شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
09 October 2016
کوچه سیاست

«ایران و اسراییل، از هم‌کاری تا دشمنی»

۱۳۹۰ اسفند ۰۷

کامبیز غفوری/ رادیو کوچه

این روزها مسئله هسته‌ای ایران به یکی از موضوعات خبرساز برای رسانه‌های جهان تبدیل شده‌‌است و هرگاه بحث مذکور مورد بررسی قرار می‌گیرد، به دنبال آن شایعاتی مربوط به حمله احتمالی نیروهای خارجی به‌ویژه اسراییل به اهداف هسته‌ای ایران پیش کشیده می‌شود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

روابط پرفراز و نشیب ایران و اسراییل در شش دهه گذشته، یعنی از زمان تاسیس کشور اسراییل در سال 1327 خورشیدی تا کنون، بحث امروز «کوچه سیاست» است.

روابط ایران و اسراییل در دوره پهلوی

چهاردهم ماه مه 1948 میلادی (25 اردیبهشت سال 1327 خورشیدی)، کشور اسراییل اعلام موجودیت کرد. ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی نخستین کشورهایی بودند که اسراییل را به رسمیت شناختند. حدود دو سال پس از این واقعه، دولت وقت ایران به نخست‌وزیری «محمد ساعد»، موجودیت اسراییل را به صورت «دوفاکتو»[1] پذیرفت و سرکنسول‌گری خود را در شهر «اورشلیم» (بیت‌المقدس) دایر کرد. دکتر «محمد مصدق» پس از رسیدن به نخست‌وزیری، به سال 1330 این شناسایی را پس گرفت[2] اما پس از سقوط دولت وی در جریان کودتای 28 مرداد 1332، روابط مجددن از سر گرفته شد. این روابط به مرور زمان ابعاد وسیعی یافت و همکاری‌های نظامی و اطلاعاتی، انتقال فن‌آوری‌های صنعتی و کشاورزی به ایران و فروش نفت به اسراییل را دربرگرفت. برای نمونه در یکی از نشست‌ها میان روسای موساد و ساواک برای هماهنگی میان دست‌گاه‌های امنیتی دو کشور در سال 1339، مقرر شد تا همکاری‌های سیاسی، تبلیغاتی و اجتماعی دو کشور افزایش یابد و اسراییل بر به‌کارگیری تمام امکانات خود در راه تقویت ایران تاکید کرد.[3]

آن‌چه در سه دهه نخست تاریخ روابط ایران و اسراییل، دو کشور را به هم نزدیک‌تر می‌کرد، وجود یک دشمن مشترک به نام «پان عربیسم» بود که «جمال عبدالناصر» (رییس جمهوری مصر از سال 1956 تا 1970) نماد آن شده بود. ناصر در کنار سیاست ضد اسراییلی خود و وعده‌اش برای محو اسراییل و ریختن یهودیان به دریا، با رژیم وقت ایران آشکارا عناد می‌ورزید. هم‌او بود که برای نخستین بار، خلیج فارس را خلیج عربی خواند و دستور داد تمام مدارس و ادارات مصر در نقشه‌های خود از این نام استفاده کنند. مشی ناصر که بعدها توسط افرادی چون «صدام‌حسین» و «معمر قذافی» پی‌گرفته شد، تهدید مشترکی بود برای ایران و اسراییل و خودبه‌خود این دو کشور غیر عرب منطقه را به هم نزدیک‌تر می‌کرد.

روابط نزدیک دو کشور، تنها منافع ایران و اسراییل را شامل نشد بلکه بر مناسبات بین‌المللی وقت نیز اثر مستقیم گذاشت. زمانی که اعراب در سال 1973 و در خلال جنگ چهارم خود با اسراییل موسوم به «نبرد یوم کیپور»، تصمیم به قطع صدور نفت به اسراییل و متحدانش گرفتند، ایران به‌عنوان یکی از اعضای مهم اوپک، در این برنامه شرکت نکرد و با تامین نفت کشورهای تحت تحریم، تصمیم اعراب را ناکام گذاشت.[4]

این ارتباط تنگاتنگ سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران و اسراییل به یک‌باره و با انقلاب بهمن 57 فروریخت و جای خود را به سیاست دیگری داد.

انقلاب می‌شود، اسراییلی‌ها اله اکبر می‌گویند!

