Saturday, 18 July 2015
29 September 2020
دایره‌ی شکسته

«آرزوهای پستوی ذهن»

2012 February 26

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

زندگی بیش‌تر آدم‌ها دسته‌بندی دارد. زندگی واقعی آن‌ها که در جریان است و هر روزه با آن روبه‌رو هستند و علاوه‌بر آن، یک یا چند زندگی غیر واقعی که در موازات زندگی روزمره‌شان، فانتزی‌ها و خیال‌های ذهنی و خواهش‌های روحی انسان‌ها را تشکیل می‌دهد. گاهی این فانتزی‌ها، با وجود تمام ویژگی‏های مضحک‏شان، بیش از آن‌که شادی‌آور باشند، سرگرم‌کننده و جالب توجه هستند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این مسئله که فانتزی‌های افراد در بعدهای مختلف از کجا آمده‌اند، اهمیت چندانی ندارد، مسئله این است که آدمی این فانتزی‌ها را در زندگی واقعی خود، مانند طنابی به هوا پرتاب می‏کند و به میان ابرها می‌رود. گاهی این طناب به هیچ‌جایی، جز به دنیای ناملموس بند نیست و به چیزی جز ابهام بیش‌تر نمی‌انجامد. با این‌حال انگار طناب‏ به جایی گیر کرده‌است و فانتزی‌های ما را وارد زندگی واقعی می‌کند. فانتزی‌ها را نگه می‌داریم، خفظ‌‌شان می‌کنیم و سعی می‌کنیم به آن‌ها جامه‌ی عمل بپوشانیم تا شاید بتوانیم کمبودها و خلاهایی را در زندگی کسالت‌بار هر‌روزه جبران کنیم، اما این مسئله که چقدر این فانتزی‌ها می‌توانند به عینیت برسند و به دنیای امکان سرک بکشند، بحثی جداگانه است.

واقعیت این است که ما واقعی هستیم و فانتزی‌های ما به بخش خیال‌ها و آرزوهای ما بازمی‌گردند. شکل و ماهیت فانتزی‌های ما به‌طور دایم در حال تغییر است. گاهی فانتزی ما برای یک روز خاص، پایین آوردن دسته‌ی دست‌گاه بستنی‌سازی و گرفتن دهان‌مان به زیر بستنی‌هاست، با آوارگی و بی‌خانمانی گذراندن است و گاهی هم هوس هم‌‌صحبتی با حیوانات به سراغ‌مان می‌آید. هرچند این امکان وجود دارد که رفتن به یک سفر و یا دیدن آدم و یا محیط جدیدی تمام فانتزی‌های قبلی را پاک کند و ما را وارد دنیای جدیدی از خیال‌ها و تصویرها بکند.

تفسیرهای روان‏کاوانه‌ گوناگونی، فانتزی‌های ما را معنی می‌کنند و به آن‌ها می‌پردازند. گاهی افراد چنان در دنیای فانتزی‌ها غرق می‌شوند که ترس از دست دادن، زندگی واقعی، آن‌ها که ناچار به ادامه دادن آن هستند کنترل می‌کند و باعث می‌شود انسان در آن لحظات واجد هیچ هویت پایداری نباشد. گاهی هم دلیل ما برای وارد نشدن به دنیای فانتزی‌های‌مان، ترس از این است که با دیگری شدن، خود واقعی‌مان را که تعریف ماست گم کنیم. فانتزی‌ها در ذهن ما منقبض و منبسط می‏شوند و از بعدی به بعد دیگر شکل‏ پیدا می‌کنند. حتا گاهی ما را دچار دوگانگی‌ و تردید می‌کنند. گاهی فانتزی‌های ما چنان با دنیای واقعی و خواسته‌های زیست ملموس ما در تضاد هستند که خود ما را هم می‌ترساند، ولی دانستن این نکته ضرورت دارد که انسان بیش و پیش از آن‌که بر روی زمین راه برود، بر روی ابرهای خیال گام برمی‌دارد و اگر امروز بشر در این نقطه قرار دارد، به مدد پی‌گرفتن آرزوها و تخیلات خود است.

آدمی بدون تصور و قوه‌ی تخیل نمی‌تواند برای آینده و زیست فراسوی خود تصویری داشته باشد، یک دانش‌مند در هر زمینه‌ای، باید بتواند به‌جز حیطه‌ی انتزاعی اندیشه و آگاهی، به ماورای ساختن رویا قدم بگذارد. تصور کنید بی‌آرزوی پرواز و داشتن بال، هیچ جبنده‌ی آهنینی بر فراز ابرها نبود، هیچ کشفی برای یافتن هیچ قاره‌ای میسر نمی‌شد، بدون خیال‌ورزی چگونه ممکن است هنری به وجود آید و به کمال برسد؟ شاید قضاوت در مورد کارایی خیال یا از کار انداختن زندگی توسط آن، کمی سخت باشد، ولی باید به این نکته توجه کرد که فانتزی‌های ما و قوه‌ی خیال ما در هر صورت جزیی از بودگی هر فرد انسانی است، پس شاید به‌ترین گزینه، تمرکز بر روی خیال و هدایت مرزهای خیال به‌سوی خلاقیت و آفرینش است.

یک کودک از همان آغاز شروع به کشف می‌کند و هر پدیده را طبق خواست خود و بنا‌بر دریافت شخصی خود ضبط می‌کند و دست به تحلیل آن می‌زند، پس، آن کودک و هر کودک دیگری در این فرآیند، پیش از رویارویی با دنیای واقعی و پیش از لمس هر چیز، دنیای ذهنی خود را می‌سازد و به شناخت فردی ویژه‌ی خود دست می‌یابد و آن‌زمان که کودک به انسانی بالغ بدل شد، باز هم با اندوخته‌های خود، قوی‌تر از هر عینیتی، در مرزهای مه‌آلوده‌ی فانتزی‌های سحرآمیز نفس می‌کشد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,