شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016

«‌مترسک‌»

۱۳۹۰ اسفند ۰۵

امیر حسین آهویی/ رادیو کوچه

من
در این شهر
به دنبال لحظه‌ای نفس تازه‌ام تا با تو فرو خورمش
چیزی که فراوان است لحظه است
نه نفس می‌یابم و نه تو را
چیزی که فراوان است لحظه است که تمامی ندارد

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

 تولدت مبارک

من، تولد تو، قرص قرص روشن می‌شوم

فوتم کن

اگر که بودی اگر

شراب بر کف خیابان و ما همه با هم آه از سینه‌ام بخار بخار گم کردمت بیا

بیا به صلح من امروز و در کنار من بیا

قرص می‌زنم به سلامتی از درد گلوله از تن تو وای تولد تولد تولدت مبارک

به شیش و هشت دلم شیش و هشت می‌خواهدت نه مدام بگوید بمان ندا بمان

ندا بیا حیاط خلوت من امشب سرم از درد بیا کنار سرد و آسمان صاف شویم به قبله قبله‌ی ستاره نماز می‌خواهم

کف دستانت محراب من باشد

تو را تا صبح توی تمام کتاب‌های شعر به جای لیلی می‌خوانم

 دو نوشته را به ترتیب نوشته اول از اقاقیا 24 ساله از تهران و نوشته دوم را از بانی شنیدید. بخش دوم رازقی را با دو نوشته از برنا خواهید شنید.

 شک نکن به حال من

من از قضاوت این‌همه نگاه

ساهاست که دیگر بریده‌ام

سال‌ها پیش روزی شبیه امروز بود

که بوته انارهای سرزمین مادریم را

سرما زد و رفت

و زندگی یاد من داد

که به روی هیچ زمستانی

با چشم‌های بسته نخندم

وقتی جوجه گنجشک‌ها

درون لانه دل دل می‌کنند

از آسمان دانه نخواهد بارید

من آدمی زاد باشم

با دستهای پر دانه‌ام

آدمی زادی که آهوی رهگذر

سواد خواندن تابلو‌های جاده‌اش را داشته باشد

و پلیکان‌ها

به حریم خطوط هوای‌اش تجاوز نکنند

شک نکن به حال من

که برای سینه سرخها دعا می‌کنم

وقتی که خون

برای خواب زمستانی

در رگهایشان یخ می‌زند.

مادرم خواب مترسکی را می‌بیند

که با هیچ کلاغی از این روزگار

پدر کشتگی ندارد

و برق چشمانش را از پرندگانی به ارث برده است

که هر سال رو به شمال

از آسمان مزرعه می‌گذرند

غار غار، به سبک کلاغ‌ها آواز می‌خواند

و شیوه‌ی راه رفتنش را

پیش چشم‌های خیره از یاد می‌برد

گه‌گاه

بند کفشش را

فراموش می‌کند که ببندد

و روزی چند بار

هراس گم شدن اسکناس‌ها

کیف او را زیر و رو می‌کند

 مترسک خواب مادرم

پشت این پنجره هر شب

چشم می دوزد به آسمان خراش‌ها

با این خیال که آن بیرون

دعای باران را کسی

هنوز آیا از بر است؟

موسیقی پس زمینه «چی مای» (Chi Mai) از «انیو موریکونه» را در طول برنامه می‌شنوید.

چهارمین برنامه رازقی را تقدیم می‌کنم به مترسک که گریه اش را کسی نمی‌فهمد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,