دوازدهم بهمن 1357، روزی که قرار بود «آیت‌اله خمینی» به ایران بازگردد، تهران مملو از جمعیت بود. در میدان آزادی (شهیاد آن زمان) در میان انبوه هواداران آیت‌اله که برای استقبال از وی گرد آمده بودند، دو چهره ناشناس حضور داشتند. یکی از آن‌ها «ایزاک سگف» (Yitzhak Segev) وابسته نظامی اسراییل و دیگری «الیزر زفریر» (Eliezer Zafrir) افسر اطلاعاتی موساد در ایران بودند. این دو در حالی که سعی داشتند هم‌رنگ جماعت جلوه کنند، وقایع را از نزدیک مشاهده و بررسی می‌کردند. در این میان شخصی از آن‌ها پرسید که چرا تصویر آیت‌اله خمینی را به دست نمی‌گیرند و آن دو در حالی‌که به فارسی سلیس حرف می‌زدند، با دو تصویر آیت‌اله خمینی بر دست، «اله اکبر، خمینی رهبر» گویان به دنبال جمعیت روان شدند.[5]

روزهای بعد اما برای این دو نفر و دیگر اسراییلی‌های ساکن ایران ایام تلخی بود. 9 روز بعد، در بیست‌ویکم بهمن‌ماه همان سال آخرین پرواز شرکت هواپیمایی «ال‌عال» اسراییل در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست تا آن دسته از شهروندان اسراییل را که هنوز در خاک ایران بودند بازگرداند ولی به دلیل مواجهه با شرایط خاص مهرآباد، مجبور به ترک شتابان فرودگاه شد و ده‌ها اسراییلی را در سالن پروازهای خارجی به انتظار گذاشت. یک روز بعد جمعیتی خشمگین به قرارگاه آقای سگف و همکارانش حمله کردند. «ایزاک سگف» نومیدانه با «تیمسار توفانیان» تماس گرفت و خواهان مداخله ارتش ایران برای حفاظت از خود و هم‌کارانش شد اما از دست تیمسار قدرت‌مند سابق هم کاری ساخته نبود. سگف و سه کارمند همراه‌اش از خروجی اضطراری گریختند و محل اقامت آن‌ها به دست انقلابیون افتاد.[6]

چند روز بعد، در تاریخ سی‌ام بهمن سال 57 دولت موقت «مهدی بازرگان» با صدور اعلامیه‌ای ضمن اخراج کارکنان هواپیمایی «ال‌عال» و باقی شهروندان اسراییل، قطع کامل روابط خود را با این کشور اعلام کرد.[7]

جنگ هشت‌ساله و دشمن مشترک

نظام متولد شده از انقلاب ایران با این‌که پسوند اسلامی داشت، به جای این‌که دولت‌های عرب را به خود نزدیک‌تر سازد، با «نظریه صدور انقلاب» آقای خمینی و تهییج شیعیان در کشورهای همسایه، دولت‌های محافظه‌کار عرب را در موقعیت هراس از ایران نگاه داشت. صدام حسین که در آن زمان و پس از افول ستاره مصر به‌واسطه صلح با اسراییل، خود را پرچم‌دار «پان‌ عربیسم» می‌دانست، بر موج ناشی از این هراس سوار شد تا رویای کنترل اروند رود و فراتر از آن، ضمیمه کردن خوزستان نفت‌خیز را به خاک عراق تحقق بخشد.

پس از حمله عراق به خاک ایران، اسراییل و ایران دوباره یک نقطه تفاهم یافتند و آن، دشمنی مشترک با رژیم وقت عراق بود.

میزان خصومت عراق با هر دو کشور کاملن روشن بود. برای نمونه، «خیراله طلفاح»، دایی و پدرهمسر صدام‌حسین مانند سایر مقامات حزب بعث، در کتابی به‌غایت نژادپرستانه، از هیچ توهینی به ایرانی‌ها و یهودیان فروگذار نکرد. وی در اظهارات اهانت‌آمیز خود پارسیان را «حیواناتی به شکل انسان» و یهودیان را «مخلوطی از کثافت و پس‌مانده انسان‌های دیگر» نامید و صدام‌حسین عنوان زشت کتاب او را در یک پلاک فلزی حک کرده، بر میز کارش گذاشت.[8] همین موارد که به خوبی نشان‌گر دشمنی حاکمان وقت عراق با ایرانیان و اسراییلی‌ها است، عاملی برای نزدیکی دوباره دو کشور بود. اگرچه این نزدیکی و ارتباط به‌خاطر حفظ موقعیت تبلیغاتی جمهوری اسلامی با تمام شعارهای ضد اسراییلی‌اش، در خفا انجام شد، اما در مواردی مانند رسوایی ایران-کنترا (که به آن خواهیم پرداخت) از پرده برون افتاد و راز مگو فاش شد.

