Saturday, 18 July 2015
19 September 2020
سکانس آخر

«از رقص تا جدایی»

2012 March 02

مهدی / رادیو کوچه

mehdi@koochehmail.com

 این بار قصد بر این است که نگاهی به آثار «اصغر فرهادی» داشته باشیم که از رقص در غبار آغاز و به جدایی نادر از سیمین ختم می‌شود. که البته این برنامه در دو قسمت پرداخته خواهد شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

رقص در غبار

این فیلم اولین تجربه‌ی جدی اصغر فرهادی، در تن‌پوش کارگردانی است و نمایان‌گر یک استعداد خوش ذوق است که کمتر در سینمای ایران ظهور می‌کند. فرهادی در همان ابتدا نشان داد علاقه‌ی فراوانی به موضوع‌ها و معضل‌های اجتماعی دارد و تقریبن در تمامی آثارش از یک موضوع گنگ در فیلم بهره می‌برد که در پی این موضوع مخاطب را به کنکاش وا می‌دارد و هم‌چنین در عموم کارهایش از انتهای باز استفاده می‌کند که در واقع فیلم برای مخاطب تصمیم نمی‌گیرد و هر فرد با توجه به برداشت خود به نتیجه‌گیری راجع‌به فیلم می‌رسد و اما از پی مقدمه که بگذریم به رقص در غبار می‌رسیم.

رقص در غبار با فضا سازی عالی در آمیخته با یک ملودرام اجتماعی است که روایت‌گر رابطه‌ای میان «حیدر مارگیر» با بازی «فرامرز قریبیان» و «نظر» با بازی «یوسف خدا پرست» است. «نظر» جوانی است که بعد از ازدواج با «ریحانه» به دلیل این‌که حرف‌هایی پشت سر مادر ریحانه است او را طلاق می‌دهد و مجبور به پرداخت مهریه وی می‌شود. در حالی که توان به پرداخت ندارد به بیابان می‌گریزد و با «حیدر مارگیر» آشنا می‌شود. در ادامه مار انگشت «نظر» را نیش می‌زند و «حیدر» به اجبار انگشت وی را قطع می‌کند. در راه بیمارستان حیدر لب به حرف باز می‌کند و می‌گوید مردی که به زنش نظر داشته را کشته و بعد از آن به بیابان گریخته و به کار مارگیری روی آورده است. وقتی به بیمارستان می‌رسند برای پیوند زدن انگشت «نظر» نیاز به پول دارند و حیدر این پول را جور می‌کند و وقتی به «نظر» می‌دهد، «نظر» با پول از بیمارستان فرار می‌کند و تمامی پول را بابت مهریه به «ریحانه» می‌دهد و در راه برگشت متوجه می‌شود «حیدر» برای فراهم کردن پول، ماشینش را فروخته است.

حال می‌بینیم اصغر فرهادی در همان ابتدا به سراغ قشر کم درآمد جامعه رفته و هم‌چنین مسوولیت پذیری این قشر در عین دست‌تنگی و هم‌چنین تغییر کردن آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف زندگی و مردی که به نظر می‌رسد، هیچ حسی به اطرافش ندارد به یک باره برای کمک به هم نوعش ماشینش، که تمام داراییش هست را می‌فروشد. ولی می‌توان گفت شخصیت‌های «رقص در غبار» نسبت به آثار بعدی فرهادی کمتر واقعی به نظر می‌رسند و به همین دلیل در آثار بعدی رشد چشم گیری می‌توان دید.

 شهر زیبا

«شهر زیبا» در واقع قوی‌ترین و تاثیر‌گذارترین فیلم «اصغر فرهادی» است. فیلم با سکانس جشن تولد در کانون اصلاح و تربیت با گرد هم آمدن مدد جویان شکل می‌گیرد، اما این تراژیکی‌ترین سکانس فیلم است چون این در حالی است که «اکبر» دو سال پیش دست به قتل معشوقه‌اش زده و «اعلا»، دوست اکبر که به خاطر سرقت در کانون به سر می‌برد، بعد از آزادی سعی در گرفتن رضایت از «ابوالقاسم» (پدر دختر کشته شده) دارد. در این بین با «فیروزه»، خواهر اکبر همراه می‌شود و درگیر رابطه‌ای عاطفی با وی می‌شود.

در این فیلم شاهد علاقه ی کارگردان به مستندی گونه لوکیشن ها و شخصیت های فیلم هستیم.

در نقطه‌ای که «اعلا» باید بین «فیروزه» و دختر علیل «ابوالقاسم» که می‌تواند به آزادی «اکبر» بی‌انجامد، یکی را انتخاب کند، شاهد جنگی تمام عیار بین عشق و مسوولیت هستیم که هم شخصیت‌ها و هم بیننده را به فکر فرو می‌برد و این همان چیزی است که «اصغر فرهادی» به دنبال آن است.

چهارشنبه سوری

باز هم معظل اجتماعی دیگری در جامعه ایرانی شکل می‌گیرد و می‌توان در یک کلمه گفت «شوک».

همان‌طور که در «شهر زیبا» با سکانسی پر سرو‌صدا، آن هم جشن تولد آغاز می‌شود، در «چهارشنبه سوری» هم که از اسمش بر‌می‌آید شاهد صداهای آتش بازی در چهارشنبه سوری هستیم.

این فیلم بر‌عکس «شهر زیبا» که تمامی شخصیت‌های آن از قشر کم درآمد جامعه بودند، شاهد تقابل بین دو قشر هستیم که نقش نماینده‌ی قشر مرفه را «هدیه تهرانی»، در نقش «مژده» و خانواده سنتی و مذهبی و کم در‌آمد جامعه را «ترانه علی دوستی» در نقش «روحی» بازی می‌کند.

این تنها تضاد فیلم نیست، بلکه «اصغر فرهادی» با ظرافت خاصی در حالی که نزدیک به عید هستیم و  همه برای خانه تکانی و جشن و سرور آماده می‌شوند، مژده که از بی‌اعتمادی به مرتضی رنج می‌برد در طول فیلم تنها یک لباس تیره به تن دارد و این نشان از آشفتگی‌اش دارد. اما باز کار خوب کارگردان از به کارگیری محیط اطراف، در حالی که «روحی» برای تمیز کردن وارد خانه می‌شود، شاهد خانه‌ای آشفته و به هم ریخته هستیم و هم‌چنین پنجره‌ای شکسته که همین نشانه‌ی بحران عمیق در خانواده است، نکته‌ای این‌جا است که حتی بی‌هیچ دیالوگی مخاطب با سبک فیلم آشنا می‌شود.

اما دکوپاژ بی‌مانندی که فرهادی به نمایش می‌گذارد که نمایان‌گر استعداد بی حد وی است در سکانسی که «مژده» در حال تعقیب «مرتضی» است و برای این‌که شناخته نشود چادری به سر کرده است، «مرتضی» از بالای ساختمان او را می‌بیند. در همین حال مرتضی با آسانسور شیشه‌ای سراسیمه پایین می‌رود و شروع به کتک زدن «مژده» می‌کند و تمامی این سکانس از داخل آسانسور فیلم‌برداری می‌شود آن هم با موزیک متن خاصی که به واقع صحنه‌ای بدیع را پدید می‌آورد.

مخاطب‌های عزیز، در هفته‌ی آینده به دو فیلم، «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» خواهیم پرداخت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,