شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016

«فلات آریان»

۱۳۹۰ بهمن ۲۶

هما ارژنگی

درود من بر ایرانم، به گردان و دلیرانم،

به آنانی که در راه وطن جان را فدا کردند،

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

به هر گم‌نام و نام‌آور‌ که از مهر وطن ره توشه‌ای دارد،

درودمن برآن کاو در دل خود عشق می کارد…

 من اینک در سر شوریده‌ام عزمی دگر دارم

بر آنم تا که از پشت غبار قرن‌های رفته و تاریک،

نقاب از چهره‌ی ایام  برگیرم

غبار از قامت تاریخ برشویم

و در رگ‌های پر مهر تو ای: پاینده ایرانم،

چو خونی تازه بر جوشم‌، غزل خوانم، سر افشانم ..

در این سرمستی رویا، که هر سو توسن پندار من با شوق می‌تازد،

از اعماق قرون خفته در خاک فراموشی،

خروشی می رسد برگوش،

به چشم و دیده ناباورم ناگاه، فلات آریان‌ها می‌شود پیدا ..

تو گویی هم‌چو رود زنده‌ای از کوه و دشت و جنگل و هامون

ز هر کوی و ز هر برزن،

همه انسان با فرهنگ می‌جوشد

و در حجم زمان رفته، زنجیری به هم پیوسته می‌سازد..

نگاه من‌، در این هنگامه جوشان‌،

به هر سویی نظر دارد

و جان عاشقم در رستخیزی این چنین عزم سفر دارد

به هر سو مرکب اندیشه‌ام  اینک گذر دارد..

گذار من  به پامیرم که آن اول سرای آریان‌ها بود

به قفقازم‌، که تاج‌ سر زمین و فخر ایرانست

همان‌، کاو آرزویش تا همیشه ‌در دل‌ و جانست.

به در بند‌ و آران‌ و ایروان‌ و شکی‌ و شروان‌،

به مردان‌ و‌ زنانش‌، آن‌ همه‌ یاران‌ با ایمان

به آذر بایگان‌، آذر سرای‌ روشن‌ و ‌رخشان

به بحر‌ کاسپیان‌، آن سبز گون گنجینه گوهر..

به نجوای نسیمی‌ از بلندای‌ غرور ‌قله‌ البرز،

به یاد‌ آرش‌ و تیر و کمان‌ و جان .

به غو‌غا و خروش بی‌امان سند

وان سالار جان‌ بر کف‌ جلال‌الدین خوارزمی.

به بلخ‌ و‌ بامیا ن و آن هرات‌ پیر،

که مو‌لا‌نا و انصا‌ری‌ ز‌ خاکش رست

به یاد بوی جوی مولیان

چاچی کمان رستم ‌و

‌ناز سیه چشمان و شعر خواجه‌ی ‌شیراز..

به  گنجه‌ آن نظامی پر‌ور گنجینه پردازش،

به عشق ‌لیلی و مجنون ‌و آن شیرین غما‌زش‌،

به‌ رود هیرمند و کا‌بل و هامون‌،

به‌ زابل‌، مامن اسطوره‌های پاک

به گردان سرافراز و دلیر پارت‌،

به سام و زال و سیمرغ و به فر رستم دستان‌‌‌،

به مردانی‌ که‌ گویی‌ از دل ‌خورشید ‌جوشیدند

و پندار سیاهی را ز قلب خاک بر چیدند.

به  زرتشت سپنتا‌،

آن‌که یکتایی مزدای اهورا ‌را نوید آورد،

همان‌، کاو گوهر پاک خرد را

‌ره‌نمای راه انسان کرد،

همان‌، کایین نیکی‌، شیوه فرزانگی ‌گسترد.

گذار من به خاک سر زمین پارس،

آن ‌دروازه بگشوده‌ بر خورشید‌،

آن دیوار‌های سنگی ‌خاموش‌،

آن تندیس‌های ما‌یه اعجا‌ب‌،

آن اعجاز‌های‌تا ابد مانا،

 به کورش‌، آرمان‌خواه ‌بهین آیین .

گذارم‌ بر خلیج پارس‌،

آن ‌در یای گوهر زای ایرانی‌ و

آن گنجینه‌های خفته در قلب پر آوازش.

 گذارم بر‌ میان رودان‌، دل ایران،

فرات و دجله و کارون‌،

به ایوان مداین‌،تیسفون‌، بغداد‌،

به خاقانی‌، بر آن دل‌های عبرت‌بین.

گذارم سوی کرمانشاه و‌ کوه‌ بیستون‌ و تیشه فرهاد،

همان‌ کاو  بر سر سودای شیرین‌، جان شیرین داد.

 و …

صد‌ها نقش‌های بوالعجب بر سنگ‌های کوه برکنده،

ز دو‌ران‌های بگذشته

نشانی از نشان‌داران تاریخی ‌جهان‌گستر.

و من‌، سر گشته و حیران‌،

میان ‌یادمان‌های هزاران ساله تاریخ و فرهنگ اهورایی‌،

سمند یاد می‌رانم

و آن مز‌دای دانا را  به یاری باز می‌خوانم

که تا هستی ده یکتا

به کار این جهان‌، بار دگر ساما‌ن‌ نو بخشد

و قلب خاک را از قهر دروندان تهی سازد

و ایران مرا در پرتو مینوی پاکش جاودان دارد

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,