بمباران نیروگاه هسته‌ای عراق توسط اسراییل

اولین هم‌کاری ایران و اسراییل، اجرای طرح بمباران نیروگاه هسته‌ای «اوسیراک» عراق بود. دست‌یابی صدام‌حسین به بمب اتمی با پیشینه‌ای که از وی می‌دانیم، برای ایران و اسراییل قابل تحمل نبود. نیروی هوایی ایران یک‌بار و در روزهای آغازین جنگ موفق به بمباران محدود این نیروگاه شده بود اما حمله هوایی مورد اشاره نتوانست خسارات جدی به ساختار این نیروگاه وارد کند. در روز هفتم ژوئن سال 1981 میلادی نیروی هوایی اسراییل طی یک حمله هوایی حساب‌شده به نام «عملیات اُپرا»، رآکتور هسته‌ای اوسیراک را بمباران کرد که منجر به ویرانی کامل این تاسیسات شد. گفته می‌شود که عملیات فوق با هم‌کاری ایران و تبادل اطلاعات بین دو کشور انجام شد و هواپیماهای اسراییلی اجازه داشتند تا در صورت بروز مشکل در عملیات، از حریم هوایی ایران استفاده کرده و در فرودگاه تبریز فرود بیایند.[9]

رسوایی ایران-کنترا

بررسی کامل رسوایی «ایران-کنترا» یا آن‌گونه که در ایران معروف است «ماجرای مک فارلین»، به دلیل ابعاد وسیع‌اش، در گزارشی جداگانه بررسی خواهد شد. در این‌جا تنها به مختصری از واقعه اشاره می‌کنیم.

از سال‌های نخستین جنگ شایعاتی مبنی بر فروش سلاح به ایران از کانال‌های اسراییلی، در محافل سیاسی و مطبوعات جهان به گوش می‌رسید ولی با توجه به موضع به‌شدت ضد اسراییلی جمهوری‌اسلامی، باور این امر برای بسیاری از افراد مشکل بود. با طولانی شدن جنگ ایران و عراق و نیاز ایران به سلاح و ادوات جنگی و دست‌یابی به قطعات یدکی هواپیماهای ساخت آمریکا، مذاکرات محرمانه و سه‌جانبه‌ای میان امریکا، اسراییل و ایران بر سر فروش اسلحه و ادوات جنگی به ایران از سر گرفته شد.

در میانه دهه هشتاد میلادی (سال‌های 1985 و 1986) ، مقامات بلندپایه دولت «رونالد ریگان» با واسطه اسراییلی‌ها شروع به فروش سلاح‌هایی چون موشک ضدتانک تاو (TOW) و موشک‌های زمین به هوای هاوک (Hawk) کردند که به شدت مورد نیاز ایران بود.[10] با این معامله، ایران به اقلام مورد نیاز خود که به‌واسطه تحریم تسلیحاتی از دست‌رسی مستقیم به آن‌ها محروم بود، دست می‌یافت. اسراییل اهداف خود را در اجرای «دکترین پیرامونی»[11] و نزدیک‌شدن به ایران دنبال می‌کرد و آمریکا نیز قصد استفاده از نفوذ ایران برای آزادی گروگان‌هایش از دست حزب‌اله لبنان را داشت.

در تاریخ سوم نوامبر سال 1986 روزنامه «الشراع» چاپ لبنان اخبار مربوط به این معاملات مخفیانه را فاش کرد. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد «سیدمهدی هاشمی» برادر داماد «آیت‌اله منتظری» منشا درز خبر بوده‌است[12] بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی، این عمل «سیدمهدی هاشمی» را از دلایل واقعی اعدام وی توسط جمهوری اسلامی دانسته‌اند. افشای این روابط پشت پرده، در ایران، اسراییل و به‌ویژه آمریکا یک رسوایی سیاسی به دنبال داشت. در ایالات متحده، کمیسیون ویژه‌ای[13] برای بررسی ماجرا تشکیل شد و بعضی مقامات دولت آمریکا که در امر مذکور دخیل بودند به دادگاه کشانده شدند. دولت «ریگان» متهم بود که نه تنها با فروش اسلحه به ایران قوانین مربوط به تحریم تسلیحاتی این کشور را نقض کرده‌است، بلکه برخلاف قانون مصوب کنگره امریکا که کمک به شبه‌نظامیان «کنترا» را منع می‌کرد، درآمد مربوط به معامله تسلیحاتی با ایران را صرف کمک به شورشیان کنترا[14] کرده تا با دولت چپ‌گرای نیکاراگوئه بجنگند.

