Saturday, 18 July 2015
30 September 2020
هفت‌سنگ- قسمت سیزدهم

«اعتقاد و تیله»

2012 February 26

رضا حاجی‌حسینی/ رادیو کوچه

یکی از بازی‌های رایج در سرزمین ما، ایران، «تیله‌بازی» است. تیله، توپ توپُر کوچکی‌ (به قطر حدود یک سانتی‌متر) از جنس شیشه است که معمولن داخل آن شی‌ای رنگی‌ قرار دارد. این توپ، وسیله‌ی بازی «تشر» یا تیله‌بازی است. بازی‌ای که به‌نظر می‌رسد در نقاط مختلف دنیا رایج است و بر اساس تحقیقات،‌ در بسیاری از کشورها دیده شده‌است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

نام این توپ شیشه‌‌ای در نقاط مختلف ایران اما متفاوت است. متداول‌ترین نام آن همان تیله است که گاهی گلوله ‌(گلول) گفته می‌شود. در شهر اهواز به آن «فِنگ» می‌گویند. در خراسان آن را «توشله» می‌خوانند و در تبریز به آن «مازی» می‌گویند. در ایلام «گُلو» و چاله‌ای که باید ابتدا گلو را در آن انداخت «نِگِر» نام دارد. در کشور ترکیه هم تیله نامش «میسکت» است.

در تعریف تیله‌بازی در «ویکی‌پدیا» آمده است: «تیله‌بازی ‌(به فارسی افغانستان: گولّه‌بازی) یا تشیره، یک بازی تفریحی با گوی‌های شیشه‌ای است. باید با غلطاندن و زدن گوی‌های شیشه‌ای (تیله) به هم و حرکت دادن‌شان، آن‌ها را از محدوده‌ی خاصی خارج کرد. این بازی که معمولن دو نفره انجام می‌شود، همانند بازی پاسور، دارای شکل‌های مختلفی است ولی اصلی‌ترین بازی آن که مردم بیش‌تر آن را می‌شناسند، «کل» است. البته این هم نامی است که در نقاط مختلف تفاوت دارد. بازی به گونه‌ای است که برای شروع باید دو چاله‌ی کوچک به اندازه‌ی ۱۰‌سانتی‌متر قطر و ۵‌سانتی‌متر عمق وجود داشته باشد. دو نفر به‌صورت ایستاده بازی را شروع می‌کنند و انتخاب فرد آغاز کننده به شکل‌های مختلف از جمله سنگ‌-کاغذ-قیچی یا تعیین قراری از قبل انجام می‌شود. البته در جاهایی این بازی چند نفره یا حتا تیمی اجرا می‌شود.»

همان‌طور که اشاره شد، یکی از نکات جالب درباره‌ی تیله‌بازی در کشور ما این است که در اقصا نقاط کشور دیده می‌شود. این بازی سابق بر این در شهرستان‌ها و شهرهای کوچک رواج بیش‌تری داشت ولی این‌که در حال حاضر وضعیت چه‌گونه است، چندان مشخص نیست و لازم است یک تحقیق میدانی اساسی درباره‌ی آن انجام شود.

نکته‌ی قابل توجه دیگر این‌که گویا این بازی صرفن برای بچه‌ها در نظر گرفته شده است و به‌طور معمول، آدم‌‌بزرگ‌ها راهی به آن ندارند ‌‌(البته همیشه استثناهایی هم وجود دارد که در آینده درباره‌ی آن‌ها صحبت خواهیم کرد). به همین دلیل هم هست که گاهی، وقتی کسی قصد می‌کند به دیگری بگوید «هنوز بچه‌ای»، از عبارت «برو تیله‌بازی‌ات را بکن» استفاده می‌کند. ناگفته نماند که گاهی به بازی با بعضی چیزهای گرد دیگر هم تیله‌بازی گفته می‌شود که آن بازی‌ها از دایره‌ی بحث ما خارج‌اند. گر‌چه طبیعی است که چنین بازی‌هایی هم علاقه‌مندان خاص خودشان را دارند که تعدادشان خیلی هم زیاد است، اما چه می‌شود کرد. دست و پای ما بسته است.

