Saturday, 18 July 2015
19 September 2020
گفته‌های یک دوچرخه‌سوار ‌جهان‌گرد- بخش دوم

«مبارزه با بزرگ‌ترین ترس سفر»

2012 March 07

محمد تاجران/ رادیو کوچه

در بخش نخست از بی پولی مهم‌ترین ترسی که همیشه در سفر درگیر آن بوده‌ام، صحبت کردم. هنوز زمان بیش‌تری نیاز داشتم که بتوانم از این ترس عبور کنم و هر چی‌ به انتهای این بازی‌ نزدیک می‌شدم ترس و نگرانی آن هم بیش‌تر می‌شد. فشار روانی‌ زیادی روی من بود و خیلی‌ اذیت می‌شدم ولی‌ هنوز مصمم بودم که این بازی‌ را تمام کنم و خسته و نا امید نشوم. باید به اندازه کافی‌ جسارت پیدا می‌کردم و این خیلی‌ از من انرژی می‌گرفت ولی‌ بالاخره به شکل معجزه‌آمیزی تمام شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۱ Comment


  1. زهره
    1

    یاد این داستان افتادم که فردی به دوستش میرسه که کار نداسته بهش میگه اموراتت ازز کجا میرسه میگه خدا میرسونه سه مرتبه ااون میپرسه باز این فرد میگه خدا میرسونه دفعه چهارم میگه اقا یه تاجر یهودیه هرماه یه هزینه ای کمکم میکنع طرف قبول میکنه و میخنده میگه ای کلک دیدی گفتم.فرد در پاسخ مهیگه بنده خدا سه دفعه دارم میگم خدا میرسونه خدا به اون بزرگیو قبول نداری انوقت تا گفتم تاجر یهودی قبوب کردی؟ما یعنی خودمو میگم اسم توکل را زیاد میگیم ولی باور نداریم ته دلمون نگرانیم.چقدر این داستان به من ارامش داد چون منم الان در شرایطیم که دلار کمی دارم ولی بیشتر از برنامه باید بمونم همش استرس داشتم نکنه پول کم بیارم ولی الان اینو گوش دادم انرژی مضاعف گرفتم و میخام در حال زندگی کنم و به خدایم و روزی که میرسونه اعتماد کنم.ممنون ممنون ممنون