مقامات جمهوری اسلامی نیز به‌واسطه افشای ماجرای خرید سلاح با واسطه‌گری اسراییل تحت فشار قرار گرفتند. سرانجام «علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی» در سخنانی که از تلویزیون ایران پخش شد، خبر سفر «مک‌فارلین» و هم‌راهانش را تایید کرد ولی با رد خرید اسلحه از این مجرا، گفت که آن‌ها بدون دعوت و سرخود آمده بودند. در آن زمان نیز عده‌ای از دست‌اندرکاران جمهوری اسلامی از جمله «میرحسین موسوی»، نخست وزیر وقت، به این معامله پنهان اعتراض کردند اما با دخالت «آیت‌اله خمینی» مسئله فیصله یافت.[15]

پایان جنگ و فاصله ایران از اسراییل

اگرچه به گفته بعضی منابع، رابطه ایران و اسراییل پس از پایان جنگ نیز تا مدتی ادامه داشت و اسراییل مستقیمن از ایران نفت می‌خرید،[16] رفته‌رفته فاصله دو کشور بیش‌تر شد و به‌ویژه پس از افشای فعالیت‌های اتمی ایران، لفاظی‌های دو کشور علیه یک‌دیگر شدت گرفت.

با روی کارآمدن دولت «محمود احمدی‌نژاد» و اظهارات جنجالی او مبنی بر حذف اسراییل از نقشه جهان و پافشاری دولت وی بر ادامه غنی‌سازی اورانیوم، اوضاع سیاسی داخل اسراییل هم به سود تندروهای این کشور چرخید و در سال 2009، حزب نسبتن میانه‌رو «کادیما» جای خود را به ائتلافی از راست‌گرایان به رهبری حزب «لیکود» داد. دولت جدید به نخست‌وزیری «بنیامین نتانیاهو» با بهره‌گیری از شرایطی که آن‌را «تهدید ایران علیه موجودیت اسراییل» می‌خواند، جنگ لفظی و تهدید نظامی علیه ایران را شدت بخشید.

برخورد نزدیک از نوع سوم!

همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد، ایران و اسراییل دو نوع رابطه را تا به حال تجربه کرده‌اند. یک نوع آن که مبتنی بر دوستی و هم‌کاری نزدیک بود، با انقلاب 57 جای خود را به نوع دیگری داد که همانا رابطه پنهان بر مبنای منافع موقت طرفین بود.

این روزها اما بازار تهدید و ترور متقابل، حمله‌های سایبری و نبرد دیپلماتیک بین ایران و اسراییل داغ است و به نظر می‌رسد دو کشور به‌سرعت وارد نوع سومی از رفتار با یک‌دیگر می‌شوند که به‌واسطه‌ی آن، احتمال یک برخورد نظامی را نمی‌توان چندان دور از ذهن دانست. بدیهی است که سیاست‌مداران دو کشور بنابر عادت دیرینه‌ی خود، هنوز پنهان بازی می‌کنند اما این سوال مطرح است که آنان تا چه حد در بازی‌های خود منافع مردم عادی را در نظر گرفته و می‌گیرند؟

 ——————————–

پانوشت‌ها:

