Saturday, 18 July 2015
21 September 2020
پانوراما

«شاه اصلاح‌ستیز»

2012 February 26

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

«ناصرالدین شاه» در طی سلطنت طولانی‌اش بیش از اسلاف خود با دنیای غرب و مظاهر ترقی آن آشنا شد، ولی هیچ‌گاه نخواست عوامل اساسی این ترقی را بشناسد. وی از ابتدا همان شیوه‌ی زندگی شکوه‌مند «فتح‌علی شاه» را برگزید، اما به گونه‌ای که یک شاه متجدد شناخته شود. با وجود مطالعه‌ی فراوان درباره‌ی تاریخ و جغرافیای اروپا، و با وجود سه بار مسافرت به آن قاره، دریافت شاه از سرزمین‌های عجیب و زیبایی که می‌دید هرگز از ابراز حیرت و شگفتی از دست‌آوردهای عظیم آن فراتر نرفت. شاه هم‌چنان از درون عینک خویش به فرنگ می‌نگریست ولی تبحر فراوان در این داشت که خود را به‌صورت آن‌چه اروپا از او می‌خواست- یعنی پادشاهی از سرزمینی افسانه‌ای- دربیاورد. علاقه‌ی وافری به خاندان سلطنتی کشورهای اروپایی و علایق و مشغولیات آن‌ها داشت. مانند قصرها و باغ‌های شاهی، سازمان‌های نظامی ملالت‌بار، ضیافت‌های پرشکوه، مجالس رقص و موزه‌ها و تماشاخانه‌ها و تالارهای موسیقی و… ، در واقع تجددخواهی ناصرالدین شاه چیزی در حد تقلیدهای سطحی مانند لباس بالرین‌های اروپایی برای زنان حرم‌سرایش و یا معماری تالار «آلبرت هال» لندن برای «تکیه دولت» تهران بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در عین حال باید گفت که ناصرالدین شاه یکی از هنردوست‌ترین شاهان ایران و بدون شک هنرمند‌ترین آنان بود و شاید اگر سرنوشت برای او به جز پادشاهی، عکاسی یا نویسندگی یا نقاشی را رقم می‌زد نام نیک‌تری از او باقی می‌ماند. او مردی حساس، کنجکاو و نوجو بود و مجذوب اشیا و پدیده‌های تازه‌ای بود که در سفرهایش به اروپا کشف می‌کرد. استعداد و حساسیت هنری او در زمینه‌های مختلف بروز کرد. زبان فرانسه را یاد گرفت، شعر می‌سرود و خطاطی می‌کرد و سفرنامه‌هایی نوشت که نثر ساده و روان آن‌ها به قول برخی تحلیل‌گران بر ادبیات مشروطه تاثیر گذاشت. هم‌چنین طراحی و نقاشی را نیز نزد نقاش‌باشی دربارش «صنیع‌الملک» فراگرفت. با توجه به همه‌ی این واقعیت‌ها، علاقه او به هنر از حد الزامات حکومتی و پادشاهی تجاوز می‌کند و جنبه‌ای فردی و شخصیتی به خود می‌گیرد. نقش مخرب و منفی او در دوران پنجاه ساله سلطنت نیز از جنبه‌های گوناگون قابل ارزیابی و انتقاد است. برای نمونه توجه و تمایل وی به افراد فرومایه و جاهل از نقل قول دخترش «تاج‌السلطنه» نمایان است که این خصلت زشت ناصرالدین شاه را چنین توصیف کرده‌است: «پدر من یکی از پولیتیک‌های عظیمی که برای استقلال سلطنتش به خاطرش رسیده‌بود این بود که اشخاص پست بی‌علم را مصدر کار نماید، گویا تاریخ روولسیون فرانسه را زیاد خوانده بوده‌است که خانواده‌های بزرگ را باید مضمحل و نابود کرد و اقتدار علم را با جهل، نیست و نابود ساخت… »

از جمله ویژگی‌های دیگر ناصرالدین شاه تمایل او به افزایش نیافتن آگاهی مردم و نیز کارگزاران دولت بود. این تمایل شاه بعد از سفرهای فرنگ و مشاهده‌ی آزادی‌های مردم اروپا بیش‌تر شد، چنان‌که «بارها در خلوت می‌گفت که نوکرهای من و مردم این مملکت باید جز ایران و عوالم خودشان از جایی خبر نداشته باشند و بالمثل اگر اسم پاریس یا بروکسل نزد آن‌ها برده شد ندانند این دو خوردنی هستند یا پوشیدنی.»

او هراس عجیبی از رفتن ایرانیان به اروپا داشت زیرا می‌دانست از این طریق چشم و گوش مردم باز خواهد شد، فساد حاکمیت و خرابی اوضاع ایران بر آنان هرچه بیش‌تر معلوم خواهد شد و سلطنت در آینده مورد تهدید قرار خواهد گرفت.

این‌گونه افکار، منشا اعمال واپس‌گرایانه‌ای بود که با اصلاح‌گرایی و ترقی‌خواهی هیچ سازگاری نداشت. شاه نه تن‌ها مشوق و حامی نواندیشان نبود بلکه ظهور افکار جدید را تهدیدی مستقیم برای خود می‌دانست و با شدت به مقابله می‌پرداخت. این رفتار متناقض شاید بدان جهت بود که ناصرالدین شاه حتا در اواخر سلطنت نیز «طبیعت ایلیاتی را از دست نداده و صحراگرد حقیقی بود». هر زمان هم که شاه از روی استیصال به اصلاح امور و تنظیم کارها راغب می‌شد، آن عزم و اراده، بی‌نتیجه و احکام صادره بی‌اثر می‌ماند. زیرا که وی، علم و اطلاعی از قواعد سیاسی نداشت یا اگر داشت، بر حسب عادت و طبیعت به جزییات می‌پرداخت و نه به اصول و کلیات اساسی.  گذشته از این مسایل، می‌توان ماهیت تمایلات و رفتارهای شاه را از زبان مقرب دایمی او «اعتمادالسلطنه» شنید که در عبارتی موجز ناصرالدین شاه را چنین معرفی می‌کند: «در این مدت نوکری فهمیدم هیچ‌چیز به وجود مبارک موثرتر از این نیست که به آن‌چه مایه‌ی عیش شخصی ایشان است خللی برساند.»

در مجموع باید گفت که شاه نمی‌خواست به انجام اصلاحات تن دهد چون اصلاحات نافی منافع مطلق و مستقل شاه و عناصر منفعت‌طلب اطراف او بود. از این رو مقربان اصلاح‌ستیز پیرامون شاه بسیار بودند درحالی‌که عناصر اصلاح‌طلب تعداد انگشت‌شماری را تشکیل می‌دادند که آن عده‌ی معدود نیز با اندک خشم شاه یا حتی اطرافیان شاه از صحنه بیرون رانده می‌شدند. دوم این‌که شاه حتا در صورت تمایل باز هم قادر نبود و نمی‌توانست اقدامی جدی در اصلاح امور انجام دهد. به تعبیر «ناظم‌الاسلام کرمانی»: «ناصرالدین شاه هرکاری اقدام کرد ناتمام گذارد.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,