Saturday, 18 July 2015
01 October 2020
رازهای زنانه- قسمت شانزدهم

«مادران چهارگانه زیر پای پدران»

2012 March 05

نعیمه دوستدار/ رادیو کوچه

 ما دانش‌جوی ادبیات بودیم و با هیجان درباره‌ی آب‌و‌ باد‌و‌ خاک‌و آتش می‌خواندیم که مادران چهارگانه‌اند و در نگاه اول از منشا زاینده‌ی آن‌ها لذت می‌بردیم. مادر بودن هرچند در نگاه اول نشان از حیات و زایندگی دارد اما همین مادر محترم، چون زن است، خیلی زود در جای‌گاهی پایین‌تر می‌نشیند، چون یک دانش‌جوی ادبیات می‌فهمد که «آبای‌علوی» هم وجود دارند، پدران هفت‌گانه که همان هفت سیاره یا ستاره‌ی آسمانی‌اند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در نسبت‌های سمبولیکی که در شعرهای شاعران به عناصر طبیعت داده می‌شوند، درباره‌ی شکل‌گیری یا ارزش‌های موجودات سخن گفته شده و کلماتی مثل عقل، نفس و هم‌چنین، نقش پدران آسمانی و مادران زمینی «امه‌هات اربعه و آبای علوی» در ادبیات کلاسیک فارسی بارها مطرح شده‌اند. دانش‌جویان ادبیات، حتمن شنیده‌اند که شاعران، دنیا را به عجوزه‌ای هزار داماد تشبیه می‌کنند که فرزندان خود را می‌بلعد:

 مجو درستی عهد از جهان سست نهاد  –  که این عجوزه عروس هزار داماد است

یا:

زن جادوست جهان، من نخرم زَرقش –  زن بود آن که مر او را بفریبد زن

گیتی را در فلسفه و ادبیات،‌ به زنی فریب‌کار و حیله‌گر تشبیه می‌کنند. هر موجود فعال و عاقلی، مذکر است و هرجا، موجودی منفعل، سست و احساساتی توصیف شده، جنسیت مونث مد‌نظر بوده است. این طبقه‌بندی، ریشه‌ای فلسفی و حکمی دارد.

اگر بنیان‌های فکری و فلسفی شاعرانی مثل سنایی، مولوی و خاقانی را بررسی کنیم که در اشعارشان از این نمونه‌ها و تشبیه‌ها یافت می‌شود، می‌بینیم که این افراد به شدت تحت تاثیر مجموعه کتاب‌ها و رساله‌‌ی «اخوان‌الصفا» و فلسفه‌ی «مشا»یی قرار داشته‌اند. اخوان‌الصفا مفاهیم سخت فلسفی را از طریق تمثیل‌ها و سمبل‌ها ساده می‌کردند. آن‌ها درباره‌ی آفرینش جهان معتقدند موجودی که ابتدا از خداوند زاده می‌شود، «عقل» است و آن‌چه از عقل زاده می‌شود، «نفس» است. این طبقه‌بندی میان خداوند، عقل و نفس، شبیه اعتقاد گروه‌هایی مانند «اسماعیلیه» است.

 در رمزپردازی زنان در ادبیات فارسی، این ریشه‌های فلسفی رخ می‌نمایند. در این طبقه‌بندی‌ها همه چیز مذکر و مونث است. عقل را مذکر و نفس را مونث می‌دانند و این موضوع درباره‌ی همه چیز صدق می‌کند. به عنوان مثال، خورشید که مرکز نور است، مذکر و ماه که نور خود را از خورشید می‌گیرد، مونث فرض می‌شود. عناصر طبیعت هم دو دسته‌اند. در فضایی ذهنی، تمام موجودات جهان هم از این قاعده پیروی می‌کنند. صفت‌هایی مثل خوب یا بد، تاریک یا روشن، فاعل یا مفعول، محکم یا سست، به این دسته‌ها تعمیم داده می‌شوند. بر همین اساس، عقل به صفات روشن، خوب، فاعل و محکم موصوف است و به دنبال آن، تمام این خصوصیات مردانه هستند. همه‌ی زوایای منفی به نفس و به دنبالش به زن نسبت داده شده است.

نه. عجله نکنید. این داستان یک داستان کاملن اسلامی نیست. کمی قدیمی‌تر، به هیات «بطلمیوسی» می‌رسیم که تا سال‌ها بر ادبیات فارسی حاکم بوده است. حتا به عبارتی، جهان‌شناسی مسلمانان که از طریق شاعران وارد ادبیات شده، معلول هیاتی است که بطلمیوس آن را وضع کرده بود.

بطلمیوس، ستاره‌شناسی است که در حدود سال 200 میلادی می‌زیسته است. او هم جهان را به نوعی طبقه‌بندی کرده و معتقد است برای آفرینش و شکل‌گیری موجودات، پدیده‌های جهان بر هم اثر می‌کنند. این موضوع، در فلسفه‌ی اسلامی هم مورد توجه است. در فلسفه‌ی اسلامی، هفت ستاره «هفت سیاره‌ی اول» را آبای علوی «پدران آسمانی» و چهار عنصر زمینی «آب، باد، خاک و آتش» را اُمهات سفلی «مادران زمینی» نامیده‌اند. به این ترتیب، در این طبقه‌بندی، تقسیم‌بندی جنسیتی در صور فلکی هم انجام شده است. در این دسته‌بندی، پدران در مرتبه‌ی بالاتر و مادران در رده‌ی پایین‌ترند. این طبقه‌بندی موجود در هیات بطلمیوس، در شعر فارسی نیز به وضوح منعکس شده است. بر همین اساس، طی سال‌های بعد، گیتی و دنیا صورتی زنانه پیدا می‌کند، چیزی که فراوان در شعرهای فارسی می‌توان دید.

هیات بطلمیوس هم بیش‌تر از فلسفه‌ی یونان و به ویژه آرای کسانی مانند «فیثاغورس» تاثیر گرفته است. فیثاغورس که حدود 500 سال قبل از میلاد می‌زیسته، خورشید را مذکر و ماه را مونث معرفی می‌کند. فیثاغورس حتا اعداد و اشکال هندسی را نیز مونث و مذکر می‌داند. در دیدگاه او، تمام صفات خوب به مردان نسبت داده می‌شود و زوایای منفی و سستی‌ها و کجی‌ها مال زنان است.

با همه‌ی این مقدمات، و بعد از اشاره به لحن زن‌ستیز زیان فارسی، چیزی که از آن می‌شود به عنوان یک راز زنانه یاد کرد، نقش تاثیرگذار این سمبل‌ها و نمادها در شکل‌گیری ذهنیت فرهنگی جامعه و مردم عادی است. این شکل تفکر که از فلسفه ریشه می‌گیرد وقتی با باورهای دینی هم می‌آمیزد، شدیدتر می‌شود و برخورد با آن سخت‌تر هم هست. به عبارتی، وقتی پایه‌های فکری یک جامعه با این اصول فلسفی محکم شده، پاک کردن ذهن‌ها از تفکری که زن را فرودست می‌داند چندان آسان نیست. اما راز زنانه این است که اگر چنین مبناهایی برای یک تفکر وجود داشته باشد، حذف و اصلاحش دست‌کم به اندازه‌ی زمانی که صرف شکل‌گیری این تفکرات شده، طول خواهد کشید و برای این جای‌گزینی لازم است سمبل‌ها و نشانه‌های تازه‌تری تعریف شوند که به دور از الگوهای تبعیض‌آمیز، جای‌گاه زنان را در فلسفه، ادبیات و ذهن جامعه بازتعریف کنند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,