده از مواد شیمیائی)، کنترل حشرات و امراض گیاهی باتوجه به مسائل محیط زیست؛ حفظ کیفیت آب؛ بهبود وضع جوامع روستائی و کشاورزان با مزارع کوچک؛ پیداکردن شیوه های متناوب بازاریابی و تولید ارزش- اضافه و سوخت از مواد غیر نفتی مثل خورشیدی و باد، و غیره، آموزش و تحقیق و تولید محصولات کشاورزی غیر معمول؛ بهبود چراگاهها و دامهای غیر معمول؛ و مدیریت خاک و آب بعضی از این پروژه های پیشرو هستند که از کمکهای سوبسیدی دولتهای آمریکا و اتحاد اروپائی استفاده میکنند.

کشاورزی اتحادیه اروپا –  شاید کمتر کسی باشد که فیلمها یا عکسهای مربوط به “دهات و دهاتیان” اروپا را دیده باشد و (در مقایسه با بسیاری از دهات و دهاتیان کشورهای جهان سوم) فکر نکرده باشد که “به، به، ببین چقدر تمیز، چقدر قشنگ، چقدر مرفه و بانظم!”  بله، با اینکه بخش کشاورزی اتحادیه ی اروپا شدیدا پیشرفته است، سیاستمداران و دیگر دست اندرکاران کشورهای اروپائی دائم در تلاش بهتر کردن و بالا نگه داشتن استاندارد دانش کشاورزان و کیفیت محصولات کشاورزی خود هستند. به همین دلیل سالانه 48 – 32 % از تمام بودجه اتحادیه ی اروپا (بالاترین بودجه در جهان) مختص به حمایت و تشویق بخش کشاورزی میشود. این بخش، توسط برنامه CAP   (مخفف “کامن اگریکالچرال پالسی” یا “سیاست عمومی کشاورزی” که در سال 1952 تصویب شد)، با اختصاص دادن یک سری از برنامه های حمایتی – تشویقی و سوبسیدی محصولات و کشاورزان خود را در رده ی سالمترین و پردانش ترین در دنیا نگه داشته است.

تفاوتی که ممکن است قابل توجهتان باشد این است که عموما در اروپا، ژاپن و غیره (بر خلاف آمریکا) یکی از محورهای تمرکزی چنین برنامه هائی روی حفاظت از سنتهای محلی روستاها، حفاظت از محیط زیست (آب، خاک، هوا، گیاهان و حیوانات) و بالا نگه داشتن کیفیت محصولات است. البته بر اساس تجربه، این گونه تمرکزها یک دلیل حساب کتاب شده ی مادی دارد و آن این است که با حقاظت از سنتهای محلی دائم تنوعهای جدید به بازار معرفی میشود، با حفاظت از محیط زیست میتوانند روی سرمایه گذاریها و پیاده کردن برنامه های اقتصادی طولانی مدت خود حساب کنند، و همه این تلاشها برای بالا نگه داشتن کیفیت جای بالای محصولاتشان را در بازار

رقابت جهانی برای آنها حفظ خواهد کرد. به این دلیل است که اگر کشاورزان اروپائی این موارد را رعایت نکنند جریمه هائی برای آنها در نظر گرفته شده است، مثلا کم کردن سوبسید و دیگر مزایای آنها. در اینجا میخواستم که یک مقدار از اهداف و برنامه های “سیاست عمومی کشاورزی” اتحادیه ی اروپا را براتون بازگو کنم تا جزئیات عملی این برنامه ها کمی بیشتر برایتان روشن شود.

اهداف برنامه ی کپ (یا سیاست عمومی کشاورزی) اتحادی اروپا به این قرار است:

میسر کردن یک سطح زندگی معقول برای کشاورزان.

میسر کردن خرید مواد غذائی با کیفیت خوب و قیمت منصفانه برای مصرت کنندگان.

حفظ کردن میراث و زندگی روستائی.

تعلیم و کمک کشاورزان برای فهمیدن بهتر بازاریابی در دنیای جدید.

تعلیم و کمک کشاورزان در فهمیدن بهتر و احترام به محیط زیست، بهداشت مواد غذائی، بهداشت و سلامت گیاهان و استانداردهای رعایت رفاه حیوانات.

سوبسید و مشوقهای کشاورزی در برنامه کپ شامل اینها هستند:

سوبسید نقد برای تولید محصول و پروراندن زمین.

ضمانت برای پرداخت یک قیمت حداقل برای محصولات در عوض پروراندن و کشت زمین.

عوارض و سهمیه های گمرکی برای محدود کردن ورود بعضی از مواد وارداتی در جهت حمایت و تقویت محصولات داخلی.

یک برنامه ی جالب دیگر – در سال 2000 “سیاست رشد روستائی”، یکی از ستونهای کپ، با بودجه ای مساوی با 11% کل بودجه اتحاد اروپا، تصویب شد. هدف این سیاست “ایجاد جنبش و تحرک” بیشتر در رشد اجتماعی و اقتصادی روستاها است. این برنامه سه محور دارد:

1) محور اول روی بهتر کردن قدرت رقابت بخش زراعت و جنگلداری، از طریق حمایت برنامه های رشد، بازسازمانی و ابداع تمرکز دارد.

2) محور دوم روی بهبود محیط زیست و محیط دهات، از طریق حمایت از آموزش روشهای مختلف برای مدیریت زمین و مقابله با عوض شدن آب وهوای جوی تمرکز دارد. برای مثال حفظ کردن کیفیت آب، کشت درخت برای جلوگیری از فرسایش زمین، و مدیریت تاب آور زمین.

3) سومین محور این برنامه روی بهبود کیفیت زندگی روستائیان، تشویق آنهابرای کشت محصولات گوناگون، و شرکت کردن در فعالیتهای متنوع و ارزش اضافه اقتصادی تمرکز میکند.

میبینیم که که بیشتر از یک قرن است که قوانین و ساختارهای لازم برای حمایت، تشویق و درگیر کردن جمع کشاورزان در سطوح مختلف دولتی، و اجتماعی – اقتصادی و سیاسی در اتحاد اروپا و آمریکا بوجود آمده و برای موفقیتشان چیده و ردیف شده است. همانطور که میدانید آمار تولیدات و تکنولوژی کشاورزای آمریکا و اتحاد اروپا گویای این موفقیت است.

فصل سوم

اگر منابع طبیعی در کشور یا جامعه ای وجود نداشته یا کافی نباشند، ارزش اضافه از کجا بوجود میآید و ثروت از کجا انباشته میشود؟   (ادامه دارد …)

——————————

این مطلب به صورت مستقیم از منبع و بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,