Saturday, 18 July 2015
23 September 2020
مهارت‌های زندگی

«هشت دقیقه خوش‌بختی و دیگر هیچ …»

2012 March 03

سیمین/ رادیو کوچه

simin@koochehmail.com

 

   وقتی تو این روزهایی که گذشت به شور و شوق و شادمانی که خیلی از مردم ما و به خصوص جوانان را فراگرفته بود بابت دریافت جایزه اسکار توسط یک ایرانی، نگاه میکردم و به این که این هیجان و شور به زودی با یه خبری یا اتفاقی فروکش می‌کنه و اون‌وقت دوباره چهره ما می‌شه مثل اون دو تا تصویر نمادین نمایش که اولیش با لب خندون و دومیش با لب‌های آویزون هست! با خودم فکر کردم که چطور می‌شه که ما این‌قدر کم احساس شادی و خوش‌بختی می‌کنیم؟ چرا این‌قدر این لحظه‌های شاد کوتاه و گذران هستند؟ اصلن برامون خوش‌بختی چه معنایی داره و چی می‌تونه مارو خوش بخت کنه؟ و چرا همیشه اون صورتک با لب‌های آویزون بیش‌تر دیده می‌شه؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

واژه «خوش‌بختی» شاید برای تمام دنیا یک معنا را داشته باشد اما این که هر فرد به آن چطور نگاه می‌کند و چه چیز را عامل خوشبختی‌اش می‌داند به اندازه تمام آدم‌های دنیا وسیع است.

این تعجب آور است که خوش‌بخت‌ترین مردمان دنیا نه در کشورهای ثروت‌مند زندگی می‌کنند نه توسعه یافته. اون‌ها مردمی هستند که شاید گاهی سقف بالای سرشان یا یک ظرف غذا به آن‌ها احساس خوش‌بختی بدهد و از همه مهم‌تر روابط اجتماعی انسانی که بین آن‌ها حاکم است می‌تواند این حس را تقویت کند.

اما ما ایرانی‌ها چرا کم‌تر احساس خوش‌بختی می‌کنیم؟برایمان خوش‌بختی چه تعریفی داره؟چرا در چشم جوان هابمان کم‌تر خوش‌بختی سوسو می‌زنه؟

و به راستی چه چیزهایی می‌تواند حس شادمانی از زنده بودن رو در ما ایجاد کند؟

واقعن چرا تنها هشت دقیقه حس خوش‌بختی در تمام زندگی سی ساله یک جوان؟ چرا یک جوان با وجود تمامی توان‌مندی‌هایی که دارد و پیروزی‌هایی که به دست آورده باید فکر کند که خوش‌بختی برای انسان مفهومی نمی‌تواند داشته باشه یا معتقد باشد که زندگی یک تراژدی است و لحظه‌های خوش‌بختی زمانی پیش می‌آید که نفهمی چه بلایی داره سرت می‌آد؟

شاید یکی از زیباترین مهارت‌های زندگی این باشه که یاد بگیریم چطور احساس خوش‌بختی بکنیم. یاد بگیریم چطور به دیگران حس خوش‌بخت بودن رو هدیه بدهیم. یاد بگیریم از شادی‌های کوچک خوش‌بختی‌های بزرگ بسازیم و شاید باید یاد بگیریم که سهم هر کدام از ما در خوشبختی به چه اندازه است …

و چه زیبا گفت «فروغ»:

“در اتاقی که به اندازه‌ی یک تنهاییست

دل من

که به اندازه‌ی یک عشقست

به بهانه‌های ساده‌ی خوشبختی خود می‌نگرد

به زوال زیبای گل‌ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌مان کاشته‌ای

و به آواز قناری‌ها

که به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانند”

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,