به تیله‌بازی کودکانه‌‌مان برگردیم. همان‌طور که اشاره شد این بازی در بخش‌های مختلف ایران، نام‌های متفاوتی دارد و در «لرستان»، به نام «گلو بازی» شناخته می‌شود. در زبان برخی مناطق این خطه، «گلو» یعنی تیله و «گلو بازها» معمولن حرفه‌ای‌تر از تیله‌بازها هستند. علت این امر را هم باید در جنم‌شان جست و آب‌و‌هوای خوبی که می‌خورند. از شوخی گذشته، بچه‌ها در شهرستان‌ها اغلب در بازی‌هایی که به مهارت‌های جسمانی هماهنگ با ذهن نیاز دارد، توان‌مند‌ترند و قدرت بدنی‌شان هم معمولن بیش‌تر است که علتی جز همان آب‌و‌هوا، تغذیه‌‌ی مناسب‌تر و تحرک بیش‌تر و آزادانه‌تر ندارد.

این روایت اما به این‌جا رسید تا برویم سراغ خاطره‌ای از گلو بازی و گلو‌های 3‌پر. قبل از آن، درباره‌ی این نوع از تیله‌ها بگویم که تیله‌هایی هستند با 3‌پره از رنگ‌های متفاوت در درون‌شان. تیله‌های 3‌پر در زمان کودکی ما و باز مخصوصن در شهرستان‌ها، میان بچه‌ها، ارج و قرب و احترام فراوان داشتند. هنوز هم که هنوز است، این شیشه‌های رنگی دل از بچه‌ها و حتا آدم‌بزرگ‌ها می‌برند و حرص و اشتیاق برای بیش‌تر داشتن‌شان، گاهی باعث می‌شود که افراد تلاش کنند تا تیله‌های هم‌دیگر را ببرند. حکایت، حکایت یکی از این تلاش‌ها و بازی‌هاست.

بیست‌و‌چند سال پیش بود. شهرستان مادری. سر ظهر و گرمای تابستان. فضایی خاکی و پر دست‌انداز در کنار یک جوی که آبی زلال در آن روان بود. دو دوست، بی‌هراس از آب روان و پستی و بلندی زمین، تصمیم گرفتند گلو بازی کنند، با قول و قرار خودشان، بر اساس قاعده‌‌ی بازی. مطمئن بودند که تیله‌های‌شان به آب نخواهد افتاد. آن‌ها چاله‌های‌شان را کندند. تیله‌های‌شان را ایستاده رها کردند و بازی شروع شد. هدف، زدن تیله‌هایی که کاشته بودند و تیله‌های هم‌دیگر بود. قرار این‌که، تنها تیله‌ی سه‌‌پر بکارند. هر کدام‌شان یک قوطی شیر‌خشک، پر از تیله داشتند. بازی‌شان خیلی طولانی شد و در آخر، یکی‌شان همه‌ی تیله‌های سه‌‌پر دیگری را برد. این اولین تیله‌بازی حرفه‌ای بود که می‌دیدم و تنها تیله‌بازی‌ای که بدون بازی، یک تیله‌ی سه‌‌پر برایم به ارمغان آورد. برنده، سرخوش از بردن، یک تیله به من هدیه داد و من از خوشحالی، سر از پا نمی‌شناختم.

این‌ها همه باعث حک شدن تصویر این بازی و خاطره‌ی آن در ذهن من شد. باور آن بچه‌ها به مهارت‌شان و اطمینان از این‌که تیله‌ای با آب نخواهد رفت و البته این‌که کسی همه‌ی تیله‌ها را برد که در میانه‌های بازی، تنها یک تیله‌ی سه‌‌پر برایش مانده بود. نتیجه‌‌ی اخلاقی این‌که در تیله‌بازی هم باید امید و ایمان داشت. درباره‌ی تیله‌بازی، هم‌چنان حرف‌های جذاب‌تری برای گفتن مانده‌است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,