  1. واژه دوفاکتو (De Facto) با ریشه لاتینی، در لغت به معنای «واقعیت موجود» است. در عالم سیاست، زمانی که یک کشور یا دولت به صورت دوفاکتو شناسایی می‌شود، به معنای آن است که به صورت موقتی و با هدف برقراری سطح روابط و مناسبات سیاسیِ اندک شناخته شده است. در مقابل این واژه، اصطلاح «دو ژور» (De Jure) به معنای «مطابق با قانون» قرار دارد و شناسایی دوژور یک کشور یا دولت، معادل به رسمیت شناختن کامل آن و برقراری احتمالی مناسبات کامل دیپلماتیک است.
  2. ر.ک به کتاب «روابط خارجی ایران 1320 تا 1357» نوشته دکتر علیرضا ازغندی، نشر قومس، 1384 ، صص 410 و 411. شابک: 9645516250
  3. جلسه مذکور در تاریخ 24 مرداد 1339 میان روسای سازمان‌های اطلاعاتی ایران و اسراییل تشکیل شد و در آن سپهبد تیمور بختیار،سرتیپ پاکروان و سرتیپ علوی‌کیا از ایران با آقایان کاروز و ایسر هارل از اسراییل ملاقات کردند. در این دیدار که مشروح آن در کتاب «ساواک و دست‌گاه اطلاعاتی اسراییل» نوشته عبدالرحمن احمدی (تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1381، صص 149 تا 153) آمده‌است، ایسر هارل بر این نکته تاکید کرد که: «وضع جهان و خاورمیانه طوری است که پشتیبانی و حفظ منافع ایران از لحاظ اسراییل جنبه حیاتی دارد و هر عملی که اسراییل به نفع ایران انجام می‌دهد، در حقیقت قدمی است که به نفع خود برداشته است». خوانندگانی که به اصل کتاب دسترسی ندارند، می‌توانند این مذاکرات را در صفحات 4 تا 6 فایل پی‌دی‌اف این مقاله در سایت موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران بخوانند.
  4. محمدرضاشاه در اواخر دسامبر سال 1973 با تشریح موضع ایران در این خصوص گفت: «ما به هیچ وجه با تحریم موافق نیستیم زیرا توسل به این اقدام ممکن است اشکالات سختی را برای کشورهای محروم از نفت فراهم کند و روابط دوستانه ما را با کشورهای مزبور مختل سازد، متقابلن کشورهای شامل تحریم نیز [ممکن است] همان سیاست را درباره صدور کالاهای صنعتی در پیش گیرند و حتی دست به اقدامات خصمانه علیه کشورهای عضو اوپک بزنند. استفاده از نفت به عنوان یک سلاح سیاسی اصلن کار عاقلانه‌ای نیست» منبع: این لینک
  5. خاطره زیر به روایت از اسحاق سگف در کتاب زیر آمده است:

“Treacherous Alliance: The secret dealings of Israel,Iran and the U.S”, By Trita Parsi, Yale University Press, 2007, Page 81, ISBN: 978-0-300-14311-9

  1. منبع قبلی، همان صفحه
  2. اینجا
  3. اینجا
  4. ر.ک به منبع شماره 5، صفحه 107
  5. لیست اقلام خریداری شده در این گزارش نیویورک تایمز در سال 1987 منتشر شد.
  6. دکترین پیرامونی (Periphery Doctrine) را نخستین بار «دیوید بن گوریون» بنیان‌گذار و اولین نخست وزیر اسراییل ارایه کرد. مطابق این دکترین، سیاست خارجی اسراییل به گونه‌ای تنظیم می‌شد که این کشور روابط خود را با کشورهای مسلمان غیر عرب منطقه به‌ویژه ایران و ترکیه وسعت بخشد و به‌وسیله اتحاد با آن‌ها، با دشمنان عرب خود مقابله اثرگذارتری داشته باشد.
  7.  محسن رضایی از جمله افرادی بود که نقش مهدی هاشمی در درز خبر به روزنامه الشراع را تایید کرد. منبع: روزنامه اعتماد به تاریخ 2 مهر 1378
  8. این کمیته ویژه تحقیق که به ریاست «سناتور جان تاور» در تاریخ دسامبر 1986 شروع به کار کرد، «کمیسیون تاور» نام گرفت. در جریان تحقیقات این کمیسیون، تمامی دست‌اندرکاران ماجرای ایران کنترا از رییس جمهوری وقت آمربکا و بعضی از مقامات بلندپایه سیاسی و نظامی این کشور تا تاجران اسلحه مانند منوچهر قربانی‌فر و عدنان خاشقی برای پاسخ به سوالات احضار شدند. خلاصه‌ای از ماجرای کمیسیون تاور در این لینک قابل مشاهده است.
  9. شورشیان کنترا به گروهی از شبه نظامیان اطلاق می‌شد که مشغول جنگ چریکی با دولت وقت چپ‌گرای نیکاراگوئه (ساندنیست‌ها) بودند. آن‌ها متهم به نقض گسترده حقوق بشر از جمله ربودن، شکنجه، تجاوز جنسی و قتل غیرنظامیان بودند. کنگره آمریکا کمک این کشور را به شورشیان کنترا ممنوع اعلام کرده بود و شکستن این قانون برای دولت ریگان افتضاح سیاسی به بار آورد.
  10. اینجا
  11. منبع شماره 5، صفحه 131

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,